احتمال ارتباط نشست هدفگرفتهشده شورای دفاع با برنامه ساخت بمب اتمی

نشستی از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی که در ۹ اسفند هدف حمله هوایی اسرائیل قرار گرفت، ممکن است به تصمیمگیری نهایی حکومت ایران درباره ساخت سلاح هستهای مرتبط بوده باشد.
تحلیلگر ارشد در ایراناینترنشنال

نشستی از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی که در ۹ اسفند هدف حمله هوایی اسرائیل قرار گرفت، ممکن است به تصمیمگیری نهایی حکومت ایران درباره ساخت سلاح هستهای مرتبط بوده باشد.
در نهمین روز اسفند ۱۴۰۴ (آخرین روز فوریه ۲۰۲۶)، همزمان با انتشار گزارشهایی مبنی بر کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور ایران، در حمله اسرائیل، اعلام شد جلسهای از شورای دفاع نیز هدف قرار گرفته است.
ارتش اسرائیل در ۲۴ اسفند (۱۶ مارس) تایید کرد چندین مقام ارشد جمهوری اسلامی در این حمله کشته شدند.
در میان کشتهشدگان، علی شمخانی، مشاور ارشد خامنهای و دبیر شورای دفاع، عبدالرحیم موسوی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع، حضور داشتند.
همچنین دو چهره مرتبط با «سازمان پژوهشهای نوین دفاعی» (سپند) - که جانشین مستقیم برنامه تسلیحات هستهای در ایران پیش از سال ۱۳۹۲ محسوب میشود - نیز در این حمله کشته شدند.
این دو نفر، سرتیپ رضا مظفرنیا، رییس پیشین سپند، و سرتیپ حسین جبلعاملی، رییس جدید این سازمان بودند.
ایالات متحده بیش از ۳۰ نفر از عوامل سپند و چندین نهاد وابسته را تحریم کرده و این سازمان را به نظارت بر «فعالیتهای تحقیق و توسعه دوگانه با کاربرد در سلاحهای هستهای و سامانههای انتقال آن» متهم کرده است.
در حالی که تهران دنبال کردن ساخت سلاح هستهای را انکار میکند، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (نهاد ناظر هستهای سازمان ملل) و قدرتهای غربی از جمله آمریکا و متحدان اروپاییاش معتقدند غنیسازی در سطح بالا (تا ۶۰ درصد) هیچ توجیه معتبر غیرنظامی ندارد.
جمهوری اسلامی در حال حاضر حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده نزدیک به سطح مورد نیاز برای ساخت بمب در اختیار دارد.
به گزارش آکسیوس، آمریکا و اسرائیل در روزهای اخیر درباره اعزام نیروهای ویژه به داخل ایران برای بهدست آوردن و کنترل این ذخایر در مراحل بعدی جنگ، گفتوگو کردهاند.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، ۲۸ اسفند گفت دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، معتقد است تهران هرچه بیشتر به توانایی هستهای نزدیک میشود. او این موضوع را غیرقابل قبول دانسته و همین امر به تصمیمش برای آغاز جنگ علیه تهران منجر شده است.
چرا نشست شورای دفاع میتواند به موضوع بمب اتمی مرتبط بوده باشد؟
چهار عامل نشان میدهد نشست شورای دفاع احتمالا به مرحله نهایی تصمیمگیری درباره ساخت سلاح هستهای مربوط بوده است.
نخست، ترکیب حاضران در جلسه نشانهای کلیدی است. حضور همزمان رییس پیشین و رییس فعلی سپند در کنار وزیر دفاع - که مافوق آنها محسوب میشود - نشان میدهد موضوع جلسه بیشتر به مسائل هستهای مربوط بوده تا عملیات میدانی.
اگر تمرکز جلسه بر جنگ بود، انتظار میرفت فرماندهان عملیاتی یا میدانی در آن حضور داشته باشند، نه مقامهای مرتبط با صنعت تسلیحات هستهای.
دوم، علی شمخانی ماهها پیش درباره سلاح هستهای بهطور علنی اظهارنظر کرده بود. او چهار ماه پیش از گزارش کشته شدنش، در مصاحبهای گفته بود اگر میتوانست به گذشته و دوران وزارت دفاع خود بازگردد، بمب اتمی میساخت.
سوم، جایگاههای شمخانی او را در مرکز هماهنگی میان چندین نهاد قرار میداد. او بهعنوان مشاور ارشد خامنهای و دبیر شورای دفاع، و همچنین وزیر دفاع پیشین، ارتباطات گستردهای با مقامهای وزارت دفاع، از جمله بخش مسئول توسعه تسلیحات ویژه یعنی سپند داشت.
همچنین از او بهعنوان فرماندهای ارشد یاد میشد که بر افسران سپاه پاسداران درگیر در توسعه تسلیحات هستهای نظارت داشت و حلقه اتصال این شبکهها با شخص خامنهای بود.
چهارم، شمخانی در یکی از آخرین اظهارات عمومی خود به شبکه المیادین لبنان گفته بود جنگ با آمریکا و اسرائیل اجتنابناپذیر است و جمهوری اسلامی باید برای آن آماده شود.
مجموع این عوامل میتواند نشان دهد نشستی که در این حمله هدف قرار گرفت، به مرحله نهایی تصمیمگیری درباره توسعه سلاح هستهای مرتبط بوده است.
با این حال مشخص نیست که آیا اسرائیل از ارتباط این نشست با بررسی احتمال ساخت سلاح هستهای آگاه بوده یا صرفا به این دلیل آن را هدف قرار داده که میدانسته مقامهای ارشد جمهوری اسلامی در آن حضور دارند.







بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در سخنانی شاهزاده رضا پهلوی را «خیرخواه مردم» خواند و تاکید کرد که «او تلاش کرده مردم را برای یک دولت انتقالی دموکراتیک، مدرن و معتدل متحد کند.»
نتانیاهو پنجشنبه ۲۸ اسفند در یک نشست خبری گفت: «نمیخواهم بگویم با چه کسی موافقم یا دقیقا چه کسانی قرار است آنجا رهبر باشند، اما فکر میکنم شاهزاده بهدنبال خیر مردم است.»
نخستوزیر اسرائیل ادامه داد: «او تلاش کرده مردم را برای یک دولت انتقالی دموکراتیک، مدرن و معتدل متحد کند. امیدوارم این اتفاق بیفتد، اما به نظر من هنوز برای قضاوت زود است.»
شاهزاده رضا پهلوی بارها تاکید کرده است برخلاف سیاستهای خصمانه جمهوری اسلامی، مردم ایران مشکلی با اسرائیل ندارند و پس از گذار از جمهوری اسلامی، روابط دو کشور میتواند در فضایی دوستانه و سازنده شکل بگیرد.
«جمهوری اسلامی قادر به غنیسازی اورانیوم و تولید موشکهای بالستیک نیست»
نتانیاهو در ادامه، اهداف سهگانه اسرائیل از کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی را برشمرد و گفت: «نابودی برنامه هستهای و برنامه موشکهای بالستیک حکومت ایران و فراهم کردن شرایطی تا مردم ایران سرنوشت خود را به دست بگیرند.»
او گفت: «اکنون پس از ۲۰ روز میتوانم به شما اعلام کنم: جمهوری اسلامی توانایی غنیسازی اورانیوم را ندارد و قادر به تولید موشکهای بالستیک نیست.»
نخستوزیر اسرائیل به کشته شدن شمار زیادی از مقامهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی در جنگ کنونی اشاره کرد و افزود: «اینها همان افرادی هستند که در سرکوب و کشتار گسترده نقش داشتهاند. فرقی نمیکند چه کسی جایگزین آنها شود. ما اطمینان حاصل میکنیم که ساختار آنها دوام چندانی نداشته باشد.»
نتانیاهو تاکید کرد طبق دستور او، ارتش اسرائیل و موساد اعضای سپاه پاسداران را حتی در داخل شهرها تعقیب میکنند و اکنون نیروهای حکومت «پراکنده و فراری» شدهاند.
پیشتر دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، اعلام کرد تعداد زیادی از نیروهای نظامی جمهوری اسلامی گریختهاند و رهبری حکومت نیز دچار آشفتگی شده است.
اسکانت بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، نیز خبر داد افرادی که از ساختارهای دولتی یا نظامی جمهوری اسلامی جدا شده و سرمایههای خود را به خارج از ایران منتقل کردهاند، اکنون تحت نظارت واشینگتن قرار دارند: «ما به دنبال آن هستیم. آن را پس میگیریم و به مردم ایران بازمیگردانیم.»
نتانیاهو: میتوانیم شرایط را برای انقلاب مردم ایران فراهم کنیم
نخستوزیر اسرائیل در نشست خبری پنجشنبه از وجود «نشانههای زیادی» درباره فروپاشی جمهوری اسلامی خبر داد و در عین حال تاکید کرد نمیتواند در رابطه با سقوط حکومت ایران قولی بدهد.
او اضافه کرد: «میتوانم بگویم ما در تلاش هستیم شرایطی ایجاد کنیم تا فروپاشی رخ دهد، اما ممکن است رژیم ایران زنده بماند و اگر چنین شود، بسیار ضعیفتر از قبل خواهد بود.»
نتانیاهو ادامه داد: «در نهایت به مردم ایران بستگی دارد که لحظه مناسب را انتخاب و در همان لحظه اقدام کنند.ما میتوانیم شرایط را فراهم کنیم، اما آنها باید بتوانند از این شرایط در زمان مناسب استفاده کنند.»
به گفته او، اسرائیل در حال انجام کارهای زیادی از آسمان است، اما «لازم است که یک مولفه زمینی نیز وجود داشته باشد».
اسرائیل در روزهای اخیر کوشیده است با هدف قرار دادن مقرهای نظامی و انتظامی و ایستهای بازرسی در سطح شهرها، توان سرکوب جمهوری اسلامی را تضعیف کند.
کمال پنحاسی، سخنگوی فارسیزبان ارتش اسرائیل، ۲۷ اسفند تاکید کرد حملات این کشور به ایستهای بازرسی بسیج در ایران ادامه خواهد یافت.
یورونیوز گزارش داد روسیه از کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی سود اقتصادی برده و درآمدهای این کشور از محل سوختهای فسیلی در دو هفته پس از آغاز جنگ به ۷.۷ میلیارد یورو رسیده است.
وبسایت یورونیوز پنجشنبه ۲۸ اسفند نوشت در پی تداوم درگیریها و ایجاد اختلال در عبور نفتکشها از تنگه هرمز، عرضه جهانی نفت کاهش و قیمت آن بهطور چشمگیری افزایش یافته است.
در همین حال، ایالات متحده برای مهار پیامدهای بحران کنونی، بخشی از تحریمهای مسکو را تعلیق کرده است.
بر اساس دادههای مرکز پژوهشهای انرژی و هوای پاک، روسیه تنها دو هفته پس از آغاز جنگ توانسته سود خود از صادرات نفت و بهطور کلی سوختهای فسیلی را بالا ببرد.
مسکو در ۱۵ روز ابتدایی ماه مارس (از ۱۰ تا ۲۴ اسفند) بهطور میانگین روزانه حدود ۳۷۲ میلیون یورو از صادرات نفت درآمد کسب کرد؛ رقمی که نسبت به میانگین روزانه ماه فوریه از رشد حدود ۱۴ درصدی حکایت دارد.
در مجموع، درآمد روسیه از صادرات نفت، گاز و زغالسنگ در این بازه زمانی به ۷.۷ میلیارد یورو رسید؛ یعنی حدود ۵۱۳ میلیون یورو در روز که در مقایسه با میانگین روزانه ۴۷۲ میلیون یورویی در ماه فوریه، ۸.۷ درصد افزایش داشته است.
۲۵ اسفند، نشریه فارین افرز نوشت کرملین برای نجات جمهوری اسلامی بهعنوان نزدیکترین متحدش در خاورمیانه عجلهای ندارد، جنگ ایران پیامدهای ناخواستهای دارد که در نهایت به سود مسکو تمام میشود.
تصمیم آمریکا برای تعلیق تحریمهای روسیه و واکنش اروپا
همزمان با ادامه تنشها در خاورمیانه، بهای نفت برنت ۲۸ اسفند به بیش از ۱۱۹ دلار در هر بشکه رسید.
وزارت خزانهداری آمریکا هفته گذشته مجوزی ۳۰ روزه برای خرید محمولههای نفتی روی دریای روسیه صادر کرد.
ایالات متحده همچنین معافیتی موقت برای هند در نظر گرفت تا این کشور بتواند نفت و فرآوردههای نفتی روی دریای روسیه را خریداری کند.
این تصمیم با مخالفت رهبران اروپایی روبهرو شده است، زیرا آنان معتقدند کاهش فشار تحریمها میتواند به افزایش درآمدهای مسکو و در نتیجه تقویت توان آن در جنگ علیه اوکراین بینجامد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، با دفاع از این سیاست اعلام کرد معافیت روسیه از تحریمها «موقتی، محدود و ضروری» است و با هدف «تقویت ثبات در بازارهای جهانی انرژی و تلاش برای پایین نگه داشتن قیمتها» اعمال شده است.

بر اساس دادههای مرکز پژوهشهای انرژی و هوای پاک، هند و چین در مجموع نزدیک به سهچهارم درآمدهای نفتی روسیه را تامین میکنند؛ سهمی که نشاندهنده وابستگی قابل توجه مسکو به بازارهای آسیایی است.
در این میان، هند نقش پررنگتری ایفا کرده است. این کشور در فاصله اول تا پانزدهم مارس حدود ۱.۳ میلیارد یورو سوخت فسیلی از روسیه وارد کرد که معادل میانگین روزانه ۸۹ میلیون یورو است.
این رقم در مقایسه با میانگین روزانه حدود ۶۰ میلیون یورو در ماه فوریه، رشدی در حدود ۴۸ درصد را نشان میدهد.
یورونیوز در ادامه نوشت رهبران اروپایی، با وجود افزایش شدید قیمتها و خطر بروز بحران انرژی، همچنان بر حفظ تحریمهای سختگیرانه علیه مسکو تاکید دارند.
اورسولا فون در لاین، رییس کمیسیون اروپا، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان و امانوئل مکرون، رییسجمهوری فرانسه، همگی خواستار حفظ تحریمهای روسیه شدهاند.
در سوی دیگر، ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، تنها رهبر اروپایی بوده که خواستار تعلیق تحریمهای اتحادیه اروپا بر واردات انرژی از روسیه شده و دلیل آن را تهدید ناشی از جهش شدید قیمت انرژی عنوان کرده است.
سال ۱۴۰۴ برای ایران «با انسداد کامل» آغاز شد؛ انسدادی که نهفقط در عرصه دیپلماسی، بلکه در اقتصاد و سیاست داخلی نیز بازتاب یافت و زمینهساز زنجیرهای از بحرانها شد: از انفجار بندرعباس تا جنگ ۱۲ روزه، از انقلاب ملی ایرانیان در دیماه تا حمله دوباره به جمهوری اسلامی در اسفند.

فروردین ۱۴۰۴؛ شکست مذاکرات عمان و تثبیت بنبست
سال ۱۴۰۴ در حالی آغاز شد که یکی از آخرین تلاشهای دیپلماتیک برای مهار بحران، یعنی مذاکرات غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده با میانجیگری عمان، عملا به بنبست رسیده بود.
این مذاکرات که در ماههای پایانی سال قبل در مسقط و در قالب گفتوگوهای پشتپرده جریان داشت، با هدف رسیدن به یک توافق محدود شکل گرفته بود: کاهش بخشی از تحریمها در ازای مهار فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی و کنترل تنشهای منطقهای.
عمان در این میان نقش واسطه را ایفا میکرد و پیامها میان تهران و واشینگتن بهصورت غیرمستقیم رد و بدل میشد.
اختلاف بر سر دامنه رفع تحریمها، سطح غنیسازی و تضمینهای اجرایی باعث شد این مذاکرات بدون دستیابی به توافق مشخص پایان یابد. این شکست، فقط یک ناکامی در سیاست خارجی نبود؛ بلکه بهمعنای بسته شدن یکی از آخرین مسیرهای تنفس اقتصاد ایران تلقی شد.
در همان هفتههای نخست سال، بازار ارز به این بنبست واکنش نشان داد، بیثباتی قیمتها شدت گرفت و روشن شد که دولت نه ابزار موثری برای مهار تورم در اختیار دارد و نه چشماندازی برای کاهش فشارهای خارجی.

۶ اردیبهشت ۱۴۰۴؛ انفجار اسکله شهید رجایی بندرعباس
صبح ششم اردیبهشت، انفجار مهیبی در محوطه کانتینری بندر شهید رجایی بندرعباس رخ داد؛ حادثهای که بهسرعت از یک سانحه صنعتی فراتر رفت و به بحرانی ملی تبدیل شد.
شدت انفجار چنان بود که بخشهایی از تاسیسات بندری و انبارها تخریب شد، آتشسوزی گسترده برای ساعتها ادامه پیدا کرد و عملیات امداد و مهار با دشواری بسیار همراه شد.
گزارشها منشاء انفجار را به محمولههای پرخطر، از جمله موادی مانند پرکلرات آمونیوم یا ترکیبات مرتبط با سوخت موشکی، نسبت میدادند. آمار تلفات در روایتهای مختلف متفاوت بود، اما برآوردها از دهها کشته و بیش از هزار زخمی حکایت داشت.
اهمیت این رویداد فقط در شمار قربانیان آن نبود. بندر شهید رجایی یکی از گلوگاههای اصلی تجارت دریایی ایران است و اختلال در کار آن، بلافاصله به اقتصاد منتقل شد. تاخیر در ترخیص کالا، افزایش هزینه حملونقل، اختلال در زنجیره توزیع و بازتاب روانی حادثه در بازار، این انفجار را به اولین شوک بزرگ سال تبدیل کرد؛ شوکی که نشان داد کشور در برابر هر ضربه زیرساختی تا چه اندازه آسیبپذیر شده است.

۱ خرداد ۱۴۰۴؛ اعتصاب سراسری کامیونداران
در نخستین روز خرداد، اعتصاب سراسری کامیونداران آغاز شد؛ اعتراضی که مستقیما به بحران سوخت، افزایش هزینهها، کاهش درآمد و فرسودگی معیشتی گره خورده بود.
کامیونداران از معدود گروههایی بودند که نارضایتیشان بلافاصله اثر عینی بر زندگی روزمره مردم میگذاشت و همین نیز رخ داد. اختلال در حملونقل جادهای، تأخیر در توزیع کالا و نشانههای کمبود در برخی شهرها، این اعتصاب را از یک اعتراض صنفی معمولی به یکی از اولین نشانههای اختلال در شریانهای اقتصادی کشور در سال ۱۴۰۴ تبدیل کرد.

۴ تا ۱۵ خرداد ۱۴۰۴؛ ربایش و قتل الهه حسیننژاد
چهارم خرداد، ناپدید شدن الهه حسیننژاد، زن جوان ۲۴ ساله و ناخنکار، بهسرعت توجه افکار عمومی را جلب کرد. او پس از پایان کار در سعادتآباد تهران ناپدید شد و روزها بعد، جسدش در اطراف فرودگاه امام پیدا شد.
روایت رسمی پرونده از سوار شدن او به خودرو سمند متعلق به بهمن فرزانه، رانندهای با سابقه، و سپس قتل او با ضربات چاقو حکایت داشت. پانزدهم خرداد، با کشف جسد، این پرونده از یک ناپدید شدن نگرانکننده به یک جنایت هولناک ملی تبدیل شد.
آنچه این رویداد را به یکی از نقاط مهم سال بدل کرد، فقط خود قتل نبود، بلکه بازتاب اجتماعی آن بود. شبکههای اجتماعی پر شد از روایتها، خشم، بازنشر جزییات و بحثهای گسترده درباره ناامنی زنان در فضای شهری. قتل الهه حسیننژاد در ذهن بسیاری از شهروندان به نماد فروپاشی احساس امنیت در زندگی روزمره تبدیل شد.

۲۳ خرداد ۱۴۰۴؛ آغاز عملیات «طلوع شیران» و جنگ ۱۲ روزه
بامداد ۲۳ خرداد، اسرائیل عملیاتی را به نام «طلوع شیران» آغاز کرد؛ حملهای که بهوضوح فقط یک عملیات محدود یا نمادین نبود. تاسیسات هستهای نطنز، فردو، اصفهان و اراک، پایگاههای موشکی، انبارهای تسلیحاتی و برخی مراکز فرماندهی بهطور همزمان هدف قرار گرفتند. نشانههای عملیات اطلاعاتی و نفوذ در داخل ایران نیز از همان ساعات اولیه دیده میشد و همین نشان میداد حمله، حاصل یک طراحی چندلایه و بلندمدت بوده است.
نقطه تعیینکننده این مرحله آن بود که جنگ، برای نخستین بار در این مقیاس، به عمق خاک ایران رسید و در همان ساعات اول، از سطح یک حمله تاسیساتی عبور کرد و به قلب ساختار نظامی و امنیتی ضربه زد.

۲۳ تا ۲۵ خرداد ۱۴۰۴؛ کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی
در روزهای نخست جنگ، خبر کشته شدن مجموعهای از چهرههای کلیدی ساختار نظامی جمهوری اسلامی منتشر شد. در میان برجستهترین آنها حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران، محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، و غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه خاتمالانبیاء، قرار داشتند.
کشته شدن این افراد فقط به معنای حذف چند مقام بلندپایه نبود، بلکه به معنی ایجاد خلاء فوری در رأس ساختار فرماندهی و تصمیمگیری نظامی بود.
همزمان، بیش از ۲۰ فرمانده ارشد دیگر نیز در گزارشها بهعنوان کشتهشدگان جنگ نام برده شدند؛ موضوعی که به این درگیری، وزن یک ضربه فلجکننده به سلسلهمراتب فرماندهی میداد.
هدف قرار گرفتن عوامل هستهای
در کنار فرماندهان، چندین چهره مرتبط با برنامه هستهای نیز هدف قرار گرفتند؛ از جمله علی بکایی و منصور عسگری. این بخش از حملات نشان میداد که هدف جنگ فقط کاهش توان نظامی متعارف ایران نیست، بلکه فلج کردن همزمان برنامه هستهای و شبکه علمی-فنی مرتبط با آن نیز در دستور کار قرار دارد.

پاسخ ایران با عملیات «وعده صادق ۳»
پس از شوک اولیه، ایران با عملیات «وعده صادق ۳» به جنگ پاسخ داد. موجی از موشکها و پهپادها به سمت اهدافی در اسرائیل پرتاب شد و پایگاههایی مانند نواتیم و مناطقی در اطراف تلآویو در مرکز توجه قرار گرفتند.
تصاویر ماهوارهای منتشر شده، از اصابت شماری از موشکها حکایت داشت. این مرحله، جنگ را از یک حمله یکطرفه به یک نبرد متقابل تبدیل کرد و نشان داد که ایران با وجود تلفات سنگین در فرماندهی، همچنان قادر به اجرای عملیات تلافیجویانه است.
قطع اینترنت و خاموشی ارتباطی در میانه جنگ
یکی از مهمترین ویژگیهای این جنگ، فقط حملات نظامی نبود، بلکه قطع و اختلال گسترده اینترنت در داخل ایران بود. همزمان با حملات به تاسیسات و مراکز فرماندهی، دسترسی به اینترنت بینالملل در بسیاری از نقاط کشور یا بهشدت محدود شد یا بهطور کامل از کار افتاد.
کاهش شدید سرعت، قطع دسترسی به شبکههای اجتماعی، اختلال در پیامرسانها و دشواری تماس با خارج از کشور، بخشی از تجربه عمومی آن روزها بود. در بسیاری از مناطق، مردم نه فقط با صدای انفجار و پدافند، بلکه با ناتوانی در تماس با نزدیکان و بیخبری از وضعیت شهرهای دیگر مواجه بودند.
همین قطع ارتباطات، یکی از ابعاد مهم جنگ را ساخت: جامعه نه فقط زیر فشار نظامی، بلکه در وضعیتی از ابهام و انزوای اطلاعاتی قرار گرفت. در چنین شرایطی بود که استفاده از شبکههای جایگزین، از جمله استارلینک، برجسته شد و به بخشی از روایت جنگ تبدیل شد.

ورود مستقیم ایالات متحده به جنگ
در روز نهم جنگ، ایالات متحده بهطور مستقیم وارد درگیری شد و با بمبافکنهای B-2 سه سایت هستهای در ایران (نطنز، فردو و اصفهان) را هدف قرار داد. این لحظه، یکی از نقاط عطف اصلی جنگ بود، چون درگیری را از یک نبرد مستقیم ایران و اسرائیل به یک بحران منطقهای و بینالمللی تبدیل کرد. ایران نیز در پاسخ، پایگاههای آمریکایی در قطر و عراق را هدف قرار داد و همزمان نیروهای نیابتی مانند حوثیها نیز وارد میدان شدند.
۳ تیر ۱۴۰۴؛ آتشبس و پایان مرحله اول جنگ
سوم تیر، با میانجیگری قطر و نقشآفرینی دونالد ترامپ، آتشبس اعلام شد. اما پایان درگیری به معنای پایان بحران نبود. برآوردها از حدود ۱۱۹۰ کشته در ایران سخن میگفتند، زیرساختهای هستهای آسیب جدی دیده بود، ساختار فرماندهی نظامی ضربه خورده بود و جامعه تجربهای مستقیم از جنگ و خاموشی اینترنت را پشت سر گذاشته بود. در واقع، جنگ تمام شد، اما کشور را وارد مرحله تازهای از بیثباتی کرد.
این آتشبس در شرایطی برقرار شد که جمهوری اسلامی فقط از نظر نظامی ضربه نخورده بود، بلکه از نظر اقتصادی و اجتماعی نیز وارد مرحلهای تازه از فرسایش شده بود. حملات خرداد و تیر، علاوه بر کشتن فرماندهان ارشد و هدف قرار دادن دانشمندان هستهای، بهطور عملی بخشهای مهمی از برنامه هستهای را فلج کرد و این تصور را در داخل و خارج از ایران تقویت کرد که بازسازی سریع آن ممکن نیست.
در کنار این، شوک جنگی، خاموشیهای ارتباطی و اختلال در زنجیرههای حملونقل و انرژی، جامعهای را که از پیش زیر فشار تورم و سقوط قدرت خرید بود، به آستانه انفجار رساند.

۶ شهریور ۱۴۰۴؛ فعال شدن مکانیسم ماشه
ششم شهریور، تروئیکای اروپایی (سه کشور اروپایی عضو برجام: بریتانیا، فرانسه و آلمان) مکانیسم ماشه را فعال کردند و تحریمهای سازمان ملل بازگشت.
این رویداد بهتنهایی یک نقطه عطف اقتصادی بود. بازارها بلافاصله واکنش نشان دادند، نرخ دلار جهش کرد و در برخی مقاطع به ۱۰۰ تا ۱۴۰ هزار تومان رسید. تورم از ۴۲ درصد عبور کرد و فشاری که تا آن زمان بهصورت فرسایشی انباشته شده بود، وارد مرحلهای آشکارا انفجاری شد.
اگر جنگ خرداد و تیر، ضربه نظامی و روانی سال بود، فعال شدن مکانیسم ماشه ضربه اقتصادی تعیینکننده آن بود؛ رخدادی که در عمل، بازگشت تحریمهای سازمان ملل را تثبیت کرد و همزمان با فلج شدن بخشهایی از برنامه هستهای، اقتصاد را وارد فاز تازهای از سقوط کرد.
جهش نرخ دلار تا محدوده ۱۰۰ تا ۱۴۰ هزار تومان، عبور تورم از ۴۲ درصد و از بین رفتن چشمانداز هرگونه گشایش خارجی، فشار معیشتی را به سطحی رساند که اعتراض دیگر فقط یک واکنش سیاسی نبود، بلکه برای بخش بزرگی از جامعه به واکنشی برای بقا تبدیل شد. به این معنا، مکانیسم ماشه فقط یک تصمیم حقوقی یا دیپلماتیک نبود؛ یکی از حلقههای مستقیم اتصال میان جنگ خرداد و خیزش دی بود.

انقلاب ملی ایرانیان و کشتار دی
هفتم دی، اعتراضات از بازار بزرگ تهران و پاساژهایی مانند علاءالدین و چارسو آغاز شد. جرقه آن، سقوط بیسابقه ریال و ناتوانی کسبه در ادامه فعالیت اقتصادی بود. اما آنچه در ساعات نخست بهعنوان اعتصاب و اعتراض اقتصادی دیده میشد، خیلی سریع رنگ و شکل دیگری گرفت. خیابان از بازار جدا نشد و بازار به خیابان سرریز کرد.
۸ تا ۱۷ دی ۱۴۰۴؛ گسترش سراسری و تغییر ماهیت شعارها
در فاصلهای کوتاه، اعتراضات به ۳۱ استان و بیش از ۴۰۰ شهر گسترش یافت. این سرعت گسترش، خود یکی از مهمترین نشانههای عمق بحران بود. شعارها از گرانی و سقوط ارزش پول ملی عبور کردند و مستقیم راس نظام و کلیت ساختار سیاسی را هدف گرفتند. حضور همزمان دانشجویان، کارگران، زنان و بخشهایی از اصناف، اعتراض را به یک خیزش سراسری تبدیل کرد.

در همین روزها، نقش شاهزاده رضا پهلوی در سطح رسانهای و سیاسی پررنگتر شد. او در میانه سرکوب و قطع ارتباطات، از خارج کشور خواستار ادامه اعتراضات و گسترش اعتصابها شد و بهویژه در آستانه روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، فراخوانهایش در شبکههای اجتماعی و رسانههای فارسیزبان بازتاب گسترده یافت.
او از جامعه جهانی خواست فشار بر حکومت ایران را برای کمک به معترضان افزایش دهد؛ در فضایی که بخشهایی از اپوزیسیون او را یکی از صداهای اصلی پیونددهنده اعتراضات داخل و همبستگی خارج از کشور میدیدند.
در این روزها، فضای جامعه آمیختهای از خشم، امید و انتظار بود؛ احساسی که در بسیاری از خیزشهای پیشین هم دیده شده بود، اما اینبار در بستر اقتصاد فروپاشیده، جنگ پشت سر گذاشتهشده و تحریمهای بازگشته، وزنی بسیار سنگینتر داشت.

۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴؛ اوج خیزش و قتل عام بیسابقه
اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی به اوج رسید. تجمعات بسیار گسترده در تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، آبدانان و دهها شهر دیگر برگزار شد و در همین مرحله بود که سرکوب وارد فاز مرگبار شد. نیروهای امنیتی با تیر مستقیم، سلاح جنگی، ساچمه و گاز اشکآور به معترضان حمله کردند.
گزارشها از الگوی شلیک به نواحی حیاتی بدن، از جمله سر و قفسه سینه، حکایت داشت.
هزاران نام و سرگذشت در رسانهها و نهادهای حقوق بشری به عنوان جاویدنامان این کشتار ثبت شد، اما اهمیت ماجرا فقط در این نامها نبود؛ بلکه در این بود که جامعه بهوضوح با تصویری از کشتار گسترده نوجوانان و جوانان روبهرو شد.
درباره شمار دقیق جانباختگان، روایتها متفاوت است، اما همین تفاوتها خود نشانه ابعاد کمسابقه سرکوب است. علی خامنهای در موضعگیریاش درباره اعتراضات، از کشته شدن «چند هزار» نفر سخن گفت؛ عددی که در قیاس با روایتهای رسمی جمهوری اسلامی، خود بهمعنای اعترافی کمسابقه بود.

سازمان حقوق بشری هرانا و منابع نزدیک به پزشکان داخل ایران، برآوردهایی بسیار بالاتر منتشر کردند و از بیش از ۱۶ هزار و ۵۰۰ کشته و حدود ۳۳۰ هزار زخمی سخن گفتند؛ شورای سردبیری ایراناینترنشنال با انتشار بیانیهای گزارش داد که جمهوری اسلامی در دو روز ۱۸ و ۱۹ دی بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی را کشته است.
کشتار دی ۱۴۰۴ نه فقط یک سرکوب خونین، بلکه یکی از عظیمترین بحرانهای انسانی تاریخ معاصر ایران بوده است.
اختلال اینترنت، آغاز خاموشی و کنترل ارتباطات
همزمان با گسترش اعتراضات، حکومت مرحلهبهمرحله دست به محدودسازی ارتباطات زد. ابتدا سرعت اینترنت کاهش یافت، بعد دسترسی به پلتفرمهای اصلی مختل شد و سپس در مقاطعی، اینترنت و حتی مسیرهای تماس تلفنی عملا از دسترس خارج شدند.

این قطع ارتباط، فقط ابزاری برای جلوگیری از انتشار تصاویر و هماهنگی معترضان نبود، بلکه تجربه عمومی جامعه را نیز شکل داد: خانوادهها از عزیزان خود بیخبر میماندند، شهرها از وضعیت یکدیگر اطلاعی نداشتند و فضای ترس و شایعه تشدید میشد.
در مجموع، خاموشی ارتباطی دیماه به بیش از ۵۰۰ ساعت رسید و به همین دلیل باید آن را یکی از بزرگترین قطعهای اینترنت و تلفن در تاریخ ایران دانست.

بیمارستانها، بازداشتها و کهریزک
یکی از مهمترین ابعاد دیماه، وضع بیمارستانها و بازداشتها بود. مراکز درمانی در بسیاری از شهرها با موج بزرگی از مجروحان روبهرو شدند و همزمان گزارشهایی از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستانها، بازداشت مجروحان و فشار بر کادر درمان منتشر شد. خانوادهها نه فقط در جستوجوی زخمیها و کشتهشدگان، بلکه در جستوجوی بازداشتشدگانی بودند که سرنوشتشان روشن نبود. به علاوه بسیاری از پزشکان و کادر درمانی که به مجروحان کمک میکردند بازداشت شدند.
نام کهریزک هم دوباره به حافظه جمعی بازگشت. تصاویر تکاندهندهای که در آن روزها از وضعیت سردخانه و سولههای کهریزک منتشر شد، نشان می داد که پیکر صدها معترض در کیسههای مشکلی نگهداری میشود. خانوادهها مجبور بودند برای یافتن پیکر عزیزانشان صدها کیسه را باز کنند. مشابه این تصاویر از سردخانههای بیمارستانها و پزشکیقانونیهای شهرهای دیگر کشور هم منتشر شد.

سوگواری، خشم فروخورده و جامعه عزادار
پس از ۱۹ دی، کشور وارد فضایی از خشم و اندوه شد. بسیاری از شهرها در حالت سوگواری بودند، اما این سوگواری آزاد و علنی نبود. خانوادهها برای دریافت پیکر جاویدنامان و برگزاری مراسم با فشار امنیتی مواجه بودند. در برخی موارد تجمعهای سوگواری کنترل یا محدود میشد و حکومت میترسید عزاداری به اعتراض تازه تبدیل شود.
این دوره خود یکی از بخشهای اصلی خیزش دی بود. اعتراضات دی فقط به خیابان و روزهای کشتار محدود نشد، بلکه در عزاداریهای متفاوت، رقص سوگ، مراسم نمادین و غیرمذهبی و در ترس خانوادهها از پیگیری وضع بازداشتشدگان ادامه یافت.
در همین دوره، حمایتهای سیاسی و مدنی از خیزش نیز آشکارتر شد. در داخل، بیانیههایی از سوی جمعی از فعالان مدنی و سیاسی، از جمله چهرههایی مانند ابوالفضل قدیانی، جعفر پناهی و نرگس محمدی، در حمایت از معترضان و محکومیت سرکوب منتشر شد و به بخشی از حافظه سیاسی این خیزش تبدیل شد؛ هرچند بهدلیل قطع گسترده اینترنت، گردش این بیانیهها در داخل کشور محدود و کند بود.
در خارج از ایران نیز دامنه همبستگی بهطور کمسابقهای گسترش یافت و فراخوانهای اپوزیسیون، بهویژه رضا پهلوی، توانست بخشی از ایرانیان مهاجر را در قالب تجمعات گسترده سازمان دهد. برخی رسانههای فارسیزبان و برگزارکنندگان، شمار شرکتکنندگان در «روز جهانی اقدام» ۲۵ بهمن را بیش از یک میلیون نفر برآورد کردند؛ رقمی که نشاندهنده یکی از بزرگترین موجهای همبستگی جهانی با اعتراضات داخل ایران بود.

عملیات خشم حماسی و آغاز جنگ: ۹ اسفند ۱۴۰۴؛ حمله هماهنگ آمریکا و اسرائیل
نهم اسفند، حملهای آغاز شد که با نام عملیات خشم حماسی از سوی آمریکا و شیر غران از سوی اسرائیل شناخته میشود. در ۱۲ ساعت نخست، حدود ۹۰۰ هدف در ایران مورد حمله قرار گرفت؛ از تاسیسات نظامی و هستهای تا مراکز فرماندهی و بیت رهبری. این عملیات، از نظر مقیاس و هدفگیری، جنگی تازه را رقم زد.

مرگ علی خامنهای
مهمترین نتیجه این حمله، کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور تهران بود. این رویداد، بزرگترین شوک سیاسی تاریخ جمهوری اسلامی در روایت سال ۱۴۰۴ بود. مرگ او فقط حذف یک فرد نبود؛ بهمعنای شکسته شدن مرکز ثقل نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک نظام بود.
همراه با او، شماری از اعضای خانوادهاش از جمله بشری خامنهای و مصباحالهدی باقری کنی نیز کشته شدند. همین جزییات، به ماجرا ابعادی فراتر از یک حمله نظامی معمولی میداد و آن را به حادثهای بدل میکرد که هم در سطح قدرت و هم در سطح روانی جامعه اثر گذاشت. ایرانیان بسیاری مرگ او را در سراسر جهان جشن گرفتند.
همزمان، یکی از سنگینترین موارد تلفات غیرنظامی این حملات نیز رخ داد: مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب در روز نخست حملات ۹ اسفند هدف اصابت موشک قرار گرفت و بهگزارش رویترز، ۱۶۸ کودک عمدتا دختر در آن کشته شدند؛ رویدادی که بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین نمونههای خسارات جانبی جنگ اسفند تبدیل شد و حتی سازمان ملل و پنتاگون نیز درباره آن وارد بررسی و تحقیق شدند.

کشته شدن چهرههای ارشد نظامی و امنیتی
در این حمله، مجموعهای از مقامهای مهم نظامی و امنیتی نیز کشته شدند؛ از جمله عبدالرحیم موسوی، محمد پاکپور، علی شمخانی و عزیز نصیرزاده. نقش هر یک از این چهرهها، نشاندهنده دامنه ضربه بود: از فرماندهی نظامی تا مدیریت امنیتی و دفاعی. حذف همزمان این افراد، ساختار قدرت را در وضعیتی از خلأ و سردرگمی قرار داد.
قطع اینترنت، اختلال ارتباطات و جامعهای که دوباره از جهان جدا شد
یکی از محورهای مهم جنگ جاری پس از اسفند، دوباره قطع اینترنت و اختلالهای ارتباطی بود. همانگونه که در جنگ ۱۲ روزه و در دیماه دیده شده بود، اینبار نیز همزمان با حملات، دسترسی به اینترنت بهطور گسترده محدود شد. ارتباط با خارج از کشور دشوار یا ناممکن شد، شبکههای اجتماعی از دسترس خارج شدند و مردم دوباره در وضعیتی قرار گرفتند که هم زیر فشار جنگ بودند و هم از نظر اطلاعاتی و ارتباطی منزوی شدند.
قطع اینترنت که همچنان ادامه دارد، فقط ابزار کنترل نبود؛ به بخشی از تجربه عمومی جنگ تبدیل شد. مردم نه فقط انفجارها، آژیرها و خبرهای ضدونقیض را تجربه میکردند، بلکه ناتوانی در تماس با نزدیکان و دسترسی نداشتن به خبرهای قابل اعتماد را نیز بهعنوان بخشی از همان جنگ زندگی میکردند.

۱۷ اسفند ۱۴۰۴؛ معرفی مجتبی خامنهای به عنوان رهبر
هفدهم اسفند، مجلس خبرگان در شرایطی بحرانی، مجتبی خامنهای پسر علی خامنهای را بهعنوان رهبر جدید انتخاب کرد. این انتخاب نه در فضایی عادی، بلکه در متن جنگ، آشفتگی ساختار قدرت و شوک ناشی از مرگ رهبر پیشین انجام شد. به همین دلیل، این رویداد نه صرفا یک جانشینی، بلکه بخشی از تلاش نظام برای بقا و بازسازی مرکز فرماندهی خود بود.

۹ تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴؛ واکنش ایران: از «وعده صادق ۴» تا گسترش دامنه درگیری به منطقه
در روزهای نخست پس از آغاز عملیات «خشم حماسی»، ایران واکنش خود را با آغاز مرحلههایی از عملیات «وعده صادق ۴» شکل داد؛ واکنشی که در ابتدا با شلیکهای موشکی و پهپادی به سمت اهدافی در اسرائیل آغاز شد، اما بهسرعت دامنه آن از مرزهای این کشور فراتر رفت. در فاصله چند روز، حملات ایران به اهدافی در منطقه نیز کشیده شد؛ از جمله پایگاههای مرتبط با نیروهای آمریکایی در عراق و خلیج فارس و همچنین تهدید و در برخی موارد هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس.
این تغییر دامنه، بهویژه پس از حمله به تأسیسات گازی در عسلویه برجسته شد، زمانی که تهران بهطور رسمی هشدار داد که زیرساختهای انرژی در عربستان سعودی، امارات و قطر نیز میتوانند در تیررس قرار بگیرند. در ادامه، گزارشهایی از حملات یا تهدیدهای عملی علیه تأسیسات انرژی در این کشورها منتشر شد؛ از جمله اختلال در برخی سایتهای گازی و نفتی و افزایش سطح آمادهباش در منطقه.
با این حال، با وجود این گسترش جغرافیایی، واکنش ایران همچنان فاقد تمرکز عملیاتی یکپارچه بود. حملات بهصورت مرحلهای، پراکنده و عمدتا تلافیجویانه انجام میشد و نشانههایی از اختلال در زنجیره فرماندهی و کاهش هماهنگی میان یگانها دیده میشد. در همین دوره، گروههای همسو با ایران نیز تحرکاتی محدود از خود نشان دادند، اما این اقدامات نیز نتوانست به شکلگیری یک جبهه منسجم منطقهای منجر شود.
در مجموع، واکنش ایران در هفته نخست جنگ، اگرچه از نظر جغرافیایی گستردهتر از تقابل مستقیم با اسرائیل بود و به سطحی از فشار منطقهای و تهدید شریانهای انرژی رسید، اما همچنان در چارچوب پاسخهای پراکنده و بازدارنده باقی مانده و نتوانسته به یک ضد حمله سازمانیافته و تعیینکننده تبدیل شود.

۱۸ تا ۲۸ اسفند ۱۴۰۴؛ حمله به خارک
۲۱ اسفند آمریکا به جزیره خارک حمله کرد؛ جزیرهای که هسته اصلی صادرات نفت ایران به شمار میرود و به نوشته رویترز حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن عبور میکند. بر اساس گزارشها، در این حمله بیش از ۹۰ هدف نظامی در خارک، از جمله سامانههای پدافندی، رادارها، انبارهای موشکی و تاسیسات نظامی دیگر هدف قرار گرفت، در حالی که زیرساخت اصلی بارگیری نفت در آن مرحله حفظ شد
اهمیت حمله به خارک در این بود که جنگ را از سطح حذف فرماندهان و حمله به مراکز نظامی، به سطح تهدید مستقیم شریان اصلی درآمد ارزی ایران کشاند و نشان داد که از این مقطع به بعد، اقتصاد نفتی کشور نیز بهطور آشکار وارد میدان جنگ شده است.

موج دوم حذف چهرههای کلیدی
تنها چند روز پس از انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی، مرحله تازهای از حملات هدفمند آغاز شد که این بار بر بازماندههای هسته سخت تصمیمگیری امنیتی و سرکوب داخلی متمرکز بود.
در مهمترین این حملات، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، کشته شد؛ چهرهای که پس از مرگ علی خامنهای، به یکی از مهمترین حلقههای اتصال میان ساختار سیاسی، امنیتی و نظامی نظام تبدیل شده بود و بسیاری او را از معدود رجال حکومتی میدانستند که هم سابقه امنیتی و هستهای داشت و هم در میان جناحهای مختلف نظام از وزن سیاسی برخوردار بود. کشته شدن او ضربهای مستقیم به ظرفیت تصمیمسازی در راس حکومت بود.
در همان موج، غلامرضا سلیمانی، فرمانده سازمان بسیج، نیز کشته شد؛ فرماندهی که نامش بیش از هر چیز با سرکوب اعتراضات و سازماندهی نیروی بسیج در داخل کشور گره خورده بود.
اهمیت حذف او در این بود که بسیج فقط یک نهاد نظامی نیست، بلکه یکی از بازوهای اصلی کنترل اجتماعی و سرکوب خیابانی جمهوری اسلامی است و از دست رفتن فرمانده آن در بحبوحه جنگ و ناآرامی داخلی، برای حکومت معنایی فراتر از یک تلفات نظامی داشت.
یک روز بعد، گزارشها از کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات منتشر شد؛ شخصیتی که در سالهای اخیر یکی از چهرههای کلیدی در هدایت دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی و کنترل مخالفان و معترضان بود.
حذف این سه نفر در فاصلهای کوتاه، نشان داد که حملات دیگر فقط بر فرماندهان نظامی کلاسیک متمرکز نیست، بلکه سه لایه اصلی بقای حکومت، تصمیمسازی امنیتی، سرکوب میدانی و کنترل اطلاعاتی را همزمان هدف گرفته است.

۱۹ تا ۲۵ اسفند ۱۴۰۴؛ حمله به زیرساختهای حیاتی: برق، سوخت و ارتباطات
در همین بازه، موجی از حملات به زیرساختهای حیاتی ایران گزارش شد. این حملات، خلاف حملات اولیه اسفند که بیشتر متوجه مراکز نظامی و رهبری بود، بهطور مستقیم زیرساختهای غیرنظامی اما حیاتی را هدف قرار میداد.
در همین بازه، هدفگیری زیرساختهای انرژی وارد مرحلهای آشکارتر شد. حمله به تاسیسات گازی جنوب ایران، از جمله در محدوده عسلویه و پارس جنوبی، فقط یک حمله صنعتی یا فنی نبود؛ ضربهای بود به یکی از مهمترین ستونهای انرژی ایران.
پس از حمله به تاسیسات گازی ایران، تهران بهطور رسمی درباره حملات تلافیجویانه علیه زیرساختهای انرژی عربستان سعودی، امارات و قطر هشدار داد و همزمان، بازارهای جهانی انرژی با جهش قیمت واکنش نشان دادند. در امتداد همین فاز از جنگ زیرساختی، حمله ۲۱ اسفند به خارک معنای روشنتری پیدا کرد: جنگ دیگر فقط بر حذف افراد یا حمله به مراکز نظامی متمرکز نبود، بلکه درآمد نفتی و ظرفیت انرژی ایران را نیز هدف گرفته بود.

فضای داخلی در روزهای پایانی سال
در روزهای پایانی اسفند، ایران در وضعیتی قرار داشت که میشد آن را بهمعنای واقعی کلمه «حالت بقا» نامید. حکومت از یکسو با جنگ، حذف چهرههای کلیدی و حمله به زیرساختهای حیاتی روبهرو بود و از سوی دیگر، هنوز با پیامدهای کشتار دی و شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت دستوپنجه نرم میکرد.
اعتراضات بهطور پراکنده ادامه داشت، اینترنت همچنان قطع بود، خاموشیهای برق و اختلال در خدمات شهری به فرسودگی عمومی دامن میزد و جامعه میان امید، ترس، خستگی و انتظار معلق مانده بود.
اگر ابتدای سال با «انسداد کامل» آغاز شده بود، پایان آن بیش از هر چیز به تصویری از یک نظام ساقط شده شباهت داشت که هنوز فرو نریخته، اما آشکارا در ضعیفترین وضعیت تاریخی خود قرار گرفته است؛ همان چیزی که برخی رسانهها از آن با عنوان «سال سقوط» یاد کردند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد تعداد زیادی از نیروهای نظامی جمهوری اسلامی گریختهاند و رهبری حکومت نیز دچار آشفتگی شده است.
ترامپ پنجشنبه ۲۸ اسفند در دیدار با سانائه تاکایچی، نخستوزیر ژاپن، در کاخ سفید گفت: «رهبری ایران از بین رفته است. آنها دوباره به دنبال رهبران جدید هستند.»
او از فرار نیروهای نظامی جمهوری اسلامی پس از شدت گرفتن کارزار آمریکا و اسرائیل خبر داد و افزود: «آنها را بابت این کار سرزنش نمیکنم.»
اسکانت بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، نیز اعلام کرد افرادی که از ساختارهای دولتی یا نظامی جمهوری اسلامی جدا شده و سرمایههای خود را به خارج از ایران منتقل کردهاند، اکنون تحت نظارت واشنگتن قرار دارند.
او تاکید کرد: «در وزارت خزانهداری، دیدهایم که آنها پولهایشان را از کشور خارج کردهاند. ما به دنبال آن هستیم. آن را پس میگیریم و به مردم ایران بازمیگردانیم.»
پیشتر در ۲۶ اسفند، ایراناینترنشنال به نقل از منابع آگاه گزارش داد از زمان آغاز مناقشه کنونی، دستکم ۵ هزار نفر از نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی کشته و بیش از ۱۵ هزار تن دیگر زخمی شدهاند.
بر پایه این گزارش، بخش قابل توجهی از این تلفات در پی حملات هوایی اسرائیل و ایالات متحده به واحدهای موشکی و پهپادی حکومت ایران رخ داده است.
«انتظار دارم ژاپن نقش بیشتری ایفا کند»
ترامپ در ادامه سخنان خود در دیدار با نخستوزیر ژاپن تاکید کرد اقدامات واشینگتن در قبال تنگه هرمز به نفع همه کشورها خواهد بود.
ترامپ گفت ایالات متحده به کمک هیچ کشوری نیاز ندارد، اما مشارکت دیگران در قبال بحران کنونی را اقدامی مناسب میداند.
او افزود انتظار دارد توکیو نقش بیشتری در این خصوص ایفا کند.
تاکایچی نیز از اقدامات رییسجمهوری آمریکا تمجید کرد و گفت باور دارد تنها ترامپ است که میتواند به صلح دست یابد.
بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند و ژاپن ۲۸ اسفند در بیانیهای مشترک، حملات جمهوری اسلامی به کشتیهای تجاری در خلیج فارس را با شدیدترین لحن محکوم کردند.
در بخشی از این بیانیه آمده است: «ما آمادگی داریم در تضمین عبور ایمن کشتیها از تنگه هرمز مشارکت کنیم.»
۲۷ اسفند، ترامپ از مواضع متحدان واشینگتن در قبال تنگه هرمز انتقاد کرده و گفته بود کشورهایی که به تنگه هرمز وابسته هستند، باید مسئولیت تامین امنیت این آبراه را بر عهده بگیرند.
وضعیت تنگه هرمز و جریان انرژی جهانی به یکی از محورهای اصلی بحران خاورمیانه تبدیل شده است.
سازمان بینالمللی دریانوردی، وابسته به سازمان ملل، ۲۸ اسفند پس از نشست اضطراری دو روزه در لندن، خواستار ایجاد یک «کریدور امن کشتیرانی» در خلیج فارس شد تا شناورها و دریانوردان گرفتار بتوانند منطقه را ترک کنند.
آرسنیو دومینگز، دبیرکل این سازمان، گفت این «کریدور بشردوستانه» برای خروج کشتیها از خلیج فارس از طریق تنگه هرمز در نظر گرفته شده است.
«از نتانیاهو خواستم به تاسیسات انرژی ایران حمله نکند»
ترامپ در ادامه اعلام کرد از بنیامین نتانیاهو خواسته است تاسیسات انرژی در ایران را هدف قرار ندهد و نخستوزیر اسرائیل نیز با این درخواست موافقت کرده است.
نیروی هوایی اسرائیل ۲۷ اسفند به تاسیسات پتروشیمی پارس جنوبی در عسلویه حمله کرد. در پی این اقدام، جمهوری اسلامی تاسیسات گاز طبیعی «راس لفان» قطر و بندر ینبع در عربستان سعودی را با موشک هدف قرار داد.
در واکنش به این حملات، وزارت خارجه قطر اعلام کرد وابستههای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی باید ظرف ۲۴ ساعت خاک قطر را ترک کنند.
فیصل بن فرحان، وزیر خارجه عربستان سعودی، نیز هشدار داد اگر تهران گمان میکند کشورهای منطقه قادر به ایستادگی نیستند، «این یک محاسبه کاملا اشتباه است».
سازمان «پروژه گزارشدهی جرائم و فساد سازمانیافته» خبر داد حسین و ابوالفضل شمخانی، فرزندان علی شمخانی، با استفاده از اسامی مستعار و گذرنامه کشور دومینیکا، مجموعه املاک گرانقیمتی به ارزش ۲۹ میلیون دلار در دبی خریداری کردهاند و دامنه فعالیت آنها به اروپا نیز کشیده شده است.
حسین شمخانی ژوئیه ۲۰۲۵ بهدلیل تامین میلیاردها دلار درآمد نفتی برای جمهوری اسلامی و روسیه، در فهرست تحریمهای آمریکا، بریتانیا و اتحادیه اروپا قرار گرفت.
وزارت خزانهداری ایالات متحده او را با نام «هوگو هایک» شهروند دومینیکا شناسایی کرده است.
پروژه گزارشدهی جرائم و فساد سازمانیافته، موسوم به OCCRP، پنجشنبه ۲۸ اسفند اعلام کرد ابوالفضل شمخانی نیز با نام مستعار «سامی هایک» گذرنامه دومینیکا را در اختیار دارد. این در حالی است که او تاکنون تحریم نشده است.
بر اساس گزارشهای پیشین، حسین شمخانی و نزدیکانش از برنامه دومینیکا برای اعطای شهروندی در ازای سرمایهگذاری استفاده کردند و با دریافت گذرنامه این کشور کوشیدند تا به سیستم بانکی بینالمللی دسترسی پیدا کنند.
چهار ویلای لوکس در دوبی به ارزش ۲۹ میلیون دلار
اسناد املاک امارات متحده عربی که به دست سازمان پروژه گزارشدهی جرائم و فساد سازمانیافته رسیده، نشان میدهد برادران شمخانی مالک دستکم چهار ویلای لوکس در دبی هستند که ارزش آنها در زمان خرید حدود ۲۹ میلیون دلار بوده است.
این داراییها با هویتهای دومینیکایی آنها به ثبت رسیدهاند.
بر اساس این گزارش، برادران شمخانی در ابتدا با نامهای ایرانی خود املاک لوکس دبی را خریداری کردند؛ «محمدحسین شمخانی» و «ابوالفضل علی شمخانی» ژوئیه ۲۰۱۹ بهعنوان خریداران دو ویلا در مجموعه اختصاصی «گُلف پِلِیس» ثبت شدند.
در کاتالوگ این پروژه، گلف پلیس بهعنوان یک مجتمع ویلایی لوکس با چمنزارهای سرسبز، مسیرهای پیادهروی پیچدرپیچ، پارکها، باغها و فضاهای باز گسترده معرفی شده است.
همچنین تصاویر ویلای ابوالفضل شمخانی فضاهای داخلی مدرن، تراسی مجلل برای پذیرایی و استخری مشرف به زمین گلف را به نمایش میگذارد.
بر پایه گزارشها، اسناد مالکیت این ویلاها اکنون با نامهای مندرج در گذرنامههای دومینیکای آنها، «هوگو هایک» و «سامی هایک»، ثبت شده است. هرچند زمان دقیق این تغییر روشن نیست، اما خریدهای بعدی برادران شمخانی نیز مستقیما با همین اسامی مستعار انجام گرفتهاند.
شمخانی و خامنهای در جریان حملات ۹ اسفند آمریکا و اسرائیل کشته شدند.
خرید املاک مجلل در جزیره جمیرا
طبق دادههای املاک امارات، حسین ژوئیه ۲۰۲۲ با گذرنامه دومینیکایی خود ویلایی در جزیره «جمیرا بِی»، منطقهای لوکس به شکل اسب آبی در سواحل دبی، خرید و ابوالفضل نیز در اکتبر همان سال با نام «سامی هایک» اقامتگاهی مجلل در همان منطقه تهیه کرد.
این املاک همچنان تحت همین اسامی در اختیار آنهاست.
روشن نیست که این دو برادر همچنان گذرنامههای دومینیکا را در اختیار دارند یا نه، هرچند گزارشها حاکی است که مقامات این کشور در پی تحریمهای آمریکا، گذرنامه حسین شمخانی را لغو کردهاند.
دومینیکا کشوری کوچک در دریای کارائیب است که برای طبیعت بکر، جنگلهای بارانی و مناظر آتشفشانیاش شهرت دارد.
این کشور علاوه بر جذابیتهای طبیعی، با اجرای برنامه اعطای شهروندی از طریق سرمایهگذاری، موسوم به «گذرنامه طلایی»، در کانون توجه رسانههای بینالمللی قرار گرفته است.
ردپای برادران شمخانی در اروپا
استفاده برادران شمخانی از نامهای مستعار «هایک» تنها به داراییهای شخصی در حوزه املاک محدود نبوده و ابعاد گستردهتری پیدا کرده است.
نام مستعار ابوالفضل، «سامی هایک»، در سوابق شرکتی اروپا نیز به چشم میخورد. بر اساس اسناد ثبت شرکت در قبرس در نوامبر ۲۰۲۴، او با استفاده از گذرنامه دومینیکا و نشانی محل سکونت خود در ویلای «گلف پلیس» در دبی، بهعنوان شریک محدود در Saleya Fund، صندوق سرمایهگذاری در قبرس، ثبت شده است.
هویتهای دومینیکایی این دو برادر در اسناد یک شرکت دیگر نیز دیده میشود؛ شرکتی در ترکیه که وزارت خزانهداری آمریکا آن را بهدلیل مشارکت در انتقال غیرقانونی نفت برای روسیه و جمهوری اسلامی تحریم کرده است.
طبق سوابق، هوگو و سامی هایک از سهامداران موسس «شرکت صنایع شیمیایی انرژی سبز» بودند که سال ۲۰۲۱ در ترکیه به ثبت رسید. آنها نوامبر ۲۰۲۳ سهام خود را به شرکت «میلاووس» مستقر در دبی منتقل کردند.
پیشتر در شهریور ۱۴۰۳، بلومبرگ فاش کرد شرکت میلاووس دوبی که حسین شمخانی گرداننده ارشد آن است، میلیاردها دلار از فروش کالا از مقصد ایران، روسیه و برخی کشورهای دیگر به جیب زده است.
