• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

توافق با غنی‌سازی نمادین؛ نشانه عقب‌نشینی یا بازتعریف بازدارندگی آمریکا؟

احمد صمدی

خبرنگار ایران‌اینترنشنال در آلمان

۹ اسفند ۱۴۰۴، ۰۰:۵۲ (‎+۰ گرینویچ)

یک توافق هسته‌ای احتمالی با جمهوری اسلامی که حتی «غنی‌سازی نمادین» اورانیوم را حفظ کند، از سوی رقبای آمریکا نه به‌عنوان یک دستاورد راهبردی قاطع، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از عقب‌نشینی تعبیر خواهد شد.

حتی در سطح یک درصد، ظرفیت غنی‌سازی اورانیوم پیامدهای راهبردی قابل توجهی خواهد داشت؛ آن هم در شرایطی که ایالات متحده در مقطع کنونی با استقرار گسترده نیروهای نظامی در منطقه حضور دارد و حکومت ایران نیز در یکی از ضعیف‌ترین موقعیت‌های خود طی سال‌های اخیر قرار گرفته است.

چنین توافقی می‌تواند پرسش‌های گسترده‌تری درباره بازدارندگی آمریکا و نفوذ منطقه‌ای آن ایجاد کند و به‌جای نمایش قدرت، تصویری از تردید و احتیاط مخابره کند.

در داخل آمریکا نیز این وضعیت ممکن است اهرم فشار رییس‌جمهوری ترامپ در برابر کنگره را تضعیف کرده و رقبای سیاسی او را در ادامه دوران ریاست‌جمهوری‌اش جسورتر سازد.

در سطح منطقه‌ای، چنین توافقی می‌تواند نظم راهبردی مطلوب واشینگتن را متزلزل کرده و به رقبای ژئوپلیتیک، از جمله چین، فضای بیشتری برای مانور بدهد.

این وضعیت، به‌جای آنکه بازتاب‌دهنده دکترین «صلح از مسیر قدرت» باشد، ممکن است بیشتر شبیه «صلح از سر ترس» به نظر برسد.

هرچه اقدام قاطع به تعویق بیفتد و ضرب‌الاجل‌ها بدون اجرا سپری شوند، توازن به‌تدریج ممکن است به سود تهران تغییر کند.

دلیلی چندان برای اتکا به لحن خوش‌بینانه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، وجود ندارد؛ چرا که موضع‌گیری و ادبیات او همچنان در کلیت خود مشابه دوره پیش از جنگ دوازده‌روزه باقی مانده است.

سفر وزیر خارجه عمان به واشینگتن - تنها یک روز پس از مذاکراتی که او و همتای ایرانی‌اش به‌طور علنی آن را مثبت توصیف کردند - نیز شایان توجه است.

مسقط سال‌ها نقش میانجی خاموش میان تهران و واشینگتن را ایفا کرده و این تحرکات دیپلماتیک می‌تواند نشان دهد که با وجود پیام‌های علنی دو طرف، مذاکرات همچنان سیال و در حال تحول است.

در مجموع، نشانه‌هایی که به سوی تقابل اشاره دارند، در حال حاضر قوی‌تر از علائمی هستند که از دستیابی به یک توافق پایدار حکایت می‌کنند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۴

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

۵

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

Banner

انتخاب سردبیر

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

  • تهران بار دیگر کشورهای منطقه را تهدید کرد: امنیت بنادر یا برای همه است یا برای هیچ‌کس

    تهران بار دیگر کشورهای منطقه را تهدید کرد: امنیت بنادر یا برای همه است یا برای هیچ‌کس

  • ترامپ: هیچ سطحی از غنی‌سازی برای ایران قابل قبول نیست؛ توافق اوباما احمقانه بود

    ترامپ: هیچ سطحی از غنی‌سازی برای ایران قابل قبول نیست؛ توافق اوباما احمقانه بود

•
•
•

مطالب بیشتر

چگونه سوگواری در مراسم‌ یادبود جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه به زبانی برای اعتراض بدل شد

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۲۳:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
رضا اکوانیان

مراسم‌ یادبود جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه، از مزار و خانه به خیابان رسید و سوگ خاموش را به زبان اعتراض بدل کرد؛ از شعارهای اعتراضی علیه جمهوری اسلامی تا سنج‌و‌دمام، رقصِ سوگ، نمادهای ملی و آیین‌های زندگی مانند عروسی و تولد نمادین که در برابر پروژه‌ کنترل و مصادره سوگ ایستادند.

در تجربه اعتراضات دی‌ماه، آنچه حکومت می‌خواست «به پایان برسد»، در عمل به نقطه شروع یک زبان تازه بدل شد.

چهلم‌ها و یادبودها در بسیاری از شهرها به تجمع‌های هزاران نفره تبدیل شدند و مرز میان آرامستان، کوچه، میدان و خیابان را کمرنگ کردند.

این جابه‌جایی صحنه، از فضای خصوصی به فضای عمومی، معنای سوگ را تغییر داد و سوگواری را از روایت فردی فقدان به اعلامی جمعی از فراموش نکردن و ادامه دادن بدل کرد.

در این چارچوب، مزار دیگر فقط محل گریه نبود و به تریبون بی‌میکروفن جامعه تبدیل شد؛ هم برای همدردی با خانواده‌های داغدار و هم برای تاکید بر این‌که مرگ معترضان دی‌ماه به حذف خواست سیاسی جامعه ختم نشده است.

شعار، هم‌خوانی و شاهنامه‌خوانی

یکی از ویژگی‌های اصلی این مراسم‌ها، تبدیل شدن صدا به ابزار کنش بود؛ شعارها با تکرار هماهنگ، شکل یک اجرای جمعی گرفتند و هم سوگ را حمل کردند و هم پیام سیاسی دادند.

در کنار شعارهای رایج چهلم‌ها مانند «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه‌ای»، «جاوید شاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»، «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» و «این گل پرپر شده هدیه به میهن شده»، شعارهایی چون «می‌کشم، می‌کشم آنکه برادرم کشت» نیز در آیین‌های یادبود و تجمع‌های هم‌زمان شنیده شد.

همچنین شعارهایی مانند «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»، «جنگ جنگ شرفه، بی‌طرف بی‌شرفه»، «زن، زندگی، آزادی» و «آزادی، آزادی» تکرار شد.

تکرار هماهنگ این شعارها نشان می‌دهد چهلم‌ها از چارچوب سوگواری معمول عبور کرده و به صحنه اعلام موضع سیاسی و به چالش کشیدن روایت و اقتدار حاکم تبدیل شده است.

در کنار شعارها، هم‌خوانی جمعی و حتی شاهنامه‌خوانی نیز دیده می‌شود؛ نه به‌عنوان نمایش ادبی، بلکه برای پیوند دادن فقدان امروز با حافظه تاریخی و تاکید بر این‌که آنچه رخ داده بخشی از رویارویی جامعه با استبداد حاکم بر ایران است.

در بسیاری از تصاویر و ویدیوها، پرچم‌ها، نشان شیر و خورشید و قاب‌های عکس جان‌باختگان در دل سوگ برجسته است و میان جمعیت دست به دست می‌شود.

این نمادها تلاشی برای ساختن روایتی است که حکومت نتواند آن را زیر عنوان‌های رسمی خود مصادره کند.

در همین فضا، شعارها و نشانه‌های حمایت از شاهزاده رضا پهلوی نیز در بخشی از مراسم‌ها پرشمار گزارش شده است؛ از جمله شعارهایی مانند «ضجه بزن موشعلی، داره میاد پهلوی» و شعارهای مشابه آن.

این نشانه‌ها حکایت از آن دارد که سوگ به محل بازنمایی جهت‌گیری‌های سیاسی تبدیل شده؛ چیزی که حکومت می‌کوشد با فشار امنیتی آن را مهار کند.

از ترانه‌های محبوب جان‌باختگان تا سرنا، دف و «دایه دایه»

موسیقی در این مراسم‌ها خود یک بیانیه اعتراضی است و در برخی شهرها، ترانه‌های محبوب جان‌باختگان پخش می‌شود تا حضور آن‌ها از نام روی سنگ به زندگی زیسته‌شان برگردد.

در موارد دیگر، ترانه‌های اعتراضی روز یا قطعاتی که به نشانه‌های این دوره بدل شده‌اند، از جمله «دله دیگه، تنگ بونه»، «لالای لای عزیزم» و «آشنای من، من غریبم بی تو» در خاکسپاری‌ها و چهلم‌ها شنیده می‌شود؛ به شکلی که مرز میان یادبود و تجمع اعتراضی محو می‌شود.

در کنار دیگر جلوه‌های موسیقایی، نوای سنج و دمام نیز در شماری از مراسم‌های چهلم و یادبود شنیده شد؛ سازهایی که در فرهنگ جنوب و مرکز ایران، هم‌زمان حامل سوگ و فراخوان جمعی‌اند.

در برخی مراسم‌ها، کل‌کشیدن و هلهله زنان عزادار با نوای ساز درهم آمیخت و به پاسخ جمعی تبدیل شد. پس از صحبت خانواده‌های دادخواه نیز شعارهایی مانند «باغیرت، باغیرت» شنیده شد و مرز سوگواری و اعتراض را کمرنگ کرد.

نمونه‌های موسیقی محلی هم معنای ویژه دارند؛ از مراسم‌هایی با رسوم لُری مثل نوای سرنا و رقص سوگ تا هم‌خوانی جمعی ترانه «دایه دایه وقت جنگه» در یادبود جان‌باختگان، موسیقی هم‌زمان سوگ را حمل می‌کند و اراده ایستادن را و انگار جامعه در همان صدا می‌گوید غم هست اما در برابر سرکوب و استبداد تسلیم نمی‌شود.

تصاویر رقص سوگ، از والدین تا جوانان، از نشانه‌های برجسته این دوره است. رقص در فرهنگ‌های مختلف ایران، در سوگ هم سابقه دارد؛ اما این‌بار در بسیاری از روایت‌ها، رقص به نشانه‌ای از «زنده نگه داشتن معنا» تبدیل شده است.

دست‌زدن‌های هماهنگ، پای‌کوبی‌های حزن‌آلود، دایره‌های رقص کنار مزار و حتی لحظه‌های از حال‌رفتن ناگهانی، تصویری عریان از سوگ بازماندگان است. در این اجراها، سوگ فقط اشک نیست و به زبان بدن معترض تبدیل می‌شود.

زنان و مردان سیاه‌پوش با چهره‌های گرفته، گاهی خاموش و گاهی همراه نوای ساز، می‌ایستند و می‌چرخند؛ مادری دستمال را می‌گرداند و بر سینه می‌زند، پدری رو به مزار می‌خواند و دست می‌کوبد، خواهری با کل‌کشیدن سکوت را می‌شکند و برادری قاب عکس جان‌باخته را در جمع می‌گرداند.

این زبان بدن مردمی است که داغ را آشکارا زندگی می‌کنند؛ وقتی واژه‌ها کم می‌آورند، همین حرکات خشم، دلتنگی و اراده ادامه‌دادن را کنار هم می‌نشاند.

در برخی مراسم‌ها شکل‌های مشخص رقص محلی هم دیده می‌شود؛ از جمله اجرای «تک‌دست» مازندرانی از سوی دوستان و هم‌تیمی‌ها، یا گونه‌های مختلف رقص در جنوب و غرب کشور.

کنار این‌ها، کل‌کشیدن نیز بارها شنیده شد؛ صدایی ریشه‌دار در آیین‌های شادی که در سوگ جوانان، یادآور آرزوهای ناتمام و شکستن سکوت تحمیل‌شده است.

پل‌برون، طبل چپ و «شادخوانی» در سوگ جوانان

در مناطق زاگرس‌نشین، آیین‌هایی مانند «پل‌برون» و نواختن طبل چپ از نشانه‌های سوگواری سنگین به شمار می‌آیند.

قیچی کردن موی بافته زنان و نواختن طبل چپ که خلاف ریتم‌های شادی و عروسی است، اعلام عزایی استثنایی و غمی فراتر از سوگ معمول را بازنمایی می‌کند.

با این حال، در سوگ جوانانی که در جریان اعتراضات جان‌باخته‌اند، این قاعده در مواردی آگاهانه وارونه شده است.

به جای طبل چپ و ریتم اندوه مطلق، دهل و ساز شادی نواخته می‌شود و قطعاتی خوانده می‌شود که در سنت محلی به آیین‌های عروسی تعلق دارد؛ نه برای سبک کردن مرگ، بلکه برای برجسته کردن معنای جان‌باختن در روایت بازماندگان، جان‌دادنی که با مفاهیمی چون آزادی، وطن و ادامه راه برای رسیدن به شادی گره می‌خورد.

این وارونگی آیینی خود به زبانی اعتراضی بدل می‌شود؛ پاسخی جمعی به تلاشی از سوی حکومت که می‌کوشد مرگ را به ابزار خاموش کردن صدا و تولید ترس تبدیل کند و اعلامی روشن که این سوگ قرار نیست به انزوا و تسلیم ختم شود.

در ادامه همین منطق، در برخی مراسم‌، چهلم جان‌باختگان به آیین‌های زندگی پیوند خورده است: عروسی نمادین، لباس دامادی و تور عروس، چرخاندن خنچه، پخش نقل و شیرینی، بریدن کیک تولد یا برگزاری تولد هم‌زمان با چهلم.

این کنش‌ها سوگواری را از قالب مرسوم بیرون می‌کشد و مستقیما قدرت حاکم را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید شما فقط یک نفر را نکشته‌اید و یک زندگی را نابود کرده‌اید و ما این زندگی نابود شده را در برابر چشم همگان می‌گذاریم.

در برخی روایت‌ها، مادران و خانواده‌ها صریح می‌گویند «برای عروسی بچه‌ام دست بزنید»؛ لحظه‌ای که دست زدن از واکنشی عاطفی به کنشی سیاسی بدل می‌شود و در برابر پروژه‌ای می‌ایستد که می‌خواهد سوگ را به سکوت تقلیل دهد.

  • پیام مخاطبان: حکومت برای توقف رقص سوگ و شعار مداح اجباری به چهلم جاویدنامان می‌فرستد

    پیام مخاطبان: حکومت برای توقف رقص سوگ و شعار مداح اجباری به چهلم جاویدنامان می‌فرستد

نمادهای تازه اعتراض؛ از «موشعلی» تا بازتولید حافظه جمعی

در برخی شهرها، استفاده از عروسک نمادین «موشعلی» و سوزاندن آن به یکی از جلوه‌های تازه زبان اعتراض بدل شد؛ کنشی که با فروکاستن نماد قدرت به یک تصویر کاریکاتوری و قابل نابودی، اقتدار رسمی را به سخره می‌گیرد و هیبت آن را می‌شکند. کنشی که نماد قدرت را به سخره می‌گیرد و از سطح شعار به سطح اجرا می‌برد.

واکنش تند نیروهای حکومتی به همین نماد در دانشگاه صنعتی شریف و تلاش برای پایین کشیدن آن نشان می‌دهد مساله فقط یک عروسک نیست. حساسیت حکومت به چنین نشانه‌هایی بیانگر آن است که نمادها می‌توانند ترس را فرسوده و روایت مسلط را کم‌اثر کنند؛ به همین دلیل با واکنشی سریع و خشن مواجه می‌شوند.

در سطحی دیگر، فراگیر شدن ویدیوی «سپهر بابا کجایی؟» و سپس نامگذاری نوزادان تازه متولد شده با نام «سپهر» به شکلی از مقاومت نرم و تلاشی برای امتداد دادن یاد جان‌باختگان در زندگی روزمره بدل شد.

کنش‌های نمادین مرتبط با «گل»، از گلباران مزار و بردن شاخه گل و رقصاندن آن در دست گرفته تا ریختن گل در جریان مراسم و تشویق جان‌باختگان به‌عنوان قهرمانان جمعی نیز در بسیاری از این مراسم‌ تکرار شد.

در برخی موارد، این آیین‌ها از گورستان‌ها فراتر رفت و محل جان‌باختن جاویدنامان نیز گل‌باران شد تا صحنه مرگ به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شود.

در کنار این‌ها، آزاد کردن کبوترها یا پرندگان نیز در شماری از این مراسم‌ دیده شد؛ نشانه‌ای ساده اما پرمعنا از آرزوی رهایی در لحظه‌ای که حکومت می‌کوشد مرگ را به ابزار ایجاد ترس بدل کند.

این زبان تازه بی‌هزینه نماند و گزارش‌ها از احضار و تهدید خانواده‌ها، تلاش برای جلوگیری از شعار، فشار برای پذیرش روایت رسمی «شهید» و حتی تهدید به تعویض سنگ مزار حکایت دارد.

در مواردی نیز مداحان حکومتی به برخی مراسم‌ فرستاده شدند تا فضا را از موسیقی، همخوانی و تشویق به سمت روضه‌خوانی رسمی سوق دهند؛ تلاشی برای بی‌خطر کردن سوگی که ماهیتا اعتراضی شده است.

این برخوردها نشان می‌دهد مساله اصلی برای حکومت، خود مراسم‌ نیست، بلکه معنایی است که این یادبودها در حافظه عمومی پیدا می‌کنند.

چرا این شکل از سوگواری اثرگذار شد؟

مراسم‌ چهلم و یادبود فقط حامل پیام سیاسی نبودند و به شکل‌گیری پیوندهای اجتماعی کمک کردند و مردم کنار هم ایستادند بی‌آنکه سازمان‌دهی رسمی یا دستور متمرکزی در کار باشد.

این رفت‌وآمدها و کنار هم ایستادن‌های مکرر، به‌تدریج نوعی اعتماد میان افراد شکل داد که در فضای فشار و ناامنی، به یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های اجتماعی بدل می‌شود.

چهلم‌ها هم‌زمان مجالی برای انتقال تجربه بودند؛ جایی که نسل‌ها کنار هم قرار گرفتند، روایت‌ها شنیده و بازگفته شد و خاطره از سطح فردی به حافظه‌ای مشترک منتقل شد.

در بسیاری از این مراسم‌، نوعی نظم درونی و خودخواسته، مانند توجه به خانواده داغدار، حفظ حرمت مراسم و مراقبت از یکدیگر که نشان‌دهنده توان جامعه برای خودتنظیمی در شرایط محدودیت است، دیده می‌شود.

آنچه در یادبودهای جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه شکل گرفت، نشان داد سوگواری به زبانی چندلایه بدل شده که معنا را فراتر از قالب‌های مرسوم منتقل می‌کند و روایتی جمعی می‌سازد که حافظه، مطالبه عدالت و ادامه اعتراض را زنده نگه می‌دارد.

برتری آمریکا بر ایران آشکار است؛ اما پایان‌ بازی روشن نیست

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
آندرو فاکس

پرسش واقعی این نیست که آیا ایالات متحده می‌تواند توانمندی‌های ایران را نابود کند یا نه، بلکه این است که آیا می‌تواند به جمهوری اسلامی پایان دهد و آنچه را پس از آن رخ می‌دهد کنترل کند یا خیر.

برتری هوایی یک وضعیت نظامی است؛ تغییر رژیم یک نتیجه سیاسی. در بحث درباره حملات قریب‌الوقوع آمریکا به ایران، بسیاری این دو را با هم اشتباه می‌گیرند، گویی یکی به‌طور خودکار دیگری را به دنبال دارد اما چنین نیست.

تجربه اسرائیل در سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ در ایران، لبنان و سوریه نشان داده است که کارزارهای هوایی مدرن می‌توانند به‌طرز چشمگیری در آسیب زدن به ساختارهای دفاعی دشمن موثر باشند، اما همچنان طرف مقابل را، هرچند زخمی و بدگمان، با دستگاه سرکوب و اجباری که به آن وابسته هستند، پابرجا باقی بگذارند.

کارزار اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته جسورانه بود، دقیقا به این دلیل که صرفاً به هواپیما متکی نبود. این عملیات، موج‌هایی از حملات هدفمند را با خرابکاری‌های مخفیانه ترکیب کرد.

در آن عملیات، با هدف تضعیف حس امنیت رژیم و توانایی آن برای هماهنگی پاسخ به رادارها، سامانه‌های پدافند هوایی، پایگاه‌های موشکی و افراد کلیدی به‌صورت متوالی و سریع حمله شد.

آن درگیری کوتاه، ماهیت ترکیبی اقدامات اسرائیل را برجسته کرد: عملیات‌های فیزیکی در هم تنیده با اثرات سایبری و اطلاعاتی، که در آن سردرگم کردن ساختارهای فرماندهی به همان اندازه مهم بود که نابود کردن تجهیزات اهمیت داشت. دقیقا به همین دلیل است که اکنون برخی درباره سرنگونی جمهوری اسلامی چنان سخن می‌گویند که گویی تنها کافی است همان چیزی که اسرائیل نشان داد در مقیاسی بزرگ‌تر تکرار شود. اما این نتیجه‌گیری یک واقعیت را نادیده می‌گیرد: حکومت ایران از این حملات می‌آموزد.

  • فرمانده ارشد سنتکام گزینه‌های نظامی علیه جمهوری اسلامی را به ترامپ داد

    فرمانده ارشد سنتکام گزینه‌های نظامی علیه جمهوری اسلامی را به ترامپ داد

رژیمی که از تلاش‌ها برای ریشه‌کن کردنش جان سالم به در می‌برد، بدون تغییر باقی نمی‌ماند. تطبیق می‌یابد، تقویت می‌شود، پراکنده می‌شود و سامانه‌های پشتیبان و جانشینی از پیش‌برنامه‌ریزی‌شده ایجاد می‌کند. الگوهای ارتباطی خود را تغییر می‌دهد و دیگر به‌صورت هدفی مرتب و شسته‌رفته روی اسلاید پاورپوینت یک افسر ستاد ظاهر نمی‌شود.

پس از جنگ ۱۲ روزه، فرماندهان ارشد نظامی جمهوری اسلامی به‌طور علنی اذعان کردند که به پدافند هوایی آسیب وارد شده اما ادعا کردند این سامانه‌ها با سیستم‌هایی که از پیش ذخیره و مستقر شده بودند جایگزین شده‌اند.

از یک سو، این اعتراف به آسیب‌پذیری بود که در قالب نشانه‌ای از تاب‌آوری نهادی ارائه شد؛ از سوی دیگر، نشان می‌دهد رژیم جنگ بعدی را چگونه می‌بیند: نه به‌عنوان یک رویارویی قاطع واحد، بلکه به‌صورت چندین دور تنبیه که در آن صرفا زنده ماندن، خود نوعی پیروزی محسوب می‌شود.

ایالات متحده تقریباً به‌طور قطع می‌تواند آزادی عمل در حریم هوایی ایران را به دست آورد. توانمندی آمریکا در سرکوب و انهدام پدافند هوایی دشمن، نمونه‌ای از قابلیت‌های پیشرفته و توسعه‌یافته است. پرسش این است که این آزادی عمل از نظر سیاسی چه دستاوردی دارد و آمریکا تا چه مدت می‌تواند آن را حفظ کند.

بیایید از بخش ساده‌تر شروع کنیم: چالش پدافند هوایی. دفاع ایران یک گنبد نفوذناپذیر واحد نیست. ترکیبی است از سامانه‌هایی با منشاء روسی مانند اس-۳۰۰، سامانه‌های بومی نظیر باور-۳۷۳، و مجموعه‌ای از حسگرها و سامانه‌های موشکی دیگر که کارآمدی آن‌ها وابسته به یکپارچگی مناسب و فرماندهی و کنترل تاب‌آور است.

  • پهپادهای انتحاری آمریکا ممکن است در حمله به جمهوری اسلامی استفاده شوند

    پهپادهای انتحاری آمریکا ممکن است در حمله به جمهوری اسلامی استفاده شوند

مزیت اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه توانایی برهم زدن این یکپارچگی از همان ابتدا بود، از جمله از طریق عملیات‌های مخفیانه علیه زیرساخت‌های پدافند هوایی که هم‌زمان با حملات انجام شد.

اکنون و در پی آن درگیری، رژیم پرتابگرها را جابه‌جا خواهد کرد، پوشش راداری را گسترش خواهد داد، نرم‌افزارها را بازپیکربندی خواهد کرد و فرض را بر این خواهد گذاشت که شبکه‌ها نفوذپذیر شده‌اند و با این درک عمل خواهد کرد.

این تطبیق فقط به پدافند هوایی محدود نخواهد شد. داستان مهم‌تر این است که تهران چگونه می‌تواند هزینه‌ها را در حوزه‌هایی تحمیل کند که برتری هوایی آمریکا به‌طور خودکار به معنای کنترل نیست: در دریا، از طریق نیروهای نیابتی، ابزارهای سایبری و سیاست‌های تشدید تنش.

این هفته گزارش شد جمهوری اسلامی در حال نزدیک شدن به توافقی برای خرید موشک‌های کروز ضدکشتی مافوق صوت سی‌ام ۳۰۲ (CM302) از چین است. این سامانه‌ها به‌طور مشخص برای به چالش کشیدن دفاع دریایی طراحی شده‌اند، در ارتفاع پایین و با سرعت بالا پرواز می‌کنند و رهگیری آن‌ها دشوار است. حتی اگر نهایی شدن این توافق زمان ببرد، روند کلی روشن است: حکومت ایران برای پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر کردن یک کارزار آمریکایی نیازی ندارد نیروی هوایی آمریکا را شکست دهد؛ فقط باید صحنه نبرد را خطرناک‌تر کند.

و این ما را به نکته‌ای می‌رساند که اغلب نادیده گرفته می‌شود: رژیم چیزی بیش از چند چهره قابل مشاهده است. شبکه‌ای پیچیده از نهادهاست که برای تحمل تغییرات رهبری طراحی شده‌اند: سرویس‌های امنیتی، دستگاه‌های اطلاعاتی، پشتوانه اقتصادی سپاه پاسداران، نهادهای اجرایی محلی، و ساختارهایی که مشروعیت روحانیون را حفظ می‌کنند.

  • گزارش وای‌نت از سناریوهای جنگ با جمهوری اسلامی؛ اسرائیل آماده اما محتاط

    گزارش وای‌نت از سناریوهای جنگ با جمهوری اسلامی؛ اسرائیل آماده اما محتاط

اسرائیل نشان داد که می‌تواند به‌شکلی عمیق در جمهوری اسلامی نفوذ کند و چهره‌های ارشد آن را حذف کند، اما همین موفقیت موجب خواهد شد کادرهای باقی‌مانده به زیرزمین بروند. برای نخبگان هدف‌گرفته‌شده، «پیدا نشدن» به هدف اصلی تبدیل می‌شود. بقا معیار موفقیت آن‌ها خواهد بود، و در نتیجه زمان بزرگ‌ترین دارایی‌شان می‌شود.

تصور فروپاشی سریع با واقعیت تاب‌آوری اقتدارگرایانه در تضاد است. رژیم‌های اقتدارگرا اغلب برنامه‌ریزی می‌کنند که از دامنه توجه مخالفانشان بیشتر دوام بیاورند. رژیم فقط باید دوام بیاورد. در مقابل، نظام سیاسی آمریکا به‌دلایلی از جمله چرخه‌های خبری، نظرسنجی‌ها، گفت‌وگوهای کنگره و تقویم‌های انتخاباتی به زمان بسیار حساس است.

نتایج یک نظرسنجی اخیر این تنش را به‌خوبی نشان می‌دهد: بسیاری از آمریکایی‌ها ایران را دشمن می‌دانند و درباره برنامه هسته‌ای آن نگران‌اند، اما هم‌زمان اعتماد به قضاوت رییس‌جمهوری ترامپ درباره استفاده از نیروی نظامی پایین است. این امر، محدودیتی سیاسی ایجاد می‌کند. اگر رژیم به سرعت سقوط نکند، احتمالا تعریف «موفقیت» در واشینگتن از پیروزی کامل به «تضعیف توانمندی‌ها» و اعلام پایان ماموریت تغییر خواهد کرد.

100%

محدودیت‌های عملی نیز وجود دارد. رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا هشدار داده است که ذخایر مهمات کاهش یافته و با توجه به فشار بر ذخایر به‌دلیل تعهدات دیگر و دشواری حفظ عملیات طولانی‌مدت در مقیاس وسیع، عملیات گسترده علیه ایران پیچیده است.

آمریکا می‌تواند آنچه را که می‌خواهد هدف قرار دهد، اما «تا هر زمان که بخواهد» ادعای متفاوتی است، و چنین کاری به خطوط تولید، پایگاه‌های متحدان و آمادگی شرکا برای پذیرش ریسک تلافی‌جویی بستگی دارد. حتی اگر هیچ‌یک از این محدودیت‌ها به‌تنهایی تعیین‌کننده نباشند، در مجموع بر همان متغیری اثر می‌گذارند که رژیم بیش از همه به آن اهمیت می‌دهد: زمان.

محتمل‌ترین پایان‌ بازی الزاما یک انقلاب لیبرال با برنامه انتقال قدرت روشن نیست. یک رژیم می‌تواند رهبری خود را تغییر دهد و در عین حال عمیقا سرکوبگر باقی بماند. ونزوئلا هشدار روشنی است و نشان می‌دهد وقتی نیروهای اجبار و شبکه‌های حامی‌پروری دست‌نخورده باقی می‌مانند، تغییر رهبری تا چه حد می‌تواند حداقلی باشد. نسخه ایرانی آن می‌تواند صرفا یک جابه‌جایی درون‌سیستمی باشد که برخی چهره‌های مساله‌دار را کنار می‌گذارد، ژست‌های نمادین کاهش تنش می‌گیرد و توافقی هم‌سو با چرخه انتخاباتی آمریکا ارائه می‌دهد.

  • استقرار گسترده موشک‌ها و سامانه‌های راداری سپاه پاسداران در مرز ایران و عراق

    استقرار گسترده موشک‌ها و سامانه‌های راداری سپاه پاسداران در مرز ایران و عراق

گزینه جایگزین به همان اندازه نگران‌کننده است. سرنگون کردن حکومت می‌تواند به تکه‌تکه شدن قدرت منجر شود: مراکز قدرت رقیب که برای مشروعیت می‌جنگند، نیروهای امنیتی که در حال ارزیابی شانس‌های خود هستند، فرماندهانی که به اربابان جنگ تبدیل می‌شوند، و وفادارانی که به نام نظم قدیم با یک ضدانقلاب می‌جنگند.

جنگ داخلی قطعی نیست، اما ریسکی است که باید جدی گرفته شود. حتی اگر ائتلاف جدیدی برای حکومت شکل بگیرد، ممکن است سال‌های نخست را صرف جنگ با بقایای نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی یا به احتمال بیشتر، ادغام آن‌ها در ازای مصونیت کند. در هر دو صورت، مردم ایران ممکن است میان تداوم و هرج‌ومرج گرفتار شوند؛ هیچ‌یک از این دو آن پیروزی اخلاقی نیست که در شعارهای غربی القا می‌شود.

گزینه‌های تلافی‌جویانه حکومت ایران محدود به ساقط کردن هواپیماها نیست. تهران می‌تواند از ابزارهای نامتقارن استفاده کند: حملات موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های منطقه‌ای، آزار کشتی‌رانی، بستن تنگه هرمز، عملیات سایبری و خشونت از طریق نیروهای نیابتی.

  • سناتور جمهوری‌خواه: آیت‌الله قابل اعتماد نیست، هر توافقی باید با تضمین اجرایی همراه باشد

    سناتور جمهوری‌خواه: آیت‌الله قابل اعتماد نیست، هر توافقی باید با تضمین اجرایی همراه باشد

گزارش شده برخی فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی هشدار داده‌اند در پاسخ به هرگونه حمله آمریکا، از «تلافی محدود» فاصله خواهند گرفت و حتی نیروها و منافع آمریکا در خلیج فارس را هدف خواهند گرفت. نکته این نیست که جمهوری اسلامی می‌تواند آمریکا را از نظر نظامی شکست دهد که نمی‌تواند، بلکه مساله این است که می‌تواند واشینگتن را مجبور کند هم‌زمان با اجرای کارزار هوایی، از یک محیط گسترده دفاع کند و این کار را به شیوه‌ای انجام دهد که خطر محاسبه اشتباه و تشدید تنش را افزایش دهد.

مسیرهای تاریک‌تری برای تشدید تنش نیز وجود دارد. اگر رژیم باور کند با نابودی مواجه است، ممکن است به گزینه‌هایی متوسل شود که در شرایط عادی از آن‌ها پرهیز می‌کند، زیرا چنین گزینه‌هایی می‌توانند واکنشی فاجعه‌بار به دنبال داشته باشند. منطق یک دولت به گوشه رانده‌شده را باید جدی گرفت: اگر رهبری باور کند پایان نزدیک است، وسوسه شوک‌آفرینی، ایجاد وحشت یا بین‌المللی کردن درگیری یا حتی استفاده از سلاح‌های شیمیایی یا بیولوژیک افزایش می‌یابد. بهترین رویکرد، بازدارندگی و مدیریت ریسک است اما این سناریو بخشی از چشم‌انداز راهبردی است که هر برنامه‌ریز جدی باید آن را ارزیابی کند.

اگر ترامپ دستور حمله را صادر کند، برنامه‌ریزان نظامی آمریکا انتظار عملیاتی طولانی‌مدت و چند هفته‌ای علیه ایران را خواهند داشت؛ عملیاتی در مقیاسی بسیار فراتر از یک «حمله پیام‌گونه» یک‌شبه.

اینکه چنین حمله‌ای به واقعیت تبدیل شود، نه‌تنها به امکان‌پذیری نظامی بلکه به این نکته بستگی دارد که کاخ سفید با چه سرعتی می‌تواند بمباران را به فروپاشی واقعی سیاسی در داخل ایران تبدیل کند. اگر این فروپاشی‌ رخ ندهد، دولت ترامپ وسوسه خواهد شد اهداف را محدود کند: زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی را هدف قرار دهد، مراکز فرماندهی را تنبیه کند، سپس عملیات را متوقف و ادعای پیروزی کند، در حالی که رژیم زخمی اما پابرجا باقی مانده است. این وسوسه با هر هفته‌ای که رژیم دوام آورد افزایش می‌یابد، زیرا هر هفته اضافی جنگ، یک طرح نظامی را به یک مسئولیت سیاسی داخلی تبدیل می‌کند.

  • تقابل یا عقب‌نشینی؛ راهبرد لبه پرتگاه تهران به لحظات نهایی رسیده است

    تقابل یا عقب‌نشینی؛ راهبرد لبه پرتگاه تهران به لحظات نهایی رسیده است

نتیجه نظامی یک کارزار حمله زمانی نامطمئن نیست که پرسش این باشد آیا آمریکا می‌تواند آنچه را که می‌یابد نابود کند یا نه. پرسش دشوارتر این است که آیا نابود کردن آنچه پیدا می‌کند به نتایج سیاسی مورد نظر واشینگتن منجر می‌شود یا نه. قدرت هوایی می‌تواند طرف مقابل را وادار به پذیرش کند، آن را تضعیف کند، وحشت بیافریند و حتی اگر رژیم از پیش در حال فرسایش باشد و آلترناتیوی آماده بهره‌برداری باشد، موجب فروپاشی داخلی شود. اما دهه‌ها تجربه نشان داده کارزارهای هوایی مشروعیت ایجاد نمی‌کنند، قلمرو را اداره نمی‌کنند و تعاملات درونی تعیین‌کننده‌ای را شکل نمی‌دهند که روشن می‌کند پس از پایان بمباران چه کسی حکومت می‌کند. برتری هوایی به معنای کنترل سیاسی پایدار نیست و آن پیروزی که صرفا بر اساس نابودی اهداف تعریف شود، اغلب به بی‌ثباتی پیچیده و بلندمدت منجر می‌شود.

این‌ها ریسک‌ها هستند. با این حال، کاملاً ممکن است کارزار برنامه‌ریزی‌شده به موفقیت بزرگی دست یابد و به انتقالی آرام به سوی ایرانی دموکراتیک و آزاد منجر شود. این غیرممکن نیست. اما رژیم آموخته است که بقا کلید موفقیت است و اکنون خود را حول زنده ماندن سازمان‌دهی خواهد کرد، نه نمایش قدرت. می‌تواند از نظر تاکتیکی سریع‌تر از آنکه افکار عمومی غرب واکنش عاطفی نشان دهد تطبیق یابد. می‌تواند هزینه‌ها را افزایش دهد بدون آنکه پیروز شود، و حتی اگر واشینگتن بتواند ابزارهای قدرت ایران را از آسمان نابود کند، نمی‌تواند صرفاً با بمباران به جانشینی پاک و بی‌دردسر برسد.

ایالات متحده خواهد توانست توانمندی‌های ایران را در هم بشکند. اینکه آیا می‌تواند چنگال رژیم را بشکند، و اگر چنین کند دقیقا چه چیزی جای آن را خواهد گرفت، همان موضوعی است که باید ما را نسبت به هر کسی که جنگی کوتاه با پایانی مرتب و تمیز را تضمین می‌کند بدبین نگه دارد.

وای‌نت: ترامپ اوباما نیست، اما ایران هم سوریه نیست

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۰۳:۴۳ (‎+۰ گرینویچ)

وب‌سایت خبری وای‌نت در تحلیلی هشدار داد که هرگونه حمله گسترده به ایران می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک درگیری منطقه‌ای داشته باشد و معادلات ژئوپلیتیکی و حتی روندهای فناورانه و اقتصادی را تحت تاثیر قرار دهد؛ رخدادی که نویسنده از آن با عنوان «اثر پروانه‌ای ایرانی» یاد می‌کند.

این تحلیل با مرور ریشه‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی - از جمله شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» - به شکاف عمیق میان برداشت بسیاری از ایرانیان از این شعارها و واقعیت جنگ نیابتی تهران علیه اسرائیل اشاره می‌کند. به نوشته وای‌نت، سال‌ها طول کشید تا بخشی از جامعه ایران دریابد چه منابع عظیمی صرف تقابل منطقه‌ای شده و این هزینه‌ها مستقیماً از زندگی و آینده مردم ایران کسر شده است. در سال‌های اخیر نیز شعارهایی مانند «نه غزه، نه لبنان» در اعتراضات ایران بازتاب همین نارضایتی بوده است.

جمهوری اسلامی در بحران
نویسنده در این تحلیل می‌نویسد جمهوری اسلامی امروز با بحران‌های هم‌زمان روبه‌روست: از ورشکستگی اقتصادی و بحران آب گرفته تا فروپاشی دکترین امنیتی. به گفته او، اعتراضات گسترده اخیر و موج خشونت متعاقب آن، زمینه‌ساز تنش نظامی کنونی در خاورمیانه شده و این پرسش را مطرح کرده است که شکاف‌های ساختاری نظام تا چه حد می‌تواند گسترش یابد.

  • فرمانده ارشد سنتکام گزینه‌های نظامی علیه جمهوری اسلامی را به ترامپ داد

    فرمانده ارشد سنتکام گزینه‌های نظامی علیه جمهوری اسلامی را به ترامپ داد

  • چهار عملیات آمریکا؛ اما هیچ‌کدام شبیه امروز نیست
    وای‌نت چهار عملیات مهم آمریکا علیه حکومت ایران از زمان انقلاب اسلامی را مرور می‌کند:
  • عملیات نافرجام «چنگال عقاب» در سال ۱۹۸۰ برای نجات گروگان‌های سفارت آمریکا؛
  • عملیات «آخوندک دعاخوان» در سال ۱۹۸۸ علیه نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران؛
  • ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ به دستور دونالد ترامپ؛
  • و عملیات «چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵ که طی آن تاسیسات هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان هدف قرار گرفت.

به نوشته این تحلیل، هیچ‌یک از این موارد با سناریوی کنونی قابل مقایسه نیست. گزینه‌ای که اکنون مطرح است، تهدیدی مستقیم علیه بقای رژیم ایران و حتی احتمال هدف قرار دادن شخص رهبر جمهوری اسلامی است؛ اقدامی که می‌تواند معادلات منطقه‌ای را به‌طور بنیادین تغییر دهد.

شکاف در واشینگتن و ترجیح ترامپ به «توافق»
وای‌نت همچنین به گزارش‌هایی درباره اختلاف‌نظر در رهبری آمریکا اشاره می‌کند. با این حال، نویسنده یادآور می‌شود ترامپ در مواردی مانند ونزوئلا، اوکراین و گرینلند نشان داده که به‌دنبال معامله است. از دید او، منطقی‌ترین راه برای تهران، پذیرش یک توافق گسترده و سپردن جزئیات به مذاکره‌کنندگان آمریکایی است؛ هرچند در غیر این صورت، حکومت ایران با رویارویی نظامی با قدرتمندترین ابرقدرت جهان مواجه خواهد شد.

  •  گسترش هشدارهای سفر در خاورمیانه هم‌زمان با افزایش تنش میان آمریکا و جمهوری اسلامی

    گسترش هشدارهای سفر در خاورمیانه هم‌زمان با افزایش تنش میان آمریکا و جمهوری اسلامی

ریسک‌ها و سناریوهای پیش رو
تحلیل وای‌نت تاکید می‌کند که اقدام نظامی گسترده علیه حکومت ایران بدون ریسک نیست. یک خطای عملیاتی یا پاسخ موفق ایران می‌تواند هزینه سیاسی سنگینی برای واشینگتن ایجاد کند. در عین حال، ضربه‌ای جدی به رژیم - حتی بدون سرنگونی کامل - می‌تواند معادلات منطقه را تغییر دهد.

نویسنده با اشاره به تجربه سوریه در سال ۲۰۱۲، زمانی که اجرای نشدن «خط قرمز» آمریکا درباره سلاح‌های شیمیایی به ورود روسیه و جمهوری اسلامی انجامید و پیامدهای جهانی از جمله بحران مهاجرت اروپا را در پی داشت، هشدار می‌دهد تصمیم‌های ظاهراً محدود در خاورمیانه می‌تواند به تحولات جهانی گسترده منجر شود؛ همانند «اثر پروانه‌ای».

در جمع‌بندی این تحلیل آمده است: دونالد ترامپ باراک اوباما نیست، اما ایران نیز سوریه نیست. تصمیم پیش رو می‌تواند نه‌تنها آینده رژیم ایران، بلکه توازن قدرت در خاورمیانه و حتی سیاست جهانی را دگرگون کند.

گاردین: ترامپ از مخالفت با «جنگ‌های بی‌پایان» به آستانه جنگ با ایران رسید

۷ اسفند ۱۴۰۴، ۲۳:۱۶ (‎+۰ گرینویچ)

گاردین نوشت دونالد ترامپ که در سال‌های گذشته خود را مخالف جنگ‌های خارجی معرفی می‌کرد، اکنون با استقرار گسترده نیروهای نظامی در خاورمیانه، آمریکا را به آستانه یک درگیری احتمالی با ایران رسانده؛ در حالی که استدلال‌های دولت او برای توجیه حمله احتمالی به تهران نیز تغییر کرده است.

به نوشته گاردین، در پی یک جلسه محرمانه درباره ایران با حضور مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، دموکرات‌های ارشد با لحنی محتاطانه درباره احتمال بزرگ‌ترین مداخله نظامی آمریکا از زمان جنگ عراق هشدار دادند. چاک شومر، رهبر اقلیت سنا، پس از این نشست گفت: «موضوع جدی است و دولت باید استدلال خود را برای مردم آمریکا روشن کند.» او افزود اگر دولت قصد اقدامی علیه ایران دارد، «باید آن را علنی کند.»

با این حال، گاردین تاکید می‌کند که این مواضع هنوز به مخالفتی صریح علیه حرکت به سوی جنگ تبدیل نشده است. در حالی که اهداف نهایی ترامپ در قبال ایران همچنان روشن نیست، گردآوری بزرگ‌ترین نیروی تهاجمی آمریکا از سال ۲۰۰۳، احساس اجتناب‌ناپذیر بودن یک درگیری جدید را تقویت کرده است. برخلاف فضای پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اکنون نه اجماع گسترده‌ای برای جنگ وجود دارد و نه مخالفتی یکپارچه؛ بلکه نوعی پذیرش اولیه در سایه نفوذ سیاسی ترامپ و پراکندگی اپوزیسیون شکل گرفته است.

این گزارش می‌نویسد استدلال‌های کاخ سفید برای توجیه اقدام نظامی نیز دستخوش تغییر شده است: ابتدا سرکوب اعتراضات داخلی در ایران و ادعای کشته شدن ۳۲ هزار معترض، سپس برنامه هسته‌ای تهران و اکنون توسعه موشک‌های بالستیک.

  •  مقامات آمریکایی پیش از مذاکرات ژنو، جمهوری اسلامی را تهدیدی برای امنیت آمریکا خواندند

    مقامات آمریکایی پیش از مذاکرات ژنو، جمهوری اسلامی را تهدیدی برای امنیت آمریکا خواندند

ترامپ در سخنرانی «وضعیت کشور» بار دیگر اعلام کرد [حکومت] ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد و با وجود ادعای «نابودی» برنامه هسته‌ای ایران در عملیات «چکش نیمه‌شب»، گفت تهران در حال تلاش برای بازسازی آن است. او همچنین هشدار داد [حکومت] ایران در حال توسعه موشک‌هایی است که می‌تواند اروپا و حتی خاک آمریکا را تهدید کند؛ ادعایی که به نوشته گاردین دولت آمریکا برای آن مدرک علنی ارائه نکرده است.

گاردین این اظهارات را با استدلال‌های دولت جورج بوش درباره سلاح‌های کشتار جمعی عراق پیش از حمله ۲۰۰۳ مقایسه می‌کند. با این حال، مشاوران نزدیک ترامپ از جمله جی‌دی ونس و مارکو روبیو این قیاس را رد کرده‌اند. ونس پیش‌تر گفته بود با آمریکایی‌هایی که از «۲۵ سال درگیری خارجی در خاورمیانه خسته شده‌اند» همدردی می‌کند، اما اکنون تاکید کرده «نمی‌توان اجازه داد بدترین رژیم جهان به سلاح هسته‌ای دست یابد.»

  •  گسترش هشدارهای سفر در خاورمیانه هم‌زمان با افزایش تنش میان آمریکا و جمهوری اسلامی

    گسترش هشدارهای سفر در خاورمیانه هم‌زمان با افزایش تنش میان آمریکا و جمهوری اسلامی

گاردین همچنین به تحرکات کنگره اشاره می‌کند. دموکرات‌های مجلس نمایندگان اعلام کرده‌اند هفته آینده طرحی را به رای می‌گذارند تا ترامپ را ملزم کنند برنامه‌هایش درباره ایران را توضیح دهد و هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز کنگره را به چالش بکشند. در بیانیه آنان آمده است که اگرچه حکومت ایران «بی‌رحم و بی‌ثبات‌کننده» است، اما ورود به جنگی اختیاری در خاورمیانه بدون درک کامل خطرات، اقدامی بی‌ملاحظه خواهد بود.

به نوشته گاردین، در حالی که دولت ترامپ همچنان دیپلماسی را به‌عنوان گزینه ترجیحی معرفی می‌کند، تحولات نظامی و سیاسی نشان می‌دهد تصمیمی سرنوشت‌ساز در راه است؛ تصمیمی که می‌تواند مسیر سیاست خارجی آمریکا در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ را رقم بزند.

دانشگاه پس از دی‌ماه ۱۴۰۴: شکستن تابوها، تغییر شعارها و به‌هم‌ریختن معادلات امنیتی

۷ اسفند ۱۴۰۴، ۲۲:۲۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

اعتراضات دانشجویی اسفند ۱۴۰۴ ادامه‌ای پراکنده از نارضایتی عمومی نیست؛ بازگشت دانشگاه به همان جایگاه تاریخی‌اش است: نخستین فضایی که پس از دوره‌های سرکوب، دوباره به میدان اعتراض سیاسی تبدیل می‌شود.

اهمیت این دوره از اعتراضات دانشجویان فقط به نفس اعتراض محدود نمی‌شود، بلکه در زبان، تنوع شعارها، افق سیاسی نسل جدید و پیامدهای امنیتی آن برای رژیم ادامه می‌یابد: نسلی که هم خطوط قرمز سابق را بی‌اعتبار کرده و هم معادلات امنیتی را پیچیده‌تر ساخته است.

از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا اسفند ۱۴۰۴: سه نسل و سه افق
جنبش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در شرایطی سر برآورد که هنوز «اصلاح درون نظام» پروژه‌ای جدی تلقی می‌شد. شعارهای اصلی حول آزادی مطبوعات، حاکمیت قانون و دفاع از دانشگاه در برابر خشونت نیروهای امنیتی می‌چرخید و حتی رادیکال‌ترین صداها غالبا از نقد مستقیم رهبر عبور نمی‌کردند.

دانشگاه در آن مقطع خود را موتور فشار اجتماعی برای تغییر رفتار نهادها می‌دانست؛ افق، اصلاح قدرت بود نه نفی ساختاری آن. سرکوب کوی دانشگاه، شوک بزرگی بود، اما هنوز تصور غالب این بود که می‌توان نظام را «بهتر» کرد، نه این‌که باید آن را کنار زد.

نسل پس از ۱۳۸۸، با تجربه اعتراضات انتخاباتی و شکست جنبش سبز، در فضایی دانشگاهی رشد کرد که هم به‌شدت امنیتی‌سازی شده و هم از نظر طبقاتی و گفتمانی بازآرایی شده بود. در این دوره، دفتر تحکیم تضعیف شد، بسیج دانشجویی به بازوی رسمی امنیت در دانشگاه بدل شد و تشکل‌زدایی و پرونده‌سازی، شیوه اصلی کنترل بود.

شعارها سیاسی‌تر از ۷۸ بودند، اما هنوز در چارچوب اعتراض به تقلب انتخاباتی، دولت وقت یا برخی سیاست‌های مشخص می‌گنجیدند؛ عبور صریح از تمامیت ساختار و رهبری، استثناء بود نه قاعده.

  • احضار، بازداشت، ممنوع‌الورودی و محرومیت از تحصیل، پاسخ حکومت به اعتراضات دانشجویی

    احضار، بازداشت، ممنوع‌الورودی و محرومیت از تحصیل، پاسخ حکومت به اعتراضات دانشجویی

نسل متولد دهه ۱۳۸۰ - نسلی که محور دانشگاه‌های امروز است - نه خاطره‌ای از دوره اصلاحات دارد و نه «فضای نیمه‌باز» دهه ۷۰ را تجربه کرده است. حافظه سیاسی او با آبان ۹۸، خیزش ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» و سپس کشتار دی ۱۴۰۴ تعریف شده است.

در این حافظه، سرکوب نه حادثه استثنایی، بلکه قاعده اداره کشور است؛ به همین دلیل، نگاه سیاسی این نسل از ابتدا ساختار محور است: مساله، «چگونه حکومت کردن» نیست، بلکه «چه حکومتی» است.

تحول شعارها: از اصلاح‌طلبی تا نفی راس هرم قدرت
اگر شعارهای ۱۸ تیر عمدتا حول آزادی‌های مدنی، مطبوعات و نقد نهادهای میانی می‌چرخید، و شعارهای ۸۸ بیشتر متوجه روند انتخابات و دولت بود، در ۱۴۰۱ و اسفند ۱۴۰۴ با زبان کاملا دیگری روبه‌رو هستیم.

در تجمع‌های اخیر در دانشگاه‌های امیرکبیر، شریف، علوم پزشکی مشهد و فردوسی، دانشجویان هم‌زمان شعارهایی چون «مرگ بر خامنه‌ای»، «این همه سال جنایت، ننگ بر این ولایت»، «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه» و همچنین شعارهای پهلوی‌خواهانه مانند «جاوید شاه» را سر داده‌اند.

100%

این هم‌نشینی شعارها - از نفی ولایت فقیه تا فراخوانی نمادها و تکرار شعارهای ۱۴۰۱ - نشان می‌دهد دانشگاه دیگر در پی تصحیح یک سیاست نیست، بلکه صحنه رقابت و آزمایش روایت‌های مختلف برای آینده ساختاری ایران است.

شکستن تابوی نام رهبر، نقطه عطف این تحول است. آنچه روزگاری «خط قرمز مطلق» تلقی می‌شد، اکنون در شعارهای روزمره تجمعات دانشجویی تکرار می‌شود و با واکنش جمعی مثبت روبه‌رو است.

این عادی‌شدن، فقط به معنای رادیکال شدن زبان نیست؛ نشانه فرسایش نمادین جایگاه رهبری در ذهن نسل دانشگاهی است، نسلی که راس هرم قدرت را مسئول مستقیم وضعیت سیاسی و اقتصادی می‌بیند و اعتراض را متوجه همان نقطه می‌کند.

دانشگاه در سیاست امروز: از موتور اصلاح تا کانون اعتراض ساختاری
در دوره‌های پیشین، دانشگاه عموما هم‌زمان دو نقش داشت: از یک‌سو نیروی فشار برای اصلاح و از سوی دیگر سوپاپی که رژیم می‌کوشید با محدود کردن و هدایت آن، نارضایتی را در حد قابل مدیریت نگه دارد.

امنیتی‌سازی تدریجی دانشگاه از پسِ ۷۸ تا امروز - از تشکل‌زدایی، بورسیه‌کردن نیروهای همسو، پرونده‌سازی، احضارهای حراست و کمیته‌های انضباطی تا حضور دائمی بسیج و نهادهای امنیتی در محیط دانشگاه - همین کارکرد دوگانه را داشت: شکستن سازمان‌یافتگی دانشجویی، بدون تعطیل کامل نقش «سوپاپ».

  • پنجمین روز اعتراضات دانشجویان با وجود جو شدید امنیتی

    پنجمین روز اعتراضات دانشجویان با وجود جو شدید امنیتی

اما پس از ۱۴۰۱ و به‌ویژه بعد از کشتار دی ۱۴۰۴، این معادله به‌هم خورده است. موج تازه احضار و ممنوع‌الورودی دانشجویان، تعلیق و تهدید اساتیدی که از دانشجویان حمایت کرده‌اند و محاصره فیزیکی دانشگاه‌ها نشان می‌دهد برای نهادهای امنیتی، دانشگاه دیگر «فضای گفت‌وگو» نیست، بلکه یک مساله امنیت ملی است.

در عین حال، همین فشارها دانشگاه را از سوپاپ کنترل‌شده، به کانون اعتراض ساختاری تبدیل کرده است: جایی که زبان خیابان و نقد ساختار، با انسجام و تداوم بیشتری بازتولید می‌شود.

از نظر سیاسی، دانشگاه امروز بیش از آن‌که موتور اصلاح باشد، شاخص عمق شکاف نسلی و بحران مشروعیت است.
دانشجویان نه به جناح‌ها، که به کلیت نظم سیاسی بی‌اعتمادند؛ نه به وعده‌های انتخاباتی، که به تجربه مستقیم سرکوب و تبعیض ارجاع می‌دهند؛ و نه «اطاعت از قانون» را فضیلت می‌دانند، وقتی خود قانون را ناعادلانه و ابزاری برای سرکوب می‌بینند.

لایه امنیتی در دل این تحولات
تحولات یادشده برای رژیم تنها چالش سیاسی و نمادین نیست؛ صورت‌بندی جدید جنبش دانشجویی، پیامدهای مستقیم امنیتی دارد.

نخست آن‌که اعتراضات دانشگاهی، روایت رسمی «اغتشاش» را دشوار می‌کند: تجمع‌های منظم، شعارهای روشن و صریح و انتشار سریع تصاویر در شبکه‌های اجتماعی، تصویر «دانشجوی آگاه و ناراضی» را در برابر تصویر ساختگی «آشوبگر» قرار می‌دهد.

سرکوب چنین اعتراضی - به‌ویژه وقتی در محوطه دانشگاه و خوابگاه‌ها رخ می‌دهد - برای دستگاه امنیتی هزینه اخلاقی و رسانه‌ای بسیار بالاتری در پی دارد و هم‌ذات‌پنداری خانواده‌ها و افکار عمومی با دانشجویان را تقویت می‌کند.

دوم این‌که امنیتی‌سازی افراطی دانشگاه، ابزارهای نرم کنترل را می‌سوزاند. سال‌ها استفاده از شوراهای صنفی کنترل‌شده، تشکل‌های نیمه‌مجاز و فضای محدود گفت‌وگو، نوعی «تنفّس مدیریت‌شده» فراهم می‌کرد؛ اما موج احضارها، تعلیق‌ها و اخراج‌ها این سوپاپ‌ها را از کار انداخته و میدان را یا به سکوت تحمیلی یا انفجار دوره‌ای سپرده است.

  • خانه‌ای در غرب تهران که ۱۹ شب پناهگاه معترضان زخمی شد

    خانه‌ای در غرب تهران که ۱۹ شب پناهگاه معترضان زخمی شد

از منظر امنیتی، سیستمی که فقط بر زور تکیه دارد و از کانال‌های مشروع میانجی محروم است، در هر بحران بعدی آسیب‌پذیرتر و وابسته‌تر به هسته سخت سرکوب می‌شود.

سوم این‌که، فرسایش مشروعیت در دانشگاه به معنای از دست رفتن یکی از آخرین میدان‌هایی است که می‌توانست در صورت اصلاحات حداقلی، بخشی از نسل جوان را درون ساختار نگه دارد. مهاجرت فزاینده دانشجویان و فارغ‌التحصیلان، خود به مساله‌ای با ابعاد امنیتی برای رژیم تبدیل شده است، زیرا ترکیب جمعیتی، نیروی متخصص و حتی بدنه اداری آینده را تحت تاثیر قرار می‌دهد.​

این روند نشان می‌دهد که شکاف میان «نسل حاکم» و «نسل دانشگاه» فقط سیاسی نیست؛ به بحران نیروی انسانی، سرمایه اجتماعی و حتی توان اداره تکنوکراتیک کشور نیز گره خورده است.

دانشگاه به‌عنوان شاخص آینده سیاسی
در تاریخ معاصر ایران، دانشگاه اغلب پیش‌درآمد موج‌های بزرگ‌تر سیاسی بوده است، اما همیشه تعیین‌کننده نهایی مسیر نبوده؛ ۱۸ تیر زمینه‌ساز شکاف‌های بعدی شد، ۸۸ و ۱۴۰۱ دانشگاه را به حلقه اتصال خیابان و سایر اقشار بدل کرد.

آنچه اسفند ۱۴۰۴ را متمایز می‌کند، ترکیب سه عنصر است:

زبان آشکارا ضدساختاری و عبور از خطوط قرمز رسمی؛ تجربه سلسله‌سرکوب‌هایی که در ذهن نسل جدید به یک «الگوی تکرارشونده» تبدیل شده است؛ و امنیتی‌سازی عریان دانشگاه که آن را هم‌زمان به میدان اعتراض و صحنه بحرانِ مدیریت امنیتی رژیم بدل کرده است.

اگر دانشگاه امروز اهمیت ویژه‌ای دارد، به این دلیل است که نشان می‌دهد پس از سرکوب خون‌بار دی‌ماه ۱۴۰۴، نه تنها سکوت پایدار شکل نگرفته، بلکه نسلی در دانشگاه حضور دارد که هم روایت رسمی را پس زده، هم خطوط قرمز را شکسته و هم با حضور خود، دستگاه امنیتی را ناچار کرده بخشی از توان و توجه دائمی‌اش را صرف مهار دانشگاه کند.

در چنین وضعیتی، دانشگاه دیگر فقط محل آموزش نیست؛ شاخصی است از این‌که بحران سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی، به قلب تولید فکر و نیروی انسانی‌اش رسیده است.