ایراناینترنشنال
یکی از نیروهای سرکوب فعال در جنایات ۱۸ و ۱۹ دیماه، جزییات هولناکی از کشتار در تهران افشا میکند. از توزیع سلاح بین اراذل در اطلاعات سپاه پاسداران تا شلیک تیر خلاص به زخمیها، استفاده از کامیونهای یخچالدار شرکت میهن برای حمل اجساد و کندن گوشواره و گردنبند دختربچههای جانباخته.
کاظم (نام مستعار)، ۴۰ ساله و ساکن تهران که شغل آزاد دارد، یکی از کسانی است که در دو شب پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دیماه به عنوان بخشی از ماشين سرکوب در خیابانهای تهران حضور داشته است.
او که بهدلیل وابستگیهای خانودگی پیش از این با برخی نهادهای حکومتی در ارتباط بوده، میگوید در جریان یک اتفاق و به خاطر آنچه یک اشتباه بد میخواند، مدتی نسبتا طولانی در بازداشت اطلاعات سپاه پاسداران بوده و با قول همکاری آزاد شده است.

کاظم با ذکر تجربه دو شب خونین دیماه در تهران به عنوان «تجربهای هولناک»، با تاکید بر اینکه دستش به خون کسی آغشته نیست، میگوید بهدلیل همان تعهدی که برای آزادی خود داده و اینکه از او نقطه ضعف دارند، تحت فشار و تهدید جانی، ناچار است هر زمان سازمان اطلاعات سپاه اراده کند، با آنها همکاری کند.
آنچه این عضو دستگاه سرکوب روایت میکند، جزییاتی از شیوه تجهیز سرکوبگران و عملکرد آنان در تهران ارائه میدهد که رسانهها و نهادهای حقوق بشری در هفتههای اخیر کلیاتی از آن را گزارش کردهاند.
متن کامل گزارش را در اینجا بخوانید






یکی از نیروهای سرکوب فعال در جنایات ۱۸ و ۱۹ دیماه، جزییات هولناکی از کشتار در تهران افشا میکند. از توزیع سلاح بین اراذل در اطلاعات سپاه پاسداران تا شلیک تیر خلاص به زخمیها، استفاده از کامیونهای یخچالدار شرکت میهن برای حمل پیکرها و کندن گوشواره و گردنبند دختربچه جانباخته.
کاظم (نام مستعار)، ۴۰ ساله و ساکن تهران که شغل آزاد دارد، یکی از کسانی است که در دو شب پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دیماه به عنوان بخشی از ماشين سرکوب در خیابانهای تهران حضور داشته است.
او که بهدلیل وابستگیهای خانودگی پیش از این با برخی نهادهای حکومتی در ارتباط بوده، میگوید در جریان یک اتفاق و به خاطر آنچه یک اشتباه بد میخواند، مدتی نسبتا طولانی در بازداشت اطلاعات سپاه پاسداران بوده و با قول همکاری آزاد شده است.
کاظم با ذکر تجربه دو شب خونین دیماه در تهران به عنوان «تجربهای هولناک»، با تاکید بر اینکه دستش به خون کسی آغشته نیست، میگوید بهدلیل همان تعهدی که برای آزادی خود داده و اینکه از او نقطه ضعف دارند، تحت فشار و تهدید جانی، ناچار است هر زمان سازمان اطلاعات سپاه اراده کند، با آنها همکاری کند.
آنچه این عضو دستگاه سرکوب روایت میکند، جزییاتی از شیوه تجهیز سرکوبگران و عملکرد آنان در تهران ارائه میدهد که رسانهها و نهادهای حقوق بشری در هفتههای اخیر کلیاتی از آن را گزارش کردهاند.

آمادگی کشتار؛ توزیع سلاح و مجوز آدمکشی
کاظم میگوید عصر چهارشنبه ۱۷ دیماه، زمانی که از سر کار به خانهاش برمیگشته، تماسی از رابط امنیتی دریافت میکند تا صبح پنجشنبه ساعت ۱۰ به پادگان ولیعصر سپاه پاسداران مراجعه کند.
او میگوید رابط امنیتی درباره اینکه دلیل این احضار چیست چیزی به او نگفته است: «من البته حدس زدم به فراخوان پهلوی برای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ارتباط داشته باشد.»
مجموعه معاونت اطلاعات سپاه تهران بزرگ در این پادگان و ساختمانهای اقماری اطراف آن مستقر است و اعزام نیروهای امنیتی و لباسشخصی به شهر تهران از این نقطه مدیریت و هماهنگ میشود.
به گفته کاظم، صبح پنجشنبه شمار زیادی از افراد آنجا بودهاند که او چند نفر از آنها را پیشتر نیز در مناسبتهای مشابه دیده بوده: «غیر از چند نفر آشنا، دو تیپ آدم آنجا دیده میشد. شماری با ظاهر کارمندی و کاسب؛ احتمالا مثل من دستشان زیر ساطور اینها بود و شماری هم تیپ اراذل و اوباش بودند و همینها خیلی هم وحشیانه رفتار میکردند.»
کاظم میگوید آنها را که ۵۰ یا ۶۰ نفری میشدند به یک سالن بردند و یک مسئول اطلاعاتی درباره «احتمال آشوب در دو شب پیش رو» توضیحاتی داده و تاکید کرده که آنها در کنار سایر نیروهای عملکننده «به کنترل اغتشاشات» کمک میکنند.
به گفته او، پس از آن با توجه به اینکه شماری از افراد سابقه قبلی استفاده از سلاح نداشتهاند، آموزش کوتاه استفاده از اسلحه به آنها دادهاند و بین افراد بر حسب تجربه استفاده از سلاح، مجوزهایی از قبل آماده شده برای تحویل گرفتن و استفاده از کلاشنیکف و کلت کمری و گلوله، توزیع شده است.
کاظم میگوید مجوزی که به او داده شد، یک حکم ماموریت موقت بود که سربرگ «سپاه محمد رسولالله» را داشت و جانشین معاونت عملیات سپاه تهران بزرگ در قرارگاه «امام علی» آن را امضا کرده بود: «من یک سلاح از اسلحهخانه گرفتم و قرار شد ساعت پنج عصر به ناحیه مقاومت بسیج قدس در جنتآباد بروم تا آنجا مشغول شوم.»
بر اساس گزارشهای رسانهای و شواهد میدانی متعدد، علاوه بر نیروهای سپاهی، بسیجی و یگان ویژه، نیروهای لباسشخصی، نیروهای غیررسمی و اراذل و اوباش هم در سرکوب روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه حضور داشتهاند.
سازمان دیدهبان حقوق بشر هم پیشتر در گزارشی به نقل از شاهدان عینی خبر از شلیک بیمحابای نیروهای لباس شخصی داده است.
کشتار در صادقیه؛ دو الگوی شکار انسان
به گفته این مامور غیررسمی سرکوب، در بسیج جنتآباد، نیروهای زیادی از بسیجی و لباس شخصی جمع میشوند: «تقسیم افراد چند ساعتی طول کشید و برای هر گروهی یک محدوده را مشخص کردند، افراد دو به دو سوار موتورسیکلت شدند و شماری هم با تویوتای هایلوکس یا پژو عازم شدند. من هم با یکی دیگر سوار یک وسیله نقلیه شدیم و قبل از ساعت هشت در محدودهای بودیم که برای ما تعیین شده بود.»
صادقیه، منطقهای است که بر اساس گزارشهای متعدد رسانهها، ویدیوهای مردمی و منابع بیمارستانی که در یکی از گزارشهای عفو بینالملل به آن استناد شده، از مهمترین کانونهای درگیری و کشتار در آن دو شب بود.
کاظم میگوید او شب پنجشنبه و جمعه شب، دو الگوی تازه از کشتار مردم را دیده که در اعتراضات پیشین که او حضور داشته، سابقه نداشته است.
دو الگویی که او از آن به عنوان «شکار لیدرها و کمین مرگ» نام میبرد.
به گفته کاظم، شماری از «ماموران زبده» اطلاعات سپاه در میان جمعیت معترض نفوذ کرده و ظاهرا با آنها همراهی میکردند اما وظیفه اصلی آنان شناسایی لیدرها یا کسانی بوده که پیشگام بودند و اکثرا ظاهری «ورزیده و ورزشکاری» داشتند: «آنها پس از شناسایی هدف، در یک موقعیت مناسب از جمله در تاریکی خیابانهایی که چراغهای روشناییشان قطع شده بود، از فاصله نزدیک این افراد را از پشت سر با کلت میزدند یا در تماس با تکتیراندازهای مستقر در پشتبامهای اطراف، مشخصات ظاهری پوشش مثل رنگ و نوع لباس فرد را میدادند و آنها فرد موردنظر را هدف میگرفتند.»
نامها و تصاویر زیادی از ورزشکاران کشته شده در رشتههای مختلف در سطوح محلی، استانی و ملی منتشر شده که این شهادت نشان میدهد در چارچوب یک سیاست کشتار، هدف قرار گرفتهاند.
به گفته کاظم، دیگر الگوی کشتار در این دو شب خونین، راندن و هدایت جمعیت هراسان از صدای تیراندازی به کوچههای بنبست یا مکانهایی بوده که از قبل در کنترل نیروهای امنیتی بودند و منتظر شکار مردم: «این الگو به خصوص جمعه شب در منطقهای از تهران که من بودم، بارها تکرار شد. هدف کشتن بیشترین تعداد بود. آنجا قرار نبود کسی بازداشت شود، خیلیها در کمینگاهها افتادند و کشته شدند.»
ویدیوهای متعدد رسیده به ایراناینترنشنال و گزارشهای مستندی که در رسانهها از جمله در ایراناینترنشنال و خبرگزاری رویترز منتشر شدهاند یا عفو بینالملل راستیآزمایی کرده، استقرار تکتیراندازها روی پشتبامها (از جمله یک کلانتری) و شلیک به سر و بالاتنه معترضان را تایید میکنند.
بر اساس شهادت یک شاهد عینی در گفتوگو با ایراناینترنشنال، صبح یکشنبه ۲۱ دیماه، با وجود اینکه ماشینهای آبپاش شهرداری، خون را از خیابانها شسته بودند، اما هنوز رد خون در خیابان اشرفی اصفهانی در صادقیه بر خیابان و پیادهروها مانده بود: «در بخشی از پیادهرو همین خیابان، رد خونی جای پاهای کسی دیده میشد که به نظر میرسید در حال گریختن بوده است.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، در جلسهای اضطراری با حضور مقامات درمانی تهران که صبح ۱۹ دیماه برگزار شد، یکی از مسئولان عالیرتبه درمانی اعلام کرد که تجمیع آمار مراکز درمانی تهران تا آن لحظه نشان داده است دستکم ۱۸۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان در شامگاه ۱۸ دیماه کشته شدهاند.

تیر خلاص و قصابی کودکان
روایت کاظم از صحنههای مواجهه با مجروحان، تصویری هولناک از شیوه قتلعام مردم به وسیله ماموران سرکوب به دست میدهد.
او روایت میکند که در یکی از خیابانهای جنوب تهران، بالای سر معترضی رفته که مجروح شده و خون زیادی از او رفته بود: «التماس کرد که بچه کوچک دارم، نزن.»
کاظم میگوید به او گفته خودش را به مردن بزند تا به او تیر خلاص نزنند، اما دقایقی بعد شاهد بوده که: «یک موتورسیکلت کنار این مرد مجروح متوقف شد. مامور با پا لگدی به او زد و وقتی از زنده بودنش مطمئن شد، از فاصله نزدیک به سرش شلیک کرد.»
اما هولناکترین بخش روایت این مامور سرکوب، مربوط به کودکان است.
کاظم میگوید با توجه به برآوردی که از تعداد کودکان کشتهشده در دو شب سرکوب در صادقیه و منطقهای در جنوب تهران دارد، تخمین میزند دستکم ۲۰۰ کودک در آن دو شب در تهران کشته شدهاند.
او میگوید: «مثل اعتراضات ۱۴۰۱، اینجا هم از کامیونهای یخچالدار بستنی میهن استفاده شد. از آنها برای تخلیه و جابهجایی اجساد معترضان استفاده میشد. من خودم به بار کردن پیکرها کمک کردم.»
اما مساله فقط کشتن مردم نبوده و ماموران کشتار، حق غنیمت گرفتن هم برای خود قائل بودهاند.
کاظم میگوید: «داشتیم در یکی از مناطق تهران کشتهها را در یک کامیون میهن بار میزدیم، دیدم بغلدستی من قبل از اینکه یک دختربچه کشتهشده ۹ یا ۱۰ ساله را در کامیون بیندازد، گردنبند و گوشواره او را کند و در جیب گذاشت.»
سازمان حقوق بشر ایران هم در گزارشی که ۱۴ بهمن منتشر کرد، با استناد به یک شاهد عینی در استان لرستان تایید کرد ماموران امنیتی پیکر کشتهشدگان را با کامیونهای یخچالدار بستنی میهن به حیاط یکی از بیمارستانها در این استان منتقل کردند.
ایراناینترنشنال با بستنی میهن تماس گرفت تا از آنها درباره استفاده از کامیونهای این شرکت برای جابهجایی پیکر جانباختهها در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه بپرسد و اینکه آنها این خبر را تایید می کنند یا نه، اما تا زمان انتشار این گزارش، پاسخی از این شرکت دریافت نکرد.
فرانس ۲۴ و عفو بینالملل-دفتر سوئیس، در گزارشهای خود استفاده از خودروهای حمل مواد غذایی و کانتینرها برای جابهجایی پیکر جانباختهها را تایید کردهاند.
آتشزدن اموال عمومی و حضور نیروهای خارجی
این نیروی میدانی سرکوب تایید میکند تا جای که او شاهدش بوده، آتش زدن بانکها و مساجد کار خود ماموران بوده است: «همه جا ابتدا تا جایی که میتوانستند آن مکان را پیش از سوزاندنش تخلیه میکردند. یک مورد را شخصا شاهد بودم که پیش از آتش زدن مسجد تاکید شد وسایل ارزشمند مسجد از آن خارج شود.»
کاظم همچنین حضور نیروهای حشد الشعبی در شب هجدهم در صادقیه را تایید میکند: «اکثریت مطلق نیروهای عملکننده، همین سپاهیها، لباسشخصیها، بسیجیها و امنیتیها بودند، اما من شب اول در صادقیه تعداد کمی نیروی حشد شعبی دیدم.»
او در ادامه میگوید در جاهایی که حضور داشته، نیروهای پلیس و حتی یگان ویژه در هر دو شب نقش کمتری در سرکوب و کشتار مردم داشتند: «به نظرم آنها خیلی برای کشتار در این سطح آماده نبودند.»
در گزارشهای رسانهای حضور محدود نیروهای حشد شعبی در برخی مناطق کشور در جریان سرکوب تایید شده است.
بر اساس آنچه ویدیوهای رسیده از ایران هم نشان میدهند، تخریب اموال عمومی بهدست نیروهای امنیتی انجام شده است. ویدیوهایی که شماری از رسانهها از جمله لوموند، آنها را راستیآزمایی کردهاند.
تجارت حکومت با پیکر جانباختهها
کاظم که به گفته خودش تا ساعات اولیه بامداد شنبه ۲۰ دیماه در منطقهای در جنوب تهران در جریان سرکوب حضور داشته، دوباره تاکید میکند کسی را نکشته و فقط تیر هوایی شلیک کرده است.
او میگوید که پیش از ظهر شنبه، سلاحش را به پادگان ولیعصر پس داده است و پس از آن دیگر نیازی به کمکش نبوده است.
کاظم اما تایید میکند که طبق شنیدههایش از کسانی که با او در ارتباط هستند، میزان پولی که از خانواده جانباختهها برای دریافت پیکر عزیزانشان طلب کردهاند، بر اساس «محل سکونت» و «میزان خسارات وارد شده در آن منطقه» محاسبه شده است: «از همه نتوانستهاند پول تیر بگیرند، اما از هر کسی گرفتهاند بر این اساس بوده که آن منطقه که فرد در آنجا کشتهشده، چقدر خسارت دیده است.»
ایراناینترنشنال در گزارشهای متعددی اخاذی مالی از خانواده جانباختهها برای تحویل پیکر عزیزان آنها را مستندسازی کرده است.
روایت این مامور سرکوب، یکی دیگر از قطعات پازلی است که نشان میدهد سرکوب خونین اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دیماه، نه صرفا یک واکنش خیابانی امنیتی به اعتراضات، که یک عملیات نظامی طراحیشده برای کشتار گسترده مردم معترض بود.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، نیروهای امنیتی با یورش به روستای چنار در شهرستان اسدآباد همدان و همزمان با محاصره روستا، صدها نفر از اهالی را بازداشت کردند.
بر پایه گزارشهای رسیده، این یورش از ساعت چهار و ۳۰ دقیقه بامداد دوشنبه ۲۷ بهمن با دهها خودروی زرهی و چند مینیبوس و ون انجام شد و ماموران چهار قبضه دوشکا را روی بام برخی خانهها مستقر کردند.
بنا بر اطلاعات رسیده، ماموران امنیتی، اهالی بازداشتشده این روستا را در خودروهایی با میلههای قفسی در سطح شهر چرخانده و سپس به کلانتری اسدآباد منتقل کردند.
گزارشها حاکی است در جریان این بازداشتهای گسترده تعدادی از اهالی زخمی شدهاند و برخی افراد از سوی ماموران بهشدت مورد ضربوجرح قرار گرفتهاند.
بر اساس اطلاعات رسیده، سایر اهالی که برای پیگیری وضعیت بازداشتشدگان مقابل در کلانتری شهر تجمع کرده بودند، صداهای داد و فریاد را از داخل کلانتری شنیدهاند.
یک منبع آگاه در این خصوص به ایراناینترنشنال گفت اهالی روستای چنار در جریان انقلاب ملی بسیار فعال بوده و شعار «خامنهای قاتل/ زهی خیال باطل» نخستینبار در این روستا سرداده شد و حمل پرچم شیر و خورشید از سوی اهالی این روستا در جریان راهپیماییها بسیار مورد توجه قرار گرفته بود.
به گفته این منبع آگاه، اهالی روستا، جاویدنامان انقلاب را بدون غسل دفن کرده و در مراسم خاکسپاری آنان شاهنامهخوانی کردند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی است که امام جمعه این منطقه به ریشسفیدان گفته بوده آنها را بهدلیل نقش فعال در انقلاب ملی، «ادب خواهد کرد».
ایراناینترنشنال ۱۸ دی با انتشار ویدیویی گزارش داده بود شماری از معترضان روستای چنار، شامگاه ۱۷ دی با حمل پرچم شیر و خورشید در تجمع خود شعار «رضاشاه/ روحت شاد» سردادند.
۱۶ دی نیز ایراناینترنشنال با استناد به ویدیویی گزارش داده بود مردم روستای چنار، شامگاه ۱۵ دی در تجمع اعتراضی خود شعار «خامنهای قاتل/ زهی خیال باطل» سردادند.
«زهی خیال باطل» منشنی بود که ایلان ماسک، مالک ایکس، در واکنش به یکی از پستهای علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در شبکه اجتماعی ایکس در خصوص تسلیم نشدن گذاشت و بازتاب گستردهای یافت.
بازداشتهای گسترده در چنار اسدآباد و نبود اطلاعات روشن درباره شمار دقیق بازداشتشدگان و وضعیت جسمی آنها، موجب نگرانی شدید خانوادهها و اهالی این منطقه شده است.
یورش به روستای چنار اسدآباد در شرایطی رخ داده که گزارشهای حقوق بشری از بازداشتهای گسترده در شهرهای مختلف کشور در هفتههای اخیر خبر میدهند.
بر اساس گزارشهای حقوق بشری، از زمان آغاز انقلاب ملی ایرانیان و طی هفتههای اخیر، دهها هزار نفر در شهرهای مختلف کشور بازداشت شدهاند.
برخی منابع مستقل شمار واقعی احضار و بازداشتها را نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر یا حتی بیشتر برآورد کردهاند.
همزمان، خانوادهها و فعالان حقوق بشر نسبت به خطر بدرفتاری با بازداشتشدگان، محرومیت آنان از حق تماس و دسترسی به وکیل و همچنین احتمال صدور احکام سنگین پس از محاکمههای شتابزده هشدار دادهاند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال از برگزاری محاکمههای دستهجمعی و آنلاین بازداشتشدگان انقلاب ملی حکایت دارد. بر اساس گزارشها، ابوالقاسم صلواتی، رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، در جریان محاکمه آنلاین برای دستکم ۱۴ معترض، از جمله ابوالفضل کریمی، حکم اعدام صادر کرده است.
منابع آگاه دوشنبه ۲۷ بهمن به ایراناینترنشنال گفتند صلواتی برای معترضان در گروههای ۱۴ نفره به شکل همزمان جلسات محاکمه آنلاین برگزار میکند.
طبق اطلاعات رسیده، ابوالفضل کریمی در تماس با خانواده از اعتراف اجباری تحت ضرب و شتم و شکنجه خبر داده است.
او پدر یک کودک خردسال است و پیشتر بهعنوان پیک موتوری در شرق تهران کار میکرد.
کریمی ۱۶ دی هنگام بازگشت از محل کارش، در محله هنگام تهران با دو زن مجروح روبهرو شد که گلوله نیروهای سرکوب به پایشان اصابت کرده بود.
کریمی به کمک مجروحان رفت، اما بلافاصله ماموران پای او را با گلوله ساچمهای هدف قرار دادند و همراه با دو زن مجروح، دستگیرش کردند.
این جوان پس از حدود یک ماه بازداشت در «زندان تهران بزرگ»، بهتازگی همراه با ۵۰ معترض دیگر به زندان قزلحصار منتقل شد.
او در تماس تلفنی با خانوادهاش گفت بدون مداوای زخمهایش، تحت شکنجه قرار گرفته و در حالی که چشمانش بسته بوده، مجبور به امضای برگه اعترافاتی علیه خود شده است.
در روزهای اخیر، قوه قضاییه جمهوری اسلامی روند محاکمه و صدور احکام اعدام برای معترضان انقلاب ملی ایرانیان را شدت بخشیده است.
ایراناینترنشنال ۲۶ بهمن گزارش داد دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی برای محمدامین بیگلری، جوان ۱۹ ساله، به اتهام «محاربه» حکم اعدام صادر کرده و پرونده اکنون به دیوان عالی کشور ارسال شده است.
بیگلری ۱۸ دی در خیابان دماوند تهران بازداشت شده بود.
مادر این جوان که تکفرزند خانواده است، فوت کرده؛ پدر او نیز تا مدتها از سرنوشت پسرش بیاطلاع بود و حتی در میان پیکرهای کهریزک به دنبال نشانی از او میگشت.
در نهایت، پس از گذشت سه هفته به پدرش اطلاع دادند او بازداشت شده است.
قوه قضاییه ۲۵ بهمن از برگزاری نخستین جلسه رسیدگی به پرونده احسان حسینیپور حصارلو، متین محمدی و عرفان امیری، سه معترض بازداشتشده، با اتهامهایی مانند «تحریق مسجد سیدالشهدا در پاکدشت و مشارکت در قتل» خبر داد.
اتهامات دیگر آنها «اجتماع و تبانی جهت حضور و اقدام علیه امنیت داخلی کشور پیرو فراخوانهای فضای مجازی معاندین، بالاخص رییسجمهور آمریکا و اسرائیل» اعلام شده است.
بر اساس گزارشها، دهها هزار نفر در جریان انقلاب ملی بازداشت شدهاند و بسیاری از آنها با اتهامات سنگین روبهرو هستند.
این در حالی است که برخی خانوادهها خبر دادهاند تحت فشار نهادهای امنیتی از گفتوگو با رسانهها و اطلاعرسانی درباره وضعیت پرونده عزیزانشان منع شدهاند.
در جریان انقلاب ملی ایرانیان، مجسمههای قاسم سلیمانی در چندین شهر ایران ساقط شد و بنرهایی که تصاویر او بر آن نقش بسته بود، به آتش کشیده شد. در کرمان، به دلیل آنکه این شهر زادگاه و محل دفن فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه است، ساقط کردن مجسمه سلیمانی به انگیزه اصلی معترضان بدل شد.
یک شهروند معترض اهل کرمان به ایراناینترنشنال گفت که اعتراضات در این شهر، همانند دیگر نقاط کشور، از پیش از ۱۸ دیماه به صورت پراکنده آغاز شده بود. این تجمعها عمدتا در محدوده بازار رخ داد و فیلمهای محدودی از آنها منتشر شد. شعارها در مراحل اولیه ملایم و حمایتی بودند و برخوردهای امنیتی عموما شدید تلقی نمیشد.
با این حال، در برخی خیابانها درگیریها افزایش یافته بود.

از تجمعهای پراکنده تا تمرکز بر مجسمه سلیمانی
شهروند دیگری گفت که از عصر پنجشنبه ۱۸ دیماه، تمرکز اعتراضات به طور چشمگیری به سمت میدان آزادی معطوف شد؛ میدانی که از نظر نمادین برای مردم کرمان اهمیت ویژهای دارد. این میدان محل نصب مجسمه سلیمانی بود و تلاشهای پیشین مردم برای برداشتن یا آسیب رساندن به آن ناموفق مانده بود.
این شهروند کرمانی در ادامه گفت: «در روزهای پیش از ۱۸ دی، با وجود نبود فراخوان رسمی، حضور گسترده و خودجوش جمعیت در میدان آزادی، آن را به قرارگاهی برای مردم تبدیل کرده بود. مردم میخواستند مجسمه سلیمانی را سرنگون کنند.»
ویدیویی که پیشتر به ایراناینترنشنال رسیده است، آتش زده شدن مجسمه سلیمانی را نشان میدهد.
این شهروند درباره آنچه در پنجشنبه ۱۸ دی رخ داد، گفت: «جمعیت از ساعات چهار و پنج بعدازظهر شروع به حرکت به سمت میدان آزادی کرد و تا پیش از ساعت ۲۰، صحنهای بیسابقه رقم خورد؛ گروههای خانوادگی، دوستان و آشنایان، شامل افراد سالمند، کودکان و نوجوانان، دست در دست هم به سمت میدان حرکت میکردند. این حضور گسترده که از اعتراضات پیشین چشمگیرتر بود، حس امنیت کاذبی ایجاد کرد؛ به طوری که افراد آسیبپذیر، از جمله سالمندان یا کودکان، نیز در گروهها حضور داشتند و بسیاری تصور میکردند خانواده یا دوستان قادر به حفاظت از آنها هستند.»
پنجشنبه خونین، رگبار گلوله
به گفته این شهروند، ماموران پیش از ساعت آغاز فراخوان، اطراف میدان آزادی را با خودرو و نیروی انسانی مسدود کردند تا مردم نتوانند به آنجا برسند.
او اضافه کرد که معترضان اقدامات اولیه احتیاطی مانند پوشیدن ماسک، لباس تیره و همراه نداشتن تلفن همراه را رعایت کرده بودند، اما در مجموع ارزیابی خطر ناکافی بود.
از حدود غروب آفتاب، صدای شلیکهایی شبیه ساچمه، تیر هوایی و گاز اشکآور شنیده شد. پهپادها از حدود ساعت ۱۹ تا ۲۰ پرواز میکردند. از حدود ساعت ۲۰، صدای رگبارهای پیدرپی به گوش رسید و درگیریها شدت گرفت.
این شهروند ساکن کرمان افزود: «درگیریهای اصلی در چهارراه خواجو و خیابانهای منتهی به میدان آزادی، شامل بلوار جمهوری، خیابان بهمنیار، شریعتی و استقلال رخ داد. خیابان استقلال تا چهارراه خواجو کاملا مملو از جمعیت بود. خیابان خواجو و کوچههای اطراف نیز صحنه درگیری شدند. در خیابان بهمنیار مردم سنگربندی کردند و جمعیت در بلوار جمهوری تا خیابان شرفات و چهارراه شاهو ادامه داشت. شدت درگیری در چهارراه خواجو و ابتدای بلوار جمهوری بسیار بالا بود. نکته قابل توجه این است که این مناطق در مجاورت مراکز درمانی متعدد، شامل دو بیمارستان، چندین کلینیک پزشکان، مجموعههای درمانی و داروخانهها قرار داشتند.»
این شهروند معترض گفت که شلیک مستقیم گلوله جنگی ابتدا در میدان آغاز شد و سپس تکتیراندازان مستقر بر ساختمانها، تیراندازی کردند: «با توجه به تعداد زیاد مراکز درمانی در این محدوده، مجروحان به سرعت به ساختمانهای پزشکی پناه میبردند و پزشکان و کادر درمان به مداوای آنها میپرداختند.»
یکی از اعضای کادر درمان شاغل در یکی از همین مراکز، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت که در شهر کرمان، دستکم ۷۰ کشته بیمارستانی ثبت شده است. این عدد صرفا مربوط به افرادی است که در بیمارستانها ثبت شدهاند و جان باختهاند و شامل همه کشتهشدگان نمیشود.

نامها و چهرههایی که تبدیل به عدد شدند
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تعداد دقیق معترضان کشتهشده در شهر کرمان مشخص نیست، اما اطلاعات برخی از این افراد پیشتر منتشر شده است.
مهدی خسروی، جوان ۲۴ ساله ساکن کرمان، شامگاه ۱۸ دی در این شهر بر اثر اصابت گلوله جنگی ماموران حکومتی جان خود را از دست داد.
مهرپویا عبدالهی پیدنی، دانشجوی ۲۲ ساله، ابتدا بازداشت شد و پس از ۲۰ روز، پیکر بیجانش در سردخانهای در کرمان پیدا شد.
محمد حسینپور نخعی، معلم و فوتبالیست اهل راور در استان کرمان، ۱۸ دی در اعتراضات کرمان با شلیک مستقیم گلوله کشته شد.
دانیال دیانی، جوان معترض ۲۴ساله در کرمان، در جریان انقلاب ملی ایرانیان به دست ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.
احسان جعفری، دانشجوی میکروبیولوژی دانشگاه آزاد کرمان، جمعه ۱۹ دی بر اثر اصابت گلوله جنگی سرکوبگران جمهوری اسلامی زخمی شد و به کما رفت.
او پس از حدود یک ماه جان خود را از دست داد.
مرضیه کمالی (بلوچکاره) ۲۱ ساله، دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه آزاد کرمان و اهل عنبرآباد، جمعه ۱۹ دی در شهر کرمان با شلیک عوامل جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
این موارد تنها چند نمونه از کسانی هستند که ۱۸ و ۱۹ دی در کرمان کشته شدند.
همچنین ویدیویی مربوط به غسالخانه کرمان در ۲۱ دی، تشییع پیکرهای جاویدنامان کشتهشده در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی این شهر را نشان میدهد.
نقش پزشکان و بازداشت کادر درمان
عضو کادر درمان ساکن در شهر کرمان در گفتوگو با ایراناینترنشنال ادامه داد: «دستکم ۱۰ پزشک در کرمان بهدلیل کمک به مجروحان بازداشت شدهاند.»
به گفته این فرد مطلع، دکتر امیر شفیعی و دکتر سامان سالاری، تنها افرادی هستند که نامشان تاکنون منتشر شده است.
روایت زن کرمانی؛ خشونتی که ناگهان شعلهور شد
یک زن معترض ساکن کرمان به ایراناینترنشنال گفت که از پنجشنبه ۱۸ دی تا بامداد شنبه ۲۰ دی، شهر زیر پوشش گسترده گاز اشکآور و شلیک قرار گرفت، به طوری که نفس کشیدن برای بسیاری دشوار بود و پنجرهها در تمام مناطق شهر بسته ماند.
صدای شلیک در همه جا شنیده میشد.
به گفته این راوی، پیش از ساعت ۲۰ روز ۱۸ دی، اعتراضات در محلات مختلف پراکنده بود: «در یکی از محلهها، جمعیت عمدتا جوان، متولدین دهه ۸۰ و اواخر ۷۰، شعار میدادند و برخی مغازهداران و ساکنان به آنها پیوستند. پس از حضور ماموران، سنگربندی ایجاد شد و فضای خالی میان مردم و نیروها شکل گرفت.»
این زن در ادامه گفت: «در این فاصله، چند موتورسوار با ابزار مختلف و سلاح، در فضای خالی بین ماموران و مردم ظاهر شدند، شیشههای بانکها و اماکن اداری را شکستند، تابلوهای شهری را تخریب کردند و در امنیت کامل به چند نقطه کوکتل مولوتوف پرتاب کردند. ماموران امنیتی و انتظامی حاضر در آن صحنه اقدامی علیه آنها نکردند و صرفا تماشاگر بودند. اما پس از خروج بدون دغدغه آن موتورسوارها، حمله به مردم را آغاز کردند و میدان درگیری به سرعت مثل صحنه جنگ شد.»

روایت این زن کرمانی با برخی شواهد در مورد آغاز خشونت از سوی ماموران امنیتی در لباس معترضان برای توجیه کشتار مردم همخوانی دارد.
پیش از این، علی شکوریراد، فعال سیاسی اصلاحطلب، خبر داد: «نهادهای امنیتی در ایران در هر اعتراضی خشونت تزریق کردهاند تا آن خشونت را بهانه بکنند برای سرکوب .... یکی از روشهای سرکوب اغتشاشات، کشتهسازی از نیروهای خودی است و این کشتهسازی از نیروهای خودی، پروژه اینهاست برای سرکوب. یعنی باید نیروی بسیجی کشته بشود؛ باید نیروی انتظامی کشته بشود؛ مسجد آتش زده بشود؛ امامزاده آتش زده بشود تا بتوان از نظر آنها اغتشاش را سرکوب کرد.»
شکوریراد مدتی پس از این اظهارات، بازداشت شد.
شهر امنیتی و موج مفقودیها
یک وکیل دادگستری ساکن کرمان به ایراناینترنشنال گفت: «کرمان پس از تدفین قاسم سلیمانی به شهری امنیتی تبدیل شد. نسلهای پیشین کرمانی تجربه امنیتی مشابه شهرهایی مانند مشهد، اصفهان یا تهران را نداشتند اما پس از دفن سلیمانی در کرمان، این شهر به یک فضای کاملا امنیتی تبدیل شد. به دلیل فقدان این پیشینه، پس از کشتار دیماه و بازداشتهای گسترده، مردم در کرمان در شوک روانی عمیقی به سر میبرند.»
او اضافه کرد که نگرانی جدی در مورد مفقودیها، به ویژه دختران جوان، وجود دارد: «خانوادهها بهدلیل وجود اخباری مانند تجاوز یا تهدید به تجاوز در زندانها، نام افراد را منتشر نمیکنند و حتی از دوستان و اقوام پنهان میدارند.»
به گفته او، بسیاری از خانوادهها آگاهی کافی از حقوق قانونی ندارند و «متاسفانه به بازجویان بیش از گروههای حقوق بشری یا وکلا اعتماد میکنند».
این وکیل دادگستری افزود: «نهادهای امنیتی با وعده عفو در ۲۲ بهمن، خانوادهها را ساکت کرده بودند. بازداشتیها میان بازداشتگاهها جابهجا میشوند و اطلاع از وضعیت آنها دشوار است. اکنون بسیاری از بازداشتشدگان در هیچ فهرستی قرار ندارند.»

او گفت که تاکنون دستکم برای ۳۰ زندانی کیفرخواست با اتهام «محاربه» صادر شده است. گروهی حدود ۵۰۰ نفره نیز احکامشان صادر شده که اغلب آنها پزشکان، کادر درمان و جوانان هستند. تعداد بیشتری اما هنوز بلاتکلیفاند و وضعیت نامشخصی دارند.
آخرین نبرد از نگاه هر دو طرف
این وکیل دادگستری به ایراناینترنشنال گفت: «هر دو طرف درگیری، یعنی مردم معترض و حکومت، این دوره را آخرین نبرد میدانستند. معترضان برای آزادی و حکومت برای پایان دادن - یکبار برای همیشه - به اعتراضات خیابانی.»
او افزود در چنین شرایطی وضعیت بازداشتشدگان بسیار دشوار است: «به ما خبر رسیده که محاکمه برخی بازداشتیها بهصورت آنلاین و از سوی دادگاههای خارج از استان و احتمالا از سوی تهران برگزار میشود.»
در خصوص بازداشتشدگان، تاکنون گزارشهایی بهصورت عمومی منتشر شده است.
ادیب شهبازپور، شهروند بهائی و فعال شناختهشده تنیس در کرمان، عصر سهشنبه ۳۰ دی بازداشت شد.
شکیلا قاسمی، دیگر شهروند بهائی نیز در این شهر بازداشت شده است.
پیوند نعیمی و رژین حسینینژاد، دو شهروند بهائی دیگری هستند که در کرمان بازداشت شدند.
دانشجویان متحد نیز گزارش دادند امیرمحمد سرحدی، دانشجوی حقوق دانشگاه باهنر کرمان، در حال حاضر در بازداشت موقت به سر میبرد.
همچنین محمد محمدیان، دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد کرمان، و علی گیلانی، دانشجوی حقوق دانشگاه باهنر کرمان، به «اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور» متهم شدهاند.
شهروند دیگری که در همین پرونده حضور دارد اما تصویری از او در دست نیست، پوریا میرزایی است که با اتهام «افساد فیالارض» مواجه شده است.
پدرام صفرپور، هنرمند ۳۰ ساله در کرمان، دیگر شهروند بازداشتی در کرمان است.
این چند مورد، تنها نمونههایی از موارد متعدد بازداشت شهروندان در کرمان هستند.

نماد حکومت ساختهای که به میدان نبرد بدل شد
کرمان که جمهوری اسلامی در سالهای اخیر تلاش کرده آن را «شهر قاسم سلیمانی» بنامد، از نقاطی بود که آتش انقلاب ملی در آن شعلهور شد.
مجسمه همان سلیمانی که حکومت تلاش کرد به نماد شهر تبدیلش کند، هدف مردم بود؛ نمادی که به گمان مردم کرمان «اگر سقوط میکرد، به سقوط حکومت میانجامید». نگاهی که شاید ماموران حکومتی نیز به آن باور داشتند، چرا که برای محافظت از آن مجسمه، دهها نفر را به خاک و خون کشیدند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد علی حیدری، معترضی که شامگاه ۱۸ دی در جریان اعتراضات در مشهد مجروح و بازداشت شد و ۳۳ روز در وضعیت ناپدیدسازی قهری قرار داشت، حدود یک ماه پس از بازداشت با شلیک تیر مستقیم ماموران امنیتی به پیشانیاش در بازداشتگاه به قتل رسیده است.
پیکر این معترض ۲۰ ساله در حالی که ۱۸ دی با شلیک تیر جنگی به پایش مجروح و زنده بازداشت شده بود، پس از یک ماه بیخبری مطلق، صبح ۲۰ بهمن به خانوادهاش تحویل داده شد.
ماموران اداره آگاهی شهرک ویرانی از توابع شاندیز، بامداد همان روز با تلفن همراه پدر علی تماس گرفته و از او خواستند برای شناسایی و تحویل پیکر پسرش به سردخانه آرامستان «بهشت رضا» در مشهد مراجعه کند.
ماموران در همین تماس در پاسخ به پرسش پدر علی از سرنوشت فرزندش به او گفتند «او در جریان اعتراضات جانباخته است و پیکرش بیش از یک ماه است در سردخانه نگهداری میشود».
منابع نزدیک به خانواده حیدری که پیکر را دیدهاند به ایراناینترنشنال گفتند آثار ضرب و جرح بر روی پیکر او، شکستگی بینی و از همه مهمتر جای حفره گلوله در سمت چپ پیشانی او نشان میدهد برخلاف ادعای جانباختن علی در جریان اعتراضات، ماموران او را در دوره بازداشت به شدت شکنجه کرده و سپس با شلیک تیر خلاص به سرش، کشتهاند.
به گفته همین منابع، «دو نشانه آشکار دیگر بر پیکر علی به وضوح نشان میداد تنها چند روز از به قتل رسیدن او گذشته است».
منابع مطلع گفتند علی صبح پنجشنبه به آرایشگاه رفته بوده و تهریش کوتاهی داشته، اما ریشهای صورت او به طرز آشکاری بلند شده بود که نشان میدهد «او مدتها پس از بازداشت در ۱۸ دی زنده بوده و علاوه بر این، وضعیت ظاهری پیکر او نشان میداد چند روز بیشتر از قتل او نگذشته است».

بازداشت در بلوار هفت تیر
علی، متولد هفتم فروردین ۱۳۸۴ در شهرک ویرانی شاندیز و ساکن مشهد، اگر اواسط بهمنماه به دست ماموران جمهوری اسلامی به قتل نرسیده بود، ۴۰ روز دیگر، ۲۱ ساله میشد.
این جوان که در یک کارگاه خراطی کار میکرد، ۱۸ دی همراه با هزاران نفر دیگر در بلوار هفتتیر مشهد در اعتراضات مردمی حاضر شد.
به گفته شاهدان، حدود ساعت ۹ شب، تیراندازی ماموران سرکوب به جمعیت زیادی از معترضان که حوالی کلانتری هفتتیر جمع شده بودند، شروع شد.
بنا بر روایت یکی از معترضان که از کشتار مردم جان سالم به در برده است، «در همان لحظات اولیه تیراندازی، گلولهای جنگی به پای علی اصابت کرده و او تعادلش را از دست داده و به زمین افتاده است».
به گفته این روای، در همین حین گوشی همراه علی از جیبش میافتد و او (راوی) آن را از زمین برمیدارد و جایی پناه میگیرد: «پای علی خونریزی داشت، ما نتوانستیم او را عقب بکشیم، نیروهای سرکوب بالای سر علی رسیدند، او را بلند کردند و کشان کشان با خود بردند.»
۳۳ روز ناپدیدسازی قهری
از لحظه بازداشت در شامگاه ۱۸ دی تا بامداد ۲۰ بهمن، هیچ اطلاعی از محل نگهداری، وضعیت جسمی یا سرنوشت علی به خانواده او که پیگیر سرنوشتش بودند، داده نشد.
خانواده علی که خبر مجروح شدن و بازداشت او را از شهروندی که گوشی همراه او را در دست داشت گرفته بودند، به هر دری زدند تا خبری از سلامت او و نهاد بازداشتکنندهاش بگیرند.
هیچ نهادی از وزارت اطلاعات گرفته تا اطلاعات سپاه، نیروی انتظامی و آگاهی، مسئولیت بازداشت او را نپذیرفتند و خانواده ناچار بیمارستانها و دادگاهها و سردخانهها را هم گشتند.
تنها پاسخ به خانواده این بود: اطلاعی نداریم.
انکار سیستماتیک اطلاع از سرنوشت شهروندی که ماموران امنیتی جلوی چشم شاهدان بازداشتش کرده بودند، مصداق بارز جرم بینالمللی «ناپدیدسازی قهری» است که با هدف ایجاد رعب و وحشت در دل خانواده انجام شد.
این انکار عامدانه اطلاع از سرنوشت یک بازداشتی، یک پیام روشن داشته و دارد: حکومت راه هر پیگیری حقوقی را میبندد و خانواده را در تاریکی مطلق رها میکند؛ تاریکیای که میتواند بستری برای اعدام فراقضایی باشد.

پایان تلخ ۳۳ روز بیخبری
خانواده علی صبح زود دوشنبه ۲۰ بهمن پس از تماس مامور آگاهی عازم «بهشت رضا» شدند: «در سردخانه هیچ مامور امنیتیای حضور نداشت. تنها چند کارمند آرامستان آنجا بودند.»
اما همین کارمندان پیام امنیتیها را منتقل کردند: «به خانواده گفته شد حق ندارند پیکر را به حرم امام رضا ببرند.»
این منع در شهری که برای بسیاری از خانوادهها، وداع در حرم یک سنت مذهبی است، برای نزدیکان علی معنای روشنی داشت: کنترل کامل بر روایت مرگ، کنترل کامل بر صحنه وداع، و جلوگیری از هرگونه تجمع یا انتشار تصویر.
پیکری که گواهی جنایت میدهد
پیکر علی، با توجه به روایت شاهد عینی از شیوه بازداشت او و شرایط ظاهریاش در روز بازداشت، پرده از جنایتی کنار زد که در طول دوران بازداشت رخ داده و دستگاه سرکوب آن را انکار میکند.
صورت علی کبود بود و بینی او شکسته بود. شواهدی که نشاندهنده ضرب و شتم شدید پیش از قتل این معترض بازداشتی مجروح است.
اما علاوه بر جای زخم گلوله روی پای او، چیزی که نشانه آشکار قتل فراقضایی علی است، اثر یک سوراخ گلوله در سمت چپ پیشانی اوست: «وضعیت زخم نشان میداد که شلیک از فاصله نزدیک و احتمالا با اسلحه کمری انجام شده بود.»
دو نشانه دیگر، خانواده را به این نتیجه رساند که علی آن یک ماه را در بازداشت نیروهای امنیتی بود و در روزهای آخر پیش از تحویل پیکرش به قتل رسیده است: «علی پنجشنبه آرایشگاه رفته و اصلاح کرده بود و تهریش بسیار کمپشتی داشت. ریش او بلند شده بود و پیکرش هم در وضعیتی بود که نمیخورد یک ماه از مرگش گذشته باشد.»
خاکسپاری با حضور لباسشخصیها
پیکر این جانباخته در زادگاهش «ویرانی» به خاک سپرده شد. مراسم تدفین با حضور گسترده مردم و البته حضور پرشمار نیروهای لباسشخصی برگزار شد: «در حین برگزاری مراسم خاکسپاری، لباسشخصیها قصد داشتند چند تن از شرکتکنندگان را در حاشیه مراسم بازداشت کنند، اما با مقاومت مردم ناکام ماندند.»
اما نیروهای امنیتی روز دوم خانواده را تهدید به لغو مراسم یادبود کردند که در یکی از مساجد ویرانی برگزار شد که «با این حال، با وساطت بزرگان فامیل مراسم برگزار شد».
بحران اطلاعرسانی و بیخبری افکار عمومی
شهرام سدیدی، فعال سیاسی اهل مشهد و ساکن بریتانیا، که نخستین بار خبر بازداشت و ناپدیدشدن علی را منتشر کرد، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت که معتقد است بیخبری افکار عمومی از بازداشت این معترض کار حکومت را برای کشتن او آسانتر کرد: «اگر خبر بازداشت او زودتر به ما میرسید تا دربارهاش اطلاعرسانی کنیم شاید فشار افکار عمومی باعث میشد حکومت نتواند او را به این شیوه بیرحمانه به قتل برساند.»
سدیدی هشدار داد که گزارشهای میدانی نشان میدهد در مشهد در ۱۸ و ۱۹ دی و روزهای بعد از آن، بیش از هزار نفر و شاید چند هزار نفر بازداشت شدهاند اما حتی درباره کمتر از یکدهم آنها اطلاعرسانی نشده است و خطر ناپدیدسازی قهری شمار بیشتری از بازداشتیها هست: «خانوادهها اغلب تجربه برخورد با ماموران امنیتی را ندارند و این تهدید آنها را که اگر اطلاعرسانی کنید برای عزیز شما گران تمام میشود، باور می کنند و این موجب میشود درباره شمار قابل توجهی از بازداشتیها هیچ خبری منتشر نشود.»
او گفت همین وضعیت این خطر را در پی دارد که جان شمار بیشتری از معترضان در بازداشت با قتل حکومتی از دست برود: «من در روزهای اخیر پیامهای زیادی از کسانی گرفتهام که میگویند عزیز آنها پس از بازداشت ناپدید شده است، اما نااگاهی که با ترس از وحشیگری کنترلنشده حکومت تشدید شده، آنها را از اطلاعرسانی بازداشته است و این موضوع در این اوضاع بسیار نگرانکننده است.»