شعارهای ضدحکومتی در مراسم چهلم جانباختگان انقلاب ملی در شهرهای مختلف کشور
تصویری از جاویدنام علیرضا نادری، کوهچنار فارس
مراسم چهلم شماری از جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان در شهرهای مختلف کشور برگزار شد و شرکتکنندگان ضمن سر دادن شعارهای ضدحکومتی، یاد آنان را گرامی داشتند و بر ادامه راهشان تاکید کردند.
حسینیپور در جریان اعتراضات ۱۸ دی در شیراز با شلیک ماموران سرکوب جمهوری اسلامی کشته شد.
ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد در مراسم چهلم جاویدنام نیما نجفی در همدان، حاضران شعار «این گل پرپر شده/ هدیه به میهن شده» سردادند.
یکی از حاضران در این مراسم خطاب به علی خامنهای، دیکتاتور تهران، گفت: «خامنهای بداند از خون شهیدان هزار لاله میروید.»
نجفى ۱۷ ساله، ۱۸ دی در جریان اعتراضات منطقه قلعه حسنخان تهران به ضرب گلوله ماموران حکومت به قتل رسید.
تصاویر ارسالی به ایراناینترنشنال، فریادهای مادر جاویدنام آیدا حیدری را در آیین چهلم فرزندش ثبت کرده است.
این مراسم جمعه ۲۴ بهمن در بهشتزهرای تهران برگزار شد.
حیدری دانشجوی پزشکی و ۲۳ ساله بود.
پیشتر نیز ویدیویی از بیتابی و نالههای این مادر در بالکن منزلش منتشر شده بود.
ویدیوی ارسالی به ایراناینترنشنال آیین چهلم جاویدنام مجتبی رضوانی رستمی را در شهر رستمکلا در استان مازندران به تصویر میکشد؛ جایی که حاضران با رقص سوگ یاد او را گرامی داشتند.
این جوان ۲۹ ساله شامگاه ۱۹ دی در رستمکلا با اصابت گلوله جنگی سرکوبگران جمهوری اسلامی به ناحیه سینه، جان خود را از دست داد.
ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که حاضران در مراسم چهلم جاویدنام کیوان مرادی میرانی، جمعه ۲۴ بهمن شعار «این گل پرپرشده/ هدیه به میهن شده» سردادند.
او در جریان اعتراضات دیماه تهران کشته و در اسدآباد به خاک سپرده شد.
•
•
تصاویر ارسالی به ایراناینترنشنال از برگزاری آیین چهلم جاویدنام جواد جلیلوند در روستای کرزان همدان حکایت دارد.
در این مراسم که پنجشنبه ۲۳ بهمن برگزار شد، حاضران شعار دادند: «قسم به خون یاران/ ایستادهایم تا پایان.»
او ۱۹ دی در جریان اعتراضات مهرشهر کرج با شلیک گلوله ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.
تصاویر ارسالی به ایراناینترنشنال، آیین چهلم جاویدنام سحر بیات را در روستای سوتلق از توابع تویسرکان نشان میدهد.
او ۱۸ دی در نارمک تهران با اصابت گلوله جنگی کشته شد.
حاضران در این مراسم با همخوانی ترانه «ای ایران»، یاد او را گرامی داشتند.
ویدیوی ارسالی به ایراناینترنشنال آیین چهلم جاویدنام ابراهیم مصطفیپور را در مازندران نشان میدهد.
او ۱۸ دی در بابل با تیراندازی سرکوبگران جمهوری اسلامی کشته شد.
به روایت نزدیکانش، این جاویدنام پیشتر به فرزند خود گفته بود: «اگر روزی برنگشتم، بدان که قهرمان شدم.»
ویدیوی ارسالی به ایراناینترنشنال از برگزاری آیین چهلم جاویدنام افسانه رضویان در شهر چالوس حکایت دارد.
او شامگاه ۱۸ دی مقابل کلانتری چالوس به ضرب گلوله عوامل حکومت جان خود را از دست داد.
ویدیوهای ارسالی به ایراناینترنشنال مراسم چهلم دو جاویدنام، سجاد داراب و رضا حبیبی، در کرج را به تصویر میکشد.
این دو که نسبت خویشاوندی پسرعمه و پسردایی داشتند و از سوی نزدیکانشان «رفقای جدانشدنی» خوانده میشدند، ۱۸ دی با اصابت گلوله جنگی نیروهای سرکوب در شهرک اندیشه جان باختند.
تصاویر ارسالی به ایراناینترنشنال از برگزاری آیین چهلم جاویدنام جعفر امیری در زیرآب سوادکوه مازندران حکایت دارد.
او در جریان اعتراضات ۱۹ دی در تیراندازی ماموران حکومت کشته شد.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پنجم بهمن در بیانیهای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور خامنهای کشته شدند.
۲۳ بهمن، پارلمان اروپا در قطعنامهای ضمن محکوم کردن سرکوب خشونتبار مردم ایران هشدار داد کشتار معترضان از سوی جمهوری اسلامی میتواند مصداق «جنایت علیه بشریت» باشد.
در جریان انقلاب ملی ایرانیان، مجسمههای قاسم سلیمانی در چندین شهر ایران ساقط شد و بنرهایی که تصاویر او بر آن نقش بسته بود، به آتش کشیده شد. در کرمان، به دلیل آنکه این شهر زادگاه و محل دفن فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه است، ساقط کردن مجسمه سلیمانی به انگیزه اصلی معترضان بدل شد.
یک شهروند معترض اهل کرمان به ایراناینترنشنال گفت که اعتراضات در این شهر، همانند دیگر نقاط کشور، از پیش از ۱۸ دیماه به صورت پراکنده آغاز شده بود. این تجمعها عمدتا در محدوده بازار رخ داد و فیلمهای محدودی از آنها منتشر شد. شعارها در مراحل اولیه ملایم و حمایتی بودند و برخوردهای امنیتی عموما شدید تلقی نمیشد.
با این حال، در برخی خیابانها درگیریها افزایش یافته بود.
از تجمعهای پراکنده تا تمرکز بر مجسمه سلیمانی
شهروند دیگری گفت که از عصر پنجشنبه ۱۸ دیماه، تمرکز اعتراضات به طور چشمگیری به سمت میدان آزادی معطوف شد؛ میدانی که از نظر نمادین برای مردم کرمان اهمیت ویژهای دارد. این میدان محل نصب مجسمه سلیمانی بود و تلاشهای پیشین مردم برای برداشتن یا آسیب رساندن به آن ناموفق مانده بود.
این شهروند کرمانی در ادامه گفت: «در روزهای پیش از ۱۸ دی، با وجود نبود فراخوان رسمی، حضور گسترده و خودجوش جمعیت در میدان آزادی، آن را به قرارگاهی برای مردم تبدیل کرده بود. مردم میخواستند مجسمه سلیمانی را سرنگون کنند.»
ویدیویی که پیشتر به ایراناینترنشنال رسیده است، آتش زده شدن مجسمه سلیمانی را نشان میدهد.
این شهروند درباره آنچه در پنجشنبه ۱۸ دی رخ داد، گفت: «جمعیت از ساعات چهار و پنج بعدازظهر شروع به حرکت به سمت میدان آزادی کرد و تا پیش از ساعت ۲۰، صحنهای بیسابقه رقم خورد؛ گروههای خانوادگی، دوستان و آشنایان، شامل افراد سالمند، کودکان و نوجوانان، دست در دست هم به سمت میدان حرکت میکردند. این حضور گسترده که از اعتراضات پیشین چشمگیرتر بود، حس امنیت کاذبی ایجاد کرد؛ به طوری که افراد آسیبپذیر، از جمله سالمندان یا کودکان، نیز در گروهها حضور داشتند و بسیاری تصور میکردند خانواده یا دوستان قادر به حفاظت از آنها هستند.»
پنجشنبه خونین، رگبار گلوله
به گفته این شهروند، ماموران پیش از ساعت آغاز فراخوان، اطراف میدان آزادی را با خودرو و نیروی انسانی مسدود کردند تا مردم نتوانند به آنجا برسند.
او اضافه کرد که معترضان اقدامات اولیه احتیاطی مانند پوشیدن ماسک، لباس تیره و همراه نداشتن تلفن همراه را رعایت کرده بودند، اما در مجموع ارزیابی خطر ناکافی بود.
از حدود غروب آفتاب، صدای شلیکهایی شبیه ساچمه، تیر هوایی و گاز اشکآور شنیده شد. پهپادها از حدود ساعت ۱۹ تا ۲۰ پرواز میکردند. از حدود ساعت ۲۰، صدای رگبارهای پیدرپی به گوش رسید و درگیریها شدت گرفت.
این شهروند ساکن کرمان افزود: «درگیریهای اصلی در چهارراه خواجو و خیابانهای منتهی به میدان آزادی، شامل بلوار جمهوری، خیابان بهمنیار، شریعتی و استقلال رخ داد. خیابان استقلال تا چهارراه خواجو کاملا مملو از جمعیت بود. خیابان خواجو و کوچههای اطراف نیز صحنه درگیری شدند. در خیابان بهمنیار مردم سنگربندی کردند و جمعیت در بلوار جمهوری تا خیابان شرفات و چهارراه شاهو ادامه داشت. شدت درگیری در چهارراه خواجو و ابتدای بلوار جمهوری بسیار بالا بود. نکته قابل توجه این است که این مناطق در مجاورت مراکز درمانی متعدد، شامل دو بیمارستان، چندین کلینیک پزشکان، مجموعههای درمانی و داروخانهها قرار داشتند.»
این شهروند معترض گفت که شلیک مستقیم گلوله جنگی ابتدا در میدان آغاز شد و سپس تکتیراندازان مستقر بر ساختمانها، تیراندازی کردند: «با توجه به تعداد زیاد مراکز درمانی در این محدوده، مجروحان به سرعت به ساختمانهای پزشکی پناه میبردند و پزشکان و کادر درمان به مداوای آنها میپرداختند.»
یکی از اعضای کادر درمان شاغل در یکی از همین مراکز، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت که در شهر کرمان، دستکم ۷۰ کشته بیمارستانی ثبت شده است. این عدد صرفا مربوط به افرادی است که در بیمارستانها ثبت شدهاند و جان باختهاند و شامل همه کشتهشدگان نمیشود.
نامها و چهرههایی که تبدیل به عدد شدند
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تعداد دقیق معترضان کشتهشده در شهر کرمان مشخص نیست، اما اطلاعات برخی از این افراد پیشتر منتشر شده است.
مهدی خسروی، جوان ۲۴ ساله ساکن کرمان، شامگاه ۱۸ دی در این شهر بر اثر اصابت گلوله جنگی ماموران حکومتی جان خود را از دست داد.
مهرپویا عبدالهی پیدنی، دانشجوی ۲۲ ساله، ابتدا بازداشت شد و پس از ۲۰ روز، پیکر بیجانش در سردخانهای در کرمان پیدا شد.
محمد حسینپور نخعی، معلم و فوتبالیست اهل راور در استان کرمان، ۱۸ دی در اعتراضات کرمان با شلیک مستقیم گلوله کشته شد.
دانیال دیانی، جوان معترض ۲۴ساله در کرمان، در جریان انقلاب ملی ایرانیان به دست ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.
احسان جعفری، دانشجوی میکروبیولوژی دانشگاه آزاد کرمان، جمعه ۱۹ دی بر اثر اصابت گلوله جنگی سرکوبگران جمهوری اسلامی زخمی شد و به کما رفت.
او پس از حدود یک ماه جان خود را از دست داد.
مرضیه کمالی (بلوچکاره) ۲۱ ساله، دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه آزاد کرمان و اهل عنبرآباد، جمعه ۱۹ دی در شهر کرمان با شلیک عوامل جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
این موارد تنها چند نمونه از کسانی هستند که ۱۸ و ۱۹ دی در کرمان کشته شدند.
همچنین ویدیویی مربوط به غسالخانه کرمان در ۲۱ دی، تشییع پیکرهای جاویدنامان کشتهشده در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی این شهر را نشان میدهد.
نقش پزشکان و بازداشت کادر درمان
عضو کادر درمان ساکن در شهر کرمان در گفتوگو با ایراناینترنشنال ادامه داد: «دستکم ۱۰ پزشک در کرمان بهدلیل کمک به مجروحان بازداشت شدهاند.»
به گفته این فرد مطلع، دکتر امیر شفیعی و دکتر سامان سالاری، تنها افرادی هستند که نامشان تاکنون منتشر شده است.
یک زن معترض ساکن کرمان به ایراناینترنشنال گفت که از پنجشنبه ۱۸ دی تا بامداد شنبه ۲۰ دی، شهر زیر پوشش گسترده گاز اشکآور و شلیک قرار گرفت، به طوری که نفس کشیدن برای بسیاری دشوار بود و پنجرهها در تمام مناطق شهر بسته ماند.
صدای شلیک در همه جا شنیده میشد.
به گفته این راوی، پیش از ساعت ۲۰ روز ۱۸ دی، اعتراضات در محلات مختلف پراکنده بود: «در یکی از محلهها، جمعیت عمدتا جوان، متولدین دهه ۸۰ و اواخر ۷۰، شعار میدادند و برخی مغازهداران و ساکنان به آنها پیوستند. پس از حضور ماموران، سنگربندی ایجاد شد و فضای خالی میان مردم و نیروها شکل گرفت.»
این زن در ادامه گفت: «در این فاصله، چند موتورسوار با ابزار مختلف و سلاح، در فضای خالی بین ماموران و مردم ظاهر شدند، شیشههای بانکها و اماکن اداری را شکستند، تابلوهای شهری را تخریب کردند و در امنیت کامل به چند نقطه کوکتل مولوتوف پرتاب کردند. ماموران امنیتی و انتظامی حاضر در آن صحنه اقدامی علیه آنها نکردند و صرفا تماشاگر بودند. اما پس از خروج بدون دغدغه آن موتورسوارها، حمله به مردم را آغاز کردند و میدان درگیری به سرعت مثل صحنه جنگ شد.»
روایت این زن کرمانی با برخی شواهد در مورد آغاز خشونت از سوی ماموران امنیتی در لباس معترضان برای توجیه کشتار مردم همخوانی دارد.
پیش از این، علی شکوریراد، فعال سیاسی اصلاحطلب، خبر داد: «نهادهای امنیتی در ایران در هر اعتراضی خشونت تزریق کردهاند تا آن خشونت را بهانه بکنند برای سرکوب .... یکی از روشهای سرکوب اغتشاشات، کشتهسازی از نیروهای خودی است و این کشتهسازی از نیروهای خودی، پروژه اینهاست برای سرکوب. یعنی باید نیروی بسیجی کشته بشود؛ باید نیروی انتظامی کشته بشود؛ مسجد آتش زده بشود؛ امامزاده آتش زده بشود تا بتوان از نظر آنها اغتشاش را سرکوب کرد.»
شکوریراد مدتی پس از این اظهارات، بازداشت شد.
شهر امنیتی و موج مفقودیها
یک وکیل دادگستری ساکن کرمان به ایراناینترنشنال گفت: «کرمان پس از تدفین قاسم سلیمانی به شهری امنیتی تبدیل شد. نسلهای پیشین کرمانی تجربه امنیتی مشابه شهرهایی مانند مشهد، اصفهان یا تهران را نداشتند اما پس از دفن سلیمانی در کرمان، این شهر به یک فضای کاملا امنیتی تبدیل شد. به دلیل فقدان این پیشینه، پس از کشتار دیماه و بازداشتهای گسترده، مردم در کرمان در شوک روانی عمیقی به سر میبرند.»
او اضافه کرد که نگرانی جدی در مورد مفقودیها، به ویژه دختران جوان، وجود دارد: «خانوادهها بهدلیل وجود اخباری مانند تجاوز یا تهدید به تجاوز در زندانها، نام افراد را منتشر نمیکنند و حتی از دوستان و اقوام پنهان میدارند.»
به گفته او، بسیاری از خانوادهها آگاهی کافی از حقوق قانونی ندارند و «متاسفانه به بازجویان بیش از گروههای حقوق بشری یا وکلا اعتماد میکنند».
این وکیل دادگستری افزود: «نهادهای امنیتی با وعده عفو در ۲۲ بهمن، خانوادهها را ساکت کرده بودند. بازداشتیها میان بازداشتگاهها جابهجا میشوند و اطلاع از وضعیت آنها دشوار است. اکنون بسیاری از بازداشتشدگان در هیچ فهرستی قرار ندارند.»
او گفت که تاکنون دستکم برای ۳۰ زندانی کیفرخواست با اتهام «محاربه» صادر شده است. گروهی حدود ۵۰۰ نفره نیز احکامشان صادر شده که اغلب آنها پزشکان، کادر درمان و جوانان هستند. تعداد بیشتری اما هنوز بلاتکلیفاند و وضعیت نامشخصی دارند.
آخرین نبرد از نگاه هر دو طرف
این وکیل دادگستری به ایراناینترنشنال گفت: «هر دو طرف درگیری، یعنی مردم معترض و حکومت، این دوره را آخرین نبرد میدانستند. معترضان برای آزادی و حکومت برای پایان دادن - یکبار برای همیشه - به اعتراضات خیابانی.»
او افزود در چنین شرایطی وضعیت بازداشتشدگان بسیار دشوار است: «به ما خبر رسیده که محاکمه برخی بازداشتیها بهصورت آنلاین و از سوی دادگاههای خارج از استان و احتمالا از سوی تهران برگزار میشود.»
در خصوص بازداشتشدگان، تاکنون گزارشهایی بهصورت عمومی منتشر شده است.
ادیب شهبازپور، شهروند بهائی و فعال شناختهشده تنیس در کرمان، عصر سهشنبه ۳۰ دی بازداشت شد.
شکیلا قاسمی، دیگر شهروند بهائی نیز در این شهر بازداشت شده است.
پیوند نعیمی و رژین حسینینژاد، دو شهروند بهائی دیگری هستند که در کرمان بازداشت شدند.
دانشجویان متحد نیز گزارش دادند امیرمحمد سرحدی، دانشجوی حقوق دانشگاه باهنر کرمان، در حال حاضر در بازداشت موقت به سر میبرد.
همچنین محمد محمدیان، دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد کرمان، و علی گیلانی، دانشجوی حقوق دانشگاه باهنر کرمان، به «اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور» متهم شدهاند.
شهروند دیگری که در همین پرونده حضور دارد اما تصویری از او در دست نیست، پوریا میرزایی است که با اتهام «افساد فیالارض» مواجه شده است.
پدرام صفرپور، هنرمند ۳۰ ساله در کرمان، دیگر شهروند بازداشتی در کرمان است.
این چند مورد، تنها نمونههایی از موارد متعدد بازداشت شهروندان در کرمان هستند.
نماد حکومت ساختهای که به میدان نبرد بدل شد
کرمان که جمهوری اسلامی در سالهای اخیر تلاش کرده آن را «شهر قاسم سلیمانی» بنامد، از نقاطی بود که آتش انقلاب ملی در آن شعلهور شد.
مجسمه همان سلیمانی که حکومت تلاش کرد به نماد شهر تبدیلش کند، هدف مردم بود؛ نمادی که به گمان مردم کرمان «اگر سقوط میکرد، به سقوط حکومت میانجامید». نگاهی که شاید ماموران حکومتی نیز به آن باور داشتند، چرا که برای محافظت از آن مجسمه، دهها نفر را به خاک و خون کشیدند.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از موج جدید بازداشت دانشآموزان معترض در چند شهر ایران مانند بروجرد، ایذه و رفسنجان است. بر اساس این گزارشها، شماری از نوجوانان بازداشتشده از جمله آرین موفقی ۱۷ ساله، با اتهامات سنگینی از جمله «محاربه» مواجه شدهاند.
آرین، نوجوان ساکن بروجرد استان لرستان، ۱۸دی در اعتراضات شرکت کرد. ماموران ۲۴دی به خانه آنها رفتند و او را بازداشت کردند.
این نوجوان به زندان خرمآباد منتقل شده و با اتهام «محاربه» روبهرو است.
شهروندی از رفسنجان به ایراناینترنشنال گفت دانشآموزی ۱۵ ساله را به دلیل «دفاع از محمدرضا شاه» در مدرسه بازداشت کردند.
این دانشآموز دو روز بازداشت بود و بعد از آزادی سکوت کرده و «اصلا در خانه صحبت نمیکند».
بر اساس گزارشها، در روزهای اخیر نیروهای بسیج به یک مدرسه پسرانه دولتی در ایذه رفته و دستکم دو دانشآموز را با خود بردهاند.
از شمار کودکان و نوجوانان بازداشتی آماری در دست نیست. اما پیشتر شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران اعلام کرده بود در جریان انقلاب ملی ایرانیان، ۲۰۰ دانشآموز به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شدهاند.
بر اساس پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، در هفتههای اخیر گروههایی از فرماندهان سپاه و مقامهای دولتی استان گلستان در قالب هیاتهای شش تا ۱۰ نفره و همراه با کارتهای هدیه پنج میلیون تومانی به منازل برخی کشتهشدگان انقلاب ملی ایرانیان در گرگان مراجعه کردهاند.
در این دیدارها ضمن ارائه روایت رسمی حکومت از حوادث و هشدار به خانوادهها درباره اطلاعرسانی، در پایان پوشهای حاوی «لوح تقدیر» و یک یا دو کارت هدیه بانکی به خانوادهها داده یا در منزلشان جا گذاشته شده است.
این لوحها که گفته میشود به نام مسئولان بنیاد شهید صادر شدهاند، فاقد شماره، تاریخ و مهر رسمی هستند و اشارهای به جزئیات حادثه یا مرجع صدور حکم «شهید» ندارند.
بر اساس این پیامها، بسیاری از خانوادهها این اقدام را تحقیرآمیز دانسته و آن را تلاشی برای تطمیع، مهار اعتراضها و جلوگیری از پیگیری حقوقی درباره نحوه کشتهشدن فرزندانشان ارزیابی کردهاند.
«خیلیها تو آلمان سر کار بودن، بهشون مرخصی ندادن. گفتن ما پول خودمون رو میدیم، یکی که مشکل مالی داره جای ما بره مونیخ». این تنها یک روایت ساده نیست. موج همیاری ایرانیان خارج از کشور برای حضور پرشمار در تجمع مونیخ، جلوههایی کمنظیر از دلبستگی به میهن را به تصویر کشیده است.
شاهزاده رضا پهلوی، شنبه ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) را «روز جهانی اقدام» نامگذاری کرد و از ایرانیان خارج کشور خواست با تجمع در سه شهر مونیخ، لسآنجلس و تورنتو و البته دیگر نقاط جهان، حمایت خود را از «انقلاب شیر و خورشید» و هموطنان داخل کشور به نمایش بگذارند.
در فضای مجازی، شماری از ایرانیان این فراخوان را در امتداد فراخوانهای ۱۸ و ۱۹ دی دانسته و از آن بهعنوان مرحلهای مکمل در مسیر خیزش ایرانیان داخل کشور یاد کردهاند.
یک دانشجوی ایرانی ساکن آلمان در مصاحبه با ایراناینترنشنال، همکاری گسترده ایرانیان در تبعید برای تسهیل حضور هموطنان در تجمع مونیخ را «باورنکردنی» خواند و گفت: «هر کسی یه گوشه کار رو گرفته. همه هر کاری دارن، گذاشتن زمین تا فقط بیان مونیخ.»
او افزود: «میدونین همش به چی فکر میکنم؟ که این بزرگترین اتفاق خارج از کشوره. ما میتونیم تفاوت رو رقم بزنیم. بعد در آینده بگیم ما تو این اتفاق نقش داشتیم، نه اینکه از دور تماشاگر بودیم.»
«با اینکه دوریم از وطن»؛ همدلی فراتر از مرزها
یک مرور کوتاه در شبکههای اجتماعی نشان میدهد موجی از همبستگی و مسئولیتپذیری در میان ایرانیان خارج کشور شکل گرفته است.
این همیاری بهویژه با هدف حمایت از هموطنانی صورت میگیرد که قصد شرکت در تجمع مونیخ را دارند، اما با موانع مالی یا سایر مشکلات روبهرو هستند.
شماری از ایرانیان مقیم خارج، متناسب با توان اقتصادی خود، بخشی از هزینههای سفر سایرین به مونیخ را بر عهده گرفتهاند. اقدامی که بهویژه برای دانشجویان ساکن کشورهای اروپایی اهمیت زیادی دارد.
در کنار کمکهای مالی، برخی دیگر که امکان پرداخت هزینه نداشتند اما با خودروی شخصی از شهرهای مختلف اروپا راهی مونیخ بودند، اعلام کردهاند صندلیهای خالی خودروهایشان را در اختیار دیگر ایرانیان قرار میدهند تا امکان حضور جمعی در این رویداد فراهم شود.
سامان، ساکن پاریس، دلیل حضور خود در مونیخ را اینگونه توصیف کرد: «پیامهای زیادی از ایران گرفتم. دوستانم، خانوادهام، مردم ایران چشم امیدشون به ماست. هر جوری بود، خودم رو رسوندم.»
او افزود: «خودم رو به جاویدنامها، بازداشتیها و خانوادههاشون مدیون میدونم. فقط میخوام از ته دل بهشون بگم شما تنها نیستین. لحظهای نیست به شما فکر نکنیم.»
در یکی از گروههای ایرانیان ساکن فرانسه نیز این پیام از یک هموطن به چشم میخورد: «اگر کسی قصد رفتن به مونیخ را دارد و در خصوص هزینه رفت و برگشت دارای محدودیت و یا کسری پول است، من هزینه اتوبوس ۱۰ نفر را برای حمایت از هموطنانم پرداخت میکنم. به امید آزادی وطنم.»
شبکهای از کمکهای خرد و تحسینبرانگیز
فرخرو، دانشجوی ۳۱ ساله ساکن برلین، در مصاحبه با ایراناینترنشنال، روایتی از یکی از دوستان خود مطرح کرد: «دوستم کمردرد شدید داره و چون نمیتونست بیاد، هزینه سفر یک نفر رو به مونیخ تقبل کرد.»
فرخرو افزود: «اما در نهایت دلش طاقت نیاورد و خودشم بلیت گرفت. با توجه به شرایط کمرش، سفرش رو با وجود همه هزینهها سهروزه کرد تا هم مونیخ رو بیاد و هم بتونه به اندازه کافی استراحت کنه.»
او در ادامه به نمونهای دیگر اشاره کرد: یک دانشجوی ایرانی علیرغم تنگنای مالی، مبلغ ۱۶۰ یورو را در اختیار گروهی از هماهنگکنندگان در برلین گذاشت تا زمینه حضور شمار بیشتری از هموطنان در مونیخ فراهم شود.
روایت سوم فرخرو نیز جلوه دیگری از همیاری ایرانیان خارج از کشور را به نمایش میگذارد: «یک دختر دانشجو بهم پیام داد که میخواد بیاد مونیخ، اما چون تازه شهریه داده، دستش خالیه. از طریق دو تا از دوستان ۴۴ یورو برای هزینه سفرش تامین شد. اما جالب اینه که خود اون دختر دو روز بعد پیام داد ۵۰ یورو به دستش رسیده و اگر کسی میخواد بلیت بگیره، این پول رو هزینه میکنه. این روحیه واقعا قابل تحسینه.»
از گوتینگن آلمان نیز روایتهای مشابهی از کمک و همکاری ایرانیان برای مشارکت حداکثری در مونیخ رسیده است.
دستبهدست برای وطن؛ داستان همراهی ایرانیان هلند
همتا، ۳۲ ساله و ساکن آمستردام، که مسئولیت مشترک هماهنگی اتوبوسهای اعزامی به مونیخ را بر عهده دارد، از استقبال چشمگیر ایرانیان مقیم هلند برای شرکت در این سفر گروهی خبر داد.
همتا به ایراناینترنشنال گفت: «ما با یک اتوبوس شروع کردیم، اما از بس تقاضا زیاد بود، الان شدیم سه اتوبوس. پر شدن هر اتوبوس واقعا چند ساعت بیشتر زمان نبرد. اگر چند تا اتوبوس دیگه هم هماهنگ میکردیم پر میشد.»
او اضافه کرد: «بعضیها بچه داشتن، پت داشتن، مریض بودن و سفر به مونیخ براشون سخت بود. هر کسی نیومد، کمکش رو فرستاد. ما تونستیم خیلیها رو رایگان یا نیمبها ثبتنام کنیم.»
به گفته همتا، بسیاری از ایرانیان ساکن هلند برای حضور در مونیخ از خود انعطاف نشان دادند و «گفتند اگه اتوبوس یک شهر پر بود، خودشون رو به اتوبوس شهر دیگه میرسونن».
ایرانیان مقیم آمستردام برای تجمع مونیخ آماده میشوند
نمیتوانم بیایم، اما کمک میکنم
سارا، ساکن اشتوتگارت، گفت در گروههای عمومی ایرانیان خارج کشور در پیامرسانهای گوناگون، بسیاری در روزهای اخیر برای کمک به هموطنان بهمنظور شرکت در تجمع مونیخ اعلام آمادگی کردهاند.
در یکی از این پیامها که در اختیار ایراناینترنشنال قرار گرفته، آمده است: «من بهخاطر بچههام که کوچک هستن، نمیتونم برم مونیخ. اما اگر کسی بهخاطر هزینه نمیره، من میتونم هزینه یک نفر رو پرداخت کنم.»
سارا افزود برای حمایت عملی، یکی از دوستانش را در منزل خود اسکان داده است تا او بتواند پس از اقامتی کوتاه در اشتوتگارت، بدون دغدغه راهی مونیخ شود و در تجمع حضور پیدا کند.
آنچه برای تجمع مونیخ شکل گرفته، صرفا یک فراخوان سیاسی نیست، بلکه نمایش شبکهای خودجوش از همبستگی ایرانیان دور از وطن است. شبکهای که با کمکهای خرد، مسئولیتپذیری فردی و احساس دین به هموطنان داخل کشور، معنای تازهای از همراهی را رقم میزند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد علی حیدری، معترضی که شامگاه ۱۸ دی در جریان اعتراضات در مشهد مجروح و بازداشت شد و ۳۳ روز در وضعیت ناپدیدسازی قهری قرار داشت، حدود یک ماه پس از بازداشت با شلیک تیر مستقیم ماموران امنیتی به پیشانیاش در بازداشتگاه به قتل رسیده است.
پیکر این معترض ۲۰ ساله در حالی که ۱۸ دی با شلیک تیر جنگی به پایش مجروح و زنده بازداشت شده بود، پس از یک ماه بیخبری مطلق، صبح ۲۰ بهمن به خانوادهاش تحویل داده شد.
ماموران اداره آگاهی شهرک ویرانی از توابع شاندیز، بامداد همان روز با تلفن همراه پدر علی تماس گرفته و از او خواستند برای شناسایی و تحویل پیکر پسرش به سردخانه آرامستان «بهشت رضا» در مشهد مراجعه کند.
ماموران در همین تماس در پاسخ به پرسش پدر علی از سرنوشت فرزندش به او گفتند «او در جریان اعتراضات جانباخته است و پیکرش بیش از یک ماه است در سردخانه نگهداری میشود».
منابع نزدیک به خانواده حیدری که پیکر را دیدهاند به ایراناینترنشنال گفتند آثار ضرب و جرح بر روی پیکر او، شکستگی بینی و از همه مهمتر جای حفره گلوله در سمت چپ پیشانی او نشان میدهد برخلاف ادعای جانباختن علی در جریان اعتراضات، ماموران او را در دوره بازداشت به شدت شکنجه کرده و سپس با شلیک تیر خلاص به سرش، کشتهاند.
به گفته همین منابع، «دو نشانه آشکار دیگر بر پیکر علی به وضوح نشان میداد تنها چند روز از به قتل رسیدن او گذشته است».
منابع مطلع گفتند علی صبح پنجشنبه به آرایشگاه رفته بوده و تهریش کوتاهی داشته، اما ریشهای صورت او به طرز آشکاری بلند شده بود که نشان میدهد «او مدتها پس از بازداشت در ۱۸ دی زنده بوده و علاوه بر این، وضعیت ظاهری پیکر او نشان میداد چند روز بیشتر از قتل او نگذشته است».
بازداشت در بلوار هفت تیر
علی، متولد هفتم فروردین ۱۳۸۴ در شهرک ویرانی شاندیز و ساکن مشهد، اگر اواسط بهمنماه به دست ماموران جمهوری اسلامی به قتل نرسیده بود، ۴۰ روز دیگر، ۲۱ ساله میشد.
این جوان که در یک کارگاه خراطی کار میکرد، ۱۸ دی همراه با هزاران نفر دیگر در بلوار هفتتیر مشهد در اعتراضات مردمی حاضر شد.
به گفته شاهدان، حدود ساعت ۹ شب، تیراندازی ماموران سرکوب به جمعیت زیادی از معترضان که حوالی کلانتری هفتتیر جمع شده بودند، شروع شد.
بنا بر روایت یکی از معترضان که از کشتار مردم جان سالم به در برده است، «در همان لحظات اولیه تیراندازی، گلولهای جنگی به پای علی اصابت کرده و او تعادلش را از دست داده و به زمین افتاده است».
به گفته این روای، در همین حین گوشی همراه علی از جیبش میافتد و او (راوی) آن را از زمین برمیدارد و جایی پناه میگیرد: «پای علی خونریزی داشت، ما نتوانستیم او را عقب بکشیم، نیروهای سرکوب بالای سر علی رسیدند، او را بلند کردند و کشان کشان با خود بردند.»
۳۳ روز ناپدیدسازی قهری
از لحظه بازداشت در شامگاه ۱۸ دی تا بامداد ۲۰ بهمن، هیچ اطلاعی از محل نگهداری، وضعیت جسمی یا سرنوشت علی به خانواده او که پیگیر سرنوشتش بودند، داده نشد.
خانواده علی که خبر مجروح شدن و بازداشت او را از شهروندی که گوشی همراه او را در دست داشت گرفته بودند، به هر دری زدند تا خبری از سلامت او و نهاد بازداشتکنندهاش بگیرند.
هیچ نهادی از وزارت اطلاعات گرفته تا اطلاعات سپاه، نیروی انتظامی و آگاهی، مسئولیت بازداشت او را نپذیرفتند و خانواده ناچار بیمارستانها و دادگاهها و سردخانهها را هم گشتند.
تنها پاسخ به خانواده این بود: اطلاعی نداریم.
انکار سیستماتیک اطلاع از سرنوشت شهروندی که ماموران امنیتی جلوی چشم شاهدان بازداشتش کرده بودند، مصداق بارز جرم بینالمللی «ناپدیدسازی قهری» است که با هدف ایجاد رعب و وحشت در دل خانواده انجام شد.
این انکار عامدانه اطلاع از سرنوشت یک بازداشتی، یک پیام روشن داشته و دارد: حکومت راه هر پیگیری حقوقی را میبندد و خانواده را در تاریکی مطلق رها میکند؛ تاریکیای که میتواند بستری برای اعدام فراقضایی باشد.
پایان تلخ ۳۳ روز بیخبری
خانواده علی صبح زود دوشنبه ۲۰ بهمن پس از تماس مامور آگاهی عازم «بهشت رضا» شدند: «در سردخانه هیچ مامور امنیتیای حضور نداشت. تنها چند کارمند آرامستان آنجا بودند.»
اما همین کارمندان پیام امنیتیها را منتقل کردند: «به خانواده گفته شد حق ندارند پیکر را به حرم امام رضا ببرند.»
این منع در شهری که برای بسیاری از خانوادهها، وداع در حرم یک سنت مذهبی است، برای نزدیکان علی معنای روشنی داشت: کنترل کامل بر روایت مرگ، کنترل کامل بر صحنه وداع، و جلوگیری از هرگونه تجمع یا انتشار تصویر.
پیکری که گواهی جنایت میدهد
پیکر علی، با توجه به روایت شاهد عینی از شیوه بازداشت او و شرایط ظاهریاش در روز بازداشت، پرده از جنایتی کنار زد که در طول دوران بازداشت رخ داده و دستگاه سرکوب آن را انکار میکند.
صورت علی کبود بود و بینی او شکسته بود. شواهدی که نشاندهنده ضرب و شتم شدید پیش از قتل این معترض بازداشتی مجروح است.
اما علاوه بر جای زخم گلوله روی پای او، چیزی که نشانه آشکار قتل فراقضایی علی است، اثر یک سوراخ گلوله در سمت چپ پیشانی اوست: «وضعیت زخم نشان میداد که شلیک از فاصله نزدیک و احتمالا با اسلحه کمری انجام شده بود.»
دو نشانه دیگر، خانواده را به این نتیجه رساند که علی آن یک ماه را در بازداشت نیروهای امنیتی بود و در روزهای آخر پیش از تحویل پیکرش به قتل رسیده است: «علی پنجشنبه آرایشگاه رفته و اصلاح کرده بود و تهریش بسیار کمپشتی داشت. ریش او بلند شده بود و پیکرش هم در وضعیتی بود که نمیخورد یک ماه از مرگش گذشته باشد.»
خاکسپاری با حضور لباسشخصیها
پیکر این جانباخته در زادگاهش «ویرانی» به خاک سپرده شد. مراسم تدفین با حضور گسترده مردم و البته حضور پرشمار نیروهای لباسشخصی برگزار شد: «در حین برگزاری مراسم خاکسپاری، لباسشخصیها قصد داشتند چند تن از شرکتکنندگان را در حاشیه مراسم بازداشت کنند، اما با مقاومت مردم ناکام ماندند.»
اما نیروهای امنیتی روز دوم خانواده را تهدید به لغو مراسم یادبود کردند که در یکی از مساجد ویرانی برگزار شد که «با این حال، با وساطت بزرگان فامیل مراسم برگزار شد».
بحران اطلاعرسانی و بیخبری افکار عمومی
شهرام سدیدی، فعال سیاسی اهل مشهد و ساکن بریتانیا، که نخستین بار خبر بازداشت و ناپدیدشدن علی را منتشر کرد، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت که معتقد است بیخبری افکار عمومی از بازداشت این معترض کار حکومت را برای کشتن او آسانتر کرد: «اگر خبر بازداشت او زودتر به ما میرسید تا دربارهاش اطلاعرسانی کنیم شاید فشار افکار عمومی باعث میشد حکومت نتواند او را به این شیوه بیرحمانه به قتل برساند.»
سدیدی هشدار داد که گزارشهای میدانی نشان میدهد در مشهد در ۱۸ و ۱۹ دی و روزهای بعد از آن، بیش از هزار نفر و شاید چند هزار نفر بازداشت شدهاند اما حتی درباره کمتر از یکدهم آنها اطلاعرسانی نشده است و خطر ناپدیدسازی قهری شمار بیشتری از بازداشتیها هست: «خانوادهها اغلب تجربه برخورد با ماموران امنیتی را ندارند و این تهدید آنها را که اگر اطلاعرسانی کنید برای عزیز شما گران تمام میشود، باور می کنند و این موجب میشود درباره شمار قابل توجهی از بازداشتیها هیچ خبری منتشر نشود.»
او گفت همین وضعیت این خطر را در پی دارد که جان شمار بیشتری از معترضان در بازداشت با قتل حکومتی از دست برود: «من در روزهای اخیر پیامهای زیادی از کسانی گرفتهام که میگویند عزیز آنها پس از بازداشت ناپدید شده است، اما نااگاهی که با ترس از وحشیگری کنترلنشده حکومت تشدید شده، آنها را از اطلاعرسانی بازداشته است و این موضوع در این اوضاع بسیار نگرانکننده است.»