روایت یک افسر بریتانیایی از افزایش چشمگیر حملات پهپادی و موشکی در خاورمیانه
یک متخصص نیروی هوایی بریتانیا برای نخستینبار جزئیاتی از حضور نیروهای این کشور در خاورمیانه را تشریح کرد.
در ویدئویی که وزارت دفاع بریتانیا منتشر کرده، او گفت: «در چهار هفته اخیر، حجم و تداوم پهپادهای یکطرفه و موشکهای بالستیک تاکتیکی بهطور چشمگیری افزایش یافته است.»
او افزود: «ما از سیستمهای راداری خودمان و همچنین رادارهای ائتلاف استفاده میکنیم تا شناسایی و رهگیری کنیم، ببینیم سرعتش چقدر است و از کجا میآید. سپس وقتی شناسایی قطعی انجام شد، از طریق ارتباطات با «نگهبانی سریع» در تماس هستیم و اطلاعاتی را که نیاز دارند به آنها میدهیم.
بعد از اینکه آنها هم از طریق سیستمهای دوربینشان دید بصری پیدا کردند، میتوانند قفل کنند و آماده درگیری شوند
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفت مقامهای جمهوری اسلامی «چارهای جز پذیرش علنی و رسمی تسلیم» ندارند. او تاکید کرد تا زمانی که توافقی حاصل نشود، محاصره دریایی ایران ادامه خواهد داشت.
مریم رحمتی، خبرنگار ایراناینترنشنال، گزارش میدهد.
نتبلاکس اعلام کرد خاموشی اینترنت در ایران، افزون بر پیامدهای حقوق بشری و اقتصادی، بهطور جدی روند آموزش در مدارس و دانشگاهها را مختل کرده است.
این نهاد ناظر بر آزادی اینترنت در جهان پنجشنبه دهم اردیبهشت اعلام کرد که قطعی سراسری اینترنت در ایران به شصتودومین روز پیاپی رسیده است و پس از ۱۴۶۴ ساعت، عموم مردم از ارتباط با جهان خارج محروم ماندهاند.
این اولین بار نیست که نسبت به پیامدهای آموزشی قطعی اینترنت در ایران هشدار داده میشود.
پیشتر ایراناینترنشنال بر اساس پیامهای رسیده، گزارش داد که قطع اینترنت در ایران مشکلاتی جدی برای دانشجویان به وجود آورده و روند تحصیل آنان را مختل کرده است.
قطع دسترسی به جهان، علاوه بر آموزش، سلامت روان جوانان را نشانه گرفته است. این تبعیض اجتماعی زمانی به اوج خود میرسد که مسئولان حکومتی با «سیمکارتهای خونین» در پلتفرمهای فیلترشده حضور دارند، در حالی که دسترسی ۹۰ میلیون نفر را مسدود کردهاند.
طبق اعلام وبسایت نتبلاکس، خاموشی کنونی اینترنت در ایران، در سطح جهانی «بیسابقه» است.
پیامدهای آموزشی این خاموشی دیجیتال در شرایطی است که پیش از جنگ کنونی نیز وضعیت تحصیلی در ایران افت کرده بود.
شهریور سال گذشته، همزمان با ادامه هشدارها در خصوص موج ترک تحصیل کودکان و نوجوانان در ایران، علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد شمار کودکان بازمانده از تحصیل در کشور به ۹۵۰ هزار دانشآموز رسیده است.
فرشاد ابراهیمپور، عضو کمیسیون آموزش مجلس، مهرماه ۱۴۰۳ درباره آمار پنهان کودکان بازمانده از تحصیل گفت در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ حدود دو میلیون دانشآموز ثبتنام نشدهاند و مشکلات اقتصادی باعث شده تا والدین و دانشآموزان به مرحله ثبتنام نرسند.
پیش از آن، غلامعلی افروز، استاد دانشگاه تهران، آبان ۱۴۰۳ اعلام کرد تنها ۷۰ درصد از دانشآموزان ایرانی که وارد دبستان میشوند، از مقطع دبیرستان خارج میشوند.
همچنین پیشتر ایراناینترنشنال گزارش داد که ثبتنام در برخی مدارس به پرداخت مبالغ سنگین و شبهاجباری گره خورده و خانوادهها را به تعلیق ثبتنام فرزندانشان و ترک تحصیل آنها کشانده است.
پدر یکی از دانشآموزان با ارسال پیامی به ایراناینترنشنال، با بیان اینکه پس از جنگ ۱۲ روزه بیکار شده است، نوشت: «مدارس دولتی تا پول نگیرند ثبتنام نمیکنند. پول شهریه را ندارم، برای همین هنوز بچهام را ثبتنام نکردهاند. این زندگی نیست.»
یعقوب رضازاده، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، گفت تحولات اخیر لبنان را نمیتوان جدا از روندهای دیپلماتیک منطقهای، بهویژه مذاکرات اسلامآباد، تحلیل کرد.
او افزود آنچه امروز بهعنوان آتشبس در لبنان شناخته میشود، حاصل یک فرآیند چندلایه سیاسی و میدانی است که نقش جمهوری اسلامی در آن «کاملا برجسته و تعیینکننده» بوده است.
رضازاده گفت جمهوری اسلامی نهتنها در عرصه سیاسی، بلکه در سطح راهبردی تلاش کرده از منافع جریانهای «مقاومت» حمایت کند و مانع انزوای آنها در معادلات بینالمللی شود.
به گفته او، تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی تلاش کرده مذاکرات را در چارچوبی مدیریت کند که همزمان منافع «مقاومت» و ثبات منطقهای تامین شود.
در پی تشدید حملات متقابل حزبالله و ارتش اسرائیل، سطح تنشها در منطقه بار دیگر افزایش یافته و آتشبس شکننده در لبنان بیش از پیش در معرض فروپاشی قرار گرفته است.
پایگاه خبری تایمز اسرائیل پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت گزارش داد در پی حمله پهپادی حزبالله به یک موضع توپخانهای ارتش اسرائیل در نزدیکی شهرک مرزی شومرا در شمال این کشور، ۱۲ سرباز زخمی شدند.
ارتش اسرائیل جراحات دو سرباز را «متوسط» اعلام کرد و افزود سایر نیروها جراحات سطحی برداشتهاند و در وضعیت عمومی خوبی قرار دارند.
به گفته منابع نظامی، این پهپاد که از خاک لبنان به پرواز درآمده بود، به یک خودرو حامل مهمات اصابت کرد و موجب آتشسوزی شد. در پی این حادثه، چندین گلوله توپ نیز در محل منفجر شدند.
این خودرو از نوع ام۵۴۸ است که در ارتش اسرائیل با نام «آلفا» شناخته میشود و برای جابهجایی مهمات توپخانهای به کار میرود.
ارتش اسرائیل در حال بررسی این موضوع است که آیا پهپاد مهاجم با استفاده از کابل فیبر نوری هدایت شده است یا خیر. این فناوری در برابر جنگ الکترونیک مقاوم است.
حزبالله در هفتههای اخیر بارها از چنین پهپادهایی در حملات خود علیه نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان استفاده کرده است.
تایمز اسرائیل در ادامه نوشت ارتش این کشور ۱۰ اردیبهشت در سه نوبت برای مقابله با پهپادهای حزبالله که بر فراز محل استقرار نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان به پرواز درآمده بودند، از موشکهای رهگیر استفاده کرد.
به گفته ارتش اسرائیل، اکثر این پرتابهها ساقط شدند.
دو شهروند اسرائیلی در نزدیکی مرز لبنان، ۱۰ اردیبهشت
حملات مرگبار اسرائیل به جنوب لبنان
ارتش اسرائیل ۱۰ اردیبهشت با صدور هشداری فوری از ساکنان هشت شهر لبنان که خارج از «منطقه حائل» قرار دارند، خواست خانههای خود را ترک کنند. این هشدار در آستانه انجام حملات صادر شد.
«منطقه حائل» در جنوب لبنان پس از آغاز درگیریهای اخیر در کنترل نیروهای اسرائیلی قرار گرفت. با وجود اعلام و تمدید آتشبس میان حزبالله و اسرائیل، درگیریها همچنان بهطور کامل متوقف نشده و تنشها ادامه دارد.
وزارت بهداشت لبنان ۱۰ اردیبهشت اعلام کرد حملات اسرائیل به جنوب لبنان ۹ کشته بر جا گذاشت که در میان آنها دو کودک و پنج زن دیده میشوند.
در این حملات همچنین ۲۳ نفر، از جمله هشت کودک و هفت زن، زخمی شدند.
جوزف عون، رییسجمهوری لبنان، با انتشار بیانیهای «نقض مستمر» آتشبس از سوی اسرائیل را محکوم کرد و خواستار اعمال فشار بینالمللی بر این کشور برای «توقف حملات به غیرنظامیان و نیروهای امدادی» شد.
در این بیانیه آمده است: «ضروری است بر اسرائیل فشار وارد شود تا به قوانین و کنوانسیونهای بینالمللی پایبند باشد و از هدف قرار دادن غیرنظامیان، امدادگران، نیروهای دفاع مدنی و سازمانهای بشردوستانه و درمانی دست بردارد.»
در سوی دیگر، اسرائیل نیز بارها حزبالله را به نقض آتشبس متهم کرده است. این گروه نیابتی جمهوری اسلامی در روزهای اخیر بارها مناطق شمالی اسرائیل و نیروهای اسرائیلی مستقر در جنوب لبنان را هدف قرار داده است.
بر اساس مفاد توافق آتشبس، ارتش اسرائیل مجاز است در برابر «تهدیدهای فوری» واکنش نشان دهد.
ادامه تنشها در لبنان همزمان با تشدید اختلافات میان دولت لبنان و حزبالله، چشمانداز مذاکرات صلح میان لبنان و اسرائیل را با ابهامهای جدی مواجه کرده است.
روزنامه هاآرتص پیشتر گزارش داده بود خلع سلاح حزبالله گره اصلی در مذاکرات میان لبنان و اسرائیل به شمار میرود.
در دل شبهای پر دود شیکاگو، جایی که کارخانهها مثل اژدهای آهنین نفس میکشیدند، کارگرانی با دستهای پینهبسته و چشمان خسته از ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار بیوقفه، فریاد میزدند: «هشت ساعت کار، هشت ساعت تفریح، هشت ساعت استراحت.»
این شعار در اواخر قرن نوزدهم نه یک درخواست ساده، بلکه یک انقلاب در مفهوم «زمان انسانی» بود. سرمایهداران زمان را به کالا تبدیل کرده بودند؛ کارگران میخواستند آن را پس بگیرند.
چهارم مه ۱۸۸۶، میدان هیمارکت به نقطه عطف تاریخ تبدیل شد. ابتدا فقط یک تظاهرات مسالمتآمیز برای هشت ساعت کار در حال برگزاری بود، اما ناگهان همه چیز دگرگون شد.
پلیس به صفوف کارگران حمله برد، گلولهها بارید و خون روی سنگفرشها جاری شد. هشت رهبر آنارشیست و سوسیالیست که بسیاریشان مهاجرانی از اروپا بودند، بهسرعت محاکمه و چهار نفر از آنها اعدام شدند.
اما این خونها بیثمر نماند. یک سال بعد، در کنگره بینالمللی دوم سوسیالیستها در پاریس، اول ماه مه بهعنوان روز جهانی کارگر و یادمان «شهدای هیمارکت» به رسمیت شناخته شد.
از آن روز، این تاریخ به نمادی جهانی از نبرد نابرابر «کار» در برابر «سرمایه» بدل شد؛ نمادی که مرزها را درنوردید و به دورترین نقاط جهان رسید.
مهاجران باکو، مشروطه و ورود آتشین روز کارگر به ایران
ایده روز کارگر به ایران نه از کتابهای تئوریک کتابخانهها، بلکه از دل دود کورههای نفت باکو و عرق کارگران مهاجر ایرانی وارد شد.
اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، هزاران کارگر ایرانی، اغلب از شمال و آذربایجان، برای کار در میادین نفتی و کارخانههای باکو که آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود، راهی قفقاز شدند.
آنجا، در میان سکوهای نفتی و کارگاههای صنعتی، با جریانهای سوسیالیستی، آنارشیستی و بعدها بلشویکی روبهرو شدند و ایده مبارزه طبقاتی، حق اعتصاب، سندیکا و روز اول مه در ذهنشان شعله کشید.
اولین جرقهها حتی پیش از مشروطه زده شد: ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۹، فقط ۱۳ کارگر ایرانی در باکو بهصورت مخفیانه نخستین مراسم روز کارگر را برگزار کردند، مراسمی کوچک اما نمادین.
با پیروزی انقلاب مشروطه، این ایده از مرزهای شمالی به سراسر ایران سرایت کرد. کارگران مهاجر بازگشته، افکار غربی و سوسیالیستی را با خود آوردند و نهضت سندیکایی را پایه گذاشتند.
نخستین اتحادیههای کارگری در چاپخانهها، کارگاههای کوچک تولیدی و بخش دولتی شکل گرفت. کارگران نفت، راهآهن و چاپخانهداران اولین تجمعات را سازمان دادند.
نخستین مراسم علنی و باشکوه روز کارگر در ایران ۱۱ اردیبهشت ۱۳۰۰ به ابتکار «شورای مرکزی فدراسیون سندیکای کارگری» در تهران برگزار شد. سال بعد، تظاهراتی پرشور در خیابانهای تهران راه افتاد که هزاران کارگر را به خیابان کشاند.
اوج این حرکت در سال ۱۳۰۸ بود: اعتصاب تاریخی ۱۴ هزار کارگر نفت آبادان در روز اول مه، به رهبری چهرههایی مثل یوسف افتخاری، علی امید، رحیم همداد، رمضان کاوه و زهرا لرستانی بختیاری.
مطالباتشان ساده اما انقلابی بود: کاهش ساعات کار، بیمه بیکاری و حوادث، حق تشکل، مسکن، دستمزد عادلانه و به رسمیت شناختن روز اول مه.
در این سالها، نظمیه با سختگیری جلوی هر تجمعی را میگرفت و فعالان چپ را زیر فشار قرار میداد. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط محمد مصدق، اتحادیههای مستقل بیش از پیش محدود شدند.
در سالهای بعد، حکومت محمدرضا شاه پهلوی تلاش کرد این روز را دولتی کند و سازمان «کارگران ایران» راهاندازی شد.
هرچند در سخنرانیهای روز کارگر از «سهیم کردن کارگرها در سود کارخانهها» گفته میشد، اما شکاف عمیق با کارگران هرگز پر نشد.
پس از انقلاب ۵۷؛ از شوراهای کارگری پرشور تا سرکوب نهادی
انقلاب ۱۳۵۷ ابتدا برای جنبش کارگری امیدبخش بود. کارگران نقشی محوری در انقلاب داشتند: اعتصاب سراسری کارگران نفت در تیر ۱۳۵۷، اقتصاد را فلج کرد و به سقوط حکومت سرعت بخشید.
از دل کمیتههای اعتصاب مخفی، «شوراهای کارگری» در کارخانهها، پالایشگاهها و کارگاهها شکل گرفت. کارگران برای مدتی کوتاه مدیریت تولید، توزیع و حتی امنیت کارخانهها را به دست گرفتند.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸، نخستین روز کارگر پس از انقلاب برگزار شد: صدها هزار نفر در تهران جمع شدند. فضا هنوز باز بود و گروههای چپ و کارگری، فعال بودند.
اما با تثبیت قدرت جمهوری اسلامی، نگاه نهادهای امنیتی به هر تشکل مستقل کارگری تغییر کرد. شوراهای کارگری یا سرکوب شدند یا به «شوراهای اسلامی کار» تبدیل شدند.
به سندیکای کارگران پروژهای و بیکار با هزاران عضو در آبادان، تهران و شیراز حمله شد و اسناد آن به غارت رفت.
«خانه کارگر» بهعنوان نهاد رسمی و وابسته به حکومت شکل گرفت و عملا جایگزین اتحادیههای مستقل شد. قانون جدید کار حق اعتصاب و تشکل مستقل را محدود کرد و بهجای سندیکا، «شوراهای اسلامی» را تحمیل کرد.
امروز، بیش از چهار دهه بعد، موانع ساختاری عمیقتر از همیشهاند: در حالی که در کشورهای دموکراتیک، اتحادیههای قدرتمند مراسم باشکوه و مستقل برگزار میکنند، در ایران هرگونه تجمع بدون مجوز رسمی، «اقدام امنیتی» به شمار میرود. فعالان کارگری اغلب با بازداشت، زندان یا اخراج روبهرو میشوند.
مطالبات اصلی کارگران شامل پرداخت حقوقهای معوقه، افزایش حداقل دستمزد متناسب با تورم لجامگسیخته، ایمنی کار در کارخانهها و معادن، و مقابله با بیکاری، با برچسب «سیاسی» سرکوب میشوند.
در مقابل، مراسم رسمی خانه کارگر بیشتر به نمایش وفاداری و شعارهای حکومتی تبدیل شده است.
کارگران ایرانی اما با انتشار بیانیههای صنفی آنلاین، کمپینهای مجازی در شبکههای اجتماعی، تجمعات مقابل وزارت کار یا کارخانهها مثل اعتراضات کارگران هفتتپه، فولاد اهواز یا پتروشیمیها و اعتصابات، اعتراض خود را نشان میدهند.
اول ماه مه، همچنان صدای کسانی را بلند میکند که روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار میکنند تا چرخ اقتصاد بچرخد، اما اغلب حتی حق اعتراض مسالمتآمیز هم از آنان دریغ میشود.
داستان هیمارکت تمام نشده؛ فقط مکان و صحنهاش از شیکاگو به تهران، آبادان و دیگر شهرهای صنعتی ایران، تغییر کرده است.