شهبانو فرح پهلوی: نوروز با رستاخیزی بزرگ برای بازپسگیری آزادی ایرانیان همزمان شده است
شهبانو فرح پهلوی در پیام نوروزی خود، این نوروز را همزمان با «رستاخیزی بزرگ برای بازپسگیری آزادی و سربلندی ملی» توصیف کرد و به «کشتار خیابانی» دیماه اشاره کرد که هزاران جوان ایرانی را از خانوادههایشان گرفته است.
شهبانو فرح پهلوی نوروز را بزرگترین جشن باستانی ایرانیان و کهنترین جشن سال نو در جهان دانست و گفت نوروز امسال برای مردم ایران معنایی خاص و عمیقتر از سالهای گذشته دارد.
او با ابراز همدلی و مهر نسبت به خانوادههای جانباختگان، گفت به آنان میاندیشد و برایشان آرامش و شکیبایی آرزو میکند و تأکید کرد در سوگ بازماندگان این «جاویدنامان میهن» شریک است.
شهبانو در ادامه ابراز امیدواری کرد که نیروی مردم از این پس صرف سازندگی ایران و بازگرداندن آن به جایگاه شایستهاش در میان کشورهای پیشرفته شود و بار دیگر نام ایران با همان احترام و سربلندی گذشته شناخته شود.
او در پایان گفت آرزویش دیدن سرور و شادی هممیهنان در آیندهای نزدیک و در «ایرانی آزاد و سربلند» است و ابراز امیدواری کرد نوروز امسال همراه با «پیروزی نهایی نور بر تاریکی» باشد.
خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، از اعدام سه نفر از معترضان بازداشتشده در انقلاب ملی ایرانیان به اتهام «قتل دو مامور نیروی انتظامی» و «اقدام عملیاتی» برای اسرائیل و آمریکا خبر داد.
این خبرگزاری حکومتی، پنجشنبه ۲۸ اسفند، اسامی اعدامشدگان را مهدی قاسمی، صالح محمدی و سعيد داودی اعلام کرد.
میزان نوشت که از دیگر اتهامهای این افراد «تحريک مردم به جنگ و كشتار به قصد بر هم زدن امنيت كشور» بوده است.
جمهوری اسلامی ۲۷ اسفند نیز از اعدام کوروش کیوانی، شهروند ایرانی-سوئدی به اتهام جاسوسی برای اسرائیل خبر داد.
خبرگزاری میزان در متن کوتاه خبر اعدام کیوانی نوشت که این فرد «تصاویر و اطلاعات اماکن حساس کشور را در اختیار افسران موساد قرار میداد».
طبق روال گذشته، نهادهای امنیتی و قضایی حکومت ایران از اینگونه اتهامات برای صدور احکام زندان یا اعدام علیه معترضان بازداشتشده یا زندانیان سیاسی و عقیدتی استفاده میکنند.
این خبرگزاری زمان اجرای احکام اعدام سه متهم در قم را صبح پنجشنبه ۲۸ اسفند اعلام کرد؛ در حالی که حملات آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی که از ۹ اسفند آغاز شده، همچنان ادامه دارد.
صفحه فارسی وزارت خارجه آمریکا ۹ بهمن نوشت که ایالات متحده از گزارشها درباره وضعیت محمدی، قهرمان ۱۹ ساله کشتی، که با خطر اعدام قریبالوقوع روبهروست، عمیقا نگران است: «رژیم جمهوری اسلامی ایران، جوانان را قتلعام و آینده ایران را ویران میکند. ما از رژیم ایران میخواهیم اجرای حکم اعدام صالح محمدی و تمامی افرادی را که برای دستیابی به حقوق بنیادین خود به مرگ محکوم شدهاند، متوقف کند.»
ایراناینترنشنال ۲۲ بهمن در گزارشی خبر داد دادگاه کیفری یک استان قم، محمدی را به اتهام «قتل عمد» به «اعدام علنی در میدان نبوت قم از طریق چوبه دار» محکوم کرده است.
بر اساس این گزارش، در حکم اولیه دادگاه آمده بود شب ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان نبوت قم، گروهی به سمت ماموران «کوکتل مولوتف» پرتاب کردند و محمد قاسمی هماپور، مامور یگان ویژه فراجا، پس از سقوط از موتورسیکلت با ضربات «چاقو و شمشیر» کشته شد.
دادگاه این جراحت را به «چاقوی صالح محمدی» نسبت داده و مبنای اطمینان خود را «اقرارهای اخذ شده در بازجویی» اعلام کرده بود.
این اتهامات در حالی مطرح شد که به گفته نزدیکان محمدی، او هنگام وقوع حادثه در خانه عمویش بوده؛ اما دادگاه از احضار شاهدان خودداری کرد. همچنین به گواه ملیپوشان، مربیان و همباشگاهیهای او، محمدی هرگز چاقو نداشته است.
رسانه رسمی قوه قضاییه نوشت که رسیدگی به پرونده افراد اعدامشده «با حضور وکلای تعیینی و تسخیری» انجام شد و اجرای حکم دادگاه پس از «تایید دیوان عالی کشور و استیذان» صورت گرفت.
طبق قانون مجازات اسلامی، احکام اعدام باید به امضای رهبر جمهوری اسلامی برسد که این اختیار به رییس قوه قضاییه واگذار شده است. این رویه، «استیذان» نامیده میشود.
مناطق مختلف ایران از گیلان تا خوزستان، از جمله چند شناور نیروی دریایی در بندر انزلی چهارشنبه شب ۲۷ اسفند و بامداد پنجشنبه هدف حملات هوایی اسرائیل و آمریکا قرار گرفت.
بر اساس پیامهای دریافتی از مخاطبان، چندین نقطه از تهران، در شرق، غرب و مرکز شهر، از جمله فرمانیه، نارمک و سید خندان و همچنین شهر قدس، چهارشنبه شب و بامداد پنجشنبه هدف حمله هوایی قرار گرفتند. در کرج نیز صدای انفجار شنیده شد.
کشتیسازی و پادگان نیروی دریایی در بندر انزلی از جمله مناطقی بود که هدف حمله هوایی قرار گرفت و به گفته شهروندان، چند کشتی در آتش سوخت. پیامهایی نیز از شنیده شدن صدای انفجار در مناطق دیگری از گیلان از جمله فومن شنیده شد.
میناب در هرمزگان، کنارک در سیستان و بلوچستان، جنوب جزیره قشم و بندر عباس بارها مورد هدف قرار گرفتند.
گلستان اهواز، شهرک نمکیان شهرستان شیبان، صنایع الکترونیک و منطقه امیرکبیر شیراز و کلانتری گلدیس در شاهین شهر اصفهان، هدف حمله هوایی قرار گرفتند. در ساری نیز صدای انفجار شنیده شد. شهروندان در پیامهای خود همچنین اعلام کردند که از کوههای اطراف سیریک و خمیر در هرمزگان موشک شلیک شد.
کاوه مدنی، رییس موسسه آب، محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل متحد، در مراسمی در یونسکو در پاریس بهعنوان برنده جایزه آب استکهلم ۲۰۲۶، که معتبرترین جایزه در حوزه آب به شمار میرود و به جایزه «نوبل آب» معروف است، معرفی شد.
خبر اهدای این جایزه چهارشنبه ۲۷ اسفند و پیش از روز جهانی آب اعلام شد و قرار است که در ماه اوت، در جریان هفته جهانی آب در استکهلم، از سوی کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، به کاوه مدنی اهدا شود.
مدنی ۴۴ ساله، جوانترین دریافتکننده در تاریخ ۳۵ ساله این جایزه و نخستین مقام سازمان ملل است که آن را دریافت کرده است.
کمیته جایزه آب استکهلم اعلام کرد که مدنی بهدلیل «ترکیب منحصربهفردی از پژوهشهای پیشگامانه در مدیریت منابع آب با سیاستگذاری، دیپلماسی و ارتباطات جهانی، آن هم اغلب در شرایط ریسک شخصی و پیچیدگیهای سیاسی» این جایزه را دریافت کرده است.
کارنامه حرفهای او نهتنها با دستاوردهای علمی، بلکه با جنجالهای سیاسی در کشورش ایران نیز همراه بوده است.
مدنی پس از بازگشت به ایران در سال ۲۰۱۷، در سمت معاون سازمان حفاظت محیطزیست، تلاش کرد اصلاحاتی در حکمرانی آب و شفافیت در این زمینه ایجاد کند. این اقدامات با واکنش شدید گروههای تندرو مواجه شد و رسانههای نزدیک به حکومت او را به جاسوسی متهم کردند و لقبهایی چون «تروریست آب» و «بیوتروریست» به او دادند.
او چندین بار بازداشت و بازجویی شد و در نهایت در سال ۲۰۱۸ مجبور به ترک کشور و زندگی تبعید شد. کاوه مدنی پس از خروج از ایران بهعنوان استاد در دانشگاه ییل فعالیت کرد و سپس به سازمان ملل پیوست و رییس موسسه آب، محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل متحد شد.
مدنی بهخاطر معرفی مفهوم «ورشکستگی آبی» شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن کمبود آب دیگر یک بحران موقت نیست، بلکه نشانهای از شکست ساختاری بلندمدت است.
کاوه مدنی در یک گزارش اخیر سازمان ملل استدلال کرده که جهان در ژانویه ۲۰۲۶ وارد دورهای از «ورشکستگی جهانی آب» شده است، بهطوری که بسیاری از حوضههای آبریز و سفرههای زیرزمینی دیگر قادر به بازگشت به سطح تاریخی خود نیستند. این چارچوب مفهومی باعث تغییر در سیاستگذاریها شده و تمرکز را از مدیریت بحران کوتاهمدت به سازگاری بلندمدت معطوف کرده است.
پژوهشهای او همچنین با بهکارگیری نظریه بازیها و تحلیل تصمیمگیری در مدیریت منابع آب، فرضیات سنتی درباره همکاری را به چالش کشیده و راهکارهای جدیدی برای حل منازعات و مدیریت منابع مشترک ارائه داده است.
مدنی در سال ۱۳۶۰ در تهران متولد شد. او ابتدا در رشته مهندسی عمران در دانشگاه تبریز تحصیل کرد و سپس تحصیلات خود را در سوئد و ایالات متحده ادامه داد. او بعدها در دانشگاههای آمریکا و بریتانیا، از جمله امپریال کالج لندن، به تدریس پرداخت.
مدنی فراتر از فعالیتهای دانشگاهی، در دیپلماسی محیطزیست جهانی نیز نقش داشته و از جمله بهعنوان معاون دفتر مجمع محیطزیست سازمان ملل فعالیت کرده است. او همچنین خواستار توجه بیشتر به مسائل آب در مذاکرات بینالمللی اقلیمی بوده است.
مدنی همچنین بهعنوان یک چهره عمومی شناخته میشود و از طریق شبکههای اجتماعی، کارزارهای دیجیتال و روایتگری تلاش کرده علم آب را برای مخاطبان گستردهتری قابل فهم کند.
او با داشتن دنبالکنندگان زیاد در فضای آنلاین، سعی کرده مشارکت عمومی و پاسخگویی در مدیریت منابع آب را، بهویژه در میان نسل جوان، تقویت کند.
در حالی که مقامهای امارات متحده عربی پیشتر به مسئولان «بیمارستان ایرانیان» در دبی مهلت یکماهه برای توقف فعالیت داده بودند، این مرکز درمانی وابسته به جمهوری اسلامی روز سهشنبه ۲۶ اسفندماه بهطور ناگهانی و طی چند ساعت از سوی پلیس دبی تعطیل شد.
در حالی که مقامهای امارات متحده عربی پیشتر به مسئولان «بیمارستان ایرانیان» در دبی مهلت یکماهه برای توقف فعالیت داده بودند، این مرکز درمانی وابسته به جمهوری اسلامی روز سهشنبه ۲۶ اسفندماه بهطور ناگهانی و طی چند ساعت از سوی پلیس دبی تعطیل شد.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، نیروهای پلیس صبح سهشنبه با حضور در این بیمارستان، بیماران بستری را با آمبولانس به مراکز درمانی دیگر منتقل کردند و به کارکنان تنها چند ساعت فرصت دادند تا وسایل شخصی خود را جمعآوری کرده و محل را ترک کنند.
به گفته این منابع، ماموران حتی اجازه خروج تجهیزات الکترونیکی و کامپیوترها را از بیمارستان ندادند.
همچنین به کارکنانی که در خانههای سازمانی بیمارستان سکونت داشتند، تنها یک هفته مهلت داده شده است تا این واحدها را تخلیه کنند. پیشتر نیز خانههای سازمانی مرتبط با سرپرستی مدارس ایرانی در دبی تخلیه شده بود.
پس از آغاز حملات جمهوری اسلامی به خاک کشورهای خلیج فارس، امارات متحده عربی دستور داد فعالیت مراکز وابسته به حکومت ایران در این کشور از جمله بیمارستان ایرانیان، مدارس ایرانی، دانشگاه آزاد، مسجد «امام حسین» و همچنین «باشگاه ایرانیان» در دبی متوقف و این مراکز تعطیل شوند.
بر اساس دستور امارات متحده عربی، نیروهای اعزامی شاغل در این مجموعهها باید خاک امارات را ترک میکردند.
طی روزهای گذشته فعالیت باشگاه ایرانیان و مدارس ایرانی در دبی نیز بهطور کامل متوقف و بسته شدند.
ایراناینترنشنال پیشتر گزارش داده بود که پس از دستور امارات برای تعطیلی مدارس ایرانی، این مراکز آموزشی وابسته به جمهوری اسلامی تحویل پروندههای دانشآموزان به خانوادهها را منوط به پرداخت کامل شهریه کردند، در حالی که این مدارس موظف بودند پروندهها را بدون دریافت پول و از طریق مراجع آموزشی امارات تحویل دهند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، مدیران این مراکز آموزشی جمهوری اسلامی از خانوادههای دانشآموزان خواستهاند برای دریافت پرونده تحصیلی فرزندان خود ابتدا شهریه کامل را تسویه کنند.
این در حالی است که تعطیلی مدارس در میانه سال تحصیلی رخ داده و بسیاری از خانوادهها ناچار شدهاند برای جلوگیری از وقفه در روند تحصیل فرزندانشان مبالغ درخواستی را پرداخت کنند.
تا پیش از این دستکم پنج مدرسه ایرانی در امارات متحده عربی فعال بودند.
در همین حال، باشگاه ایرانیان در دبی که زیر نظر جمهوری اسلامی فعالیت میکند، در بیانیهای اعلام کرد تمامی فعالیتهای این مجموعه از ۲۵ اسفند متوقف خواهد شد.
مقامهای اماراتی به کنسولگری جمهوری اسلامی در دبی نیز دستور دادهاند تعداد نیروهای خود را کاهش دهد. بر اساس این دستورالعمل، فعالیت محدود کنسولگری با نیروهای محلی ادامه خواهد داشت.
کشتار معترضان در دی ماه ۱۴۰۴ با متوقف شدن تیراندازی پایان نیافت. برای بسیاری از ایرانیان که هزاران کیلومتر دورتر از خیابانهای زخمی از گلولهها و خون ریخته بر زمین شهروندان زندگی میکنند، این رویداد بر صفحههای نمایششان جاری شد و باقی ماند.
کشتار بیسابقه دی ماه و سرکوب بیرحمانه جمهوری اسلامی، وارد بدنهایی شد که در آن سرزمین نبودند.
بیخوابیهای شبانه باعث بیماریهای گوارشی شد، شمارش وسواسگونه کشتهشدگان را به همراه آورد و با ایجاد شدن احساساتی پیوسته، رابطه ایرانیان مهاجر با ایران، برای همیشه تغییر کرد.
اکنون، دو ماه بعد از آن کشتار، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در حال جنگ هستند و قطع اینترنت بهمراتب شدیدتر، بار دیگر کشور را در بر گرفته، آن گسست اولیه با شدتی تازه بازگشته است.
تصاویر مرگ، قطع ارتباط، و عدم قطعیت درباره آینده ایران، زخمی را دوباره میگشاید که بسیاری در دیاسپورا میگویند هرگز بهطور کامل التیام نیافته و نخواهد یافت.
یک مطالعه کیفی جدید از نازنین شهبازی، پژوهشگر و دانشجوی دکترای دانشگاه منچستر، به روشن شدن ابعاد این وضعیت کمک میکند.
این پژوهش بر پایه هشت مصاحبه تحقیقی با کنشگران فعال خارج از ایران بنا شده است.
این گفتوگوها که مدت کوتاهی پس از کشتار دی ماه و وصل شدن دوباره اینترنت انجام شد، به بررسی این موضوع میپردازد: چگونه افرادی که فرسنگها از خشونت دور بودند، خیزش و کشتار را مانند یک گسست و ضربه شخصی تجربه کردند؛ گسستی که بدن آنها، درکشان از زمان و حتی معنای گفتن عبارت «من ایرانی هستم» را به کلی تغییر داد.
photo_by_maz
شهبازی در گفتوگو با ایراناینترنشنال توضیح داد: «اعتراضات، کشتار، قطع اینترنت و جلوگیری از برگزاری مراسم خاکسپاری، اتفاقاتی جدا از هم نبودند. برای کسانی که با آنها صحبت کردم، اینها یک شوک پیوسته و زنجیروار را میساختند که تمام زندگیشان را از نو سازماندهی کرد.»
سازمانهای حقوق بشری، سرکوبها را با جزییات دقیق، از تیراندازی و بازداشت گرفته تا ارعاب خانوادهها و فشار بر بستگان کشتهشدگان، مستند کردهاند، اما این گزارشها معمولا نمیتوانند ثبت کنند این خشونت چگونه در جان و روان کسانی که از دور شاهد آن بودهاند، ادامه مییابد.
شهبازی گفت: «گزارشهای حقوق بشری میتوانند بگویند چه بر سر مردم آمده و دقیقا چند نفر کشته شدهاند، اما نمیتوانند نشان دهند زیستن با این واقعیت تلخ، در بدن، خواب، روابط و احساس فرد نسبت به آینده چه تاثیری دارد و چه تخریبی به جا میگذارد.»
یکی از برجستهترین الگوهای تکرارشونده در این مصاحبهها، تجسم تجربه کشتار در بدن افراد است.
شرکتکنندگان از واکنشهای جسمی شدید گفتند؛ از تهوع و بالا آوردن پس از دیدن تصاویر پیکرهای سوخته گرفته تا افزایش ناگهانی وزن، بروز اگزما، تشدید سندرم روده، تنگی نفس، دندانقروچه و بیخوابیهای تمامنشدنی.
برخی اشتهای خود را کاملا از دست دادهاند و برخی دیگر گفتند روال عادی زندگیشان از هم پاشیده و تمام وقتشان به دنبال کردن شبانهروزی اخبار ایران گذشته است.
شهبازی در این باره گفت: «وقتی کلمات از بیان فاجعه ناتوان ماندند، افراد به بدنهایشان پناه بردند. استفراغ ناگهانی، افزایش وزن زیاد در عرض ۲۰ روز، گرفتگیهای شدید گردن یا دندانقروچه، در واقع راههایی بودند که بدن از طریق آنها چیزی را ثبت میکرد که ذهن هنوز نمیتوانست بهطور کامل هضم یا بیانش کند.»
در این معنا، بدن همزمان هم شاهد ماجرا بود و هم ظرفی برای تحمل آن.
خشونت سیاسی دیگر فقط موضوعی برای تحلیل یا بحث نبود؛ بلکه چیزی بود که در گوارش، خواب، عضلات و پوست افراد رسوب میکرد.
به گفته شهبازی، این واکنشها ابعادی از رنج را آشکار میکند که برچسبهای رایجی مثل «تروما» یا «اختلال استرس پس از سانحه» (PTSD) گاهی از درک عمق آنها ناتواناند: «این برچسبهای پزشکی ممکن است تجربه فرد را فقط به فهرستی از علائم تقلیل دهند. اما آنچه این افراد توصیف کردند، درامهای بسیار واقعی و عینی بدنی بود که مستقیما به تصاویر و رویدادهای ایران گره خورده بود.»
زندگی در فضای امن اما زیر تیر و گلوله
موضوع تکرارشونده دیگر، موقعیت اخلاقی خاصی است که زندگی در تبعید ایجاد میکند.
مصاحبهشوندگان با این که از نظر فیزیکی در امنیت بودند - در بریتانیا، اروپا، آمریکای شمالی یا دیگر نقاط خارج از مرزها - اما تاکید داشتند که خود را ناظرانی دور و غریبه احساس نمیکنند.
شهبازی وضعیت آنها را اینگونه توصیف کرد: «آنها امن بودند؛ اما فراخواندهشده. بیرون از میدان تیر و گلوله زندگی میکردند، اما دقیقا درون میدان مسئولیت قرار داشتند.»
شرکتکنندگان بارها به یک پرسش دردناک بازمیگشتهاند: «چرا من اینجا هستم و زندهام، در حالی که دیگران کشته شدند؟»
دوری از وطن نه تنها بار عاطفی خیزش را کم نکرد، بلکه در بسیاری از موارد به آن دامن زد: «امنیت، امکان جابهجایی و سلامت بدن، دیگر به عنوان یک امتیاز دیده نمیشد؛ بلکه به شکل نوعی بدهی پرداختنشده نسبت به کسانی احساس میشد که در ایران ماندند و با خطر مرگ روبهرو شدند.»
این احساس بدهی نمادین توضیح میدهد چرا بسیاری از مصاحبهشوندگان هفتههایی را توصیف کردند که در آن کار، خواب و زندگی روزمرهشان کاملا تعطیل شد و جای خود را به پیگیری مداوم اخبار داد.
آنها صرفا خبرها را دنبال نمیکردند، بلکه تلاش داشتند به یک فراخوان اخلاقی پاسخ دهند که بر دوش خود احساس میکردند.
ابعاد خشونت چنان وسیع بوده است که زبان از بیان آن عاجز میماند.
شرکتکنندگان بارها به واژههای سنگین و شدید متوسل شدهاند؛ کلماتی مثل «فاجعه»، «قتلعام» یا «چیزی شبیه هولوکاست»، زیرا واژگان معمولی نمیتوانستهاند بزرگی آنچه را که افراد دیده بودند، در بر بگیرند.
شهبازی گفت: «زبان روزمره برای توصیف این حجم از فاجعه خیلی کوچک به نظر میرسید، بنابراین افراد به بزرگترین کلماتی که میشناختند پناه بردند.»
اما حتی این واژهها هم حق مطلب را ادا نکردهاند.
بسیاری از مصاحبهشوندگان هنگام صحبت مکث میکردهاند و با جملاتی مثل «چیزی شبیه به ...» نشان میدادهاند که هیچ واژهای واقعا نمیتواند عمق ماجرا را پوشش دهد.
در این میان، اعداد به راهی برای درک واقعه تبدیل شدند؛ دنبال کردن وسواسگونه آمار کشتهشدگان یا تلاش برای تخمین تعداد قربانیان، راهی بوده است تا این کشتار بیحد و مرز، کمی قابل تصور و واقعی شود.
افتخار کردن به ایرانیبودن
با وجود تمام رنجهای توصیفشده، این پژوهش به یک یافته غیرمنتظره رسیده است: این خیزش، درک افراد را از «هویت ملی» خود تغییر داده است.
سالهای سال، بسیاری از ایرانیان خارج کشور، هویت خود را با نوعی «شرم» ناشی از تصویر جهانی حکومت پیوند میزدند، اما پس از این اعتراضات، این حس دگرگون شد.
شهبازی گفت که چندین نفر از شرکتکنندگان از «کاهش احساس شرم» هنگام معرفی خود به عنوان یک ایرانی سخن گفتند: «آنان به جای آن شرم قدیمی، حالا از غرور نسبت به شجاعت و فداکاری معترضان صحبت میکردند.»
برخی هم از پیوندی تازه با فرهنگ و سرزمینشان گفتند و برخی دیگر، از تحسین مادرانی که در خط مقدم ایستادند.
به گفته شهبازی، این تغییر میتواند پیامدهای سیاسی مهمی داشته باشد، چرا که ایرانی بودن را به جای ایدئولوژیهای حکومتی، بر محور مفاهیمی مثل برابری، عدالت و انسانیت، بازتعریف میکند.
هرچند این دگرگونی همچنان شکننده است و جنگ کنونی و قطع دوباره اینترنت باعث شده تصاویر خشونتبار دیگری به خانههای ایرانیان نفوذ کند، اما این مصاحبهها نشان میدهند این رویداد به مرزهای ایران محدود نمانده است.
به گفته شهبازی، «کشتار روی صفحههای نمایش باقی نماند، بلکه به درون بدنها، درک از زمان و حتی شیوه ابراز هویت ایرانیان نفوذ کرد».