ارزیابی شهرام خلدی از تهدید محسن رضایی به خروج از انپیتی
همزمان با ادامه گفتوگوها میان تهران و واشینگتن، محسن رضایی، مشاور نظامی مجتبی خامنهای، تهدید کرد در صورت تداوم «روند خصمانه»، جمهوری اسلامی از معاهده انپیتی خارج خواهد شد.
شهرام خلدی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بینالملل، در مصاحبه با ایراناینترنشنال، به ارزیابی اظهارات رضایی و هدف برنامه هستهای جمهوری اسلامی میپردازد.
وبسایت اسرائیلنشنالنیوز در یادداشتی هشدار میدهد دونالد ترامپ در «جنگ با ایران» میان شکست سیاسی و تشدید درگیری گرفتار شده است؛ وضعیتی که به باور نویسنده، اگر بدون دستاورد روشن پایان یابد، میتواند نهتنها انتخابات میاندورهای بلکه آینده سیاسی ترامپ را تهدید کند.
در یادداشت آوی پری، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل راهبردی، که با عنوان «ترامپ میان سنگ و دیوار» منتشر شده، رویارویی آمریکا با [حکومت] ایران، اگرچه از منظر راهبردی اقدامی ضروری تلقی شده، اما رییسجمهوری آمریکا را در یکی از خطرناکترین موقعیتهای سیاسی دوران حضورش در کاخ سفید قرار داده است.
این تحلیل میگوید برخلاف جنگهایی که در واکنش به حمله مستقیم علیه آمریکا آغاز میشوند، بخش بزرگی از افکار عمومی ایالات متحده ایران را تهدیدی فوری برای امنیت یا زندگی روزمره خود نمیبیند و بیشتر نگران افزایش قیمت سوخت، بیثباتی بازارها و احتمال گرفتار شدن آمریکا در یک جنگ طولانی دیگر در خاورمیانه است.
نویسنده معتقد است ترامپ جنگ را با دو هدف اصلی آغاز کرد: نابودی یا تضعیف جدی برنامه هستهای ایران و حفظ آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز. اما به باور او، خطر سیاسی زمانی پدید میآید که نتیجه جنگ صرفاً بازگشت به شرایط پیش از درگیری باشد؛ وضعیتی که در آن تنگه هرمز دوباره باز شود اما برنامه هستهای ایران همچنان پابرجا بماند.
او مینویسد اگر پس از ماهها جنگ، تخریب و هزینه اقتصادی، شرایط به وضعیت پیش از جنگ بازگردد، پرسش افکار عمومی این خواهد بود که «هدف جنگ چه بود؟» و چنین نتیجهای از نگاه رایدهندگان آمریکایی نه موفقیت، بلکه شکست تلقی خواهد شد.
این تحلیل تاکید میکند که موفقیت نسبی برای ترامپ کافی نخواهد بود. از دید نویسنده، بازگشایی تنگه هرمز بدون حل مساله هستهای [حکومت] ایران یا آسیب به برنامه هستهای بدون تثبیت بازار انرژی، نمیتواند هزینههای جنگ را توجیه کند. ترامپ برای نمایش پیروزی واقعی، احتمالاً نیازمند تحقق همزمان هر دو هدف است.
پری همچنین میگوید حتی موفقیت نظامی نیز الزاماً مشکل سیاسی ترامپ را حل نمیکند، زیرا او باید افکار عمومی را قانع کند که تهدید هستهای ایران واقعی، فوری و مستحق ورود به جنگ بوده است. به نوشته او، رایدهندگان معمولاً جنگها را از زاویه هزینههای اقتصادی، تلفات و نااطمینانی قضاوت میکنند، نه بر مبنای محاسبات بلندمدت ژئوپلیتیکی.
در بخش دیگری از این یادداشت آمده است که اگر جمهوریخواهان کنترل یکی از دو مجلس کنگره را در انتخابات میاندورهای از دست بدهند، دستورکار داخلی ترامپ ممکن است فلج شود؛ اما از دست دادن هر دو مجلس میتواند خطر تحقیقات گسترده، احضاریهها و حتی روند استیضاح را افزایش دهد. نویسنده معتقد است در چنین شرایطی، جنگ ایران به محور اصلی حملات سیاسی علیه ترامپ تبدیل خواهد شد.
این تحلیل میافزاید از نگاه ترامپ، جنگ با [حکومت] ایران صرفاً یک چالش سیاست خارجی نیست، بلکه مستقیماً با بقای سیاسی او پیوند خورده است. اگر جنگ بینتیجه، غیرضروری یا فاقد دستاورد ملموس تلقی شود، انتخابات میاندورهای میتواند آغاز تلاش برای تضعیف یا نابودی سیاسی دولت او باشد.
نویسنده همچنین هشدار میدهد پایان ناموفق جنگ ممکن است به افزایش روایتهای ضداسرائیلی و حتی یهودستیزانه در آمریکا منجر شود. به باور او، منتقدان ممکن است استدلال کنند ترامپ از شعار «اول آمریکا» فاصله گرفته و ایالات متحده را وارد جنگی کرده که بیش از منافع آمریکا، در خدمت منافع اسرائیل بوده است.
به نوشته پری، روایتهایی که جنگ را «جنگ اسرائیل» و نه «جنگ آمریکا» معرفی میکنند، میتوانند در میان بخشی از چپ و جریانهای انزواطلب راستگرا تقویت شوند و به افزایش شکافهای سیاسی در آمریکا دامن بزنند.
او در جمعبندی مینویسد یک جنگ طولانی و بینتیجه میتواند ترامپ را از نظر سیاسی تضعیف کند، در حالی که توافقی که عملاً شرایط پیش از جنگ را بازگرداند، ممکن است کل درگیری را بیمعنا جلوه دهد. همچنین اگر تهدیدهای هستهای و موشکی [حکومت] ایران پس از همه هزینهها همچنان باقی بماند، افکار عمومی آمریکا ضرورت جنگ را زیر سوال خواهد برد.
نویسنده نتیجه میگیرد از منظر ترامپ، مذاکره بهتنهایی احتمالاً نتیجهای قابلدوام از نظر سیاسی ایجاد نمیکند و توافقهای دیپلماتیک، حتی اگر تنشها را کاهش دهند، بعید است برنامه هستهای یا توان موشکی [حکومت] ایران را بهطور کامل متوقف کنند. به همین دلیل، به باور او، ترامپ ممکن است به این جمعبندی رسیده باشد که تنها فشار نظامی قاطع میتواند شانس تحقق اهداف اولیه جنگ را فراهم کند؛ هرچند موفقیت چنین راهبردی و هزینههای منطقهای آن همچنان نامشخص است.
نشریه آتلانتیک، در تحلیلی به توافق احتمالی آمریکا با جمهوری اسلامی پرداخته و با نقد این توافق نوشته است که به نظر میرسد دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، امیدوار است بدون آنکه آمریکاییها متوجه ابعاد این شکست شوند، بیسروصدا از این وضعیت خارج شود.
رابرت کیگان، پژوهشگر ارشد موسسه بروکینز و نویسنده این تحلیل، در آغاز یادداشت خود نوشته است اکنون خطوط کلی هدف نهایی دونالد ترامپ در جنگ با جمهوری اسلامی در حال روشن شدن است.
براساس گزارشها، ترامپ در تماس تلفنی جمعه اول خرداد با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، توضیح داده که ایالات متحده در حال مذاکره بر سر یک تفاهمنامه با حکومت ایران است که بهطور رسمی به جنگ پایان میدهد و یک دوره ۳۰ روزه مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و بازگشایی تنگه هرمز را آغاز خواهد کرد.
بهگفته نویسنده، هدف و پیامد چنین توافقی باید روشن باشد: ایالات متحده در حال عقبنشینی از این بحران است. ممکن است ترامپ برای نمایش قدرت و راضی کردن حامیان جنگ، یک حمله محدود دیگر انجام دهد، اما این اقدام صرفا حرکتی نمایشی خواهد بود. «بازی و هدف نهایی» در اینجا در واقع تعبیر دیگری برای «تسلیم» است.
بهنوشته رابرت کیگان، ترامپ بارها در رویارویی با جمهوری اسلامی عقب نشسته است؛ از همان ۱۸ مارس، زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس حمله کرد و تهران در پاسخ، تاسیسات اصلی تولید گاز قطر را هدف قرار داد و پس از آن، وقتی ترامپ خواستار توقف حملات آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای انرژی در ایران شد و عملا جنگ پایان یافت.
بهنوشته آتلانتیک تهدیدهای مکرر ترامپ برای ازسرگیری حملات نیز تاکنون بلوف از آب درآمده است. رهبران جمهوری اسلامی طی دو ماه گذشته بر این اساس محاسبه کردهاند که او حمله دیگری انجام نخواهد داد، و به همین دلیل با وجود خسارات ناشی از ۳۷ روز حملات مداوم، هیچ امتیازی ندادهاند. برعکس، شروط آنها برای توافق، شروط یک طرف پیروز است: دریافت غرامت جنگی، عدم محدودیت در غنیسازی اورانیوم، به رسمیت شناخته شدن کنترل بر تنگه و پایان تحریمها.
اینکه ترامپ در برابر چنین موضعی اکنون خواستار ۳۰ روز دیگر آتشبس و مذاکره شده، در واقع پذیرش ضمنی شکست است. حتی اگر او در روزهای آینده حملهای نمایشی انجام دهد، جمهوری اسلامی آن را همانطور که هست درک خواهد کرد. هیچکس باور ندارد که او یک ماه دیگر جنگی تمامعیار را از سر بگیرد. از جمله به این دلیل که جمهوری اسلامی در این ۳۰ روز فرصت خواهد داشت تا خود را ترمیم کند، دوباره مسلح شود و با دریافت عوارض عبور از تنگه، منابع مالی خود را افزایش دهد و در نتیجه به رقیبی قدرتمندتر تبدیل شود.
بهنوشته آتلانتیک در همین مدت، نظام جدید حکومت ایران برای کنترل تنگه هرمز نیز ممکن است کاملا تثبیت شود. بنا به گزارش موسسه مطالعه جنگ، جمهوری اسلامی در دوره آتشبس تلاش کرده کنترل خود بر تنگه را «عادیسازی» کند؛ از جمله با وادار کردن کشورهای واردکننده نفت به امضای توافقهای عبور با تهران و دریافت هزینه از کشورهایی که چنین توافقی ندارند.
به گفته مقامهای جمهوری اسلامی، این نظام جدید به شرکای راهبردی تهران مانند روسیه و چین اولویت میدهد و به کشورهای دوست مانند هند و پاکستان اجازه میدهد توافقهای جداگانهای داشته باشند. در مقابل، کشتیهای متعلق به کشورهای دشمن جمهوری اسلامی ممکن است بهطور کامل از عبور محروم شوند.
گزارش شده که کشورهایی مانند کرهجنوبی، ترکیه و عراق نیز هماکنون در حال مذاکره برای چنین توافقهایی هستند.
بهنوشته رابرت کیگان، اکنون که ترامپ نشان داده قصدی برای بازگشایی تنگه هرمز از طریق جنگ ندارد، رقابت برای رسیدن به توافق با تهران آغاز خواهد شد. کشورهایی که به انرژی خلیج فارس وابستهاند، برای نجات اقتصاد آسیبدیده خود ناچار خواهند بود سریعتر با حکومت ایران کنار بیایند. حتی متحدان آمریکا و کشورهای نزدیک به اسرائیل نیز تحت فشار قرار خواهند گرفت تا فاصله بگیرند و با تهران مصالحه کنند.
از نظر کیگان در نتیجه، تحریمهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی فرو خواهد پاشید و پول بیشتری به اقتصاد حکومت در ایران سرازیر خواهد شد. در پایان این ۳۰ روز، بخش بزرگی از جهان در این نظم جدید ذینفع خواهد بود و با هرگونه بازگشت به درگیری مخالفت خواهد کرد؛ حتی اگر ترامپ بخواهد جنگ را از سر بگیرد.
نویسنده سپس افزوده است به نظر میرسد ترامپ امیدوار است بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه عمق این شکست شود، از صحنه خارج شود. بازارهای مالی ممکن است در صورت ازسرگیری جریان نفت، حتی تحت نظام جدید تحت کنترل تهران، آرام بگیرند. یک شکست راهبردی بزرگ لزوما بر والاستریت اثر فوری نمیگذارد. همچنین ممکن است ترامپ تلاش کند با آغاز یک بحران دیگر، مثلا علیه کوبا، توجهها را منحرف کند؛ همانطور که رسانهها نیز کمکم بیشتر به کوبا پرداختهاند تا بحران جمهوری اسلامی.
در ادامه این تحلیل گفته شده است به گفته یکی از مقامهای آمریکایی، نتانیاهو پس از تماس با ترامپ «بهشدت نگران» شده و دلیلش هم روشن است. این جنگ ممکن است به بزرگترین ضربه امنیتی در تاریخ اسرائیل تبدیل شود. در مسیر فعلی، جمهوری اسلامی از این جنگ قویتر و بانفوذتر از قبل بیرون خواهد آمد و اهرم فشار بر دهها کشور ثروتمند جهان خواهد داشت؛ کشورهایی که برای حفظ جریان انرژی، علاقهمند به رضایت تهران خواهند بود. در چنین شرایطی، بعید است آنها در هر درگیری احتمالی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی یا نیروهای نیابتی آن در لبنان و غزه، از اسرائیل حمایت کنند.
نویسنده مقاله افزوده است اسرائیل ممکن است بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی شود؛ حتی از سوی مهمترین حامیاش، یعنی ایالات متحده و اگر ترامپ از اسرائیل فاصله بگیرد، جریان «ماگا» (MAGA) نیز از او پیروی خواهد کرد. در نتیجه، اجماع دوحزبی ضداسرائیلی در آمریکا تقویت خواهد شد.
رابرت کیگان این پرسش را مطرح کرده است که آیا اسرائیل در برابر این روند تسلیم خواهد شد؟ او خود در جواب نوشته است این همان عامل غیرقابل پیشبینی است که میتواند رویای ثبات جدید در خلیج فارس را بر هم بزند. جمهوری اسلامی قویتر و ثروتمندتر به معنای جان تازه گرفتن حماس و حزبالله خواهد بود. همچنین به معنای پایان توافقهای ابراهیم، چرا که کشورهای عربی خلیج فارس برای بقا ناچار به سازش با تهران خواهند شد.
بهگفته نویسنده اگرچه ترامپ گفته است نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد.» اما آیا اسرائیل میتواند نظارهگر باشد که جمهوری اسلامی جای آمریکا را بهعنوان قدرت تعیینکننده در منطقه بگیرد؟ به احتمال زیاد، وضعیت جدید در خلیج فارس با بیثباتی مزمن و اختلالهای مکرر در کشتیرانی همراه خواهد بود. این همان اتفاقی است که زمانی رخ میدهد که یک قدرت مسلط، از موقعیت خود عقبنشینی کند.
عبدالله ناصری با اشاره به مواضع منتسب به مجتبی خامنهای، از جمله مخالفت با طرح موضوع هستهای در مذاکرات با آمریکا، او را در صورت رهبری جمهوری اسلامی، «تندروتر و متوهمتر» از علی خامنهای توصیف کرده و نوشته سیاست خارجی رهبر جدید افراطیتر به نظر میرسد.
این نویسنده و فعال سیاسی، در یادداشتی که در کانال تلگرامی «تحکیم ملت» منتشر شد با اشاره به شرایط کنونی ایران و تحولات در راس قدرت جمهوری اسلامی، این پرسش را مطرح کرده که در صورت ایفای نقش رهبری توسط مجتبی خامنهای، آیا او نسبت به پدرش، علی خامنهای، رویکردی رادیکالتر در پیش گرفته است یا نه.
ناصری در ابتدای یادداشت خود با اشاره به آنچه «شرایط ابربحرانی ایران» توصیف میکند، نوشته است قصد دارد بدون ملاحظه و «بدون لکنت» درباره وضعیت کنونی سخن بگوید.
او تاکید میکند درباره وضعیت جسمی یا ذهنی مجتبی خامنهای اطمینان ندارد، اما با توجه به برخی دیدارها و پیامها، فرض را بر این گذاشته که او در جایگاه رهبری و فرماندهی نظامی قرار دارد و از همین منظر عملکرد او را ارزیابی میکند.
به نوشته ناصری، مهمترین تصمیم علنی منتسب به مجتبی خامنهای، ممنوعیت طرح موضوع هستهای در مذاکرات جمهوری اسلامی با آمریکا بوده است؛ موضعی که به گفته او با رویکرد سالهای پایانی علی خامنهای تفاوت دارد. ناصری مدعی شده رهبر پیشین جمهوری اسلامی در مقطعی با خروج اورانیوم با غنای بالا از کشور و ادامه غنیسازی در سطح زیر پنج درصد موافقت کرده بود.
او نوشته است اگر مجتبی خامنهای واقعاً در جایگاه تصمیمگیر اصلی قرار داشته باشد و هدایت امور را برعهده داشته باشد، انتظار میرفت مسیر پدرش را دنبال کند. از نگاه ناصری، تفاوت رویکردها میتواند نشانه آن باشد که او «تندروتر و حتی متوهمتر از رهبر مقتول پیشین» است.
این فعال سیاسی در ادامه مینویسد بخشی از این تفاوت قابل درک است؛ زیرا علی خامنهای از بنیانگذاران ساختار ولایت فقیه محسوب میشد و جایگاهی متفاوت نسبت به مدیران و مقامهای فعلی داشت. به اعتقاد ناصری، یکی از چالشهای احتمالی رهبر جدید، اختلاف سنی با نسل قدیمی روحانیون و مدیران ارشد جمهوری اسلامی است.
او پیشبینی میکند که مجتبی خامنهای در صورت تثبیت قدرت، افراد همنسل یا جوانتر از خود را به مناصب کلیدی خواهد گمارد و مدعی است نشانههایی از این روند هماکنون دیده میشود؛ از جمله آنچه او افزایش نقش حسین طائب در مقایسه با جایگاه گذشته علیاصغر حجازی توصیف میکند.
ناصری همچنین معتقد است رهبر فعلی جمهوری اسلامی، برخلاف پدرش، از پشتوانه سنتی مرجعیت دینی برخوردار نیست؛ موضوعی که از نگاه او میتواند به تضعیف یا حذف تدریجی مفهوم «ولایت فقیه» از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی منجر شود.
او در جمعبندی یادداشت خود نوشته است آنچه تاکنون از مواضع رهبر جدید قابل مشاهده است، نشان میدهد رویکرد او در سیاست خارجی افراطیتر از سلفش به نظر میرسد، هرچند برای شناخت دقیقتر دیدگاههای او در حوزه سیاست داخلی باید منتظر ماند.
ناصری همچنین به دیدگاههای منتسب به مجتبی خامنهای درباره افزایش جمعیت اشاره کرده و نوشته این مواضع نشانهای است که از نظر او، رهبر جدید جمهوری اسلامی در برخی حوزهها «متوهمتر» از علی خامنهای است.
سه ماه پس از آغاز جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ با پرسشی روبهرو شده که فراتر از موفقیتهای نظامی در میدان نبرد است: آیا او در حال باختن جنگی است که قرار بود به پیروزی سریع و تثبیت موقعیت ژئوپلیتیک آمریکا منجر شود؟
تحلیلگران به رویترز میگویند کنترل [حکومت] ایران بر تنگه هرمز، تداوم برنامه هستهای و باقی ماندن ساختار جمهوری اسلامی، ادعاهای ترامپ درباره پیروزی را با تردید مواجه کرده است.
به گزارش رویترز، اگرچه آمریکا در ماههای گذشته ضربات سنگینی به توان نظامی حکومت ایران وارد کرده، اما توانایی تهران در حفظ اهرمهای راهبردی - از جمله کنترل بر تنگه هرمز و مقاومت در برابر امتیازدهی هستهای - این پرسش را مطرح کرده که آیا واشینگتن میتواند موفقیتهای تاکتیکی را به دستاورد سیاسی و ژئوپلیتیک تبدیل کند یا نه.
به نوشته این گزارش، ادعاهای مکرر ترامپ درباره «پیروزی کامل» برای برخی تحلیلگران قانعکننده نیست؛ بهویژه در شرایطی که مسیر بحران میان مذاکرات نامطمئن و تهدیدهای متناوب برای ازسرگیری حملات در نوسان است.
رویترز هشدار میدهد این خطر وجود دارد که آمریکا و متحدان عرب آن در خلیج فارس از جنگ در موقعیتی ضعیفتر خارج شوند، در حالی که [حکومت] ایران - با وجود خسارتهای نظامی و اقتصادی - ممکن است به دلیل نشان دادن توانایی خود در مختل کردن حدود یکپنجم عرضه جهانی نفت و گاز، نفوذ بیشتری به دست آورده باشد.
جنگ کوتاه ترامپ ممکن است به شکست راهبردی تبدیل شود آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده پیشین دولتهای جمهوریخواه و دموکرات آمریکا در خاورمیانه، به رویترز گفته است: «سه ماه گذشته و به نظر میرسد جنگی که قرار بود یک پیروزی کوتاهمدت برای ترامپ باشد، در حال تبدیل شدن به یک شکست راهبردی بلندمدت است.»
رویترز مینویسد این وضعیت برای ترامپ حساسیت ویژهای دارد؛ زیرا او همواره نسبت به تصویر «بازنده» بودن حساس بوده و این تعبیر را علیه رقبای سیاسی خود به کار برده است.
تحلیلگران معتقدند همین مساله ممکن است او را به سمت رد هر توافقی سوق دهد که شبیه عقبنشینی از مواضع حداکثری یا بازگشت به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با حکومت ایران باشد؛ توافقی که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود لغو کرد.
با این حال، کاخ سفید این ارزیابیها را رد میکند. اولیویا والز، سخنگوی کاخ سفید، گفته است: «آمریکا به همه اهداف نظامی خود در عملیات خشم حماسی دست یافته یا از آن فراتر رفته است.»
او افزوده: «رییسجمهوری ترامپ همه برگهای برنده را در اختیار دارد و همه گزینهها را روی میز نگه داشته است.»
افزایش فشار داخلی؛ از قیمت سوخت تا انتخابات به گزارش رویترز، ادامه بحران با ایران در حالی رخ میدهد که ترامپ با افزایش قیمت بنزین، افت محبوبیت و فشار سیاسی پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر روبهرو است.
جنگ با ایران همچنین با وعدههای انتخاباتی او درباره پرهیز از مداخلات نظامی غیرضروری در تضاد قرار گرفته است.
برخی تحلیلگران میگویند ترامپ اکنون میان دو گزینه گرفتار شده است؛ پذیرش توافقی ناقص برای خروج از بحران و یا تشدید دوباره درگیری و خطر گرفتار شدن در بحرانی طولانیتر.
به گفته این تحلیلگران، یکی از سناریوهای احتمالی میتواند انجام حملات محدود اما شدید علیه ایران و معرفی آن بهعنوان «پیروزی نهایی» باشد.
اهداف اعلامشده ترامپ؛ بدون تحقق روشن ترامپ اهداف اصلی جنگ را «جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای»، «پایان دادن به توانایی ایران برای تهدید منطقه و منافع آمریکا» و «ایجاد شرایطی برای تضعیف یا سرنگونی حکومت ایران» توصیف کرده بود. اما رویترز مینویسد هیچ نشانه روشنی از تحقق این اهداف وجود ندارد.
جاناتان پانیکوف، مقام پیشین اطلاعاتی آمریکا، گفته است: «رهبران [حکومت] ایران بقای خود پس از حمله آمریکا را موفقیت میدانند و همزمان دریافتهاند تا چه حد میتوانند بر کشتیرانی خلیج فارس نفوذ اعمال کنند.»
او افزوده [حکومت] ایران به نظر میرسد معتقد است میتواند فشار اقتصادی بیشتری نسبت به ترامپ تحمل کرده و دوام بیاورد.
برنامه هستهای جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست به نوشته رویترز، مهمترین هدف اعلامی ترامپ یعنی خلع هستهای ایران همچنان محقق نشده است. برآورد میشود بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالا پس از حملات آمریکا و اسرائیل همچنان باقی مانده و امکان بازیابی و فرآوری بیشتر آن وجود داشته باشد.
دو مقام ارشد ایرانی نیز به رویترز گفتهاند رهبر جمهوری اسلامی دستور داده اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی به خارج از کشور منتقل نشود.
برخی تحلیلگران هشدار دادهاند جنگ ممکن است حکومت ایران را بیش از گذشته به سمت توسعه بازدارندگی هستهای سوق دهد؛ مشابه مسیری که کره شمالی طی کرده است.
حکومت ایران همچنان توان منطقهای خود را حفظ کرده است رویترز گزارش میدهد هدف دیگر ترامپ، یعنی توقف حمایت جمهوری اسلامی از نیروهای نیابتی، نیز محقق نشده است.
علاوه بر این، پس از جنگ، رهبران جدید حکومت ایران تندروتر از اسلاف کشتهشده خود توصیف میشوند و همچنان به باور تحلیلگران، موشکها و پهپادهای کافی برای تهدید کشورهای منطقه در اختیار دارند.
پیامدهای جهانی؛ اروپا، روسیه و چین به نوشته رویترز، جنگ با ایران همچنین به روابط آمریکا با متحدان اروپایی آسیب زده؛ زیرا بسیاری از دولتهای اروپایی از حمایت از جنگی که درباره آن مورد مشورت قرار نگرفته بودند، خودداری کردهاند.
همزمان، چین و روسیه نیز به گفته تحلیلگران از ضعفهای ارتش آمریکا در مقابله با تاکتیکهای نامتقارن حکومت ایران و کاهش ذخایر تسلیحاتی واشینگتن درس گرفتهاند.
رابرت کیگن، پژوهشگر موسسه بروکینگز، در تحلیلی نوشته پیامد این جنگ ممکن است حتی بیش از عقبنشینیهای آمریکا از ویتنام و افغانستان به اعتبار جهانی واشینگتن آسیب بزند.
او نتیجه گرفته است: «هیچ بازگشتی به وضعیت پیشین وجود نخواهد داشت و هیچ پیروزی نهایی آمریکا نمیتواند آسیبهای ایجادشده را جبران کند.»
رویترز در جمعبندی مینویسد در حالی که جنگ وارد ماه چهارم شده، پرسش اصلی دیگر این نیست که ترامپ چند نبرد را برده، بلکه این است که آیا آمریکا در حال از دست دادن جنگی است که قرار بود موازنه قدرت در خاورمیانه را به سود واشینگتن تغییر دهد.