واینت: ترامپ و نتانیاهو تنها رهبران ایستاده در برابر «دستگاه ترور ایران»


وبسایت خبری واینت در یادداشتی تحلیلی نوشت جمهوری اسلامی ایران طی چهار دهه گذشته با سرکوب داخلی و حمایت از گروههای مسلح در منطقه، عامل بیثباتی و خشونت در خاورمیانه بوده و اکنون تنها ایالات متحده و اسرائیل بهطور جدی در برابر آن ایستادهاند.
در این یادداشت که به قلم رامی الدباس منتشر شده، آمده است جمهوری اسلامی از زمان تاسیس در سال ۱۹۷۹ با سرکوب مخالفان داخلی، بازداشت و زندانی کردن منتقدان و محدود کردن آزادیها قدرت خود را حفظ کرده است. نویسنده میگوید دهها هزار شهروند ایرانی طی سالهای گذشته به دلیل اعتراض یا مخالفت با حکومت کشته، شکنجه یا زندانی شدهاند.
به نوشته واینت، حکومت ایران همچنین از طریق حمایت از گروههایی مانند حزبالله، حماس و شبهنظامیان مورد حمایت خود در عراق و یمن نفوذ و فعالیتهای منطقهای خود را گسترش داده و به گفته نویسنده، این شبکهها در حملات و عملیات خشونتآمیز در منطقه نقش داشتهاند.
در این یادداشت همچنین به دشمنی دیرینه جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل اشاره شده و از جمله به حملات دهه ۱۹۸۰ در لبنان علیه اهداف آمریکایی و حملات گروههای مورد حمایت حکومت ایران به نیروهای آمریکایی در منطقه اشاره شده است.
نویسنده این یادداشت استدلال میکند تلاشهای چند دهه گذشته برای مهار حکومت ایران از طریق مذاکره و دیپلماسی نتوانسته رفتار جمهوری اسلامی را تغییر دهد و به گفته او، توافق هستهای دوره باراک اوباما نیز نتوانست این روند را متوقف کند.
واینت در این یادداشت مینویسد که در شرایط کنونی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل با اقدامات نظامی علیه حکومت ایران در حال مقابله با «تهدیدهای جمهوری اسلامی» هستند. به نوشته این یادداشت، این اقدامات با هدف هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی و هستهای حکومت ایران انجام شده است.
در پایان این یادداشت تاکید شده است که به باور نویسنده، مقابله با جمهوری اسلامی میتواند به تضعیف شبکههای مسلح مورد حمایت حکومت ایران در منطقه و افزایش ثبات در خاورمیانه منجر شود.






صبح ۹ اسفند زمانی که ناقوس جنگ به صدا در آمد، جمهوری اسلامی آتش یک جنگ منطقهای را روشن کرد. ترکیه به عنوان یکی از کشورهای منطقه برای اینکه جنگ روی ندهد از دی ماه وارد میدان شده بود.
وزیر امورخارجه ترکیه در یک مصاحبه تلویزیونی گفت ترامپ میخواست در دی ماه ایران را مورد هدف قرار دهد اما کشورهای منطقه ازجمله ترکیه، طرفین را به دیپلماسی دعوت کردند. اما حالا با دو پرتاب موشکی ایران به ترکیه، آنکارا جنگ را به خود بسیار نزدیک میبیند.
با وجود مورد حمله قرار گرفتن و مواضع نسبتا تند دستگاه دیپلماسی ترکیه، آنکارا خود را روی لبه تیغ میداند.
از یکسو نقض حاکمیت ملی ایران از سوی آمریکا و اسرائیل را محکوم میکند و از سوی دیگر، ماجراجوییهای موشکی تهران در منطقه را برنمیتابد. رجب طیب اردوغان، ریيسجمهوری این کشور گرچه ردای میانجیگری بر تن کرده، اما خود بهتر از هر کسی میداند که در فضای فعلی، این پیشنهاد بیشتر یک ژست نمادین است تا یک راهکار اجرایی.
آنکارا نمیخواهد وارد جنگ شود، همچنین نمیخواهد اعتبار سیاسی، وضعیت اقتصادی و مشروعیتش برای مدافعه سرزمینی زیر سوال برود. با این حال، یک «ایران ضعیف» که توان هستهای، موشکی و نفوذ منطقهایاش مهار شده باشد، فرصتی برای توسعه نفوذ ترکیه در منطقه است. اما مرز میان «تضعیف» دولت و «فروپاشی» آن برای ترکیه به باریکی یک مو است و به همین خاطر نگرانیهای بسیاری در کریدورهای قدرت آنکارا جریان دارد.

هراس از تولد نظم جدید در مرزهای غربی
برای دولتمردان ترکیه، جنگ، تنها یک بحران امنیتی در همسایگی نیست، بلکه تهدیدی موجودیتی علیه نظمی است که دههها ثبات مرزهای قومی را تضمین کرده بود. یکی از نگرانیهای عمده آنکارا، احتمال فعال شدن گسلهای قومی به واسطه تضعیف قدرت مرکزی در تهران است؛ خلائی که میتواند فضا را برای بازیگری گروههای مسلح کُرد فراهم کند.
تحلیلگران سیاسی ترکیه، به هرگونه تحرک در غرب ایران مانند قطعهای از یک پازل بزرگتر مینگرند. به همین خاطر ائتلاف احزاب کرد ایران در عراق را اقدامی خطرناک برای مناطق مرزی خود دانستند.
از دیدگاه امنیت ملی ترکیه، شکلگیری هرگونه منطقه خودمختار یا تشکل سیاسی جدید در این جغرافیا، فراتر از یک تغییر نقشه ساده، به معنای الهامبخشی مستقیم به کردها در داخل خاک ترکیه و برهم خوردن توازنی است که آنکارا دههها برای حفظ آن هزینه داده است.
اردوغان و هاکان فیدان که بر «تمامیت ارضی ایران» پافشاری میکنند، در واقع پیامی صریح به واشینگتن مخابره میکنند. آنها میگویند آمریکا نباید از کردها بهعنوان پیادهنظام استفاده کند و در نهایت با اعطای پاداشهای سیاسی یا شناسایی واحدهای جدید، یکپارچگی ارضی منطقه را به خطر بیندازد.
گزارشهای مربوط به حمایتهای اطلاعاتی سیا و موساد از گروهها و احزاب کُرد، علیرغم تضمینهای لفظی واشینگتن، تنشی پنهان اما عمیق را میان دو متحد ناتو رقم زده است.
سخنان اخیر ترامپ مبنی بر اینکه از کردها خواسته تا اقدامی انجام ندهند برای آنکارا یک برد سیاسی محسوب میشود. پیروزیای که فیدان آن را پیش از رییسجمهوری آمریکا اعلام کرد و گفت: «همتای آمریکاییام به من اطمینان داد که واشینگتن قصد ندارد کردها را وارد نبرد با ایران کند.»
با این حال آنکارا علیه اقلیم کردستان رویکرد هشدارآمیز دارد. ترکیه در این مدت به زبانهای مختلف به گروههای موجود در اقلیم گفته است هرگونه ورود به این ماجراجویی نظامی علیه ایران، به معنای انتحار اقتصادی و پایان ثبات در صادرات نفت خواهد بود.
برای ترکیه، بقای ساختار سیاسی فعلی ایران با تمام پیچیدگیهایش، به مراتب بر شکلگیری یک واحد سیاسی کردی جدید در مرزهای شرقی ارجحیت دارد.

سپر دفاعی لرزان و نگرانی از مهاجرت
یکی از موضوعاتی که ترکیه پیش از جنگ بارها در مورد آن سخن گفته است نگرانی از به وجود آمدن موج جدیدی از مهاجران به مرزهایش است. در روزهایی که فضا بین جنگ و توافق در نوسان بود، مقامات ترکیه از اجرای تدابیر جدی در مناطق مرزی خود با ایران گفتند و اعلام کردند که تدابیر نظامی در مرزها را افزایش دادهاند.
کارشناسان ترک معتقدند حملات هوایی بهتنهایی باعث موج مهاجرت نمیشود، اما اگر این حملات منجر به جنگ داخلی یا تلاش برای تغییر رژیم در ایران شود، ترکیه با موج گستردهای از پناهجویان روبرو خواهد شد.
با تمام این نگرانیها خبرنگاران ترک که در مرز ترکیه و ایران مستقر شدهاند با تعجب در روزهای گذشته از عبور و مرور عادی از مرز و ایرانیانی گزارش دادهاند که در شرایط جنگی به خانه خود باز میگردند.
نگرانی مهمتر ترکیه اما گسترش جنگ به مرزهایش است. ترکیه از آغاز جنگ غزه در ۷ اکتبر مدام تاکید کرده است که اسرائیل به دنبال نبرد با ترکیه است و آنها به خاک آناتولی چشم دوختهاند. اما شلیک دو موشک از سمت ایران به ترکیه میان مردم این کشور، این نگرانی را زنده کرد که آیا جنگ موعود از مرزهای ایران آغاز خواهد شد؟
وزارت دفاع ترکیه در دو بیانیه جداگانه از ورود دو موشک در ۴ و ۹ مارس به آسمان این کشور خبر داده است که با دخالت پدافند ناتو در شرق مدیترانه سرنگون شدهاند. بعد از موشک اول تهران مدعی شد: «به حاکمیت کشور دوست و همسایه، ترکیه، احترام میگذاریم و هیچ موشکی به سمت آن شلیک نکردهایم.» اما آنکارا که خطر تغییر نظم سیاسی در ایران را جدی میبیند، گمان میکند جمهوری اسلامی در حال فروپاشی، قابلیت هرگونه اقدامی را دارد.
با این حال ترکیه نگران است که ورودش به جنگ فاجعهای جدید بیافریند.
ریشه هراس ترکیه در خلاء جدی استراتژی دفاعی این کشور نهفته است. با وجود جهش در بومیسازی تجهیزات، این کشور هنوز از داشتن یک سپر دفاعی قابل اتکا در برابر موشکهای بالستیک دوربرد ایران محروم است.
از سوی دیگر، ناوگان اف-۱۶ بهعنوان ستون فقرات نیروی هوایی، با فرسودگی دست و پنجه نرم میکند و نیازمند نوسازی است. یکی از نقاط قوت ترکیه پهپادهای «بایراکدار» و «آکینجی» است که در نبرد میتوانند نقشی قابل ملاحظه بازی کنند.
اما نکته قوت اصلی ترکیه حضور نظامی آمریکا و ناتو در ۱۶ نقطه خاک این کشور است، از جمله پایگاه استراتژیک «اینجیرلیک». با این حال خروج بخشی از نیروهای آمریکایی از جنوب ترکیه در روزهای گذشته در میان برخی از مردم این کشور این شائبه را به وجود آورده است که آیا آمریکا پشت آنها را خالی خواهد کرد؟
با وجود داشتن اهرم قدرت ناتو، ترکیه فعلا از این کارت استفاده نکرده است. چندی پیش مارک روته، دبیرکل ناتو، به روشنی اعلام کرد که فعال کردن «ماده ۵» در دستور کار نیست و ترکیه بعد از مهار موشک، برای بررسی آن درخواستی نداده است.
برآورد نهایی در آنکارا بر این اصل استوار است که تهران، با آگاهی از هزینههای تقابل با کل توان دفاعی ناتو، تمایلی به گشودن جبههای جدید علیه همسایه خود ندارد.

از «رکود تورمی» تا رویای تبدیل شدن به «هاب لجستیک»
وزیر امور خارجه ترکیه در ۷ مارس گفت: «جنگ علیه ایران پیامدهایی منفی به دنبال خواهد داشت و هیچکس از آن برنده بیرون نخواهد آمد.»
یکی از دلایل سخن وی ضربات اقتصادی ناشی از این جنگ بود. ترکیه مدتهاست در گیرودار یک «فشار رکود تورمی» است. اگر جنگ طولانی شود، رویای کاهش نرخ تورم در ترکیه به تعویق میافتد و سال ۲۰۲۶ سالی سخت برای رشد اقتصادی این کشور خواهد شد.
سلوا دمیرآلپ، استاد دانشگاه کوچ، معتقد است جنگ باعث افزایش قیمت نفت و کاهش درآمدهای گردشگری ترکیه میشود که هر دو ضربه سنگینی به اقتصاد این کشور وارد میکنند.
ترکیه بهعنوان واردکننده خالص انرژی، با افزایش قیمت نفت دچار بزرگی کسری بودجه و افزایش هزینههای تولید داخلی میشود. با افزایش ریسک جهانی، سرمایههای خارجی نیز از ترکیه خارج میشوند که نتیجهاش فشار بر نرخ لیر است.
برخی تحلیلگران اقتصادی در ترکیه فراتر از آمارها، معتقدند این جنگ میتواند بهمثابه پوششی برای ناکارآمدیهای ساختاری دولت در حوزه معیشت عمل کند. اوزگور اورهانغازی، اقتصاددان تاکید میکند که جنگ در شرق ترکیه صرفا یک چالش مالی نیست، بلکه یک «سپر ایدئولوژیک» است؛ ابزاری که به دولت اجازه میدهد بحرانهای ریشهدار خود را پشت شعارهای امنیت ملی پنهان و هرگونه اعتراض به فقر و کاهش دستمزدها را در نطفه خفه کند.
برخی تحلیلگران نزدیک به دولت ترکیه، این جنگ را فرصتی برای تثبیت جایگاه این کشور بهعنوان «پناهگاه امن لجستیکی» در اوراسیا میدانند. به باور آنها، ناامنی در خلیج فارس و ایران میتواند ترافیک کالا را به سوی «کریدور میانی» یعنی مسیر چین، دریای خزر تا اروپا و «جاده توسعه» یعنی مسیر فاو تا جنوب ترکیه، سوق دهد. برای بهرهگیری از این موقعیت، آنکارا باید با توسعه ناوگان دریای خزر، تقویت زیرساختهای ریلی و حذف بوروکراسی مرزی، هزینهها را کاهش دهد و خود را به تنها جایگزین پایدار در زنجیره تامین جهانی تبدیل کند.
پس از کشته شدن علی خامنهای، حالا مجتبی خامنهای ۵۶ ساله به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده است. چهرهای به دور از انظار عمومی و بدون سابقه رسمی مدیریتی که گفته میشود سالها در پشت پرده قدرت نقش داشته است.
گفتوگو با مهرزاد بروجردی، رییس دانشکده علوم انسانی دانشگاه علم و فناوری میزوری
دونالد ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت افزایش کوتاهمدت قیمت نفت بهایی اندک برای تامین امنیت و صلح آمریکا و جهان است. او افزود با پایان تهدید هستهای جمهوری اسلامی، قیمت نفت به سرعت کاهش خواهد یافت. گفتوگو با مهدی مصلحی، کارشناس بازار نفت:
محمدجواد اکبرین، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، درباره به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای گفت در حال حاضر فردی به سمت رهبری جمهوری اسلامی رسیده که نه تا به حال مصاحبهای از او منتشر شده و نه حتی کارنامهای رسمی از مدیریت او وجود دارد.
بهدنبال حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی و حذف علی خامنهای، دیکتاتور تهران، حکومت ایران وعده جنگ منطقهای و حمله به همسایگان را عملی کرد. آیا این رویکرد میتواند مانع سقوط نظام ایدئولوژیک ۴۷ ساله حاکم بر ایران شود؟
سیاستهای ویرانگر جمهوری اسلامی، در نهایت ایران و ایرانیان را به جنگی رساند که تهران سالها، آشکار و پنهان، منطقه را با آن تهدید کرده بود.
در یک نمونه نه چندان دور از این تهدیدها، خامنهای ۱۲ بهمن و حدود یک ماه قبل از سر به نیست شدنش در ۹ اسفند با حمله موشکی اسرائیل و آمریکا، اعلام کرد اگر آمریکا علیه جمهوری اسلامی دست به اقدام نظامی بزند، این بار جنگ، «منطقهای» خواهد بود.
برای پیشبرد این استراتژی رهبر کشته شده حکومت ایران، اکنون نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و در راس آنها سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همسایگان ایران را به ترتیبی درگیر جنگ کردهاند که حتی دوستان نزدیک دیروز (بهطور مشخص قطر) به دشمنان امروز تبدیل شدهاند.
حملهها به همسایگان، به کشورهای حاشیه خلیج فارس محدود نماند و جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتند.
اما آیا این سیاست راه را برای نجات جمهوری اسلامی باز میکند یا حکومت به آخر خط رسیده است؟

حرکت به سوی انتهای مسیر
جمهوری اسلامی در طول سالهای حیاتش گرچه در برخی بزنگاهها، در میان روندهای رو به نزول و پس از رکود اجتماعی و سیاسی، توانست حمایت و همراهی چشمگیر افکار عمومی را به دست بیاورد (از جمله در سالهای ۷۶ و ۸۰ که محمد خاتمی رییسجمهوری شد و دوران اصلاحات رقم خورد که به جایی نرسید، انتخابات سال ۸۸ که مردم به شکلی گسترده در آن شرکت کردند و بعد، پیروزی حسن روحانی در انتخابات سالهای ۹۲ و ۹۶) اما روند کلی حرکتش همراه با ریزش گسترده حامیان و علاقهمندانش بود؛ تا جایی که در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ که مسعود پزشکیان بهعنوان پیروز آن معرفی شد، بنا بر آمار رسمی، در دور اول ۳۹.۹۲ درصد واجدان شرایط، رای دادند و در دور دوم، ۴۹.۴۸ درصد.
این کاهش قابل اعتنای مشروعیت، متأثر از سرکوب شدید اعتراضات اجتماعی و سیاسی گسترده از جمله در سالهای ۷۸، ۸۸، ۹۸ و ۱۴۰۱ بود و در نهایت به کشتار بزرگ خیابانی و قتلعام دی ۱۴۰۴ رسید. اعتراضهای مکرر دیگری نیز در این سالها وجود داشت؛ از جمله اعتراضات به ساقط شدن هواپیمای اوکراینی با موشکهای سپاه پاسداران.
حدود پنج دهه حکمرانی ناکارآمد و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، کشور ایران و شهروندانش را با ابربحرانهای مختلفی درگیر کرد؛ از جمله در حوزه محیط زیست (تنها یک نمونه: خشک شدن دریاچه ارومیه)، کمبود انرژی و بحران آب، بحران اقتصاد و معیشت، تبعیض و فساد ساختاری و موارد دیگر.
گستره و زنجیره بحران به شکلی پیش رفت که ناکارآمدی حکومت روز به روز بر عموم شهروندان آشکارتر شد و همزمان سرکوب بیمحابا و سهمگین، ناامیدی از امکان ایجاد تغییر را با تلاش برای همراه کردن نیروی خارجی بهمنظور برانداختن جمهوری اسلامی، گره زد.
اکنون و پس از گذار از تمام کوششهای ناکام که سقوط حکومت را به ارمغان نیاورد (چرا که زور سرنیزه و هزینههای نجومی انجام شده برای دستگاه سرکوب در کنار قطع جریان اطلاعرسانی و اینترنت، در عمل پیروز شد) و سیاستهای جنگطلبانهاش بهویژه علیه اسرائیل را متوقف نکرد، در حالی که آمریکا و اسرائیل حملات سختی را به مواضع جمهوری اسلامی پیش بردهاند، حاکمان زیرزمینی در ایران «سیاست باتلاق» را اعمال میکنند.
در اجرای این سیاست، تهران تلاش میکند نیست شدن خود را به هستی و امنیت همسایگان و منطقه گره بزند و به عبارت دیگر، در حالی که خود در باتلاق حاصل از سیاستگذاریها و عملکردش فرو میرود، دیگرانی را نیز همراه خود پایین بکشد.
سران جمهوری اسلامی بارها گفتهاند ابزارهای تهدید منطقهای را در اختیار دارند که البته همسایگان هم در واکنش، هشدار دادهاند این سیاست برای تهران کارساز نخواهد بود.
از جمله رجب طیب اردوغان، رییسجمهوری ترکیه، پس از اینکه سازمان پیمان نظامی آتلانتیک شمالی (ناتو) که ترکیه هم عضو آن است، یک موشک بالستیک شلیک شده از ایران به سمت ترکیه را در مدیترانه رهگیری و منهدم کرد، به حکومت ایران هشدار داد نمیتواند بهخاطر غرق شدن خودش، منطقه را هم غرق کند.
اردوغان گفت که تهران باید «قدر دوستی آنکارا» را بداند.
به این ترتیب گرچه سیاست جمهوری اسلامی آشوبافزایی است و ممکن است گمان ببرد با درگیر کردن منطقه در آتش جنگ، خود را نجات میدهد، اما پاسخ همسایگان به قلدریهای تهران احتمالا سهمگین است و کار را برای معدود رهبران باقیمانده، سختتر میکند.
موضوع پیش رو که باعث تحریک بیشتر همسایگان علیه جمهوری اسلامی میشود این است که: وقتی یک بار این کار را کردند، چه تضمینی وجود دارد تکرارش نکنند؟
به بیان دیگر، همسایگان به هر شکل ممکن به این اقدام تهران واکنش جدی نشان خواهند داد و خروجی و نتیجه به آتش کشیدن منطقه، ادامه بقا و تثبیت دوباره این حکومت نخواهد بود.
به این نکته نیز باید توجه داشت که تشدید خشونت و سیاست خارجی تهاجمیتر، معمولا آخرین دستاویزهای یک حکومت در حال فروپاشیاند.
آینده رویارویی با جمهوری اسلامی چگونه است؟
با توجه به مجموعه روندهای اشاره شده (ناکارآمدی داخلی و خارجی ثابتشده جمهوری اسلامی) و کلیت شرایط میدانی (تخریب وسیع توان نظامی و درگیر کردن همسایگان با جنگ)، به نظر میرسد ساقط شدن جمهوری اسلامی امر ناگزیر باشد؛ گرچه همواره هر امکان عملی دیگر نیز از اساس ناممکن نیست.
اما در میدان سیاست و در چنین شرایط پیچیدهای که در هم تنیدگی روابط میان دولتها و کشورها، میتواند گزینههایی بسیار متفاوت و متنوع را روی میز بیاورد، و اگر نه صدها که دهها عامل در تعیین شرایط آینده اثرگذارند، حریفان مستقیما از نقشههای خود نمیگویند و به اصطلاح دست خود را تا لحظه آخر، رو نمیکنند.
فشار حاصل از این شرایط (نامعلوم بودن آینده پیش رو)، شهروندان مخالف جمهوری اسلامی را اغلب در وضعیتی بحرانی قرار داده و موجب از هم گسیختگی ذهنی و روانی شده است.
در چنین شرایطی توجه به دو نکته ضروریست: اول اینکه دیکتاتوریها تا یک لحظه پیش از سقوطشان برقرار بودهاند. این موضوع گرچه بارها و بارها تکرار شده اما همچنان قابل یادآوری است که هرچند یک نظام تمامیتخواه میکوشد پایههای قدرت خود را با ارعاب و نمایش اقتدار، مستحکم و لرزهناپذیر نشان دهد، اما روند سقوط گاهی مثل راه افتادن بهمن در دامنه کوه است یا سیلی که پایههای موریانه خورده را میکند و با خود میبرد.
یک نمونه نزدیک در این مورد سوریه است که بشار اسد چنین سرنوشتی پیدا کرد؛ گرچه خامنهای میگفت «مدافعان حرم» بهزودی به این کشور باز خواهند گشت.
نکته دوم، کارکرد ماشینهای تبلیغاتی حکومت تمامیتخواه است که ممکن است حتی پس از فروریختن رژیم، از کار نایستند.
مثال نغز در این مورد، رژیم بعث عراق و سعید الصحاف، وزیر اطلاعرسانی و فرهنگ دولت صدام حسین است که وقتی ۲۰ فروردین ۱۳۸۲، پس از ۲۴ سال حکومت صدام، بغداد سقوط کرد، در حالی که نیروهای آمریکایی پشت سرش تیراندازی میکردند، خبر از پیروزی ارتش عراق و شکست ارتش آمریکا میداد.
صحبتهایی هم که اکنون تحلیلگران و متفکران نامی و بینام طرفدار جمهوری اسلامی درباره ثبات و اقتدار حکومت و پا بر جا بودنش میکنند - که البته میتواند یک احتمال ضعیف در میان دهها و چه بسا صدها احتمال ممکن باشد - عینا درباره سوریه میکردند و در همراهی با خامنهای، میگفتند که رژیم اسد، قصاب دمشق، را توپ تکان نمیدهد اما سرانجام او چنان شد که به روسیه گریخت.
مخلص کلام اینکه، خامنهای هم تا یک لحظه قبل از مردن، زنده بود.