مقام پیشین خزانهداری آمریکا: تحریمها به تنهایی جمهوری اسلامی را سرنگون نمیکنند
کری بیتسوف، مقام پیشین دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا، سمت چپ
کری بیتسوف، مقام پیشین دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا، گفت تحریمها به تنهایی قادر به سرنگونی جمهوری اسلامی نیستند، بلکه برای افزایش فشار و بالا بردن هزینه فعالیتهای نظامی و هستهای تهران طراحی شدهاند.
او در گفتوگو با ایراناینترنشنال تاکید کرد تاثیر تحریمها باید با میزان دشوارتر، کندتر و پرهزینهتر شدن این فعالیتها سنجیده شود، نه با شمار افراد و نهادهای قرارگرفته در فهرست تحریمها.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، جمعه ۲۳ مرداد با بازنشر گفتوگویی از اسکات بسنت، وزیر خزانهداری این کشور، در شبکه اجتماعی تروثسوشال، بر سیاست کاخ سفید برای تشدید فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی و رساندن «انزوای اقتصادی ایران به سطحی بیسابقه» تاکید کرد.
بسنت ساعاتی پیشتر در مصاحبه با شبکه نیوزمکس گفته بود دولت آمریکا هفته آینده از اقدامات تازه خود علیه حکومت ایران رونمایی خواهد کرد.
هدف از این اقدامات، افزایش فشار اقتصادی بر تهران برای بازگشت به میز مذاکره، دستیابی به توافقی به منظور پایان دادن به درگیریها و بازگشایی کامل تنگه هرمز عنوان شده است.
اجرای موثر مهمتر از تعداد تحریمها
به گفته بیتسوف، اجرای مستمر تحریمها بیش از تعدادشان اهمیت دارد؛ زیرا هدف اصلی، تغییر رفتار بانکها، خریداران نفت، تامینکنندگان قطعات، شرکتهای کشتیرانی و واسطههایی است که با حکومت ایران همکاری میکنند.
او تاکید کرد تحریمهای تسلیحاتی میتوانند جمهوری اسلامی را به استفاده از قطعات گرانتر یا کمکیفیتتر وادار کنند و در نتیجه، کارایی موشکها و پهپادهای تولیدشده را کاهش دهند.
این اظهارات در حالی مطرح شد که سپاه پاسداران همچنان کشتیهای تجاری را در تنگه هرمز هدف قرار میدهد و مذاکرات بر سر بازگشایی این گذرگاه راهبردی تاکنون به توافقی منجر نشده است.
تنگه هرمز گذرگاه باریکی میان ایران و عمان است که پیش از آغاز جنگ ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴، حدود یکپنجم نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکرد.
کارکرد تحریمهای نفتی
بیتسوف در ادامه گفتوگوی خود با ایراناینترنشنال گفت که تحریمهای نفتی نیز لزوما مانع صادرات نفت ایران نمیشوند، اما استفاده از نفتکشهای فرسوده، انتقال کشتی به کشتی، واسطههای متعدد و فروش با تخفیف را به تهران تحمیل میکنند.
او تاکید کرد حجم صادرات به تنهایی معیار مناسبی برای سنجش موفقیت تحریمها نیست، زیرا هزینههای پنهان و تخفیفهای سنگین میتواند درآمد واقعی ایران را بهطور چشمگیری کاهش دهد.
در هفتههای اخیر و پس از فروپاشی آتشبس میان تهران و واشینگتن، ایالات متحده فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی را از طریق اعمال محاصره دریایی افزایش داده و همزمان، بستههای تحریمی جدیدی را به اجرا گذاشته است.
آمریکا همچنین فشارهای خود را برای اعمال محدودیت بر استفاده تهران از ارزهای دیجیتال شدت بخشیده است.
دولت ترامپ میکوشد کانالهای مالی وابسته به جمهوری اسلامی را مسدود کند و دسترسی تهران را به شبکههای مبتنی بر رمزارز کاهش دهد.
بیتسوف در همین زمینه گفت جمهوری اسلامی طی سالها یک «ماشین دور زدن تحریمها» ایجاد کرده که بر بانکداری سایه، شرکتهای پوششی، قاچاق پول نقد، روشهای فریبنده کشتیرانی و رمزارزها متکی است و چین، نقشی محوری در آن دارد.
به گفته او، تحریمها میتوانند درآمد حکومت ایران را کاهش دهند و شرایط را برای تحولات دیگر فراهم کنند، اما تغییر سیاسی در نهایت به اقدام مردم ایران بستگی خواهد داشت.
در سالیان اخیر، به دنبال درگیریهای نظامی، تنشهای کلامی میان جریانهای سیاسی ایران افزایش قابل توجهی یافته است.
در پی حملات اسرائیل به مقرهای فرماندهان، مراکز نظامی و تاسیسات هستهای در ایران که در نهایت به ورود ایالات متحده آمریکا منتهی شد، ائتلافی ناخواسته اما آشکار میان نیروهای سیاسی با گرایشات بعضاً متضاد، حول محور «جنگ ملی - میهنی» شکل گرفت.
در این ائتلاف، چهرههایی با سوابق متفاوت بر سر صورتبندی واحدی از شرایط توافق کردند. یکی از عناصر این توافق، تعریف رویدادها در قالب «جنگ تحمیلی» بود؛ همان عنوانی که دستگاه تبلیغاتی حکومت نیز بارها آن را تکرار کرد. هدف از این تعبیر، فروکاستن علل بروز جنگ به سکانس پایانی نمایش بود تا در نتیجه، واکنشهای جمهوری اسلامی و تکرار مواضع چنددههای نظام تحت نام «دفاع مقدس» پذیرفته شود.
پایان درگیریهای نخست، آغازی برای صفبندیهای جدید در میدان سیاسی ایران بود. نیروهای سیاسی در برابر انتخابهای جدید و لزوم بازتعریف تضاد اصلی خود قرار گرفتند. در یک سو، نیروهایی قرار داشتند که در دستگاه تحلیلی آنان، جمهوری اسلامی و سرشت نهادین آن علت اصلی همه مشکلات و بزرگترین دشمن ایران قلمداد میشد. در سمت مقابل اما نیروهایی صف بستند که تضادی آشتیناپذیر با یکی از جریانهای اپوزیسیون، یک بلوک جهانی، یا برداشتی خاص از ملیگرایی داشتند.
در جمعبندی گروه دوم، جمهوری اسلامی مهمترین عامل فلاکت ملی نبود؛ از همین رو ابایی نداشتند که به قیمت بقای رژیم، رقبای هویتی آنان شکست بخورند.
پس از سرکوبهای گسترده و کشتار معترضان، بخشهایی از جامعه و جریانهای سیاسی خواستار مداخله نظامی دولتهای خارجی با هدف سرنگونی حکومت شدند. این تمایل نه از سر تفنن یا میل به ویرانی، بلکه فوران بغض و حاکی از انسداد کامل همه ساحتهای زیست انسانی بود. اینجا بود که جامعهای نفرت خود از زندگی در شرایط شبهاردوگاهی را با آخرین امید به تغییر به خیابان آورد و اما با چشمانی ناباور فاجعهای را دید که حتی فراتر از تصور بانیان آن جنایت، مرزهای امر قابل نکوهش را نیز درنوردید. شد آنچه شد و ۱۸ و ۱۹ دی بر تقویم به مثابه آشویتس ایران ثبت شد. به واقع پس از این مقطع بود که به گواه شواهد نفیناپذیر، جمع قابل ملاحظهای از ایرانیان دیگر حتی نه از سر امید بلکه از عمق رنجی درکناپذیر تقاضای اقدام نظامی علیه حکومت را «ضجه» زدند.
با این حال، بر هیچکس پوشیده نیست که مجموع سیاستها و اقدامات حکومت ایران در بیش از چهار دهه گذشته، ماهیتی جنگطلبانه داشته است. از سوی دیگر، به گواه تاریخ، دولتهای غربی همواره حاضر به معامله با رژیم برای برآوردن مقاصد خود بودهاند و برهم زدن این وضعیت و کشیده شدن آمریکا به منازعه، ناشی از رویکردهای بنیادین، سیاست هستهای، اقدامات تحریکآمیز و تحرکات منطقهای و بینالمللی خودِ جمهوری اسلامی بود، نه مطالبات اپوزیسیون.
با این وجود، طیفی از مخالفان که خود را مخالف هرگونه اقدام نظامی معرفی میکردند، تیغ نقد و اتهام خود را متوجه گروههایی کردند که سرنگونی حکومت را به هر نحو ممکن مطلوبتر از بقای آن میدیدند. ایشان برخی چهرههای اپوزیسیون، حامیانشان و گروهی از مردم مستاصل و خشمگین را از عوامل جنگهای رخداده دانستند و در عین حال، مدعی شدند که حامیان مداخله نظامی فاقد درک کافی از مناسبات قدرت هستند.
تناقض فاحش همینجاست: اگر درخواستکنندگان مداخله نظامی تا این حد فاقد درک فرآیندهای تصمیمسازی هستند، چگونه قادر به کشاندن قدرتهای بزرگ به منازعهای با هزینههای سرسامآور بودهاند؟ و اگر چنان قدرتی دارند، چرا قادر به پیگیری سایر مطالبات خود نیستند؟
یکی دیگر از تناقضات گفتمانی این جریان که در امتداد تلاش برای جدل با رقبای سیاسی به هر شکل ممکن رخ مینماید توسل به یک نقلقول مشهور است. اخیرا نقلقولی بر سر زبانها افتاده که دستبهدست میگردد و برخی آن را به عنوان یک آموزهی ملی تکرار میکنند: «از وطن، چه با نام و چه با ننگ، باید دفاع کرد.» این گزاره ترجمانی از یک بحث ماکیاولی است.
ایرادی که بر بهکارگیری این جمله در شرایط حاضر وارد است، پرده از تناقضی عمیق برمیدارد. جریانی که مدام ادعای سیاستورزی اخلاقی مدبرانه دارد و مخالفان خود را به بیاخلاقی متهم میکند، خود به گزارهای چنگ میزند که اساسا مبتنی بر پیشفرضهایی خارج از مرزهای اخلاق است. این جمله موید آن است که دفاع از وطن «به هر قیمت» و حتی با توسل به «ننگ»، مجاز شمرده میشود. اکنون مبلغان و تکرارکنندگان آن باید در برابر پرسشهای متعددی مواضع خود را به صراحت بیان کنند.
پرسش بنیادین این است: «وطن» دقیقا چیست و چه کسی حاکمیت آن را نمایندگی میکند؟ اگر حاکم بر وطن، فارغ از صفت جبار بودنش، حافظ مرزها شناخته شود، آیا تشخیص دفاع از وطن با اوست؟ و آیا او مجاز به توسل به هر جنایت، نیرنگ یا حتی سرکوب داخلی برای این دفاع است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، دقیقا تحت همین عنوان و منطق، کلیت رفتارهای جمهوری اسلامی توجیه میشود. اما اگر مراد گوینده جز این است چرا وطنپرستیاش همپوشانی عجیبی با وطنپرستیهای مقطعی و معطوف به بقای جمهوری اسلامی پیدا کرده است.
از سوی دیگر، کسانی که بزرگترین دغدغهشان فقط حفظ مرزهای جغرافیایی یا عدم حضور نظامی بیگانگان حتی به قیمت تداوم حکومت جباران است و بر این سیره نام دفاع از وطن مینهند، چه تفاوتی میان یک حکومت مستقرِ سرکوبگر که اموال و جان مردم را فدای شبهنظامیان منطقه میکند با یک «حکومت اشغالگر» قائلند؟ چه چیزی موجب میشود که به صراحت هرگونه مداخله خارجی را شرارتبارتر از بقای چنین حکومتی بدانند و در مقام نقد جنگ، ناگهان به یاد «دفاع از وطن به هر قیمت» بیفتند؟
این جستار را میتوان با نگاهی به ریشه تاریخی این تفکر در اندیشه نیکولو ماکیاولی به پایان برد. نکته باورنکردنی این است که حتی ماکیاولی - که صاحب اصلی این نگرش و نماد سیاستِ بدون اخلاق شناخته میشود - نگاهی به مراتب متفاوت و آسیبشناسانهتر به این موضوع داشت. او چنان نگران سلامت جامعه بود که از ضرورت وجود نهادهایی برای پاسداشت حقوق و امنیت شهروندان سخن میگفت. ماکیاولی در تفسیری که از تباهی کشورها ارائه میدهد، شهروندان عاصی یا دولتهای خارجی را متهم نمیکند، بلکه به ریشهیابی ساختاری پرداخته و مینویسد: «اگر بخشی از شهروندان کشوری از قدرتی بیگانه یاری بطلبند، این امر دلیل بدی نظام سیاسی آن کشور و حاکی از این است که در آنجا نهادی وجود ندارد تا شهروندان از طریق آن بتوانند بدون دستیازی به زور، خشم خود را تسکین بخشند.» (گفتارها، فصل هشتم)
دونالد ترامپ از تشدید فشار اقتصادی بر حکومت ایران و ادامه محاصره تنگه هرمز دفاع کرد؛ در حالی که گزارشها افزایش قیمت سوخت و نگرانیها درباره وضعیت خدمه ناو آبراهام لینکلن، هزینههای داخلی جنگ را برجسته کردهاند.
رییسجمهوری آمریکا روز جمعه ۲۳ مرداد گفت واشینگتن [حکومت] ایران را از نظر اقتصادی «بهشدت» تحت فشار قرار خواهد داد. اظهارات او یک روز پس از آن مطرح شد که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از اجرای اقداماتی علیه تهران خبر داد که به گفته او «هرگز دیده نشده است».
ترامپ در یک گردهمایی در ایالت نیویورک، با خنده گفت: «احتمالا خیلی زود اعلام خواهم کرد که تنگه هرمز قلمرو ایالات متحده است.» به نوشته نشریه تایمز اسرائیل، مشخص نیست این سخن بیانگر سیاست تازهای در دولت آمریکا است یا ترامپ آن را با هدف تشدید فشار لفظی بر تهران مطرح کرده است.
کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در واکنش گفت «ایران با تهدید یا نمایش قدرت مرعوب نمیشود و تنگه هرمز تنها تحت فرمان تهران» باز یا بسته خواهد شد. همزمان، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، اعلام کرد هنوز تصمیمی برای ازسرگیری مذاکرات با آمریکا گرفته نشده است. به گفته او، قطر و پاکستان در حال تبادل پیام میان طرفها هستند، اما این تماسها به معنای مذاکره نیست.
تردد کشتیها در تنگه هرمز روز جمعه پس از حمله به دو شناور شرکت ملی نفت ابوظبی و ادامه محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا، تقریبا متوقف شد. امارات متحده عربی حکومت ایران را مسئول این حملات دانست، اما تهران در آن زمان واکنشی نشان نداده بود.
بر اساس دادههای شرکت ردیابی کپلر، روز جمعه تنها دو کشتی از تنگه عبور کردند و هیچ محموله نفت خامی در حال انتقال مشاهده نشد. پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه حکومت ایران، روزانه بیش از ۱۳۰ شناور از این آبراه میگذشتند. حدود ۲۰ درصد محمولههای نفت و گاز طبیعی مایع جهان نیز در شرایط عادی از تنگه هرمز عبور میکند.
اختلال در کشتیرانی، قیمت نفت خام برنت را به حدود ۹۰ دلار در هر بشکه رسانده و بهای بنزین در آمریکا نیز به حدود چهار دلار در هر گالن افزایش یافته است. این تحولات، وعده انتخاباتی ترامپ برای کاهش هزینه انرژی را با چالش روبهرو کرده و دموکراتها میکوشند پیامدهای اقتصادی جنگ را به یکی از موضوعات انتخابات میاندورهای نوامبر تبدیل کنند.
ترامپ از آمریکاییها خواست افزایش قیمت بنزین را هزینه جلوگیری از دستیابی [حکومت] ایران به سلاح هستهای بدانند. او گفت: «کاری که انجام میدهیم، خدمت بزرگی به جهان است؛ نهفقط به خودمان.» ترامپ همچنین تاکید کرد هرگز به دلیل حمله به ایران عذرخواهی نخواهد کرد.
رییسجمهوری آمریکا در بخش دیگری از سخنانش، نگرانیها درباره شرایط خدمه ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» را رد کرد. این ناو حدود ۹ ماه است در دریا حضور دارد و برای پشتیبانی از عملیات نظامی علیه حکومت ایران به خاورمیانه اعزام شده است.
ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره طولانیشدن ماموریت ناو گفت: «نه، نه، نه؛ اصلا بهاندازه کافی طولانی نبوده است.» او در عین حال تایید کرد آبراهام لینکلن بهزودی منطقه را ترک میکند و یک ناو مشابه جایگزین آن خواهد شد.
رسانههای آمریکایی به نقل از خانوادههای خدمه از وخامت شرایط زندگی، مشکلات سلامت روانی و چند اقدام به خودکشی در این ناو خبر دادهاند. مقامهای نیروی دریایی آمریکا گفتهاند شمار اندکی از موارد مرتبط با سلامت روانی درمان شدهاند و هیچکس جان خود را از دست نداده است. وزیر جنگ آمریکا نیز گزارشها در مورد این ناو را «نادرست» خوانده است. قانونگذاران دموکرات خواستار تحقیق درباره وضعیت خدمه شدهاند.
روزنامه والاستریت ژورنال به نقل از منابع آگاه گزارش داد ایلان ماسک پس از پشت سر گذاشتن اختلافاتش با دونالد ترامپ، قصد دارد دستکم ۱۰۰ میلیون دلار برای افزایش مشارکت رایدهندگان در انتخابات میاندورهای اختصاص دهد و از این طریق به جمهوریخواهان برای حفظ اکثریت در کنگره کمک کند.
بر اساس این گزارش که جمعه ۲۳ مرداد منتشر شد، سفر اردیبهشتماه ترامپ به چین و همراهی ماسک با او، نتیجه حدود یک سال تلاش برای آشتی دادن این دو بود.
والاستریت ژورنال نوشت ماسک در مسیر پکن دیداری صمیمانه با ترامپ داشت و برنامههایش برای راهاندازی کارخانههای جدید در آمریکا را با او در میان گذاشت.
تماسهای خصوصی، میانجیگری دوستان مشترک، دعوت ماسک به اقامتگاه مارالاگو و حضور او در مهمانی کاخ سفید، همگی در کاهش اختلافات و نزدیک شدن دوباره دو طرف نقش داشتند.
به گزارش والاستریت ژورنال، یک رویداد تلخ و پیشبینینشده روند آشتی آنها را سرعت بخشید: ترور چارلی کرک، فعال محافظهکاری که پیش از کشته شدنش برای بهبود رابطه ترامپ و ماسک کوشیده بود. این دو در مراسم یادبود او در سپتامبر ۲۰۲۵ دیدار کوتاهی داشتند.
به گفته دستیاران رییسجمهوری آمریکا، ترامپ در گفتوگوهای خصوصی اعلام کرده است رابطهاش با ماسک دیگر هرگز مانند گذشته صمیمانه نخواهد شد.
با این حال، ارتباط آنها از سر گرفته شده است و تقریبا ماهی یکبار درباره هوش مصنوعی، چین و تحولات جهان گفتوگو میکنند.
والاستریت ژورنال افزود بهبود این رابطه برای هر دو طرف سودمند است، زیرا اگر دموکراتها کنترل کنگره را به دست گیرند، احتمالا تحقیقات گستردهای را درباره ترامپ و خانوادهاش آغاز خواهند کرد.
ماسک نیز بهدلیل قراردادهای کلان شرکتهایش با دولت، ممکن است زیر ذرهبین کنگره قرار گیرد.
نمایندگان ماسک به درخواست والاستریت ژورنال برای اظهارنظر پاسخ ندادند. کاخ سفید نیز اعلام کرد ترامپ «بزرگترین ائتلاف تاریخ سیاست آمریکا را تشکیل داده است؛ ائتلافی از میهنپرستانی چون ایلان ماسک که برای حفظ دستاوردهای تاریخی این دولت کاملا مصمم هستند».
انتخابات میاندورهای آمریکا قرار است سوم نوامبر (۱۲ آبان) برگزار شود. در این انتخابات همه ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و ۳۵ کرسی از مجموع ۱۰۰ کرسی مجلس سنا به رای گذاشته میشوند.
فراز و فرود رابطه ترامپ و ماسک
ترامپ و ماسک در جریان رقابتهای انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ بهسرعت به یکدیگر نزدیک شدند. پس از بازگشت ترامپ به کاخ سفید، ماسک برای نظارت بر طرح کوچکسازی دولت فدرال به کاخ سفید رفت.
اما شیوه کار نامتعارف او، کاهش برخی خدمات و برنامههای عمومی مورد استفاده میلیونها آمریکایی و درگیری با اعضای کابینه، انتقادهای گستردهای را برانگیخت.
رابطه آنها در ژوئن سال گذشته بهطور علنی دچار فروپاشی شد. ماسک گفت نام ترامپ در پروندههای جفری اپستین آمده است و ترامپ نیز تهدید کرد قراردادهای دولتی شرکتهای او را لغو خواهد کرد.
ماسک در پاسخ، لایحه مالیاتی و بودجهای دولت را «افتضاحی نفرتانگیز» خواند و گفت ترامپ بدون کمک او در انتخابات شکست میخورد. او برای پیروزی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ نزدیک به ۳۰۰ میلیون دلار هزینه کرده بود.
یک روز پس از این مشاجره، جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، و سوزی وایلز، رییس دفتر کاخ سفید، برای کاهش تنشها با ماسک تماس گرفتند. ماسک پس از آن با ترامپ گفتوگو کرد و در پیامی در شبکههای اجتماعی نوشت از برخی سخنان خود پشیمان است.
ونس در ماههای بعد ارتباطش را با ماسک و نزدیکان او حفظ کرد و نقش مهمی در آشتی دو طرف داشت.
ماسک حتی طرح خود را برای تاسیس یک حزب جدید کنار گذاشت تا رابطه خود را با ونس که از او بهعنوان نامزد احتمالی انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ یاد میشود، حفظ کند.
نیاز دولت آمریکا به اسپیسایکس نیز مانع قطع کامل روابط شد. بررسی قراردادهای این شرکت با پنتاگون و ناسا نشان داد بیشتر آنها برای برنامههای دفاعی و فضایی آمریکا ضروری هستند.
همچنین تهدید ماسک به توقف پشتیبانی از ماموریتهای ایستگاه فضایی بینالمللی نگرانی شدیدی در ناسا به وجود آورده بود.
انتصاب سرجیو گور، دستیار ترامپ، بهعنوان سفیر آمریکا در هند نیز به کاهش تنشها کمک کرد. گور در کاخ سفید با ماسک دچار اختلاف شده بود.
ترامپ همچنین در نوامبر سال گذشته میلادی جرد آیزاکمن، میلیاردر و فضانورد نزدیک به ماسک، را بار دیگر برای ریاست ناسا معرفی کرد.
ترامپ همزمان با اوج گرفتن اختلافاتش با ماسک، نامزدی آیزاکمن را پس گرفته بود؛ از این رو، معرفی دوباره او نشانهای مهم از بهبود روابط رییسجمهوری آمریکا با بنیانگذار اسپیسایکس تلقی شد.
ماسک اکنون قصد دارد دستکم ۱۰۰ میلیون دلار برای کمک به جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای هزینه کند، هرچند به گفته برخی منابع، این بار در مقایسه با انتخابات ۲۰۲۴ حضور علنی کمرنگتری خواهد داشت.
دولت کانادا اعلام کرد پنج مقام ارشد جمهوری اسلامی را بهدلیل نقش آنان در فعالیتهای بیثباتکننده در تنگه هرمز و «تضعیف صلح و امنیت بینالمللی»، در فهرست تحریمهای خود قرار داده است.
آنیتا آناند، وزیر امور خارجه کانادا، جمعه ۲۳ مرداد گفت این تصمیم در چارچوب «قانون اقدامات ویژه اقتصادی» علیه حکومت ایران اتخاذ شده است.
علی عبداللهی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح، ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه مرکزی «خاتمالانبیا»، ابراهیم عزیزی، رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس، شهرام ایرانی، فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی و حمید حسینی، رییس هیاتمدیره اتحادیه صادرکنندگان فرآوردههای نفت، گاز و پتروشیمی، پنج فردی هستند که از سوی کانادا تحریم شدهاند.
بر اساس بیانیه دولت کانادا، این افراد با «فعالیتهای نظامی، حقوقی و رسانهای خود»، یک آبراه حیاتی را مورد تهدید قرار داده و برخلاف قوانین بینالمللی، حق کشتیرانی در تنگه هرمز و آبهای پیرامون آن را مختل کردهاند.
تحریمهای جدید کانادا علیه جمهوری اسلامی در شرایطی اعمال میشوند که سپاه پاسداران همچنان به حملات خود علیه کشتیهای تجاری در تنگه هرمز ادامه میدهد و مذاکرات بر سر بازگشایی این گذرگاه تاکنون به توافقی منجر نشده است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، پیشتر از طرح آمریکا برای تشدید فشار اقتصادی بر تهران خبر داد و گفت: «قصد داریم در هفته آینده اقداماتی را به اجرا بگذاریم که در تاریخ انزوای اقتصادی یک کشور بیسابقه بوده است.»
پیش از آغاز جنگ اخیر در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بهطور متوسط روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از خلیج فارس از طریق تنگه هرمز صادر میشد؛ رقمی که حدود ۲۰ درصد عرضه جهانی نفت را تشکیل میداد.
دولت کانادا در ادامه بیانیه خود اعلام کرد جمهوری اسلامی با فعالیتهای بیثباتکننده در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان، همچنان صلح و امنیت بینالمللی را تضعیف میکند.
بر پایه این بیانیه، حملات مسلحانه به کشورهای همسایه و اقدامات مخرب برای اخلال در کشتیرانی در تنگه هرمز و آبهای پیرامون آن، از جمله این فعالیتهاست.
کانادا هشدار داد تا اوت ۲۰۲۶، بیش از ۱۵۰۰ کشتی بهدلیل نگرانی از وقوع درگیری نظامی در خلیج فارس متوقف ماندهاند و طبق آمار سازمان بینالمللی دریانوردی، حدود شش هزار دریانورد نیز همچنان در کشتیهای خود گرفتارند.
وزیر امور خارجه کانادا در همین رابطه گفت آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز برای تجارت جهانی و امنیت انرژی امری ضروری محسوب میشود.
آناند افزود: «تحریمهای امروز افرادی را هدف قرار میدهند که اقداماتشان این اصول را تضعیف میکند و امنیت اقتصادی و انرژی جهان را به خطر میاندازد.»
دولت کانادا تاکید کرد بسته تحریمی جدید با تلاشهای متحدان این کشور برای مقابله با «نفوذ مخرب حکومت ایران در خاورمیانه و دیگر مناطق» همسو است.
اتاوا همچنین اعلام کرد «هرگاه شرایط اجازه دهد»، آماده حمایت از تلاشها برای تثبیت اوضاع در تنگه هرمز خواهد بود.
پیشتر در ۲۱ مرداد، کانادا و ۳۲ کشور دیگر با انتشار بیانیهای مشترک، نقض حقوق بشر در ایران را مورد انتقاد قرار دادند و از جمهوری اسلامی خواستند استفاده از مجازات اعدام را برای «خاموش کردن صدای مخالفان و ایجاد رعب و وحشت در جامعه» متوقف کند.
کانادا تاکنون در مجموع ۲۳۲ فرد و ۲۶۰ نهاد مرتبط با دستگاههای امنیتی، اطلاعاتی و اقتصادی جمهوری اسلامی را بر اساس «قانون اقدامات ویژه اقتصادی» و «قانون عدالت برای قربانیان مقامهای خارجی فاسد» تحریم کرده است.
بخش عمده این تحریمها از سال ۲۰۲۲ به این سو اعمال شدهاند.
بر پایه قوانین کانادا، هرگونه معامله با افراد تحریمشده ممنوع است و داراییهای احتمالی آنان در این کشور مسدود میشود. ساکنان کانادا و شهروندان کانادایی خارج از این کشور نیز اجازه ندارند اموالی را در اختیار این افراد قرار دهند.
افراد تحریمشده همچنین اجازه ورود به کانادا را نخواهند داشت.
دولت کانادا خرداد ۱۴۰۳ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بهصورت رسمی در فهرست گروههای تروریستی قرار داد.
تازهترین ساخته عبدالرضا کاهانی با نام «بهشت خالی» که در کانادا ساخته شده، در هفتاد و نهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم ادینبورگ به نمایش درآمد. این فیلم سومین قسمت از سهگانه کاهانی پس از «یک زیارتگاه» و «مردهشور» است که با حضور همان بازیگر (نیما صدر) ساخته شده است.
هر سه فیلم به شکل «سینمای تک نفره» و با دوریین موبایل ساخته شدهاند و در آنها کارگردان، فیلمنامهنویس، فیلمبردار و تدوینگر آثار تنها خود کاهانی است و فقط بازیگران فیلمها تنها عواملی هستند که به جز کارگردان در پشت صحنه حضور داشتهاند.
این فیلمها بدون بودجه و بدون دریافت کمک ساخته شدهاند و در واقع کاهانی در سه سال اخیر در پاسخ به مشکلات تولید و موانع مختلف برای فراهم کردن یک گروه فیلمسازی عظیم در کانادا، به این راهکار خلاقه رسیده است؛ راهکاری که خودش هر بار در عنوانبندی انتهایی فیلم درباره آن توضیح میدهد، در نتیجه فیلمها به جای فهرست عوامل با یک نامه صمیمی از طرف کارگردان پایان مییابند.
بهشت خالی هم به مانند دو فیلم قبلی موضوعی سیاسی- اجتماعی را پی میگیرد و درباره مهاجران ایرانی در کانادا و نفوذ عوامل حکومت در آنجا حرف میزند.
بهشت خالی بدون تعارف به سراغ مامورانی حکومتی میرود که در کار قاچاق قطعات نظامی هستند. آنها یک مرد سادهدل به نام سعید را استخدام کردهاند تا بستههایشان را جابهجا کند. همه چیز به خوبی پیش میرود و به نظر میرسد سعید که آدم مجردی است و خواستار یافتن یک زن در زندگیاش، کاملا به حرفهای آنها بدون چون و چرا گوش میدهد و سادهدلانه به بهانه دیدار پنج زن این بستهها را جابهجا میکند.
نیما صدر در نقش سعید این بار هم بازی به یادماندنی و جذابی ارائه میدهد؛ آدم ظاهرا سادهدل و تنهای ایرانی در غربت که پی آرامش، زن و عشق میگردد. این شخصیت در پی دو فیلم قبلی حالا به یک کاراکتر دوستداشتنی بدل شده که تماشاگران فیلمهای قبلی خودبهخود با او ارتباط برقرار میکنند و همراهش میشوند.
اینجا اما فیلم بر خلاف دو فیلم قبلی یک پیچ داستانی دارد که شخصیت سعید را تغییر میدهد. تا نزدیک به انتها تماشاگر هیچ شک و شبههای نسبت به سعید ندارد و او را بهعنوان همان سادهدل تنها میپذیرد، اما این بار، همه چیز آنطور نیست که تماشاگر انتظارش را دارد.
کاهانی محدودیتهای بودجه و امکانات را به یک ویژگی فیلم بدل میکند، جایی که همه چیز به سادگی برگزار میشود و فیلم ساختاری مستندگونه مییابد. در عین حال اما دغدغههای تکنیکی خود را دنبال میکند و این بار با زوایای دوربین متفاوتی روبهرو هستیم که فضای ساده محیط را درهم میشکند.
برف و سرمای کانادا به موتیف فیلم بدل میشود و فیلم در غالب تصاویر بر آن تکیه میکند. از همان اولین نماها تا انتها برف حضور سهمگینی دارد و بخشی از جهان فیلم را پیش میبرد و در عین حال با مضمون فیلم ارتباط مییابد: جهان یک آدم تنها که همیشه در دل بوران و برف بیانتها به دنبال مامن گرمی برای آرامش میگردد. او حتی بهشت را خالی میبیند و گمان میبرد که خداوند موجود تنهایی است. حالا نگران به نظر میرسد که بهشت او خالی خواهد ماند و تنهایی در آنجا هم ادامه خواهد داشت.
فیلم در عین حال در ادامه آثار قبلی بدون تعارف درباره حکومت جمهوری اسلامی و فساد آن حرف میزند. در فیلم قبلی(مردهشور) ماموران حکومتی برای کشتن یک خواننده زن مخالف حکومت دست به کار شده بودند و حالا همان ماموران در حال پولسازی و غارت ثروت مردم از طریق فعالیتهای غیرقانونی در حیطه قطعات نظامی در کانادا هستند.
فیلمساز اما تلخی و خشونت جهان اطرافش را در صحنههای انتهایی تقلیل میدهد و به نوعی پایان خوش میرسد، در حالی که واقعیت سهمگین جاری در فیلم و فضای آن شاید پایانی از نوع دیگر را میطلبید.