متخصصان تروما میگویند این واکنشها بازتاب مسالهای عمیقتر است: دههها سرکوب که درک بسیاری از ایرانیان از خطر بهطور بنیادین شکل داده است. برای بسیاری از افرادی که در داخل کشور زندگی میکنند، نه بمبهایی که قرار است بر اهداف نظامی و ساختمانها و تاسیسات متعلق به حکومت فرود آیند، بلکه خودِ حکومت سالهاست که فوریترین تهدید برای زندگیشان به شمار میرود.
این بحث پس از انتشار یک پست پر مخاطب از سوی تارا گرامی، بازیگر و تهیهکننده ایرانیتبار، در شبکه اجتماعی اینستاگرام، توجه زیادی جلب کرد. او در این ویدیو، حکایت گفتوگوی یکی از دوستانش در ایران با رواندرمانگرش را بازگو میکند و گویی درست همان چیزی را بازتاب میدهد که بسیاری از ایرانیان پیشتر در دنیای آنلاین بیان کرده بودند.
گرامی به نقل از دوستش میگوید که بعد از شنیدن صدای نخستین انفجارها در تهران، بهجای ترس احساس کرده خوشحال است و این برای خودش هم مایه تعجب بود. اما رواندرمانگر او توضیحی روانشناختی برای این احساس داشت: «وقتی تمام زندگیات را زیر تهدید دائمی جمهوری اسلامی گذرندهای، بازداشت شدی، زندان، اعدام، گشت ارشاد، نظارت دائمی و ناپدید شدن افراد پس از فریاد زدن حقشان را تجربه کردهای، مغزت یاد میگیرد که از همان چیزی بترسد که زندگی واقعیات را کنترل میکند. روانشناسان به این پدیده میگویند عادیسازی تهدید.»
این مفهوم توضیح میدهد که افرادی که تحت سرکوب طولانیمدت زندگی میکنند، چطور ممکن است بزرگترین خطر را نه در یک تهدید بیرونی مانند جنگ، بلکه در قدرتی ببینند که زندگی روزمرهشان را کنترل میکند.
برای درک بهتر این واکنشها، ابا دو درمانگر گفتوگو کردهایم که با ایرانیانِ بازمانده از سرکوب سیاسی و متاثر از آسیبهای روانی ناشی از سرکوب کار میکنند.
آزاده افصحی، رواندرمانگر بالینی و بنیانگذار «ایرانهاوس» و همچنین یک سازمان غیردولتی که با زندانیان سیاسی داخل ایران در تماس است، گفت بسیاری از واکنشهایی که در فضای آنلاین دیده میشود بدون درک عمق رنجی که بسیاری از ایرانیان تحمل کردهاند، قابل فهم نیست.
افصحی گفت: «به نظر من باید به تصویر بزرگتر نگاه کنیم: چرا یک ملت فرو ریختن بمبها را که تمام جهان از آن میترسند، جشن میگیرد؟ جواب این است که برای این گروه از ایرانیان که ۴۷ سال بدون برخورداری از یک کمک معنادار زیر فشار سیاسی و سرکوب زندگی کردهاند، بمب میتواند تداعیگر رهایی باشد، هرچند گفتنش هم غمانگیز است.»
این رواندرمانگر تاکید میکند که بسیاری از ایرانیان خطرها و احتمال تلفات جانی ناشی از درگیری را درک میکنند، اما برای برخی، احتمال اینکه جمهوری اسلامی سرانجام سقوط کند از این ترسها مهمتر است.
به گفته او، بسیاری از پیامهایی که از داخل ایران دریافت کرده است نشاندهنده ترکیبی از ترس، اضطراب و امیدی تازه است؛ بهویژه که پس از سرکوبهای اخیر و کشتارهای گسترده در جریان اعتراضات، بسیاری از ایرانیان وارد وضعیتی شده بودند که میتوان آن را با عبارت «افسردگی جمعی» توصیف کرد.
افصحی میگوید: «در حال حاضر، با وجود اینکه خانههای مردم بمباران و عزیزانشان کشته میشوند، هنوز رگههایی از امید دیده میشود؛ افراد میبینند که رنجشان توجه بینالمللی گرفته و بالاخره کسی در حال مداخله است.»
فرناز فرخی-هولمز، یک مشاور دیگر با تخصص در زمینه تروما، گفت دههها سرکوب باعث شده بسیاری از ایرانیان با نوعی «روانزخم یا ترومای پیچیده» زندگی کنند؛ وضعیتی که بر اثر مواجهه طولانیمدت با خشونت و ترس ایجاد میشود.
او این عبارت را اینطور توضیح داد: «وقتی تروما بهطور مکرر اتفاق میافتد، مغز شروع میکند به عادیسازی تهدیدهای اطراف تا به مرور زمان برای بقا در محیطی مملو از خطر دائمی سازگار شود. با وجود چنین عارضهای، بمبها دیگر بهعنوان تهدید اصلی درک نمیشوند. تهدید فوری سپاه پاسداران، بقای آن و ادامه قدرت آن است.»
فرخی-هولمز به مشاوره داوطلبانهاش به یک زن جوان ایرانی که از سرکوب اعتراضات دی جان سالم به در برده است اشاره کرد و گفت آسیبی که بسیاری از ایرانیان با خود حمل میکنند برای ناظران بیرونی بهطور کامل قابل درک نیست؛ مگر اینکه کسی در سیستمی زندگی کرده باشد که در آن بازداشت، خشونت و اعدام بدون هشدار رخ داده باشد. در غیر این صورت، درک واکنش روانی مردم دشوار است.»
هر دو درمانگر تاکید کردند که واکنش مردم درون ایران همچنان پیچیده است. بسیاری از مردم میترسند، بسیاری سوگوارند، و نیز کیفیتی را احساس میکنند که سالها از آن محروم بودهاند: امید.
افصحی در پایان گفت بسیاری از ایرانیان در واقع خودِ جنگ را جشن نمیگیرند، بلکه از احتمال پایان یافتن دههها سرکوب شادمانند: «آنها از جنگ خوشحال نیستند، از پدیدار شدن امکان رهایی شادمانند.»