خبرگزاری ایرنا گزارش داد افزایش مداوم اجارهبها در تهران، برخی مستاجران را ناچار کرده است برای نگهداری وسایل زندگی خود کانکس اجاره کنند.
حسین قاضیان، جامعهشناس، گفت طبقه متوسط سقوط کرده است و در نتیجه خانوادههایی که پیشتر از فضای زندگی بیشتری برخوردار بودند، اکنون ناچار شدهاند به یک محل سکونت یا خانههای کوچکتر نقل مکان کنند و یا به حاشیه شهرها بروند و همین موضوع باعث شده این خانوادهها با وسایل اضافی روبهرو شوند.







یک روز پس از پیام مجتبی خامنهای که گفته بود درباره توافق با آمریکا نظر متفاوتی داشته است، یک مداح حکومتی در شهر ری مسعود پزشکیان را به قتل تهدید کرد.
کامیار بهرنگ، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت: «این مداحان صرفا روضهخوان نیستند، بلکه بخشی از دستگاه امنیتی و سرکوب جمهوری اسلامی به شمار میروند و خود به نهادهایی مانند سپاه پاسداران وابستهاند.»
روزنامه گاردین در تحلیلی نوشت دونالد ترامپ که زمانی جیمی کارتر را به دلیل بحران گروگانگیری ایران نماد ضعف آمریکا میدانست، اکنون خود با توافق با جمهوری اسلامی در موقعیتی مشابه قرار گرفته و ممکن است سرنوشت میراث سیاسیاش به تصمیمهای تهران گره بخورد.
گاردین در تحلیلی به قلم رابرت تیت نوشت جنگی که ترامپ با هدف «حل نهایی پرونده ایران» آغاز کرد، نهتنها به نتیجه مورد انتظار او نرسید، بلکه او را در موقعیتی قرار داده است که شباهت زیادی به وضعیت جیمی کارتر در جریان بحران گروگانگیری سال ۱۳۵۸ دارد. نویسنده یادآوری میکند که نخستین ورود ترامپ به عرصه سیاست نیز با انتقاد از عملکرد کارتر در قبال اشغال سفارت آمریکا در تهران آغاز شد؛ زمانی که او معتقد بود دولت آمریکا باید با حمله نظامی به بحران پایان میداد.
به نوشته گاردین، ترامپ در آغاز جنگ تصور میکرد این درگیری به سرعت پایان خواهد یافت و حتی پس از کشته شدن علی خامنهای از مردم ایران خواست علیه حکومت قیام کنند. اما این اتفاق رخ نداد و جنگ، به جای تضعیف جمهوری اسلامی، به گفته نویسنده، به تقویت مشروعیت داخلی آن انجامید. گاردین معتقد است یادداشت تفاهم اخیر میان تهران و واشینگتن، که در آن دو طرف متعهد به احترام به حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر شدهاند، نشان میدهد ترامپ از موضع تغییر حکومت به پذیرش بقای جمهوری اسلامی رسیده است.
این روزنامه همچنین از سردرگمی مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور، از جمله [شاهزاده] رضا پهلوی، سخن میگوید و در عین حال تأکید میکند شکاف ایجادشده در میان حامیان ترامپ اهمیت بیشتری دارد. به نوشته گاردین، حامیان جریان «اول آمریکا» از همان ابتدا با جنگ مخالف بودند، زیرا آن را مغایر وعده ترامپ برای پایان دادن به «جنگهای بیپایان» میدانستند. در مقابل، جمهوریخواهان تندرو نیز معتقدند ترامپ بدون کسب امتیازهای راهبردی، اهرم فشار آمریکا بر برنامه هستهای ایران را از دست داده و تنها به بازگشایی تنگه هرمز رضایت داده است.
نویسنده با اشاره به سرمقاله نیویورکتایمز با عنوان «رییسجمهوری ترامپ این جنگ را باخت»، استدلال میکند [حکومت] ایران میتواند همان نقشی را در میراث سیاسی ترامپ ایفا کند که بحران گروگانگیری در دوران جیمی کارتر ایفا کرد. او همچنین یادآور میشود که حتی رونالد ریگان نیز در ماجرای «ایران-کنترا» و جورج دبلیو بوش با وجود جنگهای افغانستان و عراق، از رویارویی مستقیم با [حکومت] ایران پرهیز کردند؛ اما ترامپ با افتخار مدعی بود کاری را انجام داده که هیچ رییسجمهوری پیش از او جرات انجامش را نداشت.
گاردین در پایان مینویسد آینده سیاسی ترامپ اکنون به سرنوشت مذاکرات نهایی درباره برنامه غنیسازی اورانیوم ایران وابسته است. به اعتقاد نویسنده، بیاعتمادی عمیق میان دو طرف همچنان پابرجاست و بسیاری از مقامهای ایرانی نگراناند پیشنهادهای آمریکا تنها مقدمهای برای ازسرگیری حملات نظامی باشد. در عین حال، جمهوری اسلامی این بار برخلاف بحران گروگانگیری سال ۱۳۵۸، ابزار بسیار قدرتمندتری برای اعمال فشار در اختیار دارد؛ کنترل تنگه هرمز، آبراهی که میتواند بر اقتصاد جهانی تاثیر بگذارد. نویسنده نتیجه میگیرد همانگونه که بحران گروگانگیری سرنوشت سیاسی کارتر را تحت تاثیر قرار داد، اکنون نیز آینده سیاسی ترامپ تا حد زیادی به تصمیمهای تهران گره خورده است.
نورنیوز، رسانه نزدیک به شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، لغو مذاکرات روز جمعه حکومت ایران و آمریکا در سوئیس را نه یک شکست دیپلماتیک، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر بر سر آینده نظم منطقهای توصیف کرد. این رسانه نوشت دشوارترین مرحله هر توافق، تبدیل تفاهمهای اولیه به سازوکارهای اجرایی و تضمینهای عملی است و در چنین شرایطی، هر تحول میدانی یا اختلاف در برداشتها میتواند روند مذاکرات را با وقفه روبهرو کند. به نوشته نورنیوز، حملات اخیر اسرائیل به لبنان نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است و بخشی از ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل از کاهش تنش میان ایران و آمریکا نگران است، زیرا چنین توافقی میتواند معادلات قدرت در منطقه را تغییر دهد.
این رسانه همچنین تاکید کرد که تهران امنیت متحدان منطقهای خود را بخشی از امنیت ملی میداند و در مقابل، دولت ترامپ ناچار است میان پیشبرد توافق با ایران و حفظ روابط راهبردی با اسرائیل تعادل برقرار کند. نورنیوز با اشاره به بیاعتمادی موجود در هر دو کشور نسبت به توافق، نوشت سه بازیگر اصلی این پرونده، یعنی ایران، آمریکا و اسرائیل، در حال آزمودن اراده یکدیگر هستند و سرنوشت توافق به توانایی آنها در عبور از تنشهای میدانی و فشار مخالفان بستگی دارد؛ در غیر این صورت، وقفه کنونی میتواند به فرسایش تدریجی توافق منجر شود.
جزییات بیشتر را اینجا بخوانید.
شاهد علوی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، درباره بیانیه کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل در انتقاد از نادیده گرفتن حقوق بشر در تفاهمنامه جمهوری اسلامی و آمریکا گفت: «طرفی که متهم به نقض حقوق بشر، اعدامهای سیاسی و سرکوب گسترده شهروندان است، اکنون بهعنوان یکی از امضاکنندگان این تفاهم سیاسی شناخته میشود.»
او افزود: «حتی اگر موضوع حقوق بشر بهصورت لفظی در متن توافق گنجانده میشد، بدون سازوکارهای اجرایی و نظارتی مستقل، تاثیر چندانی نداشت.»
اکنون که با امضای یادداشتتفاهم بار دیگر بحث احتمال یک توافق بزرگ میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده مطرح شده، بسیاری از تحلیلگران همچنان بر این باورند که لغو تحریمها میتواند همانند یک شوک مثبت، اقتصاد ایران را احیا کند. این نگاه اما بیش از حد سادهانگارانه است.
مساله امروز جمهوری اسلامی صرفا تحریم نیست. اقتصاد نفتی ایران اکنون با مجموعهای از مشکلات ساختاری، فنی، مالی و ژئوپلیتیکی مواجه است که حتی در صورت دستیابی به یک توافق سیاسی با واشینگتن نیز به سرعت قابل حل نخواهند بود.
واقعیت این است که اقتصاد نفتی جمهوری اسلامی در وضعیتی قرار گرفته که مشکل اصلی آن دیگر فروش نفت نیست؛ بلکه توانایی تولید پایدار، جذب سرمایه، دسترسی به فناوری و بازگشت به زنجیره مالی جهانی است.
فرسودگی زیرساختها؛ زخمی که طی دههها انباشته شد
بخش بزرگی از زیرساختهای نفت و گاز ایران به نیمه دوم عمر عملیاتی خود رسیدهاند. سالها کمبود سرمایهگذاری، محدودیت دسترسی به فناوریهای روز و خروج شرکتهای بزرگ بینالمللی از ایران موجب شده است بسیاری از میادین با مشکلات پیچیده فنی روبهرو شوند.
موضوع تنها افت طبیعی تولید نیست. بسیاری از متخصصان باسابقه صنعت نفت ایران طی سالهای اخیر نسبت به مشکلات سازندی، افت فشار، رسوبگذاری، آسیب به چاهها و دشواری بازگرداندن آنها به تولید پایدار هشدار دادهاند.
به گفته شماری از مدیران سابق صنعت نفت، از جمله افرادی که سالها در بالاترین سطوح اجرایی این صنعت فعالیت کردهاند، بخش مهمی از تلاش مدیران فعلی معطوف به یافتن راهحل برای مشکلات فنی چاهها و میادینی است که رفع آنها مستلزم تجهیزات، دانش فنی و فناوریهایی است که امروز در داخل کشور به سادگی در دسترس نیست.
این وضعیت در میدان گازی پارس جنوبی اهمیت دوچندان پیدا میکند. پارس جنوبی ستون فقرات امنیت انرژی ایران است و افت فشار طبیعی این میدان از سالها پیش آغاز شده است. جبران این افت فشار نیازمند پروژههای چند ده میلیارد دلاری، تجهیزات پیشرفته فراساحلی و مشارکت شرکتهایی است که عمدتا در غرب مستقر هستند.
حتی اگر امروز موانع سیاسی برداشته شود، فرآیند مطالعه، طراحی، تامین تجهیزات و اجرای چنین پروژههایی سالها زمان خواهد برد؛ زمانی که اقتصاد گرفتار تورم، کسری بودجه و کمبود سرمایه ایران به سختی در اختیار دارد.
جهان دیگر منتظر نفت ایران نیست
اشتباه بزرگ بسیاری از تحلیلها آن است که بازار انرژی امروز را با بازار انرژی یک دهه پیش مقایسه میکنند.
در دوران پیش از تحریمها، بخش قابل توجهی از بازار جهانی به نفت ایران وابسته بود. اما در سال ۲۰۲۶ شرایط کاملا متفاوت است.
ایالات متحده به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان انرژی جهان تبدیل شده است. کانادا، برزیل و گویان ظرفیت تولید خود را افزایش دادهاند. قطر و آمریکا بازار جهانی گاز طبیعی مایع را متحول کردهاند و مصرفکنندگان بزرگ نیز طی سالهای گذشته زنجیره تامین خود را بازطراحی کردهاند.
بازگشت به بازار جهانی بسیار دشوارتر از حفظ سهم بازار است. مشتریانی که طی سالهای تحریم جایگزین پیدا کردهاند، صرفا بهدلیل رفع تحریمها به سرعت به بازار ایران بازنخواهند گشت.
سایه سنگین نظام بانکی و FATF
حتی اگر فرض کنیم دولت آمریکا مجوز بازگشت شرکتهای نفتی به ایران را صادر کند، مانع بزرگتری همچنان پابرجاست: نظام بانکی بینالمللی.
تجربه برجام در سال ۲۰۱۵ نشان داد که توافق سیاسی الزاما به معنای بازگشت سرمایه نیست. با وجود حمایت رسمی دولتهای غربی از همکاری اقتصادی با ایران، بسیاری از بانکهای بزرگ حاضر به پذیرش ریسک فعالیت در ایران نشدند.
عدم پیوستن به استانداردهای FATF، نبود شفافیت مالی کافی، نگرانی از پولشویی و نقش گسترده نهادهای نظامی در اقتصاد، همچنان از مهمترین موانع ورود سرمایه خارجی محسوب میشوند.
اگر در سال ۲۰۱۵ ایران عمدتا به عنوان حامی گروههای نیابتی شناخته میشد، در سال ۲۰۲۶ فضای بینالمللی نسبت به تهران به مراتب سختتر و پرهزینهتر شده است. برای بسیاری از مؤسسات مالی جهانی، ریسک اعتباری و reputational risk همکاری با ایران همچنان بسیار بالا خواهد بود.
روسیه؛ شریکی که هرگز نفت ایران را احیا نمیکند
در غیاب شرکتهای غربی، نگاه تهران بارها به سمت روسیه معطوف شده است. با این حال تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد که مسکو هیچگاه حاضر نبوده نفت ایران را به یک رقیب قدرتمند در بازار جهانی تبدیل کند.
حتی شرکتهایی مانند لوکاویل که از توان فنی قابل قبولی برخوردارند، در مقاطع مختلف پروژههای مرتبط با ایران را متوقف کرده یا از آنها فاصله گرفتهاند.
واقعیت آن است که منافع راهبردی روسیه الزاما با احیای کامل صنعت نفت ایران همسو نیست. مسکو ترجیح میدهد موقعیت خود را در بازار جهانی انرژی حفظ و از ظهور یک رقیب جدید جلوگیری کند.
کشورهای منطقه؛ بازیگری که کمتر دیده میشود
در کنار جمهوری اسلامی، جامعه معترض ایران و اسرائیل، بازیگر چهارمی نیز در این معادله حضور دارد که اهمیت آن روزبهروز بیشتر میشود: کشورهای حوزه خلیج فارس.
این کشورها اکنون در حال اجرای بزرگترین پروژههای سرمایهگذاری تاریخ خود هستند. توسعه زیرساختها، فناوری، هوش مصنوعی، لجستیک و گردشگری به ستون اصلی راهبرد اقتصادی آنها تبدیل شده است.
از نگاه این کشورها، مهمترین مساله نه اختلافات ایدئولوژیک بلکه ثبات بلندمدت اقتصادی است.
بر اساس ارزیابیهایی که در برخی سیستمهای معاملاتی و مدلهای سنجش ریسک مورد استفاده در بازارهای مالی بینالمللی مشاهده میشود، ریسک سرمایهگذاری در منطقه نسبت به سالهای گذشته افزایش چشمگیری پیدا کرده و در برخی سناریوها به سطوحی رسیده که برای سرمایهگذاران جهانی نگرانکننده است.
افزایش هزینه بیمه، رشد هزینه تامین مالی و فرار سرمایه از پروژههای بلندمدت، مستقیما با اهداف توسعهای کشورهای منطقه در تضاد قرار دارد.
به همین دلیل بسیاری از پایتختهای خلیج فارس به این جمعبندی رسیدهاند که هرگونه توافق محدود میان تهران و واشینگتن، بدون حل ریشهای عوامل بیثباتکننده منطقه، نمیتواند امنیت مورد نیاز برای سرمایهگذاریهای چند ده میلیارد دلاری را فراهم کند.
نتیجهگیری
اقتصاد نفتی جمهوری اسلامی صرفا با مشکل تحریم روبهرو نیست. فرسودگی زیرساختها، افت فشار میادین، محدودیت فناوری، انزوای بانکی، کاهش اعتماد سرمایهگذاران و تغییر ساختار بازار جهانی انرژی مجموعهای از موانع را ایجاد کردهاند که با یک توافق سیاسی از میان نخواهند رفت.
حتی اگر فردا توافقی میان تهران و واشینگتن امضا شود، بازسازی ظرفیتهای از دست رفته صنعت نفت و گاز ایران نیازمند سالها زمان، دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری و بازگشت اعتماد از دست رفته بازارهای جهانی خواهد بود.
به همین دلیل، توافق احتمالی با آمریکا شاید بتواند بخشی از فشارهای کوتاهمدت را کاهش دهد، اما بعید است بتواند روند فرسایشی و بلندمدتی را که اقتصاد نفتی جمهوری اسلامی با آن روبهرو است متوقف کند.