تحلیلگر بریتانیایی: اهداف ترامپ در ایران همیشه روشن بوده است
هفتهنامه بریتانیایی اسپکتیتور، در مقالهای به قلم داگلاس موری، سردبیر همکار این نشریه، مقایسه «بمباران حکومت انقلابی در ایران با جنگ عراق» را اشتباه دانست و تاکید کرد که این مقایسهها به جنگ اشتباهی ارجاع میدهند.
موری در این مقاله نوشت در سال ۱۹۸۱ حملهای به عراق صورت گرفت که شباهت بیشتری به آن چیزی دارد که دونالد ترامپ در ایران بهدنبال آن است. این ماجرا به سال ۱۹۷۶ بازمیگردد، زمانی که دولت ژاک شیراک در فرانسه یک رآکتور هستهای به عراق فروخت؛ معاملهای که فرانسویها همواره از انتقاد جدی درباره آن گریختهاند. فرانسه این رآکتور را با قیمتی دو برابر نرخ معمول به عراق فروخت. با این حال، یکی از اعضای تیم هستهای عراق بعدها گفت: «ما خوشحال بودیم که پولش را بدهیم؛ بالاخره چه کسی حاضر بود به ما رآکتور هستهای بفروشد؟»
پس از به قدرت رسیدن صدام حسین، او منابع گستردهای را به سایت هستهای اوسیراک اختصاص داد تا در رقابت برای دستیابی به «بمب عربی» پیشگام شود. این سایت با سامانههای پدافند هوایی محافظت میشد و تا سال ۱۹۸۱ به هدف خود نزدیک شده بود. به همین دلیل، در ۷ ژوئن ۱۹۸۱، دولت مناخیم بگین در اسرائیل تصمیم گرفت با اعزام جنگندهها این رآکتور را نابود کند. هشت فروند اف-۱۶ نیروی هوایی اسرائیل در زمان صرف غذا - زمانی که مواضع پدافندی خالی بود - حمله کردند و در کمتر از دو دقیقه رآکتور را نابود کردند.
طبیعتاً واکنشهای بینالمللی فوری بود. دولتها و رسانهها این اقدام را «غیرقابل توجیه» و فریبکارانه توصیف کردند. سازمان ملل جلسات متعددی برای محکوم کردن اسرائیل برگزار کرد و حتی دولت آمریکا نیز آن را محکوم کرد. اما پس از حمله صدام به کویت در سال ۱۹۹۰، اهمیت این اقدام روشنتر شد. اگر عراق در آن زمان سلاح هستهای داشت، نهتنها جنگ ایران و عراق به شکل متفاوتی رقم میخورد، بلکه احتمالاً هیچ ائتلاف بینالمللی جرأت بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت را نداشت. وزیر دفاع آمریکا بعدها به اسرائیلیها گفت: «با نابود کردن اوسیراک، کار ما را در عملیات طوفان صحرا آسانتر کردید.»
موری میگوید اشاره به این تاریخ از آن جهت مهم است که امروز بسیاری درباره گرفتار شدن آمریکا در ایران، مشابه عراق پس از ۲۰۰۳، هشدار میدهند. این روایت بهویژه پس از تجربه افغانستان و عراق در بخشهایی از آمریکا تقویت شده است. در دوره باراک اوباما، دولت آمریکا برای پرهیز از اعزام نیروهای زمینی، بیشتر به استفاده از پهپادها روی آورد.
با ظهور ترامپ، همین احتیاط در جناح راست آمریکا نیز دیده شد. او از آغاز کارزار انتخاباتی خود تاکید داشت که آمریکا نباید در «جنگهای احمقانه» خاورمیانه گرفتار شود و بارها از سیاستمداران مداخلهگر، از جمله جورج بوش و جان مککین، انتقاد کرد.
به نوشته موری با این حال، ترامپ دکترین خاص خود را شکل داد. ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ نمونهای از این رویکرد بود که نشان داد میتوان بدون ورود به جنگی گسترده، ضربه موثری به دشمن وارد کرد. همچنین عملیات نظامی در کاراکاس که به بازداشت نیکولاس مادورو انجامید، بهعنوان نمونهای دیگر از این استراتژی مطرح میشود.
به نوشته موری، با وجود انتقادها، هدف اصلی ترامپ از ابتدا روشن بوده است: «ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد.» بهویژه آنکه به گفته او، مقامهای ایرانی در مذاکرات اعلام کرده بودند تنها چند هفته با «گریز هستهای» فاصله دارند. تفاوت با اوسیراک نیز در این است که ایران تاسیسات خود را پراکنده کرده و همین باعث طولانیتر شدن عملیات شده است.
موری اذعان میکند که ترامپ در ابتدا از مردم ایران خواست علیه حکومت قیام کنند، اما سرکوبهای گسترده، این سناریو را کمرنگ کرده است. با این حال، به گفته او، ترامپ قصد اعزام نیروهای زمینی را ندارد. در نگاه او، سقوط حکومت ایران هدف حداکثری است، اما هدف حداقلی - و واقعیتر - این است که ایران در آینده قابل پیشبینی توانایی دستیابی به سلاح هستهای نداشته باشد.
نویسنده در پایان میگوید بسیاری از تحلیلگران وانمود میکنند که اهداف ترامپ مبهم است، اما به باور او اینگونه نیست. هدف این جنگ بازتولید الگوی مداخله در عراق است؛ اما نه جنگ ۲۰۰۳، بلکه عملیات سال ۱۹۸۱ علیه رآکتور اوسیراک.
در فاصلهای کمتر از یک روز، روایتها درباره وضعیت تنگه هرمز بهطور چشمگیری تغییر کرد؛ از اعلام «بازگشایی کامل» تا تهدید دوباره به انسداد، در حالی که اختلافات میان تهران و واشینگتن همچنان پابرجاست و آینده آتشبس در هالهای از ابهام قرار دارد.
به گزارش سیانان، روز جمعه ۲۸ فروردین دونالد ترامپ با استقبال از اعلام [حکومت] ایران مبنی بر باز بودن تنگه هرمز، این اقدام را نشانهای مثبت دانست. همزمان، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرده بود که عبور کشتیها از این آبراه از سر گرفته میشود، هرچند تاکید داشت که این تردد «تحت هماهنگی ایران» انجام خواهد شد.
این خبر در همان ساعات اولیه تاثیر قابلتوجهی بر بازار انرژی گذاشت و قیمت نفت خام حدود ۱۰ درصد کاهش یافت. با این حال، این وضعیت دوام چندانی نداشت و بهسرعت با ابهام و انتقاد مواجه شد؛ از جمله رسانههای نزدیک به حاکمیت در ایران نسبت به نبود شفافیت در جزئیات این تصمیم واکنش نشان دادند.
در همین حال، ترامپ تاکید کرد که محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا همچنان «با تمام قدرت» ادامه خواهد یافت تا زمانی که توافق نهایی با تهران حاصل شود.
تنها ۲۴ ساعت بعد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که در واکنش به ادامه این محاصره، بار دیگر تنگه هرمز را مسدود کرده است. در بیانیه این نهاد نظامی آمده است که نزدیک شدن به تنگه میتواند بهعنوان «همکاری با دشمن» تلقی شود و هر شناوری که از این دستور سرپیچی کند، هدف قرار خواهد گرفت.
سیانان گزارش میدهد که پس از امید کوتاهمدت به بازگشایی این مسیر حیاتی - که یکی از پرترددترین آبراههای جهان محسوب میشود - اکنون روشن است که دو طرف بر سر مسائل کلیدی همچنان فاصله زیادی دارند و تنها نقطه مشترک احتمالی، آمادگی برای ادامه گفتوگوها است.
در ادامه تنشها، نیروهای نظامی حکومت ایران اعلام کردند که عبور کشتیهای تجاری تا زمان ادامه محاصره آمریکا بهشدت محدود خواهد بود. در همین راستا، گزارشهایی از تیراندازی به دو کشتی در نزدیکی سواحل عمان منتشر شده که به گفته منابع، توسط قایقهای ایرانی انجام شده است.
در تحولی دیگر، بیانیهای منسوب به مجتبی خامنهای حاکی از آمادگی نیروهای دریایی ایران برای وارد کردن «شکستهای جدید» به دشمنان بود. او از زمان انتخاب بهعنوان جانشین رهبر پیشین، در انظار عمومی ظاهر نشده است.
در مقابل، ترامپ بار دیگر تاکید کرد که مذاکرات «بهخوبی پیش میرود»، اما هشدار داد که آمریکا در برابر «باجخواهی» تسلیم نخواهد شد. شورای عالی امنیت ملی حکومت ایران نیز اعلام کرده که در حال بررسی پیشنهادهای جدید آمریکا است، اما هنوز پاسخی ارائه نکرده است.
با وجود این تحرکات، اختلافات اساسی از جمله درباره برنامه هستهای ایران، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و شرایط عبور از تنگه هرمز همچنان پابرجاست.
تنها سه روز تا پایان مهلت آتشبس باقی مانده و ترامپ گفته هنوز مشخص نیست که آیا این آتشبس تمدید خواهد شد یا خیر. او هشدار داده که در صورت عدم تمدید، محاصره ادامه یافته و «بمبارانها از سر گرفته خواهد شد.»
در ایران نیز نشانهای از عقبنشینی دیده نمیشود. یک فرمانده ارشد نظامی اعلام کرده که در صورت ازسرگیری جنگ، از موشکهای جدید استفاده خواهد شد و [حکومت] ایران توانایی ایجاد اختلال در بازار انرژی را دارد، هرچند تاکنون «با صبر» عمل کرده است.
در همین حال، اگرچه منابع ایرانی از احتمال برگزاری دور جدید مذاکرات در هفته آینده خبر دادهاند، آمریکا هنوز این موضوع را بهطور رسمی تایید نکرده است. با این حال، حضور مقامهای ارشد نظامی و امنیتی آمریکا در کاخ سفید نشان میدهد که رایزنیها در پشت صحنه ادامه دارد.
گزارش سیانان نشان میدهد که وضعیت تنگه هرمز - بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان - در کوتاهترین زمان میان بازگشایی و انسداد در نوسان بوده و همچنان به یکی از اصلیترین نقاط تنش در مناقشه حکومت ایران و آمریکا تبدیل شده است.
در حالی که آتشبس اخیر میان اسرائیل و لبنان بهعنوان نشانهای از کاهش تنش معرفی شده، تحلیل منتشر شده در یک نشریه اسرائیلی آن را اقدامی موقت و حتی خطرناک توصیف میکند که میتواند به تقویت طرفهای درگیر برای دور بعدی جنگ منجر شود.
در یادداشت منتشر شده در اسرائیلنشنالنیوز، به قلم چایا ای. گراس، تاکید شده که آتشبس برای گروههای تروریست مسلح نهتنها به معنای پایان درگیری نیست، بلکه فرصتی برای تجدید قوا و آمادهسازی برای مراحل بعدی محسوب میشود.
این یادداشت با اشاره به بازگشت نیروهای نظامی اسرائیل از جبههها، مینویسد که اگرچه آتشبس به ظاهر خبر مثبتی است، اما بسیاری از نظامیان با آسیبهای جسمی و روحی بازمیگردند و خانواده قربانیان نیز همچنان با پیامدهای جنگ مواجهاند؛ واقعیتی که مفهوم آتشبس را برای آنان زیر سوال میبرد.
در ادامه، نویسنده با طرح این پرسش که چه کسانی درباره چنین تصمیمهایی تصمیمگیری میکنند، از نبود نقش مستقیم افکار عمومی در این روند انتقاد کرده و تاکید میکند که جامعه اسرائیل بهخوبی میداند چنین آتشبسهایی معمولاً پایدار نیستند.
در این تحلیل همچنین آمده است که تجربههای گذشته نشان داده درگیریها بهطور چرخهای ادامه مییابد و دشمنان اسرائیل بهدلیل ماهیت ایدئولوژیک خود، بهراحتی از تقابل دست نمیکشند.
نویسنده با اشاره به نقش دونالد ترامپ در اعلام این آتشبس، آن را نشانهای از نفوذ تعیینکننده واشینگتن در تصمیمگیریهای امنیتی اسرائیل دانسته و این پرسش را مطرح میکند که آیا اسرائیل همچنان قادر به تصمیمگیری مستقل در چنین مسائل راهبردی است یا خیر.
نویسنده با تاکید بر اینکه «هیچ اسرائیلی جدیای فکر نمیکند این آتشبس منطقی باشد» نوشت: «به نظر میرسد این یک امتیاز به «دوست خوبمان» ترامپ است. بهنظر من او این آتشبس را حتی پیش از نخستوزیر ما اعلام کرد؛ و همین نشان میدهد چه کسی تصمیمگیر اصلی است.»
در بخش دیگری از این تحلیل، به وضعیت لبنان و نقش حزبالله اشاره شده و این پرسش مطرح شده که آیا توافقهای فعلی میتواند به تغییرات واقعی در معادلات امنیتی منجر شود یا صرفاً مقدمهای برای بازگشت به تنش است.
این یادداشت همچنین به ابعاد گستردهتر منطقهای و بینالمللی جنگ پرداخته و آن را بخشی از تقابل میان محورهایی چون [حکومت] ایران، چین و روسیه در برابر آمریکا و متحدانش توصیف میکند.
نویسنده با تکرار این پرسش که «این جنگ چگونه با پیروزی پایان مییابد؟» نوشت: «واضح است که حکومت ایران باید سقوط کند و این هرگز از طریق مذاکره اتفاق نخواهد افتاد.»
نویسنده میگوید یا مردم ایران قیام میکنند - که با توجه به سرکوبها بعید است - یا آمریکا و اسرائیل با تخریب زیرساختها [حکومت] ایران را وادار به تسلیم میکنند، که با توجه به نگاه «جنگ مقدس» در حاکمیت [ایران]، این سناریو نیز چندان محتمل نیست.
در جمعبندی، نویسنده تاکید میکند که آتشبس فعلی بیش از آنکه نشانه پایان جنگ باشد، یک «وقفه موقت» است؛ وقفهای که اگرچه ممکن است برای مدتی کوتاه آرامش ایجاد کند، اما به باور او، جنگ را به پایان نمیرساند و احتمالاً تنها زمینهساز دور بعدی درگیری خواهد بود.
پس از آنکه جمهوری اسلامی شنبه ۲۹ فروردین با حمله به دستکم سه کشتی بار دیگر تنگه هرمز را بست، دونالد ترامپ در جلسهای با مشاوران امنیتی خود در اتاق وضعیت کاخ سفید شرکت کرد. وبسایت آکسیوس بهنقل از یک مقام آمریکایی گزارش داد ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود.
سپاه پاسداران تنها یک روز پس از آنکه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی از باز شدن کامل تنگه هرمز خبر داد و دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا اعلام کرد که تنگه هرمز دیگر هرگز بسته نخواهد شد، شنبه ادامه محاصره دریایی بندرهای جنوبی ایران را نقض آتشبس خواند و مانع عبور کشتیهای تجاری و نفتکشها از تنگه هرمز شد.
هم توییت عراقچی و هم اظهارات دونالد ترامپ درباره پذیرش شروط آمریکا از سوی جمهوری اسلامی از جمله درباره تعلیق نامحدود غنیسازی و انتقال اورانیوم غنیشده از ایران به آمریکا واکنشهای تند طیفی از مقامات جمهوری اسلامی را برانگیخت و سرانجام به بستن مجدد تنگه هرمز انجامید.
شلیک به سوی دو نفتکش هندی موجب شد که این کشور سفیر جمهوری اسلامی در دهلی نو را احضار کند. با این حال، دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی شنبه با انتشار بیانیهای تاکید کرد: «تا زمانی که دشمن قصد اخلال در عبور و مرور شناورها و اعمال روشهایی همچون محاصره دریایی را داشته باشد، جمهوری اسلامی ایران آن را از موارد نقض آتشبس قلمداد کرده و از گشایش مشروط و محدود تنگه هرمز جلوگیری خواهد کرد.»
روابط عمومی نیروی دریایی سپاه پاسداران نیز با انتشار بیانیهای اعلام کرد: «صحبتهای رییسجمهور تروریست آمریکا در تنگه هرمز و خلیج فارس هیچ اعتباری ندارد.»
در این بیانیه که شنبه ۲۹ فروردین منتشر شده، آمده است: «روز گذشته با اعلام جمهوری اسلامی ایران مبنی بر مجوز عبور شناورهای غیر نظامی از "کریدور لارک" تعدادی از شناورها با مدیریت و هماهنگی نیروی دریایی سپاه از تنگه هرمز عبور کردند. لکن در پی نقض تعهد شرایط آتش بس، دشمن آمریکایی محاصره دریایی شناورها و بنادر ایرانی را لغو نکرد، لذا از امروز عصر تنگه هرمز تا لغو این محاصره مسدود می گردد.»
دونالد ترامپ شنبه در دفتر بیضی کاخ سفید به خبرنگاران گفت: «آمریکا همچنان با حکومت ایران در حال گفتوگو است و تا پایان روز مشخص خواهد شد که آیا طرفین به سمت توافق پیش خواهند رفت یا نه.»
رییسجمهوری آمریکا جمعه تاکید کرده بود که توافقی با جمهوری اسلامی در حال نهایی شدن است و ممکن است که این توافق تا دو یا سه روز آینده امضا شود.
با این حال او شنبه به خبرنگاران گفت: «ایران کمی بازیگوشی کرد... آنها میخواستند دوباره تنگه را ببندند، ولی نمیتوانند از ما باج بگیرند.»
ترامپ پس از گفتوگو با خبرنگاران، در جلسهای در اتاق وضعیت کاخ سفید به بررسی بحران جدید پیرامون تنگه هرمز و مذاکرات با جمهوری اسلامی پرداخت.
آکسیوس بهنقل از یک مقام آمریکایی گفت این جلسه با حضور جیدی ونس، معاون رییسجمهوری که انتظار میرود در دور بعدی مذاکرات با جمهوری اسلامی شرکت کند، مارکو روبیو وزیر امور خارجه، پیت هگست وزیر جنگ، اسکات بسنت وزیر خزانهداری، استیو ویتکاف نماینده ویژه ترامپ، دن کین رییس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده، جان رتکلیف رییس سازمان سیا و سوزی وایلز رییس کارکنان کاخ سفید، برگزار شد.
یک مقام ارشد آمریکایی نیز به آکسیوس گفت اگر بهزودی پیشرفتی حاصل نشود، جنگ ممکن است در روزهای آینده از سر گرفته شود.
آکسیوس بهنقل از مقامهای آمریکایی که نامشان را اعلام نکرده افزود که دونالد ترامپ در جریان سفر اخیر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به تهران دستکم یک بار با منیر و طرف ایرانی بهصورت تلفنی گفتوگو کرده است.
شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی در بیانیه روز شنبه خود اعلام کرد: «در روزهای اخیر با حضور فرمانده ارتش پاکستان در تهران بهعنوان واسطه و طرف میانجی مذاکرات، پیشنهادات جدیدی از سوی آمریکاییها مطرح شده که جمهوری اسلامی ایران در حال بررسی آنها است و هنوز پاسخی به آنها داده نشده است.»
در این بیانیه به اظهارات ترامپ مبنی بر تعلیق نامحدود غنیسازی و انتقال اورانیوم غنیشده از ایران به آمریکا هیچ اشارهای نشده اما گفته شده است که هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی «سر سوزنی سازش و عقبنشینی و مسامحه نخواهد کرد».
فشار خارجی، شکاف در هسته قدرت و سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک، جمهوری اسلامی را به نقطهای رسانده که هر عقبنشینی برای بقا میتواند به ریزش بیشتر منجر شود؛ وضعیتی که ممکن است محمدباقر قالیباف را ناخواسته به «گورباچف» این نظام بدل کند.
در اوج جنبش موسوم به اصلاحات در نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی، زمانی که محمد خاتمی دم از «گفتوگوی تمدنها»، «فضای باز سیاسی» و «جامعه مدنی» میزد، گروههای مختلفی او را «گورباچف ایران» میخواندند.
برخی مانند حسین شریعتمداری و حسن عباسی برای کوبیدن خاتمی این لقب را به وی داده بودند؛ و برخی جریانهای مخالف حکومت در آن زمان نیز از روی امید به اینکه او بتواند کاری را که آنها در آن زمان قادر به انجامش نبودند، یعنی ساقط کردن رژیم تسریع کند، به این ریسمان چنگ میزدند.
بخش بزرگی از جامعه لیبرال غرب هم که بازتاب تفکراتش در رسانههایی چون نیویورکتایمز، تایم و بیبیسی دیده میشد، از آنجا که وجود جمهوری اسلامی را بهعنوان واقعیتی تغییرناپذیر پذیرفته بودند، بهدنبال راهی بودند که این واقعیت را با چهرهای مثل او قابلهضم کنند.
فشار خارجی، شکاف در هسته قدرت و سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک، جمهوری اسلامی را به نقطهای رسانده که هر عقبنشینی برای بقا میتواند به ریزش بیشتر منجر شود؛ وضعیتی که ممکن است محمدباقر قالیباف را ناخواسته به «گورباچف» این نظام بدل کند.
در اوج جنبش موسوم به اصلاحات در نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی، زمانی که محمد خاتمی دم از «گفتوگوی تمدنها»، «فضای باز سیاسی» و «جامعه مدنی» میزد، گروههای مختلفی او را «گورباچف ایران» میخواندند.
برخی مانند حسین شریعتمداری و حسن عباسی برای کوبیدن خاتمی این لقب را به وی داده بودند؛ و برخی جریانهای مخالف حکومت در آن زمان نیز از روی امید به اینکه او بتواند کاری را که آنها در آن زمان قادر به انجامش نبودند، یعنی ساقط کردن رژیم تسریع کند، به این ریسمان چنگ میزدند.
بخش بزرگی از جامعه لیبرال غرب هم که بازتاب تفکراتش در رسانههایی چون نیویورکتایمز، تایم و بیبیسی دیده میشد، از آنجا که وجود جمهوری اسلامی را بهعنوان واقعیتی تغییرناپذیر پذیرفته بودند، بهدنبال راهی بودند که این واقعیت را با چهرهای مثل او قابلهضم کنند.
اما نکته جالب اینجا بود که شخص خاتمی و نزدیکانش نه تنها هیچگاه این نقش را نپذیرفتند، بلکه بارها تاکید کردند که "اصلاحاتشان" بهمنظور تقویت نظام است. امروز با نگاهی تاریخی میتوان دریافت که ساختار آن زمان حکومت، اصولا اجازه مبدل شدن فردی به گورباچف را نمیداد؛ چرا که علی خامنهای در مقام ولیفقیه، هم ترمز اصلاحات را در دست داشت و هم مانع از انتحار یا ناامیدی جناح رقیب میشد.
در بعد اجتماعی نیز، ایران در نیمه دوم دهه هفتاد هنوز آمادگی تغییر کامل حکومت را نداشت. بخش بزرگی از مردم هنوز به شکلی از اصلاحات امید داشتند. نسل انقلابیون ۵۷ هنوز زنده و امیدوار بود و تمام ابزارهای تبلیغاتی نیز، همچون ابزارهای قدرت، در دست حکومت بود؛ حال چه این جناح حکومت و چه جناح متقابل.
امروز اما، حدود سه دهه پس از آن دوران، همهچیز تغییر کرده است. جمهوری اسلامی در سه سال گذشته چندین بار هدف حملات مستقیم خارجی قرار گرفته؛ نسلی جدید و ناباور به کلیت نظام به میدان آمده که در اعتراضات ۱۰۰ روز پیش (با وجود کشته شدن بیش از ۴۰ هزار تن) حکومت را لرزاند؛ و از همه مهمتر، علی خامنهای بهعنوان عمود خیمه نظام از صحنه حذف شده است. جانشین او نیز حتی طبق قوانین خودِ رژیم، مشروعیت و نفوذ کلام پدرش را برای جلوگیری از فروپاشی در زمان شکافهای عمیق ندارد.
دقیقا همینجاست که فرد یا افرادی ممکن است ناخواسته «گورباچف ایران» شوند و اکنون این فرد میتواند محمدباقر قالیباف باشد.
او در چهلم علی خامنهای به اسلامآباد رفت و با معاون رییسجمهوری کشوری (آمریکا) دیدار کرد که در کشتن رهبر پیشین نظام نقش داشت.
شواهد نیز نشان میدهد که بقایای حکومت ممکن است برای ماندن در قدرت، حاضر به دادن امتیازاتی شوند که تیر خلاص به پایههای ایدئولوژیک ۴۷ ساله نظام است.
آنچه ترامپ در همین مرحله نخست دنبال میکند تحویل اورانیوم غنیشده، توقف دائمی غنیسازی و خلع سلاح حزبالله، به معنای پایان ماهیت جمهوری اسلامی است. اما انتخاب این گزینه، تبعاتی ناخواسته دارد: سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک.
در حالی که هنوز توافق رسمی اعلام نشده، کوچکترین نشانههای عقبنشینی حکومت، با موجی از خشم در میان نیروهای ارزشی روبرو شده است. واکنش تند حسابهای هواداران سعید جلیلی و رائفیپور در شبکه اجتماعی اکس و متهم کردن مسئولان به «فتنه» و «کودتا»، نشاندهنده لرزه در ستونهای نظام است.
وقتی حساب هواداران جلیلی مینویسد «اگر اینها دستور رهبری است، ویدئو آن را منتشر کنید»، یعنی اعتماد بدنه به مرکزیت قدرت از بین رفته است.
حساب موسوم به هواداران سعید جلیلی، همچون حساب هواداران رائفیپور، تنها ساعاتی پس از انتشار این توییت بسته شد.
نمونهای از سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک حکومت را نیز میتوان در این توییت دید:
اینجاست که درس تاریخ شوروی تکرار میشود. سیاستهای گلاسنوست (شفافیت) و پرسترویکا (بازسازی اقتصادی) در شش سال پایانی شوروی، «امپراتوری شر» را از ایدههای اولیه کمونیسم دور کرد.
وقتی شفافیت باعث شد بدنه حزب ببیند رهبران در ویلاهای مجلل (داچا) زندگی میکنند در حالی که مردم در صف نان هستند، ایمان آنها فرو ریخت. زمانی که نقطه نهایی فروپاشی رسید، بدنه به شدت ایدئولوژیک که میدید آنچه از حکومت مانده ارتباطی با آرمانها ندارد، حاضر به دفاع از آن نشد و «امپراتوری شر» در چشم بر هم زدنی فرو ریخت.
امروز هم اگر باقیمانده رژیم از «حق غنیسازی» و حزبالله لبنان بگذرد، دیگر تضمینی نیست که بدنه ایدئولوژیکش حاضر شود در خیابانها از آن دفاع کند و دست به کشتاری مشابه دیماه گذشته بزند.
بدون علی خامنهای که بتواند این عقبنشینی را «نرمش قهرمانانه» بنامد، قالیباف و همراهانش در تلاش برای حفظ بقا، ناخواسته به گورباچفهای ایران مبدل خواهند شد. این، نه یک پیشگویی است و نه به معنای حمایت از قالیباف. این متن تنها تحلیلی است از آنچه در ایران میگذرد و آنچه ممکن است بر اساس یک نمونه تاریخی رخ دهد.