• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

بریژیت باردو، اسطوره سینمای فرانسه، در ۹۱ سالگی درگذشت

۷ دی ۱۴۰۴، ۱۴:۴۰ (‎+۰ گرینویچ)

بریژیت باردو، بازیگر سرشناس سینمای فرانسه، یک‌شنبه ۷ دی در سن ۹۱ سالگی درگذشت. علت مرگ او هنوز اعلام نشده است.

بنیاد بریژیت باردو، با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که این بنیاد « با اندوهی عمیق، درگذشت بنیان‌گذار و رییس خود، خانم بریژیت باردو، بازیگر و خواننده‌ای با شهرت جهانی را اعلام می‌کند؛ هنرمندی که تصمیم گرفت حرفه درخشان و پرآوازه‌اش را کنار بگذارد و زندگی و انرژی خود را وقف دفاع از حقوق حیوانات و فعالیت‌های بنیادش کند.»

خبرگزاری رویترز در گزارشی در همین زمینه نوشت بریژیت باردو، بازیگری که با رقص مامبو با پای برهنه در فیلم «و خدا زن را آفرید» به شهرتی جهانی رسید، با موهای آشفته و انرژی خروشانش نوعی جذابیت جنسی را به پرده سینما آورد که پیش از آن به‌ندرت در سینمای جریان اصلی دیده شده بود. در همان لحظه، یک اسطوره جهانی متولد شد.

او تنها ۲۱ سال داشت که سانسورچی‌ها را به خشم آورد و تماشاگران را مسحور کرد. نقش‌آفرینی رها و بی‌پروايش در این فیلم در سال ۱۹۵۶ که به کارگردانی همسرش، روژه وادیم، ساخته شد، گسستی آشکار از قهرمانان مودب و رامِ دوره پیشین بود.

بریژیت باردو، در فرانسه اغلب تنها با حروف اختصاری «B.B.» شناخته می‌شد و سال‌های پایانی عمرش با فعالیت‌های پررنگ در دفاع از حقوق حیوانات و نیز گرایش‌های سیاسی راست افراطی همراه بود.

100%

«او از تمایلاتش پیروی می‌کند»

باردو در ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۴ در پاریس و در خانواده‌ای از طبقه متوسط رو به بالا متولد شد. خودش بعدها گفته بود در کودکی خجالتی و کم‌اعتمادبه‌نفس بود و «عینک می‌زد و موهای لَخت و بی‌حال داشت».

اما در ۱۵سالگی، تصویرش روی جلد مجله «اِل» چاپ شد و همین آغاز حرفه مدلینگ و سپس ورودش به سینما بود.

شخصیتی که باردو در «و خدا زن را آفرید» ایفا کرد، تجسم زنانگی رهاشده از قیدوبندها بود. جنجال‌ها تنها به جذابیت او افزود و باردو به نماد فرانسه دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بدل شد.

جذابیت او از سینمای فرانسه فراتر رفت. گفته می‌شود باب دیلن در ۱۵سالگی نخستین ترانه‌اش را درباره او نوشت؛ ترانه‌ای با نام «ترانه‌ای برای بریژیت» که هرگز منتشر نشد. اندی وارهول نیز پرتره‌ای از او کشید.

باردو با به چالش کشیدن نقش‌های جنسیتی سنتی، صرفا یک نماد جنسی نبود؛ او به یک شمایل فرهنگ عامه و نشانه‌ای از تغییر نگرش‌های اجتماعی بدل شد.

در سال ۱۹۵۹، سیمون دوبووار، فیلسوف فمینیست، در مقاله‌ای در مجله «اسکوایر» آزادی آشکار باردو را ستود. او نوشت: «بی. بی نمی‌کوشد جنجال به پا کند. او از تمایلاتش پیروی می‌کند. وقتی گرسنه است غذا می‌خورد و با همان سادگی بی‌تکلف عشق می‌ورزد.»

دوبووار افزود: «لغزش‌های اخلاقی را می‌توان اصلاح کرد، اما چگونه می‌توان بی. بی را از آن فضیلت خیره‌کننده، یعنی اصالت، درمان کرد؟ این ذات اوست.»

او در پایان نوشت: «امیدوارم بالغ شود، اما تغییر نکند.»

«بارها ناامید شده‌ام»

با وجود نفوذ گسترده‌اش، باردو زندگی در کانون توجه را خفه‌کننده می‌دانست. بارها گفت که زندانی شهرت خود بوده و از لذت‌های ساده زندگی محروم شده است: «هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند چه کابوسی بود، چه عذابی. نمی‌توانستم آن‌طور زندگی را ادامه دهم.»

زندگی شخصی‌اش با چهار ازدواج، روابط پرسر و صدا و مبارزه‌ای طولانی با افسردگی همراه بود. در ۲۶ سالگی، در خانه‌ای در ریویِرای فرانسه پس از اقدام به خودکشی بیهوش پیدا شد. سال‌ها بعد نیز شایعاتی درباره تلاش دوباره برای خودکشی مطرح شد؛ زمانی که جشن تولد ۴۹سالگی‌اش را ناگهان لغو کرد و بعد در بیمارستان دیده شد.

در کنار بازیگری، باردو در موسیقی هم موفق بود. همکاری‌هایش با سرژ گنسبور، از جمله ترانه جنجالی و اروتیک «دوستت دارم… من هم نه»، هم تحسین و هم اعتراض برانگیخت.

در اواخر دهه ۱۹۶۰، او الگوی ساخت تندیس «ماریان»، نماد جمهوری فرانسه، شد. با این حال، خود باردو از ستایش‌ها رضایت چندانی نداشت.

او در ۵۰ سالگی به مجله پاری مچ گفت: «بسیار خوشحال بوده‌ام، بسیار ثروتمند، بسیار زیبا، بسیار ستایش‌شده و بسیار مشهور، و بسیار بدبخت. بارها ناامید شده‌ام. به همین دلیل تصمیم گرفتم کنار بکشم و تنها زندگی کنم.»

100%

«این تنها نبرد من است»

باردو آخرین فیلمش از مجموع ۴۲ فیلم را در سال ۱۹۷۳ بازی کرد. او که از سینما دل‌زده شده بود، این صنعت را «فاسد» خواند و از زندگی عمومی کناره گرفت.

او در سن‌تروپه ساکن شد و در آنجا به دفاعی پرشور از حقوق حیوانات روی آورد. بعدها در سال ۲۰۱۳ گفت: «این تنها نبرد من است، تنها مسیری که می‌خواهم به زندگی‌ام بدهم.»

در ۱۹۸۶، بنیاد بریژیت باردو برای حمایت و حفاظت از حیوانات را تاسیس کرد و برای تامین مالی آن، یادگاری‌های شخصی‌اش را به حراج گذاشت. او از فعالان مشهوری مانند پل واتسون، ضد شکار نهنگ، حمایت می‌کرد و گاه حتی تهدید می‌کرد در اعتراض به سیاست‌ها، فرانسه را ترک کند.

جدل‌های سیاسی و میراث ماندگار

اظهارات باردو درباره مهاجرت، اسلام و همجنس‌گرایی واکنش‌های گسترده‌ای برانگیخت. او بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۸ شش بار به اتهام تحریک نفرت نژادی محکوم و جریمه شد. در سال ۱۹۹۲ با برنار دورمال، از چهره‌های نزدیک به راست افراطی، ازدواج کرد و بعدها از رهبران جبهه ملی حمایت کرد.

با این حال، تاثیر باردو، از مد و سینما تا فرهنگ عامه، همچنان باقی ماند. او در آخرین مصاحبه‌هایش تاکید می‌کرد که به فمینیسم تعلق خاطری ندارد و می‌گفت: «من مردها را دوست دارم.»

پربازدیدترین‌ها

انتقاد شهروندان از تیم محافظان شاهزاده رضا پهلوی در پی پاشیدن ماده رنگی به او
۱
روایت شما

انتقاد شهروندان از تیم محافظان شاهزاده رضا پهلوی در پی پاشیدن ماده رنگی به او

۲
اختصاصی

حلقه مجتبی خامنه‌ای و خط قرمز هسته‌ای، مانع اصلی مذاکرات با آمریکا شد

۳

شاهزاده رضا پهلوی خواستار طرح مساله اینترنت و حقوق بشر در مذاکرات با جمهوری اسلامی شد

۴
تحلیل

۳ سناریو بازگشایی بورس پس از جنگ

۵

جمهوری اسلامی سلطانعلی شیرزادی فخر، زندانی سیاسی را اعدام کرد

انتخاب سردبیر

  • افشای شبکه جذب نیرو برای عملیات خرابکارانه جمهوری اسلامی در بریتانیا

    افشای شبکه جذب نیرو برای عملیات خرابکارانه جمهوری اسلامی در بریتانیا

  • آمریکا برای اطلاعات درباره رهبر گروه «کتائب سیدالشهدا» ۱۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرد

    آمریکا برای اطلاعات درباره رهبر گروه «کتائب سیدالشهدا» ۱۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرد

  • نمایش وحدت در تهران؛ پاسخ هماهنگ به بحران رهبری یا انکار واقعیت‌ها؟

    نمایش وحدت در تهران؛ پاسخ هماهنگ به بحران رهبری یا انکار واقعیت‌ها؟

  • ۳ سناریو بازگشایی بورس پس از جنگ
    تحلیل

    ۳ سناریو بازگشایی بورس پس از جنگ

  • واشینگتن پست: ترامپ برای رسیدن به اهدافش در قبال جمهوری اسلامی به توافق نیاز ندارد
    تحلیل

    واشینگتن پست: ترامپ برای رسیدن به اهدافش در قبال جمهوری اسلامی به توافق نیاز ندارد

  • جمهوری اسلامی سلطانعلی شیرزادی فخر، زندانی سیاسی را اعدام کرد

    جمهوری اسلامی سلطانعلی شیرزادی فخر، زندانی سیاسی را اعدام کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

واکنش‌ها به درگذشت بهرام بیضایی؛ قلبی که برای ایران می‌تپید، خاموش شد

۶ دی ۱۴۰۴، ۲۰:۲۲ (‎+۰ گرینویچ)

درگذشت بهرام بیضایی، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و پژوهشگر برجسته ایرانی، موجی از واکنش‌ها را در میان هنرمندان، سینماگران و شخصیت‌های سیاسی برانگیخته است.

در پیام‌ها و یادداشت‌های منتشرشده، از بیضایی به‌عنوان یکی از ستون‌های هویت فرهنگی ایران یاد شده است؛ هنرمندی که بخش بزرگی از عمر خود را در تبعید گذراند اما پیوندش با تاریخ، اسطوره و زبان فارسی گسسته نشد.

اصغر فرهادی: «ایرانی‌تر از بهرام بیضایی نشناخته‌ام»
اصغر فرهادی، کارگردان سرشناس سینمای ایران، در یادداشتی کوتاه اما احساسی، از بیضایی به‌عنوان آموزگار بزرگ خود یاد کرد و نوشت: «حقیقتاً ایرانی‌تر از بهرام بیضایی در این روزگار نشناخته‌ام.»

او با اشاره به درگذشت بیضایی در غربت، این رخداد را «تلخ» توصیف کرد و افزود که عشق بی‌دریغ او به فرهنگ ایران، الهام‌بخش نسل‌های پس از خود بوده است.

شاهزاده رضا پهلوی: «فقدانی بزرگ برای فرهنگ و هنر ایران»
شاهزاده رضا پهلوی نیز در پیامی، درگذشت بیضایی را «فقدانی بزرگ برای فرهنگ و هنر کشور» دانست. او با اشاره به نگاه بیضایی به هنر به‌عنوان «مسئولیتی ملی»، تاکید کرد که این هنرمند عمر خود را وقف بازآفرینی اسطوره و تاریخ ایران کرد و آثاری ماندگار بر جای گذاشت که نقشی مهم در پاسداشت هویت ایرانی دارند. شاهزاده رضا پهلوی در پایان، این ضایعه را به خانواده، دوستان و جامعه هنری ایران تسلیت گفت و یاد و نام بیضایی را ماندگار توصیف کرد.

جعفر پناهی: «بیضایی زبان و باورش را واگذار نکرد»
جعفر پناهی، فیلمساز برجسته ایرانی، در یادداشتی روایت‌محور، از بیضایی به‌عنوان هنرمندی یاد کرد که «راه آسان را انتخاب نکرد».

پناهی نوشت بیضایی سال‌ها حذف، سکوت تحمیلی و دوری را تحمل کرد، اما هرگز از زبان و باور خود عقب ننشست و بسیاری از سینماگران، مستقیم یا غیرمستقیم، از او آموختند «چگونه در برابر فراموشی بایستند».

او با روایت دیداری ناتمام در سان‌فرانسیسکو و آخرین تماس تلفنی با بیضایی، این صدا را «صدای یک عصر کامل» توصیف کرد؛ عصری که به گفته او، سینمای ایران با آن «فکر کرد و قد کشید». پناهی تاکید کرد که سینمای ایران نه‌تنها به‌خاطر آثار، بلکه به‌سبب «شرافتی که بیضایی به اندیشه و هنر بخشید» به او بدهکار است.

واکنش‌های دیگر

صدها کاربر در شبکه‌های اجتماعی نیز با انتشار تصاویر و جملاتی از سخنرانی‌های او و دیالوگ‌های آثارش، یاد این هنرمند ایران‌دوست را گرامی داشتند.

محور مشترک بسیاری از مطالب منتشر شده درباره بیضایی، ایران‌دوستی و تلاش او برای حفظ فرهنگ و ادبیات ایران بود.

حساب کاربری فلات ایران درباره او نوشت: «قلبی که برای ایران می‌تپید، خاموش شد.»

کاربری دیگر، او را «نجات‌دهنده‌ حافظه فرهنگی ایران» توصیف کرد.

بیضایی ۸۷ ساله در سالروز تولدش در آمریکا درگذشت. او شهریور ۱۳۸۹ به‌دلیل فشارهای فزاینده، اعمال محدودیت و سانسور ایران را ترک کرد و به دانشگاه استنفورد رفت.

عباس میلانی، ایران‌شناس و مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد، در پیامی در ایکس، بیضایی را «فخر ادب پارسی» خواند و نوشت: «تا واپسین لحظات حیات پربارش به فکر تکمیل داش آکل به روایت مرجان بود و زندگی و زمان را تنها برای هنر و فرهنگ می‌خواست.»

او افزود: «در ۱۵ سالی که بخت همکاری‌اش را داشتم، می‌دیدم چگونه در برابر هر ایران‌دوستی فروتن بود و در برابر هر ناخویشتن‌شناسِ ایران‌ستیز، سرکش.»

  • بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

    بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

حسین رونقی، فعال سیاسی، بیضایی را مردی توصیف کرد که «ایران در رگ‌هایش جاری بود» و آزادی را نه در کلام، که با ایستادگی در برابر سانسور، ارتجاع و استبداد معنا کرد.

بیضایی فروردین سال گذشته در واکنش به صحبت‌های رییس سازمان سینمایی و درخواست برای بازگشتش به ایران گفته بود دست خودش را می‌شکند و اجازه نمی‌دهد او را سانسورچی خودش کنند.

این جملات بخشی از نامه اعتراضی ۳۰ سال پیش بیضایی به وزارت ارشاد جمهوری اسلامی در پی توقیف یکی از آثارش بود.

ده‌ها کاربر این جمله او را در ایکس و اینستاگرام بازنشر و ایستادگی‌اش در برابر سانسور را ستایش کردند.

حامد اسماعیلیون، از خانواده‌های دادخواه هواپیمای اوکراینی، نوشت همان‌قدر که اندوه از دست دادن بیضایی اندازه‌زدنی نیست، خشم از دشمنان فرهنگ، کتاب و آزادی هم عمیق و بی‌اندازه است.

او افزود: «آن‌ها با سانسور و بازجویی و سرکوب از کار کردن او جلوگیری کردند، رجاله‌هایی که یکی از یگانه‌ترین چهره‌های هنر سرزمین ایران را از آفریدن بازداشتند تا ناگزیر شود سال‌های واپسین را دور از سرزمینش کار و زندگی کند.»

مهدی یراحی، ترانه‌سرا، خواننده و زندانی سیاسی پیشین، نیز با انتشار تصویری از بیضایی نوشت: «حقیقت بیش از جلادانش عمر می‌کند.»

کاربران زیادی به بازنشر جملاتی از آثار او، به ویژه «مرگ یزدگرد»، پرداختند.

این جملات از این اثر از سوی یک کاربر در ایکس منتشر شد: «اندوه را پایانی است... مردمان باز می‌گردند، ویرانه‌ها ساخته می‌شود و ساخته‌ها از مردمان پُر...بمان و نیک‌بخت شو.»

کاربری دیگر این بخش از مرگ یزدگرد را بازنشر کرد: «این شوخی نامردان است که امید می‌دهند و سپس باز پس می‌گیرند و بر نومیدشدگان از ته دل می‌خندند.»

انتخاب بخش‌هایی از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های سال‌های اخیر بیضایی درباره مقاومت، حفظ فرهنگ ایرانی و مقابله با سانسور، از دیگر بخش‌های پرتکرار مطالب منتشر شده در ایکس است.

بسیاری این جمله معروف بیضایی در سال ۱۳۹۶ را یادآوری کردند که گفته بود: «ما با آنچه می‌سازیم ایرانی هستیم، نه با آنچه که فقط از دست می‌دهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.»

بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته ایرانی، درگذشت

۶ دی ۱۴۰۴، ۱۶:۵۸ (‎+۰ گرینویچ)

بهرام بیضایی، کارگردان و نمایشنامه‌نویس سرشناس ایرانی، در ۸۷ سالگی درگذشت.

مژده شمسایی، همسر بیضایی، شنبه ششم دی خبر درگذشت این هنرمند را در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد.

شمسایی با انتشار تصویری از بیضایی و یادداشتی در صفحه فیسبوک خود نوشت: «زمین زیر پایم سست است وقتی او بر آن راه نمی‌رود. هوا برایم تنگ است وقتی او در کنارم نفس نمی‌کشد.»

گروه ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد نیز که در ۱۵ سال اخیر با بیضایی همکاری می‌کرد، در پیامی نوشت او‌ درست در روز تولدش که به احترام زادروز او و درگذشت اکبر رادی، روز نمایشنامه‌نویس نامیده شده، درگذشت.

در این پیام آمده است بیضایی عشقی عظیم به ایران داشت و باوجود تنگ‌نظری‌ها علیه او و خانواده‌اش لحظه‌ای از «برکشیدن و پاس داشتن میراث فرهنگی ایران» دست نکشید.

بیضایی شهریور ۱۳۸۹ به‌دلیل فشارهای فزاینده، اعمال محدودیت و سانسور ناچار به توقف فعالیت‌هایش در ایران شد و به دعوت عباس میلانی، مورخ، ایران‌شناس و مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد، به این مرکز آموزشی رفت.

در یک دهه گذشته بسیاری از دوستداران بیضایی آرزو و درخواست بازگشت او به کشور را مطرح کرده بودند.

بیضایی سال ۱۴۰۰ در سخنانی به بخشی از دستاوردهای حضورش در دانشگاه استنفورد، اجرای چندین نمایش خود مانند «گزارش ارداویراف»، «طرب‌نامه» و «جانا و بلادور»، و برگزاری چند کارگاه بازیگری پرداخت.

او به فهرستی از فیلم‌هایی اشاره کرد که امکان و اجازه ساختشان را در ایران نیافت و گفت: «اگر این ۱۰ سال در کشورم بودم، حاصلم چه بود و چه در دست داشتم؟ آیا لطفا اجازه می‌دادند فیلم مقصد را بسازم، چنان که می‌خواهم؟... یا فیلم‌های آرزویی‌ام طومار شیخ شرزین، اشغال و البته داستان باورنکردنی.»

بیضایی فروردین سال گذشته نیز در واکنش به صحبت‌های رییس سازمان سینمایی و درخواست برای بازگشتش به ایران گفته بود دست خودش را می‌شکند و اجازه نمی‌دهد او را سانسورچی خودش کنند.

این جملات بخشی از نامه اعتراضی ۳۰ سال پیش بیضایی به وزارت ارشاد جمهوری اسلامی در پی توقیف یکی از آثارش بود.

  • بهرام بیضایی: دستم را می‌شکنم و نمی‌گذارم مرا سانسورچی خودم کنید

    بهرام بیضایی: دستم را می‌شکنم و نمی‌گذارم مرا سانسورچی خودم کنید

او کارگردانی فیلم‌ها و نمایش‌های مطرحی چون «مرگ یزدگرد»، «غریبه و مه» و «باشو غریبه کوچک» را در کارنامه داشت.

اواسط شهریور امسال فیلم «باشو غریبه کوچک» که محصول سال ۱۳۶۴ است، جایزه بهترین فیلم ترمیم‌شده را در بخش فیلم‌های کلاسیک جشنواره فیلم ونیز به خود اختصاص داد.

دانشگاه استنفورد اعلام کرد به‌زودی جلسه‌ای برای بزرگداشت زندگی و آثار این هنرمند ایران‌دوست و ایران‌شناس برگزار خواهد کرد.

پایان یک عصر، تعطیلی پنج کانال موسیقی ام‌تی‌وی تا پایان ۲۰۲۵

۳ دی ۱۴۰۴، ۱۹:۲۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
امیر گیتی

در دنیای رسانه‌های مدرن، جایی که محتوای دیجیتال با سرعت نور در حال تحول است، خبر تعطیلی پنج کانال موسیقی‌محور ام‌تی‌وی از سوی شرکت پارامونت گلوبال، مانند خداحافظی با یک نماد فرهنگی عمل می‌کند. تصمیمی که نشان‌دهنده پایان یک عصر ۴۴ ساله است: عصر پخش موزیک ویدیو از تلویزیون‌.

ام‌تی‌وی از تولد یک انقلاب تا اوج فرهنگی

ام‌تی‌وی در اول اوت ۱۹۸۱ در ایالات متحده متولد شد و با پخش ویدیو «ویدیو ستاره رادیو را کشت» از گروه باگلز، عصر جدیدی را در صنعت موسیقی آغاز کرد. این کانال، که از سوی شرکت ویاکام (که بعدها به پارامونت گلوبال تبدیل شد) راه‌اندازی شد، نخستین شبکه تلویزیونی بیست‌وچهار ساعته اختصاصی برای پخش ویدیوهای موسیقی بود. در سال‌های اولیه، ام‌تی‌وی نه‌تنها موسیقی پخش می‌کرد، بلکه فرهنگ جوانی را نیز شکل می‌داد.

ویدیو «تریلر» مایکل جکسون در سال ۱۹۸۳، که به‌طور گسترده از این شبکه پخش شد، نمونه‌ای از تاثیر عظیم ام‌تی‌وی بود و نقش مهمی در افزایش فروش این آلبوم به میلیون‌ها نسخه ایفا کرد.

گسترش بین‌المللی ام‌تی‌وی در سال ۱۹۸۷ آغاز شد، زمانی که شبکه جهانی ام‌تی‌وی در لندن راه‌اندازی شد و با ویدیو «پول در برابر هیچ» از گروه دایر استریتس افتتاح گردید.

در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ میلادی، ام‌تی‌وی با برنامه‌هایی مانند «توتال ریکوئست لایو»، «ام‌تی‌وی آنپلاگد» و جوایز موسیقی ام‌تی‌وی به اوج رسید. این شبکه هنرمندانی مانند مدونا، پرینس و نیروانا را به ستاره‌های جهانی تبدیل کرد و موسیقی را از یک تجربه صرفا شنیداری به یک پدیده بصری بدل ساخت. در اوج خود، ام‌تی‌وی بیش از صد میلیون بیننده در سراسر جهان داشت و شعار «من ام‌تی‌وی خودم را می‌خواهم» به نمادی از فرهنگ پاپ تبدیل شد.

با این حال، از اوایل دهه دوهزار میلادی، ام‌تی‌وی به‌تدریج مسیر خود را تغییر داد. برنامه‌های واقع‌نما مانند «دنیای واقعی»، «لاگونا بیچ» و «جرزی شور» جایگزین ویدیوهای موسیقی شدند، زیرا مخاطبان بیشتری جذب می‌کردند.

این چرخش راهبردی، هرچند از نظر اقتصادی سودآور بود، اما هویت اصلی ام‌تی‌وی به‌عنوان یک شبکه موسیقی‌محور را تضعیف کرد. تا سال ۲۰۲۵، تعداد بینندگان کانال‌های موسیقی این شبکه در ایالات متحده در ساعات پربیننده به حدود ۲۵۶ هزار نفر کاهش یافت؛ رقمی که تنها کسری از دوران اوج آن به‌شمار می‌رود.

تعطیلی کانال‌ها

تعطیلی پنج کانال موسیقی ام‌تی‌وی بخشی از راهبرد گسترده پارامونت گلوبال برای کاهش هزینه‌ها است. کانال‌های مشمول این تصمیم عبارت‌اند از:

ام‌تی‌وی میوزیک: کانال اصلی پخش ویدیوهای موسیقی معاصر

ام‌تی‌وی دهه ۸۰: تمرکز بر موسیقی دهه ۸۰ میلادی

ام‌تی‌وی دهه ۹۰: پخش موسیقی دهه ۹۰، شامل پاپ و راک کلاسیک

کلاب ام‌تی‌وی: اختصاصی موسیقی رقص، الکترونیک و کلاب

ام‌تی‌وی لایو: پخش کنسرت‌ها، اجراهای زنده و برنامه‌های مرتبط

این تعطیلی از سی‌ویکم دسامبر ۲۰۲۵ در بریتانیا و ایرلند آغاز می‌شود و سپس به دیگر کشورها گسترش می‌یابد.

طبق گزارش‌ها، برنامه‌های تولیدی ام‌تی‌وی در بریتانیا نیز لغو شده‌اند. کانال اصلی ام‌تی‌وی اچ‌دی به فعالیت خود ادامه خواهد داد، اما تمرکز آن بر برنامه‌های واقع‌نما مانند «تین مام»، «اکس آن د بیچ» و «جوردی شور» خواهد بود.

در سطح جهانی، این تغییرات بخشی از روند ادغام پارامونت با شرکت اسکای‌دنس مدیا است؛ فرآیندی که بررسی‌های قانونی آن باعث شده برگزاری جوایز موسیقی اروپا ام‌تی‌وی در سال ۲۰۲۵ به تعویق بیفتد.

پارامونت تاکنون بیانیه‌ای رسمی منتشر نکرده، اما منابع داخلی تایید کرده‌اند که این تصمیم در راستای هدف کاهش ۵۰۰ میلیون دلار هزینه در سطح جهانی اتخاذ شده است.

دلایل تعطیلی؛ اقتصادی و فرهنگی

دلایل اصلی این تعطیلی ترکیبی از عوامل اقتصادی و تغییرات در الگوهای مصرف رسانه‌ای است. از منظر اقتصادی، پارامونت گلوبال در حال اجرای برنامه‌های صرفه‌جویی برای مقابله با چالش‌های صنعت رسانه است.

میزان مخاطبان این کانال‌ها به‌شدت کاهش یافته است؛ برای نمونه، در بریتانیا کانال ام‌تی‌وی میوزیک تنها حدود یک‌میلیون‌و ۳۰۰ هزار بیننده و ام‌تی‌وی دهه ۹۰ حدود ۹۴۹ هزار بیننده در ماه ژوییه داشته‌اند.

در کنار این عوامل، تغییرات فرهنگی نیز نقش مهمی ایفا می‌کنند. شنیدن موسیقی از تلویزیون سنتی به پلتفرم‌های دیجیتال منتقل شده است. یوتیوب با بیش از دو میلیارد و ۷۰۰ میلیون کاربر، اسپاتیفای و اپل موزیک با الگوریتم‌های شخصی‌سازی‌شده، و تیک‌تاک با حدود یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون کاربر فعال، موسیقی را به تجربه‌ای تعاملی تبدیل کرده‌اند. مخاطبان امروز نه‌تنها مصرف‌کننده، بلکه تولیدکننده محتوا نیز هستند؛ از طریق تدوین‌های هواداری، واکنش‌ها و ویدیوهای کوتاه.

ام‌تی‌وی که زمانی دروازه‌بان فرهنگ موسیقی بود، اکنون در رقابت با این پلتفرم‌ها عقب مانده است.

به‌گفته تحلیل‌گران، کشف موسیقی از تماشای منفعل به تعامل خلاقانه تغییر کرده و تلویزیون کابلی توان رقابت با سرعت وایرال شدن در تیک‌تاک را ندارد.

افزون بر این، خود ام‌تی‌وی با تمرکز بر برنامه‌های واقع‌نما در دهه دوهزار، هویت موسیقایی‌اش را تضعیف و این روند را تسریع کرد. جوایز موسیقی ام‌تی‌وی هنوز حدود پنج‌ونیم میلیون بیننده دارد، اما این میزان برای توجیه ادامه فعالیت کانال‌های اختصاصی کافی نیست.

تاثیرات بر صنعت موسیقی و رسانه

این تعطیلی پیامدهای گسترده‌ای برای صنعت موسیقی و رسانه دارد.

برای صنعت موسیقی، پایان فعالیت کانال‌های موسیقی ام‌تی‌وی به‌معنای از دست رفتن یک بستر سنتی مهم برای معرفی هنرمندان است.

در گذشته، پخش یک ویدیو در ام‌تی‌وی می‌توانست هنرمندی را به شهرت جهانی برساند، اما امروز این نقش را پلتفرم‌های دیجیتال بر عهده گرفته‌اند. هنرمندان مستقل ممکن است از این تغییر سود ببرند، زیرا تیک‌تاک و یوتیوب دسترسی دموکراتیک‌تری فراهم می‌کنند، هرچند شبکه‌هایی مانند ام‌تی‌وی فرصت‌های تبلیغاتی ساختاریافته‌تری ارائه می‌دادند.

برای صنعت رسانه، این اتفاق نشانه‌ای از روندی گسترده‌تر است: افول تلویزیون کابلی در برابر استریمینگ (پخش آن‌لاین). مخاطبان جوان، که زمانی هویت ام‌تی‌وی را شکل می‌دادند، اکنون به محتوای کوتاه و شخصی‌سازی‌شده گرایش پیدا کرده‌اند. این تغییر می‌تواند به نوآوری بیشتر در رسانه‌های دیجیتال منجر شود، اما هم‌زمان حس نوستالژی را کمرنگ می‌کند.

در سطح فرهنگی، تعطیلی ام‌تی‌وی نمادی از پایان «فرهنگ مشترک» است؛ دورانی که میلیون‌ها نفر به‌طور هم‌زمان یک ویدیو موسیقی را تماشا می‌کردند. اکنون، موسیقی به تجربه‌ای شخصی و مبتنی بر الگوریتم‌ها تبدیل شده است.

آینده موسیقی در دنیای دیجیتال

تعطیلی پنج کانال موسیقی ام‌تی‌وی نه یک شکست، بلکه نشانه‌ای از تکامل رسانه‌ای است.

ام‌تی‌وی که زمانی موسیقی را از رادیو به تلویزیون آورد، امروز روح خود را به اینترنت منتقل می‌کند. آینده در پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب و تیک‌تاک رقم می‌خورد؛ جایی که هر کاربر می‌تواند نقش یک تولیدکننده را ایفا کند.

با این حال، این رویداد پایان عصری نمادین است که فرهنگ پاپ جهانی را شکل داد. برای طرفداران، این لحظه فرصتی برای یادآوری است: عصری که با شروعش ستاره‌های رادیو به گوشه رفتند، حالا با پخش آن‌لاین به پایانش رسیده است.

تامار گیندین ایران‌شناس اسرائیلی: شناخت ایران امری انسانی و تمدنی است

۲ دی ۱۴۰۴، ۲۱:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
بابک اسحاقی

تامار گیندین، ایران‌شناس و استاد دانشگاه حیفا، از چهره‌های شناخته‌شده در مطالعات ایران باستان در اسرائیل است؛ پژوهشگری که فعالیت علمی‌اش با دغدغه‌ای فراتر از دانشگاه گره خورده است: ساختن پلی فرهنگی میان مردم ایران و اسرائیل.

او از شاگردان شائول شاکد، از برجسته‌ترین ایران‌شناسان اسرائیل، به‌شمار می‌رود و مسیر علمی خود را در ادامه مکتبی شکل داده که شناخت ایران را نه صرفا موضوعی دانشگاهی، بلکه امری انسانی و تمدنی می‌دانست.

از متون باستانی تا روایت امروز

گیندین در گفت‌وگویی با ایران‌اینترنشنال توضیح می‌دهد که بخش مهمی از فعالیت پژوهشی‌اش در قالب پروژه «فرهنگ پارسی میانه» شکل گرفته است؛ جایی که با طیف گسترده‌ای از متون ایرانی پیش از اسلام آشنا شد.

او علاوه بر پارسی میانه، پارسی باستان، اوستایی و دیگر زبان‌های ایرانی را نیز مطالعه کرده و حاصل این سال‌ها پژوهش، نگارش چهار کتاب به زبان عبری درباره ایران پیش از اسلام بوده است؛ آثاری که هم جنبه علمی دارند و هم با روایت اسطوره‌ای و داستانی، تاریخ را برای مخاطب عام قابل لمس می‌کنند.

جشن‌ها؛ حافظه مشترک فرهنگی

در بخش دیگری از این گفت‌وگو، تامار گیندین به جشن‌های یهودی و ایرانی با ریشه‌ها و زمان‌بندی‌های مشترک می‌پردازد. به گفته او، بسیاری از آیین‌های دو فرهنگ، بر محور اعتدال بهاری و پاییزی شکل گرفته‌اند یا با بلندترین شب سال پیوند دارند؛ نشانه‌ای از درک مشترک انسان از طبیعت و زمان.

او از شباهت‌هایی میان نوروز با پسح، حنوکا با یلدا و مهرگان با سوکوت یهودیان سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که این اشتراک‌ها نه تصادفی، بلکه بخشی از یک بستر فرهنگی مشترک در خاورمیانه باستان است.

پوریم و روایت قدرت در اسطوره

گیندین همچنین به جشن پوریم اشاره می‌کند؛ جشنی که در روایت اسطوره‌ای افسانه‌ای آن، صدراعظمی که قصد نابودی یهودیان را دارد، سرانجام به دار آویخته می‌شود.

او این روایت را در کنار داستان به قدرت رسیدن داریوش می‌گذارد و شباهت‌های ساختاری این دو داستان را بررسی می‌کند؛ شباهت‌هایی که به گفته او، نشان می‌دهد چگونه اسطوره، سیاست و تاریخ در فرهنگ‌های هم‌جوار در هم تنیده‌اند.

آرزوی دیدن ایران

در بخش پایانی این گفت‌وگو، تامار گیندین از آرزوی شخصی‌اش برای سفر به ایران سخن می‌گوید؛ سرزمینی که سال‌ها درباره آن خوانده، نوشته و تدریس کرده، اما هرگز آن را از نزدیک ندیده است.

او می‌گوید ایران برایش تنها یک موضوع پژوهشی نیست، بلکه جهانی زنده از زبان، اسطوره، تاریخ و انسان‌هاست؛ جهانی که امیدوار است روزی بتواند آن را نه از خلال متون، بلکه با قدم‌زدن در کوچه‌ها و گفت‌وگو با مردمش تجربه کند.

عارف؛ بیماری، مقاومت و امید به آینده ایران

۱ دی ۱۴۰۴، ۲۱:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
نیلوفر منصوری

عارف عارف‌کیا، از ماندگارترین و تاثیرگذارترین چهره‌های موسیقی پاپ ایران است. هنرمندی که صدایش با خاطره جمعی چند نسل پیوند خورده و آثارش بخشی از تاریخ فرهنگی ایرانیان محسوب می‌شود.

او از سال‌های پیش از انقلاب ۵۷ تا دهه‌های بعد، حضوری پررنگ در حافظه موسیقایی جامعه داشته و نامش با ترانه‌هایی گره خورده که فراتر از زمان، معنا یافته‌اند.

نگاهی به دوران پیش از انقلاب

عارف در گفت‌وگویی مفصل با ایران‌اینترنشنال، با نگاهی تحلیلی به گذشته بازمی‌گردد و بر این نکته تاکید می‌کند که فضای نسبتا باز فرهنگی پیش از انقلاب ۵۷ و بستری که برای فعالیت هنری وجود داشت، نقش مهمی در رشد و شکوفایی نسل هنرمندانی چون او ایفا کرد.

به گفته او، آن دوره امکان تجربه، آموزش و ارتباط با مخاطب را فراهم می‌کرد و به هنرمندان اجازه می‌داد مسیر حرفه‌ای خود را به‌ تدریج و بر پایه خلاقیت طی کنند.

انقلاب ۵۷ و آغاز گسست

عارف در بخش دیگری از این گفت‌وگو از مسیر پر فراز و نشیب زندگی حرفه‌ای و شخصی خود سخن می‌گوید؛ مسیری که با موفقیت‌های چشمگیر آغاز شد اما پس از وقوع انقلاب ۵۷ وارد مرحله‌ای پیچیده و پرخطر شد.

او تاکید می‌کند که پس از انقلاب و اعمال محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های گسترده بر موسیقی، فضای ایران برایش ناامن شد؛ شرایطی که در نهایت او را ناگزیر به ترک کشور و آغاز زندگی در تبعید کرد.

زندگی، بیماری و تداوم هنر

بخش قابل‌ توجهی از این گفت‌وگو به وضعیت جسمانی و مبارزه عارف با بیماری سرطان اختصاص دارد.

او با لحنی آرام اما صادقانه، از تاثیر بیماری بر زندگی روزمره، نگاهش به آینده و رابطه‌اش با هنر سخن می‌گوید؛ روایتی انسانی که فراتر از مرزهای موسیقی، به مسئله تاب‌آوری، پذیرش و امید می‌پردازد.

او تاکید می‌کند که موسیقی همچنان برایش منبع انرژی و پیوند با مخاطبانش باقی مانده است.

امید به نسل جوان و آینده ایران

عارف در بخش پایانی این گفت‌وگو، با نگاهی امیدوارانه به آینده، از آرزوی دیرینه‌اش برای آزادی ایران سخن می‌گوید.

او تاکید می‌کند که امید اصلی‌اش به نسل جوان است؛ نسلی که به باور او با شور، آگاهی و عدالت‌خواهی خود می‌تواند مسیر تغییر را هموار کند و ایران را از وضعیت کنونی و سلطه جمهوری اسلامی رهایی بخشد.

عارف این امید را نه یک آرزو، بلکه بخشی از ایمان خود به آینده ایران توصیف می‌کند.