وزیر انرژی آمریکا، کریس رایت، جمعه گفت که بازار جهانی نفت با عرضه خوب بهقدری تامین شده که موجب میشود افزایش ناگهانی قیمت در نتیجه تنشهای آمریکا با ایران رخ ندهد.
او افزود که این موضوع به دونالد ترامپ رییسجمهور آمریکا قدرت عمل بیشتری در اقدامات ژئوپلیتیکی بدهد.
رایت در مصاحبه با شبکه سی ان بی سی گفت که بازار نفت بهطور کامل تامین میشود و به همین دلیل ترامپ میتواند بدون نگرانی از جهش شدید قیمت نفت در خصوص تنش با ایران عمل کند.
خبرگزاری ایسنا گفتوگوی رو در رو عراقچی و ویتکاف در مسقط را تایید کرد اما آن را محدود به «احوالپرسی» خواند.
این خبرگزاری نوشت که مشابه این «احوالپرسی معمول دیپلماتیک» در دورههای پیشین نیز انجام شده بود.
پیشتر وبسایت اکسیوس و جنیفر گریفین، خبرنگار فاکس نیوز، به نقل از منابع آگاه گزارش دادند که در جریان مذاکرات مسقط، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، مشاوران دونالد ترامپ، بهطور مستقیم با عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، دیدار کردند.

سندیکای خبر یهود با استناد به اسناد داخلی بهدستآمده از داخل ایران گزارش داد جمهوری اسلامی با هدف تثبیت دائمی کنترل حکومت بر اطلاعات، ارتباطات و زندگی دیجیتال مردم ایران، در حال آمادهسازی برای بازطراحی گسترده اینترنت در کشور است.
سندیکای خبر یهود اعلام کرد اسناد نشان میدهد برنامه جمهوری اسلامی صرفاً واکنشی امنیتی و موقت نیست، بلکه یک راهبرد بلندمدت است که مرداد سال گذشته بهطور رسمی به مقامهای ارشد حکومتی ارائه شده و هدف آن بازسازی اکوسیستم دیجیتال ایران است.
بر اساس این گزارش، طرح جمهوری اسلامی برای کنترل اینترنت در ایران امکان مسدودسازی پلتفرمهای خارجی، جرمانگاری ابزارهای دور زدن فیلترینگ، تمرکز دادهها و توانمندیهای هوش مصنوعی و وادار کردن مردم به استفاده از فناوریهای مورد تأیید حکومت را فراهم میکند.
سندیکای خبر یهود افزود جمهوری اسلامی و تکنوکراتهای همسو با آن، وابستگی به فناوری خارجی را نه صرفاً یک آسیبپذیری اقتصادی، بلکه تهدیدی وجودی برای بقای حکومت میدانند.
در یکی از اسناد بهدستآمده از ایران آمده است وابستگی به پلتفرمها و نرمافزارهای غیرایرانی «یکی از جدیترین گلوگاههای امنیت ملی، حکمرانی سایبری و حاکمیت فناورانه» است. بخش دیگری از این اسناد هشدار میدهد ابزارهایی مانند پیامرسانها، ویپیانها و خدمات ابری به «ابزار فشار و مهار هوشمند در دست قدرتهای متخاصم» تبدیل شدهاند.
بر اساس این اسناد، طرح جمهوری اسلامی یک برنامه چندساله برای حذف آنچه «فناوری غیربومی» خوانده میشود از تقریباً تمام لایههای زندگی دیجیتال مدرن ارائه میکند؛ از جمله زیرساختهای فیزیکی مانند شبکههای فیبر نوری، مراکز داده، سیستمهای مخابراتی، سیستمعاملها، پلتفرمهای ابری، نرمافزارهای اداری، ابزارهای هوش مصنوعی، پیامرسانها، ایمیل، ویدیوکنفرانس و شبکههای اجتماعی.

گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از وضعیت بحرانی زندان مشهد است. تعداد بازداشتشدگان به اندازهای زیاد است که حتی نمازخانه نیز به محل نگهداری زندانیان تبدیل شده است. بازداشتیها مجبورند روی زمین بخوابند، وضعیت غذا بسیار نامطلوب است و بسیاری دچار بیماری شدهاند.
بر اساس این گزارشها، نزدیک به پنج هزار نفر اکنون در زندان مشهد نگهداری میشوند.
هر زندانی تنها یک پتو و یک بالش دارد و هیچ امکانات اولیهای در دسترس نیست. وضعیت غذا نیز بسیار نامناسب است.
در نتیجه این شرایط بحرانی، اکثر زندانیان دچار بیماری شدهاند اما برای مراجعه به بهداری و ملاقات پزشک، باید نامنویسی کنند و این روند در بسیاری از موارد بیش از یک هفته طول میکشد. در این مدت، بیماران بدون رسیدگی پزشکی رها میشوند.
بر اساس گزارشها، گرفتن وقت ملاقات برای خانوادهها بسیار دشوار است و شامل همه زندانیان نمیشود. در ملاقاتها نیز یک مامور بهصورت دائم حضور دارد و تمام مکالمات را کنترل و شنود میکند.
برخی خانوادهها در پیامهای خود، درباره فشار بیشتر بر بازداشتشدگان و اخذ اعترافات اجباری از آنها ابراز نگرانی کردند.

نزدیکان جاویدنام آرش (مجید) بهفر به ایراناینترنشنال گفتند او شامگاه ۱۹ دی در منطقه نظامآباد تهران با چهار مامور درگیر شد و از فاصله نزدیک بارها به کمر او شلیک کردند. او در بیمارستان به دلیل شدت خونریزی جان باخت. ماموران از نصب سنگ مزار و درج مشخصاتش جلوگیری کردند.
به گفته این منابع، پس از آنکه ماموران به آرش ۴۱ ساله شلیک کردند، اجازه ندادند کسی به کمک او برود. اما فریاد پسرداییهای آرش و هجوم مردم، باعث متفرق شدن ماموران شد. یکی از پسرداییها، او را روی دوش خود به خانه برد.
همسایهها برای درآوردن ساچمهها از بدن آرش تلاش کردند، اما او به دلیل شدت جراحات دچار خونریزی داخلی شد. ساعت یک نیمه شب اورژانس به در منزل رفت و آرش را به بیمارستان «امام حسین» منتقل کرد، اما او جان خود را از دست داد.
بر اساس گزارشها، مراسم خاکسپاری آرش با حضور پرشمار ماموران امنیتی برگزار شد و از خانواده تعهد گرفته بودند مراسم تشییع را در سکوت برگزار کنند.

جوامع، همچون افراد، حافظه دارند؛ حافظهای که تنها از رویدادهای رسمی و ثبتشده شکل نگرفته، بلکه از تجربههای زیسته، احساسات سرکوبشده، سوگهای ناتمام و ترسهای ماندگار نیز ساخته میشود.
در برخی جوامع، این حافظه جمعی نه بر پایه ثبات و بازسازی، بلکه بر بستر بحرانهای پیدرپی شکل گرفته است. در چنین شرایطی، مفهوم ترومای جمعی (زخم روانی جمعی)، به یکی از کلیدواژههای مهم برای فهم وضعیت روانی و اجتماعی جامعه بدل میشود.
ترومای جمعی صرفا واکنش احساسی یک گروه به یک رویداد تلخ نیست؛ بلکه تجربهای مشترک از تهدید، فقدان، بیثباتی و ناامنی است که در سطح فرهنگی، اجتماعی و بیننسلی رسوب میکند و به بخشی از ساختار روانی جامعه تبدیل میشود.
در تاریخ جهان، نمونههای متعددی از تروماهای جمعی دیده شده است که اثرات عمیقی بر روان و هویت جوامع برجای گذاشتهاند.
هولوکاست، نهتنها یک فاجعه تاریخی، بلکه زخمی عمیق در حافظه جمعی بود که دههها در هویت فرهنگی و سیاسی یهودیان بازتاب یافت.
حملات ۱۱ سپتامبر، احساس ناامنی و تهدید را در جامعهای که خود را دور از خشونت مستقیم میدید، فعال کرد و ساختارهای امنیتی و روانی آن را دگرگون ساخت.
نسلکشی رواندا، فجایع طبیعی گسترده مانند سونامیها و زلزلههای ویرانگر و نمونههای مشابه در دیگر جوامع نیز هرکدام بهنوعی ترومای جمعی ایجاد کردند و نشان میدهند که این تجربهها محدود به یک کشور یا جامعه خاص نیستند.
با این حال، در بسیاری از این موارد، جامعه یا ساختارهای رسمی تلاش کردند با ابزارهایی چون سوگواری عمومی، روایتسازی، بازسازی اجتماعی و حمایتهای روانی، این زخمها را بهتدریج پردازش و مهار کنند.
اما جامعه ما الگویی متفاوت دارد؛ ترومای جمعی به شکل زنجیرهای از بحرانها و ضربههای پیدرپی شکل گرفته است و هیچگاه فرصت پردازش و ترمیم پیدا نمیکند، بلکه بهصورت مزمن و انباشته در لایههای مختلف جامعه باقی میماند.

بررسی این تاریخچه نشان میدهد که مجموعهای از رویدادهای آسیبزا، هرکدام بهتنهایی ظرفیت ایجاد ضربه روانی جمعی را داشتهاند: انقلاب و خشونتهای پس از آن، جنگ طولانی ایران و عراق، سوگها و ویرانیهای گسترده، اعدامها و سرکوبهای سیاسی، اعتراضهای خونین و فجایع اجتماعی، و بحرانهای اقتصادی که بهطور مداوم احساس ناامنی و بیثباتی را بازتولید کردهاند.
این رویدادها نهتنها در زمان وقوع، زخمهای عمیقی بر روان جمعی ایجاد کردند، بلکه بهدلیل فقدان سوگواری جمعی، روایت رسمی قابلاعتماد و فرآیندهای ترمیم اجتماعی، بهصورت لایههایی انباشته در حافظه جامعه باقی ماندهاند.
از این منظر، ترومای جمعی در جامعه ما با توجه به نوع، شدت، تداوم و شیوه مواجهه با آن، نه تنها اهمیت ویژهای دارد، بلکه تجربهای زنده و فعال در اکنون است. جامعهای که با ترومای انباشته، مزمن و فعال روبهروست، زیستن در آن به تجربهای ناامن و غیرقابل پیشبینی بدل میشود. ترومای جمعی نه تنها در لحظه بحران، بلکه در روابط روزمره، الگوهای رفتاری، بیاعتمادیها، خشمهای پنهان و اضطرابهای مزمن حضور دارد و همچنان بازتولید میشود.
این نوشته تلاشی است برای فهم چنین وضعیتی، با تمرکز بر لایهها، الگوها و سازوکارهای ترومای جمعی در بستر اجتماعی.
زخم روانی و ترومای جمعی: لایهها و پیچیدگیها
ترومای جمعی تجربهای است که در آن یک رویداد یا مجموعهای از رویدادهای تهدیدآمیز، نهفقط بر یک فرد، بلکه بر کل جامعه اثر میگذارد و احساس امنیت، پیوستگی و اعتماد را مختل میکند.
این ضربه روانی به تجربهای مشترک بدل میشود که در حافظه جمعی، روایتهای فرهنگی، روابط اجتماعی و ساختارهای تاریخی رسوب میکند و بخشی از واقعیت روانی جامعه را شکل میدهد.
ترومای جمعی معمولا در پی جنگها، انقلابها، سرکوبهای سیاسی، فجایع انسانی یا طبیعی و بحرانهای اقتصادی شکل میگیرد. آنچه آن را از یک بحران معمولی متمایز میکند، گستره تأثیر و ناتوانی جامعه در پردازش، سوگواری و بازسازی پس از آن است.
آسیب از سطح فردی فراتر میرود و به بخشی از ساختار روانی و فرهنگی جامعه تبدیل میشود؛ بافت اجتماعی و روابط انسانی نیز تحت تأثیر قرار میگیرند و نشانههای آن در گفتار، رفتار اجتماعی و تصمیمگیریهای جمعی قابل مشاهده است.
ترومای جمعی چندلایه و پیچیده است. ترومای مزمن زمانی شکل میگیرد که خشونت، فقدان یا تهدید مداوم باشد؛ در این حالت، سیستم عصبی فردی و جمعی در حالت هشدار مستمر تثبیت شده و پیامدهایی مانند اضطراب طولانیمدت، بیاعتمادی و فرسودگی روانی ایجاد میکند.
ترومای انباشته زمانی رخ میدهد که زخمهای گذشته پردازش نشده باقی مانده و با هر رویداد تازه دوباره فعال شوند.
نمونهای از این وضعیت، زنجیره فجایع پلاسکو، متروپل، پرواز ۷۵۲، اعتراضات آبان ۹۸، بحران کرونا و جنبشها و اعتراضات اخیر است که هر یک یادآور آسیبهای پیشین نیز هستند.ترومای فعال وضعیتی است که در آن زخمهای گذشته و فاجعه فعلی همزمان شعلهور میشوند؛ گذشته، حال و آینده درهم میآمیزند.

کشتار دستهجمعی و سرکوب اخیر اعتراضات نمونهای بارز از این وضعیت است که جامعه را در چرخهای فعال از اضطراب، خشم، کرختی و شوک گرفتار میکند.
وقتی این لایهها کنار هم قرار میگیرند، روشن میشود که ترومای جمعی در جامعه ما یک وضعیت روانی–اجتماعی پایدار است. جامعهای که با زنجیرهای از تروماهای مزمن، انباشته و فعال مواجه است و فرصت سوگواری و بازسازی ندارد، تجربهای مداوم از ناامنی و بیثباتی دارد.
شناخت ترومای جمعی در چنین بستری نیازمند درک الگوهای عمیقی است که در طول زمان شکل گرفته و در بافت روانی و اجتماعی جامعه رسوب کردهاند.
نقش ساختار قدرت و مواجهه با فجایع
ترومای جمعی حاصل رابطهای است که جامعه با ساختار سیاسی، قدرت، امنیت و عدالت تجربه میکند.
هر جامعهای در طول زمان، از خلال رویدادهای تلخ و بحرانهای اجتماعی، نوعی حافظه جمعی روانی میسازد؛ حافظهای که از سوگهای ناتمام، بیعدالتیها و احساس ناامنی شکل گرفته است. این حافظه جمعی تعیین میکند که جامعه در برابر بحرانهای بعدی چگونه واکنش نشان دهد.
در بسیاری از جوامع، حتی ناکارآمدی یا سوءمدیریت میتواند زخمهای روانی عمیقی بر جای بگذارد؛ اما وقتی حکومتها مستبد و خودکامه باشند، این روند به شکل خطرناکتر و پایدارتر ادامه مییابد. در چنین جوامعی، حکومت نهتنها از وقوع فجایع جلوگیری نمیکند، بلکه خود به منبع خشونت و تولیدکننده ترومای جمعی تبدیل میشود.
اگر بخشی از جامعه به ناکارآمدی یا نابسامانی اعتراض کند، بهجای پاسخگویی و همدلی، با سرکوب، تحریف روایتها و برچسبزنی مواجه میشود.
معترضان بهجای آنکه بهعنوان شهروند دیده شوند، اغلب با برچسبهایی چون تروریست یا اغتشاشگر معرفی میشوند تا امکان همدلی و حمایت جمعی از بین برود. به این ترتیب، رابطه میان جامعه و حکومت از اعتماد، به ترس و بیاعتمادی بدل میشود.
مساله تنها خود فاجعه نیست؛ نحوه مواجهه ساختار قدرت با آن نیز بخشی از چرخه تولید تروماست. بازداشتها، فشارهای روانی، اعترافات اجباری و روایتهای تحریفشده، نهتنها حقیقت را پنهان میکنند، بلکه نوعی خشونت نمادین علیه کل جامعه محسوب میشوند.
نهادی که باید ضامن امنیت و عدالت باشد، در چنین شرایطی خود به عامل تهدید و سرکوب تبدیل میشود؛ تجربهای که میتوان آن را گویی به مثابه خیانت ساختاری دید.
در نتیجه، ترومای جمعی تنها به خود واقعه محدود نمیشود. انکار، توجیه، برچسبزنی و سرکوب صدای معترضان، آن را تداوم میبخشند و جامعه را در چرخهای از اضطراب، خشم و کرختی روانی نگه میدارند.
تفاوت اساسی این وضعیت با بسیاری از نمونههای جهانی در عامل خشونت است؛ در کشورهای دیگر، هرچند فجایع رخ میدهند، حکومت معمولا عامل اصلی خشونت نیست و امکان سوگواری، روایت و بازسازی اجتماعی وجود دارد.
اما وقتی خود حکومت به منبع خشونت و دشمن مردم تبدیل شود، ماهیت ترومای جمعی نیز تغییر میکند. در چنین شرایطی، جامعه نه امکان سوگواری دارد، نه روایت و نه فرصت بازسازی. خشم، اضطراب و بیاعتمادی در حافظه روانی جمعی انباشته میشوند و به تجربهای مزمن، عمیق و انتقالپذیر میان نسلها بدل میگردند.
سوگواری، روایت و رابطه: زنجیرهای برای بازسازی روان جمعی
وقتی ساختار قدرت خود عامل تولید و بازتولید ترومای جمعی میشود، جامعه ناگزیر است برای حفظ تعادل روانی به روابط انسانی و مکانیزمهای درونی تکیه کند.
در چنین شرایطی، حضور در کنار یکدیگر، شنیدهشدن و تجربه مشترک اندوه، مهمترین ابزار تنظیم روان جمعی است. وقتی سوگواری رسمی یا حمایت نهادی وجود ندارد، همین پیوندهای انسانی و عاطفی میتوانند از انجماد روانی و بیحسی جلوگیری کنند.
یک واقعیت مهم این است: پس از تجربه ترومای جمعی،«ما دیگر آدم سابق نیستیم»،چیزی که احتمالاً همه لمس کردهایم. این تغییر طبیعی و اجتنابناپذیر است و نشانه شکست نیست؛ بلکه بازتاب تجربهای ناگوار و بسیار سنگین و تغییرات عمیق روانی، احساسی و رفتاری ماست.
هر خشونت گسترده یا فقدان پیچیده، روان فردی و جمعی را دگرگون میکند و بازگشت به وضعیت پیشین ممکن نیست.

این تغییر، واقعیتی است که افراد جامعه باید با آن مواجه شوند، در مواجهه با ترومای جمعی، جامعه باید به زنجیرهای طبیعی و بههمپیوسته تکیه کند، سوگواری، روایتگری و پیوند رابطه این سه حلقه کارکردی حمایتی و ترمیمی دارند و به جامعه امکان میدهند تجربه فقدان و خشونت را به شکلی قابلتحملتر پردازش کند.
سوگ جمعی نخستین حلقه است. افراد نیاز دارند تجربه فقدانهای گسترده را در کنار دیگران بیان کنند. مراسم جمعی، یادبودهای غیررسمی و تجمعهای سوگوارانه، رنج را معتبر میسازند و جامعه را از انزوا و بیحسی دور میکنند. در دل همین فضاها، شکلهای نوظهور و ابداعی سوگواری پدیدار میشوند؛ سوگواریهایی خارج از چارچوب رسمی که بر تجربه بدنی و حسی تکیه دارند. صدا، موسیقی، سکوت و رقص به ابزارهایی برای بیان رنج و بازسازی حافظه جمعی بدل میشوند و پیوند عاطفی جامعه را تقویت میکنند.
روایتگری حلقه دوم است. روایت، چه در قالب گفتار، نوشتار، موسیقی یا هنر، حافظه مشترک را ثبت کرده و تجربه فردی را به سطح اجتماعی میرساند. این فرایند گذشته و حال را به هم پیوند میدهد، امکان پردازش سوگ را فراهم میکند و مانع فراموشی یا تحریف تجربهها میشود. هر روایت علاوه بر انتقال رنج، به جامعه کمک میکند معنا بسازد و از انباشت ترومای مزمن جلوگیری کند.
رابطه و پیوند سومین حلقه این زنجیره است و حاصل سوگواری و روایتگری است. رابطه به معنای حضور در کنار دیگری و فعال کردن حمایت متقابل است. این زنجیره میتواند به تنظیمکننده روان جامعه تبدیل شود؛ شنیدهشدن، دیدهشدن و مشارکت در سوگواری و روایتگری تجربه روانی را تثبیت کرده و مانع فروپاشی هیجانی و کرختی اجتماعی میشود.
پیوند میان سوگ، روایت و رابطه بستر اصلی تابآوری جمعی را شکل میدهد و به جامعه کمک میکند حتی در دل ترومای مزمن، همدلی و پیوندهای اجتماعی خود را حفظ کند و مسیر مبارزه و بازسازی روانی–اجتماعی را ادامه دهد.





