او ۳۴ سال دارد و ترجیح میدهد فعلا نام واقعیاش منتشر نشود. میگوید ۱۸ دیماه بازداشت شده، اما هنوز هم نمیداند دقیقا چه مدت در بازداشت بوده است؛ در جایی که نگهداری میشد، تشخیص شب و روز فقط از روی نوری که بالای دیوار میافتاد ممکن بود.
با این حال اما با اطمینان میگوید: «وحشیانه شکنجهام کردند.»
پس از آزادی، تقریبا بلافاصله ایران را ترک کرده است. به دلایل امنیتی، کشور محل اقامت فعلی او اعلام نمیشود. او نام مستعار «دیبا» را برای روایتش انتخاب کرده است.
دیبا روایتش را از ۱۸ دیماه آغاز میکند؛ روزی که همراه دوستانش به خیابان رفت.
به گفته او، جمعیت بسیار زیاد بود: «چند نفر از دوستانم خداحافظی کردند و رفتند. چند دقیقه بعد، ماموران حمله کردند.»
دیبا میگوید حمله، ناگهانی و بهشدت خشن بود و در پی یورش نیروهای سرکوبگر به محدوده پشت سینما فرهنگ، جمعیت فرار کرد: «درِ خانهها را میزدیم، همه دنبال پناهگاه بودند.»
رییس سازمان نظام پزشکی در اظهارات تازه خود، در ۱۹ بهمن، از ادامه بازداشت ۲۳ نفر از جامعه پزشکی خبر داد. این در حالی است که پیش از این، در ۱۸ بهمن، از در بازداشت بودن «کمتر از ۱۰ نفر از کادر درمان» سخن گفته بود.
به گزارش تسنیم، محمد رئیسزاده شنبه ۱۹ بهمن گفت: «بازداشت ۳۳ نفر از جامعه پزشکی به دلیل جرمهای عمومی بوده و ربطی به اقدامات درمانی ندارد.» رییس کل سازمان نظام پزشکی در همین مصاحبه گفت: «۱۰ نفر از آنها آزاد شدهاند و مابقی در حال گذراندن مراحل قانونی هستند.»
رئیسزاده پیش از این گفته بود: «با آزاد شدن برخی از این پزشکان و اعضای کادر درمان در حال حاضر حدود ۱۷ نفر همچنان در بازداشت هستند. در میان این افراد، دندانپزشک، داروساز و فیزیوتراپیست هم داشتیم بنابراین تعداد افراد جامعه پزشکی که در حال حاضر در زندان هستند به ۱۰ نفر نمیرسند.»
به دنبال خیزش انقلابی مردم ایران در دی ماه و پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ این ماه، خبر بازداشت کادر درمان در شبکههای اجتماعی دست به دست شد. رییس سازمان نظام پزشکی کشور به روزنامه «اعتماد» گفته بود که در اطلاعرسانیهای اولیه آمارها، بازداشت بیش از ۵۰ نفر را نشان میداد اما بررسیهای اولیه نشان داد که برخی از این افراد یا پزشک نیستند یا از خانوادههای دیگر جامعه پزشکی و پیراپزشکی مثل پرستاری هستند که نظام پزشکی تولیت آنها را بر عهده ندارد.
جمعه ۱۸ بهمن نیز قوه قضاییه جمهوری اسلامی با انتشار اطلاعیه ادعا کرد «هیچ پزشکی به دلیل ارائه خدمات درمانی به مجروحان حوادث دی بازداشت نشده است.»
در بیانیه مرکز رسانه قوه قضاییه آمده بود: «مطابق پیگیریهای انجام شده کادر بهداشت و درمان در حوادث دی ماه و جنگ شهری، همچون مواقع قبل شجاعانه و فداکارانه به مردم خدمت کردهاند و هیچ بازداشتی به دلیل ارائه خدمات درمانی صورت نگرفته است.»
این در حالی است که در روزهای گذشته گزارشهای مختلفی از سوی نهادها مدنی و کادرهای پزشکی منتشر شد که حکایت از بازداشت تعدادی از کادر درمان در شهرهای مختلف به دلیل کمکرسانی به مجروحان کشتار دی ماه دارد.
روزنامه کویتی الرای گزارش داد که کمیته اجرای قطعنامههای شورای امنیت صادرشده ذیل فصل هفتم، مرتبط با مبارزه با تروریسم و جلوگیری از اشاعه سلاحهای کشتار جمعی، هشت بیمارستان لبنانی را در فهرست موسسات مرتبط با تروریسم قرار داده است.
بهنوشته این روزنامه، بیمارستانهای بیمارستان دانشگاهی شیخ راغب حرب در نبطیه، صلاح غندور در بنت جبیل، الامل در بعلبک، سنجورج در الحدث، دارالحکمه در بعلبک، البتول در الهرمل بقاع، الشفاء در خلده و الرسول الاعظم، در جاده فرودگاه بیروت در این فهرست قرار گرفتهاند.
روزنامه الرای نوشت این کمیته، چه به ابتکار خود و چه بر اساس درخواست یک نهاد خارجی ذیصلاح یا یک نهاد داخلی، میتواند هر شخصی را که بر پایه دلایل معقول مظنون به ارتکاب یا تلاش برای ارتکاب عمل تروریستی، مشارکت در آن یا تسهیل انجام آن باشد، در این فهرست قرار دهد.
در پی انتشار این گزارش حسین شقر، مدیر بیمارستان رسول الاعظم، به النهار گفت: «ما به طور رسمی از این خبر مطلع نشدهایم و همچنان در حال بررسی صحت آن از طریق وزارت بهداشت لبنان هستیم.»

مصطفی نیلی، وکیل دادگستری، در ایکس خبر داد که نرگس محمدی به شش سال حبس بابت اجتماع و تبانی، یک سال و نیم حبس بابت تبلیغ علیه نظام، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و دو سال تبعید به شهرستان خوسف محکوم شده است.
در پی برگزاری دادگاهی که وکیل او آن را «نمایشی» توصیف کرده، محمدی، برنده جایزه نوبل صلح و مدافع حقوق بشر، با صدور حکمی تازه از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد به مجموعاً ۷ سال و شش ماه حبس محکوم شد. بر اساس اعلام نیلی، وکیل او، محمدی به اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» به ۶ سال زندان و بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال و شش ماه زندان محکوم شده و همچنین با دو سال تبعید به خوسف و دو سال ممنوعالخروجی روبهروست. این حکم بلافاصله پس از جلسه رسیدگی صادر و ابلاغ شده؛ جلسهای که محمدی در اعتراض به روند دادرسی از ارائه دفاعیه خودداری کرد.
صدور این حکم در حالی انجام شده که وضعیت جسمانی محمدی نگرانکننده گزارش شده است. او پس از ۵۹ روز بازداشت و قطع کامل ارتباطات از ۲۳ آذرماه، برای نخستین بار ۱۹ بهمن در تماسی کوتاه با وکیلش از پایان اعتصاب غذای ششروزه و انتقال اخیرش به بیمارستان به دلیل وخامت حال خبر داد؛ انتقالی که بدون تکمیل درمان به بازداشتگاه امنیتی وزارت اطلاعات مشهد بازگردانده شد. بنیاد نرگس با محکوم کردن این احکام «انتقامجویانه» و محرومیتهای مستمر، هشدار داده است که تداوم فشارهای قضایی در کنار وضعیت پزشکی نامناسب، جان این زندانی سیاسی را در معرض خطر جدی قرار میدهد و خواستار اقدام فوری جامعه جهانی برای توقف این روند و آزادی بیقیدوشرط او و دیگر زندانیان سیاسی شده است.
بر اساس یک گزارش میدانی از پزشکی قانونی کهریزک، که انجمن علمی دانشجویی جامعهشناسی دانشگاه تربیتمدرس منتشر کرده، همچنان حدود ۵۰ جسد ناشناس زن که در جریان اعتراضات سراسری دیماه جان باختهاند، بدون هویت مشخص در پزشکی قانونی تهران باقی ماندهاند. این گزارش که در ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ و با تمرکز بر وقایع ۱۸ تا ۲۱ دی تهیه شده، نشان میدهد نبود شفافیت، فقدان رسیدگی قضایی عادلانه و مداخلات امنیتی، شناسایی قربانیان زن را عملاً متوقف کرده و «جسد ناشناس» به یکی از اصلیترین ابزارهای پنهانسازی ابعاد سرکوب تبدیل شده است.
مشاهدات میدانی از تصاویر اجساد حاکی از الگوهای آشکار خشونت شدید است؛ از جمله جراحات گسترده صورت، شکستگی جمجمه، خونریزی شدید و نشانههایی که با شلیک مستقیم و ضربات سنگین به سر همخوانی دارد. به گفته نویسندگان گزارش، بخش قابل توجهی از این اجساد متعلق به زنان جوان بوده و در برخی موارد چهرهها به حدی آسیب دیده که شناسایی بدون شستوشو یا بررسی تخصصی ممکن نبوده است. با وجود آنکه پزشکی قانونی تهران مجهزترین مرکز شناسایی اجساد مجهولالهویه در کشور بهشمار میرود، شواهد نشان میدهد از این ظرفیتها برای شناسایی زنان کشتهشده در اعتراضات استفاده نشده است.
گزارش همچنین از رویههای امنیتی و اداری بازدارنده پرده برمیدارد؛ از کنترل شدید مراجعهکنندگان و پرسش مستقیم درباره ارتباط مفقودی با اعتراضات تا هدایت خانوادهها به مسیرهای مبهم و فرسایشی. در حالی که مقامهای رسمی از «شفافیت و پاسخگویی» سخن میگویند، این گزارش تاکید میکند که ابهام موجود نه تصادفی، بلکه نتیجه یک روند سازمانیافته است؛ روندی که موجب شده سرنوشت دهها زن معترض کشتهشده نامعلوم بماند و حقیقت فاجعه انسانی پشت عنوان «اجساد ناشناس» پنهان شود.

او ۳۴ سال دارد و ترجیح میدهد فعلا نام واقعیاش منتشر نشود. میگوید ۱۸ دیماه بازداشت شده، اما هنوز هم نمیداند دقیقا چه مدت در بازداشت بوده است؛ در جایی که نگهداری میشد، تشخیص شب و روز فقط از روی نوری که بالای دیوار میافتاد ممکن بود.
با این حال اما با اطمینان میگوید: «وحشیانه شکنجهام کردند.»
پس از آزادی، تقریبا بلافاصله ایران را ترک کرده است. به دلایل امنیتی، کشور محل اقامت فعلی او اعلام نمیشود. او نام مستعار «دیبا» را برای روایتش انتخاب کرده است.
دیبا روایتش را از ۱۸ دیماه آغاز میکند؛ روزی که همراه دوستانش به خیابان رفت.
به گفته او، جمعیت بسیار زیاد بود: «چند نفر از دوستانم خداحافظی کردند و رفتند. چند دقیقه بعد، ماموران حمله کردند.»
دیبا میگوید حمله، ناگهانی و بهشدت خشن بود و در پی یورش نیروهای سرکوبگر به محدوده پشت سینما فرهنگ، جمعیت فرار کرد: «درِ خانهها را میزدیم، همه دنبال پناهگاه بودند.»
در نهایت، دیبا همراه چند نفر دیگر وارد یک خانه مسکونی با درِ فلزی مشکیرنگ شد اما خیلی زود متوجه شدند که صاحبخانه با نیروهای حکومتی همکاری دارد.
دیبا میگوید: «با توهین گفت میبرنتون اونجا که عرب نی انداخت و بعد ما را تحویل ماموران داد.
بهگفته دیبا بازداشتشدگان به نیروهای دیگر سپرده و با کامیون باری منتقل میشوند. فضای خودرو بهشدت محدود بوده است. افراد بهصورت فشرده، با سرهای پایین نگه داشتهشده و فشار شدید روی گردن جابهجا میشوند؛ فشاری که به گفته دیبا، آثارش به شکل درد، کبودی و آسیب جسمی باقی مانده است.
آنها را به مکانی نامعلوم منتقل میکنند؛ جایی که خانه مسکونی نبوده و بیشتر شبیه سوله یا انباری بزرگ توصیف میشود. در بدو ورود، بازداشتشدگان را در حیاط بهشدت کتک میزنند و سپس با چشمبند به داخل میبرند. دیبا میگوید در مقاطعی بیهوش شده و وقتی به هوش آمده، خودش و دیگران را دیده که کنار هم روی زمین افتادهاند.

در این محل، شکنجههای شدید فیزیکی آغاز میشود. او روایت میکند که مدتی از چنگک فلزی شبیه چنگک قصابی آویزان شده؛ پاهایش در هوا بوده و تمام وزن بدنش تحت کشش قرار داشته است. این وضعیت باعث درد شدید، بیحسی و آسیب جدی جسمی شده است.
به گفته دیبا، یکی از بازجویان قویهیکل که جلیقه شکاری به تن داشته، با ضربهای شدید به صورت او باعث خونریزی میشود؛ بهطوری که خون روی سر و صورتش جاری میشود.
او میگوید این بازجو سپس به شکلی تحقیرآمیز و آزاردهنده، خون روی صورت و سرش را با دست پخش کرده و آن را میلیسیده است؛ رفتاری که دیبا آن را نمونهای آشکار از تحقیر، شکنجه و آزار جنسی و روانی توصیف میکند. بازجویان همزمان او را «محارب» خطاب میکردند و بهطور مستمر به اعدام تهدید میشد.
دیبا میگوید که شرایط بازداشت بهشدت غیرانسانی بود. دسترسی به آب آشامیدنی محدود یا قطع میشد، غذای کافی داده نمیشد و گاه فقط تکهای نان به داخل پرتاب میکردند. اجازه استحمام وجود نداشته و در مواردی با آب سرد مورد آزار قرار گرفته است. توهین، تحقیر و فشار روانی نیز بهصورت مداوم ادامه داشته است.
در یکی از موارد، صدایی برای او پخش میکنند که در آن اعلام میشود پدرش خواسته او را بکشند؛ اقدامی که به گفته دیبا، بخشی از شکنجه روانی شدید بوده است.
در ادامه بازداشت، بهصورت اجباری به او آمپول و آنچه «واکسن» عنوان شده تزریق میکنند و قرصهای ناشناختهای به او میدهند. دیبا میگوید ماموران با باز کردن دهانش، او را مجبور به خوردن این داروها کردهاند.
پس از آزادی، و خروج از ایران بهدلیل وخامت وضعیت جسمی، آزمایش خون انجام میدهد که نشاندهنده اختلال و رقیقشدن خون بوده است. همچنین آثار کبودی، تورم و جراحات، بهویژه در ناحیه پاها، مشاهده و ثبت شده است.
مدت دقیق بازداشت همچنان برای او نامشخص است. در نهایت، با پرداخت بیش از دو میلیارد تومان از سوی نامزدش، آزادی او فراهم میشود. او پس از آزادی از ایران خارج شده است.






