واینت: ترامپ اوباما نیست، اما ایران هم سوریه نیست
وبسایت خبری واینت در تحلیلی هشدار داد که هرگونه حمله گسترده به ایران میتواند پیامدهایی فراتر از یک درگیری منطقهای داشته باشد و معادلات ژئوپلیتیکی و حتی روندهای فناورانه و اقتصادی را تحت تاثیر قرار دهد؛ رخدادی که نویسنده از آن با عنوان «اثر پروانهای ایرانی» یاد میکند.
این تحلیل با مرور ریشههای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی - از جمله شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» - به شکاف عمیق میان برداشت بسیاری از ایرانیان از این شعارها و واقعیت جنگ نیابتی تهران علیه اسرائیل اشاره میکند. به نوشته واینت، سالها طول کشید تا بخشی از جامعه ایران دریابد چه منابع عظیمی صرف تقابل منطقهای شده و این هزینهها مستقیماً از زندگی و آینده مردم ایران کسر شده است. در سالهای اخیر نیز شعارهایی مانند «نه غزه، نه لبنان» در اعتراضات ایران بازتاب همین نارضایتی بوده است.
جمهوری اسلامی در بحران نویسنده در این تحلیل مینویسد جمهوری اسلامی امروز با بحرانهای همزمان روبهروست: از ورشکستگی اقتصادی و بحران آب گرفته تا فروپاشی دکترین امنیتی. به گفته او، اعتراضات گسترده اخیر و موج خشونت متعاقب آن، زمینهساز تنش نظامی کنونی در خاورمیانه شده و این پرسش را مطرح کرده است که شکافهای ساختاری نظام تا چه حد میتواند گسترش یابد.
چهار عملیات آمریکا؛ اما هیچکدام شبیه امروز نیست واینت چهار عملیات مهم آمریکا علیه حکومت ایران از زمان انقلاب اسلامی را مرور میکند:
عملیات نافرجام «چنگال عقاب» در سال ۱۹۸۰ برای نجات گروگانهای سفارت آمریکا؛
عملیات «آخوندک دعاخوان» در سال ۱۹۸۸ علیه نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران؛
ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ به دستور دونالد ترامپ؛
و عملیات «چکش نیمهشب» در ژوئن ۲۰۲۵ که طی آن تاسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان هدف قرار گرفت.
به نوشته این تحلیل، هیچیک از این موارد با سناریوی کنونی قابل مقایسه نیست. گزینهای که اکنون مطرح است، تهدیدی مستقیم علیه بقای رژیم ایران و حتی احتمال هدف قرار دادن شخص رهبر جمهوری اسلامی است؛ اقدامی که میتواند معادلات منطقهای را بهطور بنیادین تغییر دهد.
شکاف در واشینگتن و ترجیح ترامپ به «توافق» واینت همچنین به گزارشهایی درباره اختلافنظر در رهبری آمریکا اشاره میکند. با این حال، نویسنده یادآور میشود ترامپ در مواردی مانند ونزوئلا، اوکراین و گرینلند نشان داده که بهدنبال معامله است. از دید او، منطقیترین راه برای تهران، پذیرش یک توافق گسترده و سپردن جزئیات به مذاکرهکنندگان آمریکایی است؛ هرچند در غیر این صورت، حکومت ایران با رویارویی نظامی با قدرتمندترین ابرقدرت جهان مواجه خواهد شد.
ریسکها و سناریوهای پیش رو تحلیل واینت تاکید میکند که اقدام نظامی گسترده علیه حکومت ایران بدون ریسک نیست. یک خطای عملیاتی یا پاسخ موفق ایران میتواند هزینه سیاسی سنگینی برای واشینگتن ایجاد کند. در عین حال، ضربهای جدی به رژیم - حتی بدون سرنگونی کامل - میتواند معادلات منطقه را تغییر دهد.
نویسنده با اشاره به تجربه سوریه در سال ۲۰۱۲، زمانی که اجرای نشدن «خط قرمز» آمریکا درباره سلاحهای شیمیایی به ورود روسیه و جمهوری اسلامی انجامید و پیامدهای جهانی از جمله بحران مهاجرت اروپا را در پی داشت، هشدار میدهد تصمیمهای ظاهراً محدود در خاورمیانه میتواند به تحولات جهانی گسترده منجر شود؛ همانند «اثر پروانهای».
در جمعبندی این تحلیل آمده است: دونالد ترامپ باراک اوباما نیست، اما ایران نیز سوریه نیست. تصمیم پیش رو میتواند نهتنها آینده رژیم ایران، بلکه توازن قدرت در خاورمیانه و حتی سیاست جهانی را دگرگون کند.
واینت: ترامپ اوباما نیست، اما ایران هم سوریه نیست | ایران اینترنشنال
شبکه ایبیسینیوز در گزارشی اعلام کرد دریادار برد کوپر، فرمانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه و رییس فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، روز پنجشنبه دونالد ترامپ را درباره گزینههای احتمالی نظامی علیه جمهوری اسلامی توجیه کرده است.
به نوشته ایبیسینیوز، در این جلسه همچنین ژنرال دن کِین، رییس ستاد مشترک ارتش و عالیترین مشاور نظامی رییسجمهوری، حضور داشته است. این نشست همزمان با برگزاری گفتوگوهای غیرمستقیم میان مقامهای آمریکایی و ایرانی در ژنو درباره برنامه هستهای و موشکی ایران برگزار شد؛ مذاکراتی که بدون اعلام توافق پایان یافت. با این حال، وزیر امور خارجه حکومت ایران از «پیشرفت در مذاکرات» خبر داد و اعلام کرد گفتوگوهای فنی هفته آینده در وین از سر گرفته میشود.
پیشنهاد پیشدستی اسرائیل ایبیسینیوز به نقل از دو منبع آگاه گزارش داد برخی جمهوریخواهان و شماری از مقامهای نزدیک به ترامپ بهصورت خصوصی پیشنهاد کردهاند اسرائیل بهجای آمریکا آغازگر حمله به ایران باشد. هنوز مشخص نیست ترامپ چنین رویکردی را پذیرفته باشد، اما گفته میشود او از خودداری تهران در پذیرش خواستههایش برای توقف غنیسازی اورانیوم و محدودسازی برنامه موشکهای بالستیک بهطور فزایندهای ناامید شده است.
به نوشته این شبکه، عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل همچنان محتمل است؛ بهویژه آنکه ایالات متحده شمار زیادی ناو جنگی و جنگنده به منطقه اعزام کرده که همگی در برد حمله به ایران قرار دارند. کاخ سفید در واکنش به این گمانهزنیها اعلام کرد تنها رییسجمهوری از تصمیم نهایی خود آگاه است.
محاسبات سیاسی و خطرات منطقهای تحلیلگران به ایبیسینیوز گفتهاند پیشنهاد آغاز حمله توسط اسرائیل میتواند پوششی سیاسی برای جمهوریخواهان در سال انتخاباتی باشد؛ زیرا ترامپ با وعده پایان دادن به جنگها - نه آغاز آنها - وارد کارزار شده بود. در صورت حمله اسرائیل، مقامهای دفاعی پیشبینی میکنند حکومت ایران بهاحتمال زیاد تلافی خواهد کرد و در آن صورت ترامپ میتواند مداخله آمریکا را در چارچوب دفاع از اسرائیل توجیه کند.
با این حال، برخی کارشناسان هشدار دادهاند چنین رویکردی ممکن است در خاورمیانه بهعنوان اقدامی با پشتوانه اسرائیل تلقی شود و پیامدهای سیاسی گستردهای داشته باشد. آنها همچنین نسبت به ریسک درگیری طولانیمدت و احتمال تلفات نیروهای آمریکایی هشدار دادهاند.
گزینههای روی میز به گزارش ایبیسینیوز، از جمله گزینههای مورد بررسی، حمله محدود به پرتابگرهای موشک بالستیک و تاسیسات هستهای ایران برای اعمال فشار در مذاکرات است. گزینه دیگر، عملیات گستردهتر و طولانیمدت علیه شمار زیادی از اهداف در ایران است. منابع گفتهاند حمله اولیه به رهبری اسرائیل میتواند علاوه بر فشار دیپلماتیک، سامانههای پدافند هوایی ایران را تضعیف کند تا زمینه برای کارزار گستردهتر فراهم شود.
تحلیلگران هشدار دادهاند چنین عملیاتی ممکن است هفتهها طول بکشد و تضمینی وجود ندارد که به شکلگیری حکومتی همسو با منافع آمریکا منجر شود. همچنین نگرانی جدی درباره امنیت حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار نیروی آمریکایی مستقر در منطقه وجود دارد که ممکن است هدف حملات تلافیجویانه حکومت ایران قرار گیرند.
ادعاهای تازه درباره برنامه هستهای و موشکی حکومت ایران در همین حال، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اعلام کرده [حکومت] ایران پس از حملات آمریکا در ژوئن گذشته در تلاش برای بازسازی برنامه هستهای خود است. او گفت تهران در حال حاضر غنیسازی نمیکند، اما در پی دستیابی دوباره به این توانایی است. روبیو همچنین مدعی شد [حکومت] ایران در مسیر توسعه موشکهای بالستیکی قرار دارد که میتوانند به خاک آمریکا برسند.
گزارش ایبیسینیوز نشان میدهد در حالی که مسیر دیپلماتیک همچنان باز است، گزینههای نظامی علیه حکومت ایران بهطور جدی در سطح عالی دولت آمریکا بررسی میشود و تصمیم نهایی ترامپ میتواند پیامدهای گستردهای برای منطقه و جهان داشته باشد.
بلومبرگ گزارش داد در صورت صدور دستور اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی از سوی دونالد ترامپ، نخستین یگان تخصصی ارتش آمریکا در حوزه پهپادهای «حمله یکطرفه» میتواند در عملیات احتمالی مشارکت کند. این گزارش به نقل از مقامهای آمریکایی و تحلیل کارشناسان نظامی منتشر شده است.
بر اساس این گزارش، یگانی با نام «نیروی عملیاتی اسکورپیون» (Task Force Scorpion) که از یک واحد آزمایشی پهپادی در ارتش آمریکا شکل گرفته، اکنون به مرحله عملیاتی رسیده است. تیم هاوکینز، سخنگوی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، اعلام کرد این اسکادران سال گذشته با هدف تجهیز سریع نیروهای رزمی به قابلیتهای نوین پهپادی تاسیس شد و توانمندیهای آن همچنان در حال توسعه است.
در نکتهای قابل توجه، ایالات متحده این پهپادها را با مهندسی معکوس بر پایه پهپاد ایرانی «شاهد-۱۳۶» توسعه داده است؛ پهپادی که حکومت ایران و روسیه در سالهای اخیر در حملات مختلف، از جمله در جنگ اوکراین، از آن استفاده کردهاند. بلومبرگ تاکید میکند این موضوع نشان میدهد واشینگتن در پی جبران شکافهایی است که در حوزه پهپادهای انتحاری طی سالهای اخیر شکل گرفته است.
بخشی از بزرگترین آرایش نظامی آمریکا در دو دهه اخیر یگان پهپادهای حمله یکطرفه بخشی از گستردهترین آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه طی بیش از ۲۰ سال گذشته است؛ آرایشی که شامل دو ناو هواپیمابر، صدها جنگنده و سامانههای موشکی نیز میشود. در اواسط دسامبر، یکی از پهپادهای اسکورپیون در آزمایشی موفق از عرشه ناو آبی-خاکی «یواساس سانتا باربارا» در خلیج فارس پرتاب شد؛ ناوی که هماکنون در منطقه مستقر است.
به گفته آنا میسکلی، تحلیلگر نظامی، استقرار این پهپادها نشانه تغییر رویکرد ارتش آمریکا از اتکا به سامانههای چندمیلیون دلاری مانند MQ-9 ریپر به سمت سامانههای کمهزینهتر است؛ بهویژه در شرایطی که جنگهای مدرن بیش از پیش با حملات انبوه پهپادی تعریف میشوند.
هزینه پایین، ماموریتهای گسترده فرماندهی مرکزی آمریکا برآورد کرده هزینه هر پهپاد اسکورپیون حدود ۳۵ هزار دلار است. این پهپادها برای ماموریتهای حمله یکطرفه، شناسایی و حتی عملیات دریایی طراحی شدهاند. مقامهای نظامی گفتهاند این سامانهها برد بلند دارند و بهصورت خودکار عمل میکنند.
هر پهپاد توان حمل محمولهای حدود ۱۸ کیلوگرم را دارد و برای هدف قرار دادن تاسیسات مستحکم و بهشدت محافظتشده ایران مناسب نیست. با این حال، برایان کلارک، تحلیلگر دفاعی، معتقد است چنین یگانی میتواند ابزار مؤثری برای حمله به «اهداف نرم» از جمله تاسیسات تولید موشک، شبکههای جادهای و سایتهای پرتاب موشک باشد.
به گفته او، نابودی این نوع اهداف نیازمند حملات متعدد و پراکنده است؛ ماموریتی که پهپادهای کمهزینه و قابل مصرف بهخوبی قادر به اجرای آن هستند.
این گزارش در حالی منتشر میشود که تنشها میان تهران و واشینگتن افزایش یافته و همزمان مذاکراتی درباره برنامه هستهای ایران در جریان است. بلومبرگ مینویسد در صورت شکست مسیر دیپلماتیک، یگان اسکورپیون میتواند به گزینهای عملیاتی در سناریوی حمله احتمالی علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود.
گاردین نوشت دونالد ترامپ که در سالهای گذشته خود را مخالف جنگهای خارجی معرفی میکرد، اکنون با استقرار گسترده نیروهای نظامی در خاورمیانه، آمریکا را به آستانه یک درگیری احتمالی با ایران رسانده؛ در حالی که استدلالهای دولت او برای توجیه حمله احتمالی به تهران نیز تغییر کرده است.
به نوشته گاردین، در پی یک جلسه محرمانه درباره ایران با حضور مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، دموکراتهای ارشد با لحنی محتاطانه درباره احتمال بزرگترین مداخله نظامی آمریکا از زمان جنگ عراق هشدار دادند. چاک شومر، رهبر اقلیت سنا، پس از این نشست گفت: «موضوع جدی است و دولت باید استدلال خود را برای مردم آمریکا روشن کند.» او افزود اگر دولت قصد اقدامی علیه ایران دارد، «باید آن را علنی کند.»
با این حال، گاردین تاکید میکند که این مواضع هنوز به مخالفتی صریح علیه حرکت به سوی جنگ تبدیل نشده است. در حالی که اهداف نهایی ترامپ در قبال ایران همچنان روشن نیست، گردآوری بزرگترین نیروی تهاجمی آمریکا از سال ۲۰۰۳، احساس اجتنابناپذیر بودن یک درگیری جدید را تقویت کرده است. برخلاف فضای پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اکنون نه اجماع گستردهای برای جنگ وجود دارد و نه مخالفتی یکپارچه؛ بلکه نوعی پذیرش اولیه در سایه نفوذ سیاسی ترامپ و پراکندگی اپوزیسیون شکل گرفته است.
این گزارش مینویسد استدلالهای کاخ سفید برای توجیه اقدام نظامی نیز دستخوش تغییر شده است: ابتدا سرکوب اعتراضات داخلی در ایران و ادعای کشته شدن ۳۲ هزار معترض، سپس برنامه هستهای تهران و اکنون توسعه موشکهای بالستیک.
ترامپ در سخنرانی «وضعیت کشور» بار دیگر اعلام کرد [حکومت] ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد و با وجود ادعای «نابودی» برنامه هستهای ایران در عملیات «چکش نیمهشب»، گفت تهران در حال تلاش برای بازسازی آن است. او همچنین هشدار داد [حکومت] ایران در حال توسعه موشکهایی است که میتواند اروپا و حتی خاک آمریکا را تهدید کند؛ ادعایی که به نوشته گاردین دولت آمریکا برای آن مدرک علنی ارائه نکرده است.
گاردین این اظهارات را با استدلالهای دولت جورج بوش درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق پیش از حمله ۲۰۰۳ مقایسه میکند. با این حال، مشاوران نزدیک ترامپ از جمله جیدی ونس و مارکو روبیو این قیاس را رد کردهاند. ونس پیشتر گفته بود با آمریکاییهایی که از «۲۵ سال درگیری خارجی در خاورمیانه خسته شدهاند» همدردی میکند، اما اکنون تاکید کرده «نمیتوان اجازه داد بدترین رژیم جهان به سلاح هستهای دست یابد.»
گاردین همچنین به تحرکات کنگره اشاره میکند. دموکراتهای مجلس نمایندگان اعلام کردهاند هفته آینده طرحی را به رای میگذارند تا ترامپ را ملزم کنند برنامههایش درباره ایران را توضیح دهد و هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز کنگره را به چالش بکشند. در بیانیه آنان آمده است که اگرچه حکومت ایران «بیرحم و بیثباتکننده» است، اما ورود به جنگی اختیاری در خاورمیانه بدون درک کامل خطرات، اقدامی بیملاحظه خواهد بود.
به نوشته گاردین، در حالی که دولت ترامپ همچنان دیپلماسی را بهعنوان گزینه ترجیحی معرفی میکند، تحولات نظامی و سیاسی نشان میدهد تصمیمی سرنوشتساز در راه است؛ تصمیمی که میتواند مسیر سیاست خارجی آمریکا در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ را رقم بزند.
اعتراضات دانشجویی اسفند ۱۴۰۴ ادامهای پراکنده از نارضایتی عمومی نیست؛ بازگشت دانشگاه به همان جایگاه تاریخیاش است: نخستین فضایی که پس از دورههای سرکوب، دوباره به میدان اعتراض سیاسی تبدیل میشود.
اهمیت این دوره از اعتراضات دانشجویان فقط به نفس اعتراض محدود نمیشود، بلکه در زبان، تنوع شعارها، افق سیاسی نسل جدید و پیامدهای امنیتی آن برای رژیم ادامه مییابد: نسلی که هم خطوط قرمز سابق را بیاعتبار کرده و هم معادلات امنیتی را پیچیدهتر ساخته است.
از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا اسفند ۱۴۰۴: سه نسل و سه افق جنبش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در شرایطی سر برآورد که هنوز «اصلاح درون نظام» پروژهای جدی تلقی میشد. شعارهای اصلی حول آزادی مطبوعات، حاکمیت قانون و دفاع از دانشگاه در برابر خشونت نیروهای امنیتی میچرخید و حتی رادیکالترین صداها غالبا از نقد مستقیم رهبر عبور نمیکردند.
دانشگاه در آن مقطع خود را موتور فشار اجتماعی برای تغییر رفتار نهادها میدانست؛ افق، اصلاح قدرت بود نه نفی ساختاری آن. سرکوب کوی دانشگاه، شوک بزرگی بود، اما هنوز تصور غالب این بود که میتوان نظام را «بهتر» کرد، نه اینکه باید آن را کنار زد.
نسل پس از ۱۳۸۸، با تجربه اعتراضات انتخاباتی و شکست جنبش سبز، در فضایی دانشگاهی رشد کرد که هم بهشدت امنیتیسازی شده و هم از نظر طبقاتی و گفتمانی بازآرایی شده بود. در این دوره، دفتر تحکیم تضعیف شد، بسیج دانشجویی به بازوی رسمی امنیت در دانشگاه بدل شد و تشکلزدایی و پروندهسازی، شیوه اصلی کنترل بود.
شعارها سیاسیتر از ۷۸ بودند، اما هنوز در چارچوب اعتراض به تقلب انتخاباتی، دولت وقت یا برخی سیاستهای مشخص میگنجیدند؛ عبور صریح از تمامیت ساختار و رهبری، استثناء بود نه قاعده.
نسل متولد دهه ۱۳۸۰ - نسلی که محور دانشگاههای امروز است - نه خاطرهای از دوره اصلاحات دارد و نه «فضای نیمهباز» دهه ۷۰ را تجربه کرده است. حافظه سیاسی او با آبان ۹۸، خیزش ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» و سپس کشتار دی ۱۴۰۴ تعریف شده است.
در این حافظه، سرکوب نه حادثه استثنایی، بلکه قاعده اداره کشور است؛ به همین دلیل، نگاه سیاسی این نسل از ابتدا ساختار محور است: مساله، «چگونه حکومت کردن» نیست، بلکه «چه حکومتی» است.
تحول شعارها: از اصلاحطلبی تا نفی راس هرم قدرت اگر شعارهای ۱۸ تیر عمدتا حول آزادیهای مدنی، مطبوعات و نقد نهادهای میانی میچرخید، و شعارهای ۸۸ بیشتر متوجه روند انتخابات و دولت بود، در ۱۴۰۱ و اسفند ۱۴۰۴ با زبان کاملا دیگری روبهرو هستیم.
در تجمعهای اخیر در دانشگاههای امیرکبیر، شریف، علوم پزشکی مشهد و فردوسی، دانشجویان همزمان شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای»، «این همه سال جنایت، ننگ بر این ولایت»، «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه» و همچنین شعارهای پهلویخواهانه مانند «جاوید شاه» را سر دادهاند.
این همنشینی شعارها - از نفی ولایت فقیه تا فراخوانی نمادها و تکرار شعارهای ۱۴۰۱ - نشان میدهد دانشگاه دیگر در پی تصحیح یک سیاست نیست، بلکه صحنه رقابت و آزمایش روایتهای مختلف برای آینده ساختاری ایران است.
شکستن تابوی نام رهبر، نقطه عطف این تحول است. آنچه روزگاری «خط قرمز مطلق» تلقی میشد، اکنون در شعارهای روزمره تجمعات دانشجویی تکرار میشود و با واکنش جمعی مثبت روبهرو است.
این عادیشدن، فقط به معنای رادیکال شدن زبان نیست؛ نشانه فرسایش نمادین جایگاه رهبری در ذهن نسل دانشگاهی است، نسلی که راس هرم قدرت را مسئول مستقیم وضعیت سیاسی و اقتصادی میبیند و اعتراض را متوجه همان نقطه میکند.
دانشگاه در سیاست امروز: از موتور اصلاح تا کانون اعتراض ساختاری در دورههای پیشین، دانشگاه عموما همزمان دو نقش داشت: از یکسو نیروی فشار برای اصلاح و از سوی دیگر سوپاپی که رژیم میکوشید با محدود کردن و هدایت آن، نارضایتی را در حد قابل مدیریت نگه دارد.
امنیتیسازی تدریجی دانشگاه از پسِ ۷۸ تا امروز - از تشکلزدایی، بورسیهکردن نیروهای همسو، پروندهسازی، احضارهای حراست و کمیتههای انضباطی تا حضور دائمی بسیج و نهادهای امنیتی در محیط دانشگاه - همین کارکرد دوگانه را داشت: شکستن سازمانیافتگی دانشجویی، بدون تعطیل کامل نقش «سوپاپ».
اما پس از ۱۴۰۱ و بهویژه بعد از کشتار دی ۱۴۰۴، این معادله بههم خورده است. موج تازه احضار و ممنوعالورودی دانشجویان، تعلیق و تهدید اساتیدی که از دانشجویان حمایت کردهاند و محاصره فیزیکی دانشگاهها نشان میدهد برای نهادهای امنیتی، دانشگاه دیگر «فضای گفتوگو» نیست، بلکه یک مساله امنیت ملی است.
در عین حال، همین فشارها دانشگاه را از سوپاپ کنترلشده، به کانون اعتراض ساختاری تبدیل کرده است: جایی که زبان خیابان و نقد ساختار، با انسجام و تداوم بیشتری بازتولید میشود.
از نظر سیاسی، دانشگاه امروز بیش از آنکه موتور اصلاح باشد، شاخص عمق شکاف نسلی و بحران مشروعیت است. دانشجویان نه به جناحها، که به کلیت نظم سیاسی بیاعتمادند؛ نه به وعدههای انتخاباتی، که به تجربه مستقیم سرکوب و تبعیض ارجاع میدهند؛ و نه «اطاعت از قانون» را فضیلت میدانند، وقتی خود قانون را ناعادلانه و ابزاری برای سرکوب میبینند.
لایه امنیتی در دل این تحولات تحولات یادشده برای رژیم تنها چالش سیاسی و نمادین نیست؛ صورتبندی جدید جنبش دانشجویی، پیامدهای مستقیم امنیتی دارد.
نخست آنکه اعتراضات دانشگاهی، روایت رسمی «اغتشاش» را دشوار میکند: تجمعهای منظم، شعارهای روشن و صریح و انتشار سریع تصاویر در شبکههای اجتماعی، تصویر «دانشجوی آگاه و ناراضی» را در برابر تصویر ساختگی «آشوبگر» قرار میدهد.
سرکوب چنین اعتراضی - بهویژه وقتی در محوطه دانشگاه و خوابگاهها رخ میدهد - برای دستگاه امنیتی هزینه اخلاقی و رسانهای بسیار بالاتری در پی دارد و همذاتپنداری خانوادهها و افکار عمومی با دانشجویان را تقویت میکند.
دوم اینکه امنیتیسازی افراطی دانشگاه، ابزارهای نرم کنترل را میسوزاند. سالها استفاده از شوراهای صنفی کنترلشده، تشکلهای نیمهمجاز و فضای محدود گفتوگو، نوعی «تنفّس مدیریتشده» فراهم میکرد؛ اما موج احضارها، تعلیقها و اخراجها این سوپاپها را از کار انداخته و میدان را یا به سکوت تحمیلی یا انفجار دورهای سپرده است.
از منظر امنیتی، سیستمی که فقط بر زور تکیه دارد و از کانالهای مشروع میانجی محروم است، در هر بحران بعدی آسیبپذیرتر و وابستهتر به هسته سخت سرکوب میشود.
سوم اینکه، فرسایش مشروعیت در دانشگاه به معنای از دست رفتن یکی از آخرین میدانهایی است که میتوانست در صورت اصلاحات حداقلی، بخشی از نسل جوان را درون ساختار نگه دارد. مهاجرت فزاینده دانشجویان و فارغالتحصیلان، خود به مسالهای با ابعاد امنیتی برای رژیم تبدیل شده است، زیرا ترکیب جمعیتی، نیروی متخصص و حتی بدنه اداری آینده را تحت تاثیر قرار میدهد.
این روند نشان میدهد که شکاف میان «نسل حاکم» و «نسل دانشگاه» فقط سیاسی نیست؛ به بحران نیروی انسانی، سرمایه اجتماعی و حتی توان اداره تکنوکراتیک کشور نیز گره خورده است.
دانشگاه بهعنوان شاخص آینده سیاسی در تاریخ معاصر ایران، دانشگاه اغلب پیشدرآمد موجهای بزرگتر سیاسی بوده است، اما همیشه تعیینکننده نهایی مسیر نبوده؛ ۱۸ تیر زمینهساز شکافهای بعدی شد، ۸۸ و ۱۴۰۱ دانشگاه را به حلقه اتصال خیابان و سایر اقشار بدل کرد.
آنچه اسفند ۱۴۰۴ را متمایز میکند، ترکیب سه عنصر است:
زبان آشکارا ضدساختاری و عبور از خطوط قرمز رسمی؛ تجربه سلسلهسرکوبهایی که در ذهن نسل جدید به یک «الگوی تکرارشونده» تبدیل شده است؛ و امنیتیسازی عریان دانشگاه که آن را همزمان به میدان اعتراض و صحنه بحرانِ مدیریت امنیتی رژیم بدل کرده است.
اگر دانشگاه امروز اهمیت ویژهای دارد، به این دلیل است که نشان میدهد پس از سرکوب خونبار دیماه ۱۴۰۴، نه تنها سکوت پایدار شکل نگرفته، بلکه نسلی در دانشگاه حضور دارد که هم روایت رسمی را پس زده، هم خطوط قرمز را شکسته و هم با حضور خود، دستگاه امنیتی را ناچار کرده بخشی از توان و توجه دائمیاش را صرف مهار دانشگاه کند.
در چنین وضعیتی، دانشگاه دیگر فقط محل آموزش نیست؛ شاخصی است از اینکه بحران سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی، به قلب تولید فکر و نیروی انسانیاش رسیده است.
همزمان با پایان دور سوم مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا در ژنو، کانال ۱۳ اسرائیل گزارش داد بر اساس ارزیابیها در این کشور، اختلافات میان تهران و واشینگتن قابل رفع نیستند. در سوی دیگر، عمان اعلام کرد مذاکرات هفته آینده ادامه خواهد یافت.
رسانهها شامگاه پنجشنبه هفتم اسفند نوشتند هیاتهای جمهوری اسلامی و ایالات متحده پس از پایان گفتوگوها، محل را ترک کردند.
پیشتر پایگاه خبری اکسیوس گزارش داد استیو ویتکاف و جرد کوشنر، مذاکرهکنندگان آمریکایی، از پیشنهادهای نمایندگان حکومت ایران در گفتوگوهای صبح «ناامید شدهاند».
با این حال، او عصر پنجشنبه و پس از پایان مذاکرات در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که یکی از مقامات ارشد آمریکایی این دور از مذاکرات را مثبت ارزیابی کرده است.
وبسایت واینت نیز نوشت بر اساس ارزیابی مقامهای اسرائیلی، احتمال حمله آمریکا به جمهوری اسلامی در «آینده نزدیک» زیاد است.
در مقابل، بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، از «پیشرفت قابل توجه» در مذاکرات ژنو خبر داد.
به گفته او، پس از رایزنیها در پایتختهای دو کشور، گفتوگوها هفته آینده در وین «در سطح فنی» ادامه خواهد یافت.
در روزهای اخیر، گمانهزنیها درباره چشمانداز مذاکرات تهران و واشینگتن زیر سایه آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه بالا گرفته است.
روزنامه والاستریت ژورنال هفتم اسفند به نقل از منابع آگاه گزارش داد آمریکا در مذاکرات ژنو شروط «سختگیرانهای» برای جمهوری اسلامی تعیین کرده که از آن جمله میتوان به برچیدن سه سایت اتمی نطنز، فردو و اصفهان و همچنین تحویل تمام ذخایر اورانیوم غنیشده حکومت ایران اشاره کرد.
بر اساس این گزارش، آمریکا در قالب توافق احتمالی، تنها حاضر به لغو شمار اندکی از تحریمها است و این موضوع به یکی از اختلافات اصلی تهران و واشینگتن تبدیل شده است.
عراقچی: در برخی مسائل اختلاف نظر داریم
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، گفت «امروز یکی از جدیترین و طولانیترین مذاکرات ما بود» و «پيشرفت خوبی» در خصوص پرونده هستهای و موضوع رفع تحریمها حاصل شد.
به گفته او، مذاکرات دوشنبه ۱۱ اسفند «در سطح کارشناسان فنی در آژانس» ادامه مییابد و «در سطح روسای هیاتها حدود یک هفته دیگر پس از مشورت با پایتختها برگزار میشود».
عراقچی افزود: «راجع به برخی مسائل به توافق نزدیک شدیم. در برخی مسائل اختلاف نظر داریم.»
وزیر اموز خارجه جمهوری اسلامی گفت «بحث شورای امنیت و تحریمهای یکجانبه» در گفتوگوهای هفته آینده مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
نفتالی بنت، نخستوزیر پیشین اسرائیل، هفتم اسفند در مصاحبه با شبکه فاکسنیوز هشدار داد جمهوری اسلامی در تلاش برای بازسازی زیرساختهای هستهای خود، از جمله در سایت کُلَنگ گَزلا، بهمنظور دستیابی به سلاح اتمی است.
بنت گفت حکومت ایران در ضعیفترین حالت خود به سر میبرد و بهدنبال «خرید زمان» است؛ به همین دلیل، نباید در این مرحله از فشارها بر تهران کاست.
او افزود جمهوری اسلامی علاوه بر «کشتار ۳۲ هزار تن» از شهروندان ایران در جریان اعتراضات اخیر، مسئول خون ریختهشده هزاران آمریکایی و اسرائیلی است.
۲۳ بهمن، پارلمان اروپا در قطعنامهای ضمن محکوم کردن سرکوب خشونتبار مردم ایران هشدار داد کشتار معترضان از سوی جمهوری اسلامی میتواند مصداق «جنایت علیه بشریت» باشد.
اسرائیل بارها تاکید کرده هرگونه توافق احتمالی با تهران باید علاوه بر برنامه هستهای، شامل محدود کردن موشکهای بالستیک و توقف حمایت از گروههای نیابتی نیز باشد.
جان تون، رهبر اکثریت جمهوریخواه سنا، هفتم اسفند تاکید کرد هرگونه اقدام نظامی علیه ایران باید به سرنگونی حکومت منجر شود تا «تغییری واقعی» در کشوری رقم بخورد که سالها با آمریکا و متحدانش، بهویژه اسرائیل، خصومت داشته است.
تون در مصاحبه با خبرنگاران گفت: «اگر قرار است اقدامی انجام دهید، باید آن را معطوف به روی کار آمدن رهبری جدید و تغییر رژیم کنید.»
جان کندی، دیگر سناتور جمهوریخواه، با دفاع از مواضع دونالد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی گفت: «ما بهدنبال آغاز جنگی جدید در ایران نیستیم. رییسجمهوری در تلاش است به جنگ در ایران پایان دهد.»
پت فالون، عضو جمهوریخواه مجلس نمایندگان آمریکا، نیز هشدار داد: «اگر حکومت ایران غنیسازی اورانیوم و حمایت حکومتی از تروریسم را متوقف نکند، همه گزینهها برای مقابله با آن روی میز است.»
او ادامه داد: «آیتالله باید بداند که دوران سیاست مماشات اوباما-بایدن به پایان رسیده است.»