از پشتبامهای از پیش اشغالشده در زاهدان تا خودروهای بدون پلاک، از سردخانهها تا بازداشتگاههای مخفی، علی خامنهای و دستان سرکوبگرش این کشتار را هدایت میکردند.
سازمان عفو بینالملل در تحقیقی گسترده درباره سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نام و مشخصات صدها قربانی را یکبهیک ثبت کرده است؛ کشتهشدگانی که در سرکوبی از پیش برنامهریزیشده جان باختند.
عفو بینالملل دستکم ۳۷۷ کشتهشده خیزش «زن، زندگی، آزادی» را ثبت کرده است؛ گرچه تاکید میکند شمار کشتهشدگان واقعی بسیار بیشتر از این تعداد است.
از این میان، نام و مشخصات دقیق ۳۲۶ نفر از معترضان و رهگذران ثبت شده است که به دست نیروهای امنیتی، هنگام پراکندهسازی تظاهرات یا در مناطقی با حضور نظامی گسترده، کشته شدند.
۳۰۲ نفر با شلیک مستقیم گلوله جان باختند که ۴۵ نفر از آنها با گلولههای ساچمهای کشته شدند.
۱۳ نفر زیر ضربوشتم جان دادند، پنج تن با برخورد مستقیم قوطی گاز اشکآور کشته شدند و یک نفر عمدا زیر خودروی نیروهای امنیتی له شد.
بیش از نیمی از این کشتهها تنها در دو هفته نخست اعتراضات جان باختند؛ نشانهای آشکار از یک تصمیم از پیش گرفتهشده برای خاموش کردن سریع خیزش مردمی با خون.
عفو بینالملل میگوید برای ۲۳۳ نفر توانست شواهد کافی گرد آورد که نشان دهد کشتار آنها از نظر حقوق بینالملل، «غیرقانونی» بوده است؛ به این معنی که نیروهای امنیتی نه برای دفع خطر، بلکه برای مجازات و وحشتآفرینی، اسلحه به کار بردهاند.
این سازمان تاکید میکند باقی موارد هم به احتمال بسیار زیاد شامل همین اصل حقوقی هستند، گرچه نیاز به بررسی بیشتر دارند.
الگوی کشتار از ۲۸ شهریور در کردستان آغاز شد؛ روزی که چهار مرد در دیواندره، دهگلان و سقز جان باختند.
روز بعد، هفت قربانی دیگر در مازندران، آذربایجان شرقی، کرمانشاه و آذربایجان غربی به این فهرست افزوده شدند.
اما نقطه عطف واقعی ۸ مهرماه بود؛ روزی که در یک شهر و طی چند ساعت، بیشترین کشتار یکروزه کل خیزش رقم خورد: «جمعه خونین» زاهدان. ۸۷ نفر از مردم بلوچ کشته شدند.
مهرماه با کشتار ۴۹ نفر دیگر گذشت، بیشتر در استانهای کردنشین. آبانماه، با همزمانی سالگرد اعتراضات سراسری سال ۱۳۹۸، خونینترین ماه از نظر شمار قربانیان بود: ۹۵ نفر، که نزدیک به نیمی از آنها باز هم از مناطق کردنشین بودند.
حتی شکست تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی در ۸ آذرماه به بهانهای برای کشتار بدل شد. مهران سماک در بندر انزلی تنها بهخاطر بوق زدن در همدلی با جشن معترضان، هدف گلوله قرار گرفت.
از آذرماه، با موجی از بازداشتهای خودسرانه و اجرای حکم اعدام محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد، وحشت حاکم شد و اعتراضات خیابانی رو به کاهش نهاد؛ هرچند اعتصابها، تحصن دانشجویان و نافرمانیهای مدنی همچنان ادامه یافت.
این کشتار سراسری، در هر استان، چهرهای متفاوت اما یک امضای واحد داشت. در سیستان و بلوچستان، یکی از محروم نگهداشتهشدهترین استانهای ایران دستکم ۱۰۶ نفر جان باختند.
در جمعه خونین زاهدان، نیروهای امنیتی از پشتبام پاسگاه پلیس و خانههای اطراف، مستقیم بهسوی نمازگزاران مصلای بزرگ شهر آتش گشودند.
۸۴ نفر با گلوله، دو زن با خفگی ناشی از گاز اشکآور در فضای بسته بخش زنان، و دختربچهای شش ساله با برخورد قوطی گاز به سرش جان سپردند.
جمعههای بعدی، همین الگو در خاش، تفتان، ایرانشهر و سراوان تکرار شد. در خاش، پسری ۱۴ ساله به نام مبین میرکازهی در راه بازگشت از نماز به خانه، با گلوله به سر کشته شد.
همچنین پیکر بیجان یاسر بهادرزهی، نوجوانی ۱۷ ساله و دارای معلولیت، در نزدیکی استانداری خاش رها شد.
در کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی ۹۵ نفر جان باختند که نزدیک به ۳۰ درصد از کشتهشدگان کل کشور است.
سنندج، سقز، جوانرود، بوکان و مهاباد بارها شاهد چرخهای از سوگ، تظاهرات و کشتار مجدد بودند. مراسم چهلم یک قربانی، خود به تظاهرات و کشتار تازه ختم میشد.
در مازندران و گیلان، ۳۷ نفر در همان روزهای نخست جان باختند. در آمل، غزاله چلابی لحظه شلیک ماموران به خودش را با موبایل فیلمبرداری کرد. در مراسم چهلمش دهها زن روسریهایشان را سوزاندند.
در استان البرز، ۱۶ نفر کشته شدند؛ از جمله سارینا اسماعیلزاده، دختر ۱۶ سالهای که با ضربه باتوم به سرش جان داد و حدیث نجفی که تصاویر جسدش نشانگر دهها زخم ساچمه در سینه، گردن و دست چپش بود. او دستش را برای محافظت از صورتش بالا گرفته بود.
مهدی حضرتی، نوجوان ۱۸ ساله، در فاصله ۵۰ متری از نیروهای امنیتی و بدون هیچ تهدیدی برای آنها هدف قرار گرفت. تصاویر انتقال پیکر او توسط وانت منتشر شد.
در تهران دستکم ۳۰ نفر جان باختند. سیاوش محمودی، نوجوان ۱۶ ساله، مقابل پایگاه بسیج ثارالله با گلوله کشته شد.
مادرش، لیلا مهدوی، خیابانها را صحنه جنگ توصیف کرده و میگوید بیش از پنجاه موتورسوار مسلح را دیده بود.
در خوزستان، فاجعه ایذه در ۲۵ آبانماه یکی از دردناکترین صحنههای این خیزش را رقم زد. نیروهای امنیتی با شلیک مستقیم به خودروهای در حال عبور، سه نفر بیگناه را کشتند.
از جمله کیان پیرفلک، پسربچه ۹ سالهای که عاشق علم رباتیک بود و تصاویرش به نمادی از خیزش مردمی بدل شد.
مادرش، زینب مولاییراد، در مراسم تشییع او فریاد زد که ماموران لباسشخصی با وجود توقف خودرو، همچنان بهسوی آن شلیک کردند.
حکومت این کشتار را «حمله تروریستی» خواند و مجاهد کورکور، مردی بیگناه، را پس از شکنجه و اعتراف اجباری، در خرداد ۱۴۰۴ اعدام کرد. خانواده کیان بارها بهصراحت گفتند مجاهد بیگناه بوده است.
در اصفهان، فارس و ۱۲ استان دیگر، دستکم ۳۳ نفر دیگر جان باختند. از جمله مهسا مگویی در فولادشهر که با ساچمه از فاصلهی نزدیک هدف قرار گرفت.
جمهوری اسلامی پدرش را تحت فشار قرار داد تا در صداوسیما بگوید پلیس بیگناه است.
کشتار خیابانی تنها بخشی از این پرونده سیاه است. عفو بینالملل با استناد به اصول حقوق بینالملل تاکید میکند دولت مسئول هر مرگ در بازداشت است، مگر آنکه با تحقیقاتی مستقل، بیطرف و شفاف نقض شود.
صحنه مرگ باید همچون صحنه جرم تلقی شود و کالبدشکافی الزامی است. عفو بینالملل نام ۱۷ مرد و یک زن را ثبت کرده که پس از بازداشت، در بازداشتگاههای جمهوری اسلامی جان باختند. اکثر این مرگها در مهر و آبان رخ داد.
تنها در یک مورد، مقامات بهطور کامل پذیرفتند که نیروهای امنیتی مسئول مرگ بودند؛ امیرجواد اسعدزاده که در مشهد هنگام شعارنویسی بازداشت و کشته شد.
در سه مورد دیگر، رامین فاتحی در سقز، هیمن امان در بوکان، و شادمان احمدی در دهگلان، مقامات بازداشت و مرگ را پذیرفتند، اما مدعی خودکشی شدند. در باقی موارد، حکومت اصل بازداشت را کاملا انکار کرد.
شیوه اطلاعرسانی به خانوادهها در همه این موارد، الگویی یکسان داشت. تماس ناگهانی و بینام، هدایت به سردخانه یا کلانتری و تنها چند دقیقه فرصت برای دیدن جسد.
بیشتر خانوادهها نشانههای واضح ضربوشتم شدید از جمله شکستگی جمجمه، فک و بینی را بر بدن عزیزشان دیدند.
صورت مهدی کرمآشتیانی که پس از زخمی شدن در تظاهرات بازداشت شده بود، با ساچمه پوشیده شده و چشمانش از بین رفته بود.
مقامات پیش از تحویل جسد، خانوادهها را وادار به امضای اسنادی میکردند که علت مرگ را به سکته، تصادف یا خودکشی نسبت میداد. تهدید به دفن مخفیانه یا آسیب به دیگر اعضای خانواده، ابزار همیشگی این اجبار بود.
حتی پس از آزادی از بازداشت، مرگ همچنان در کمین قربانیان بود. طبق اصول حقوق بینالملل هر مرگی که ظرف ۳۰ روز پس از آزادی رخ دهد، باید مرتبط با دوران بازداشت فرض شود.
عفو بینالملل ۱۰ نفر را شناسایی کرده که پس از آزادی، بر اثر آسیبهای ناشی از شکنجه یا خودکشی جان باختند.
شهریار عادلی شش روز پس از آزادی با وثیقه، بر اثر جراحاتی درگذشت که ناشی از ضربه با ابزار سنگین تشخیص داده شد.
ستایش شریفینیا کمتر از یک ماه پس از آزادی درگذشت. کارکنان بیمارستان به خانوادهاش گفته بودند که او آسیب گسترده بدنی و آسیب به یکی از ریههایش دارد، در حالی که رسانههای دولتی بیانیهای اجباری از مادرش پخش کردند که هرگونه ارتباط مرگ او را با اعتراضات رد میکرد.
محمد حاجی رسولپور نیز شش روز پس از آزادی، در حالی که هوشیاریاش را از دست داده بود و قدرت سخنگفتن نداشت، جان سپرد.
مریم آروین، وکیل دادگستری، پس از بازداشت بهخاطر حمایتش از معترضان، در زندان سیرجان دچار بیماری شدید شد و هفتهها بعد، بر اثر نارسایی ریه و کلیه درگذشت.
خانوادهاش ادعای خودکشی مقامات را بهشدت رد کردند و بر سلامت کامل او پیش از بازداشت و نامزدی تازهاش تاکید کردند.
برزین حمزهزاده در سردشت هم پیش از آنکه جان بسپارد، یک سال تمام با عوارض کلیوی و از دست دادن هوشیاری ناشی از بازداشت دستوپنجه نرم کرد.
پنج جوان دیگر مدت کوتاهی پس از آزادی، به مرگ خودخواسته جان باختند.
این خودکشیها به گفته مدافعان حقوق بشر، ریشه در آسیب روانی ناشی از شکنجه و بدرفتاری در بازداشت داشت.
عفو بینالملل با تاکید بر فاصله زمانی کوتاه میان آزادی و مرگ، خواستار تحقیقات مستقل درباره نقش دولت در این خودکشیها شد.
یک الگوی واحد در سراسر سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» وجود دارد؛ کشتاری که هرگز بهعنوان کشتار پذیرفته نشد، مرگی که همیشه به گردن قربانی افتاد و خانوادههایی که تنها گزینهشان سکوت یا تهدید بود.
عفو بینالملل تاکید میکند این آمار، تنها بخشی از فهرست واقعی قربانیان است.
مستندات این سازمان ثابت میکند که این کشتار سازمانیافته، از فرماندهی مرکزی نظامی تا اجرا در خیابانها و بازداشتگاهها، حاصل یک سیاست واحد و از پیش تعیینشده بود و بخشی انکارناپذیر از جنایات علیه بشریت است.