همزمان با کشته شدن مقامها و فرماندهان گروههای مورد حمایت جمهوری اسلامی، یک فرمانده ارشد کتائب حزبالله با نام احمد نجم عبدالزهره، مقلب به ابوحسن مالکی، در حمله آمریکا به استان بابل عراق جان خود را از دست داد.
سه عضو دیگر این گروه نیابتی جمهوری اسلامی هم در این حمله جان باختند.
این حمله شامگاه سهشنبه ۹ مرداد انجام گرفت.
حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان در ادامه سخنرانیاش گفت این گروه «قطعا» به ترور فواد شکر، فرمانده ارشد خود پاسخ خواهد داد.
او افزود: «دشمن و حامیان آن باید منتظر پاسخ ما باشند و میان ما و شما روزها و شبها میدان جنگ خواهد بود.»
نصرالله تاکید کرد: «حزبالله دارای نسلی عالی از رهبران جهادی است که آماده پذیرفتن مسئولیتها هستند و اهداف دشمن از ترور فرماندهان محقق نخواهد شد.»

کشتن اسماعیل هنیه، رییس پیشین دفتر سیاسی حماس که به عنوان میهمان جمهوری اسلامی در تهران به سر میبرد، پیامدهای متعددی برای حکومت ایران دارد و بر اعتبارش در داخل کشور و نیروهای نیابتی منطقه و متحدانش تاثیر خواهد داشت.
شکست تهران در حفاظت از مهمانان خود، بازتاب گستردهای در رسانههای جهانی داشته و به ادعاهای جمهوری اسلامی مبنی بر قدرقدرت بودن آسیب رسانده است.
مرگ رییس دفتر سیاسی حماس میتواند به عنوان یک نقطه عطف در عرصه سیاسی داخلی و خارجی تهران تلقی شود که تاثیرات آن فراتر از عرصه اطلاعاتی-امنیتی است و میتواند پیامدهای کوتاه و بلندمدتی داشته باشد.
واکنش حاکمیت
جمهوری اسلامی در واکنش به این شکست اطلاعاتی-امنیتی به سرعت اقدام به توجیه و انکار ضعفهای خود میکند تا ناکارآمدی خود را با استفاده از راهکارهای گوناگون پنهان کند.
این راهکارها میتواند شامل اعلامهای عمومی مبنی بر اینکه حادثه ناشی از خطای فردی یا نقص جزیی بوده، باشد. حکومت همچنین ممکن است تلاش کند تا این حادثه را به عنوان یک «حادثه غیرمنتظره» و نه به عنوان شکست سیستماتیک توصیف کند.
مقامها برای کاهش توجه عمومی به این شکست اقدام به سانسور اخبار مرتبط با این حادثه کردهاند و همزمان اخبار نادرستی را منتشر میکنند تا توجه رسانهها و افکارعمومی را به سوی موضوعات دیگر منحرف کنند.
در همین راستا، نهادهای سرکوب حکومت به کنترل دقیقتر رسانهها و اطلاعات پرداخته اندو رسانهها را وادار میکنند که تنها گزارشهای مورد تایید حکومت را منتشر کنند. نظام همچنین میکوشد میکند تا با برگزاری انواع گردهمایی خیابانی و تبلیغاتی به نمایش قدرت و ثبات بپردازد تا افزایش نارضایتی و بیاعتمادی داخلی را پنهان کند.
مقامهای حاکمیت طبق معمول در نشستهای عمومی و بیانیههای خود بر قدرت و ثبات رژیم تاکید میکنند و اطمینان میدهند که این حادثه تاثیری بر وضعیت کلی کشور نخواهد گذاشت.

پیامدهای حادثه در داخل ایران
حاکمیت برای جلوگیری از افزایش نارضایتی و نقدهای داخلی، به افزایش سرکوب مخالفان و منتقدان داخلی و شهروندان خواهد پرداخت.
این امر میتواند شامل محدود کردن فعالیت رسانهای و جلوگیری از اعتراضات و همچنین دستگیریهای بیشتر باشد. افزون بر این، حاکمیت تلاش میکند تا با تحریک احساسات ضداسرائیلی و ضدآمریکایی فضای روانی جامعه را مدیریت کند و شکست اطلاعاتی-امنیتی را به توطئه دشمنان نسبت دهد.
اما این حادثه، بهرغم تلاشهای حاکمیت، به عنوان یک ناکامی بزرگ اطلاعاتی-امنیتی برای دولت و نهادهای امنیتی تعبیر میشود و به افزایش انتقادات جناحهای درون حاکمیت نیز منجر خواهد شد. همچنین، موجب تضعیف جایگاه حاکمیت و اعتبار آن در میان افکار عمومی خواهد شد. وقوع چنین حادثهای که مسبوق به سابقه است، آنهم در پایتخت کشور نشاندهنده ضعف جدی در سیستم امنیتی و اطلاعاتی رژیم ولایی است.
همچنین شکست حکومت در صیانت از رییس پیشین دفتر سیاسی حماس اعتبار آن در حفظ امنیت داخلی و حفاظت از مهمانان خارجی را به شدت زیر سوال میبرد و به تضعیف روابط حکومت با حماس و سایر گروههای نیابتی فعال در منطقهای میانجامد.
نیروهای سرکوب نظام، مانند بسیج، سپاه پاسداران و دیگر نیروهای امنیتی و نظامی به دلیل ناتوانی در حفظ امنیت داخلی و جلوگیری از ترور یکی از رهبران برجسته گروههای نیابتی، اعتماد خود را به توانایی اطلاعاتی-امنیتی جمهوری اسلامی از دست میدهند.
این کاهش اعتماد به کاهش کارآمدی دولتی میانجامد. نهادهای مختلف امنیتی و اطلاعاتی ممکن است برای یافتن مقصر یا انتقاد از عملکرد یکدیگر تلاش کنند، که این مساله به تضعیف هماهنگی و همبستگی داخلی بین مقامها منجر خواهد شد.
گروههای نیابتی
گروههای نیابتی که به حمایت تهران وابستهاند، از مرگ رییس دفتر سیاسی حماس به این نتیجه خواهند رسید که تهران قادر به حمایت از آنها و حفاظت از رهبران و افراد کلیدی این گروهها نیست.
این امر طبیعتا به کاهش اعتماد این گروهها به توانایی جمهوری اسلامی در ارائه حمایتهای امنیتی و اطلاعاتی آنها منجر میشود. با افزایش احساس ناامنی در میان این گروهها بعید نیست که آنها را به تجدیدنظر در همکاریهای خود با تهران بپردازند. زیرا اگر این گروهها احساس کنند که تهران دیگر قادر به تامین حمایتهای کافی از آنها یا مقابله با تهدیدات امنیتی نیست، ممکن است در راهبرد و سیاستهای خود تجدیدنظر کنند. این امر میتواند به کاهش تعهدات یا تغییرات در نحوه همکاریهایشان با تهران منجر شود.
در نتیجه، شکست اطلاعاتی–امنیتی تهران در حفاظت از میهمانان خود بر توازن قدرت و نفوذ رژیم تهران در منطقه تاثیر خواهد گذاشت. اگر این رخداد به کاهش قدرت منطقهای و نفوذ این رژیم در میان گروههای نیابتی منجر شود، رقبای منطقهای آن از این فرصت طلایی برای گسترش نفوذ خود استفاده خواهند کرد. این تغییرات بر معادلات قدرت در خاورمیانه در بلندمدت تاثیر خواهد گذاشت.

تشکلهای صنفی و فعالان دانشجویی ۲۰ دانشگاه کشور در بیانیهای مشترک خواهان برگزاری فوری تجمعات اعتراضی خارج از کشور در حمایت از شریفه محمدی و پخشان عزیزی، زنان زندانی سیاسی محکوم به اعدام و نسیم غلامی سیمیاری و وریشه مرادی زنان زندانی سیاسی در خطر صدور حکم اعدام شدند.
امضاکنندگان این بیانیه با بیان اینکه جمهوری اسلامی با اتهام واهی «بغی» (مبارزه مسلحانه علیه حاکمیت اسلامی) این زنان زندانی سیاسی را در خطر اعدام قرار داده، این رویکرد حکومت را سطح متفاوتی از سرکوب که سایه اعدام را بر سر تمام فعالین در حال ایستادگی در برابر شرایط ضدانسانی و اسفناک تحمیل شده بر جامعه ایران قرار داده، توصیف کردهاند.
آنها تاکید کردهاند که باید با پیشبرد سراسری اعتراضات، فشار همه جانبه علیه جمهوری اسلامی را افزایش داد.
طی هفتههای گذشته جریان تازهای از طرح اتهامات سنگین علیه زندانیان سیاسی و صدور احکام اعدام در ایران با اتهامات سیاسی به راه افتاده است.
پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کُرد، روز سوم مرداد و شریفه محمدی، فعال کارگری روز ۱۴ تیر بابت اتهام «بغی» به اعدام محکوم شدند.
وریشه مرادی و نسیم غلامی سیمیاری، دو زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین نیز با اتهامات مشابه در خطر صدور احکام سنگین نظر اعدام هستند.
تشکلهای دانشجویی در بخش دیگری از بیانیه خود یادآوری کردند: «ما تجربه مثبت ایستادگی برابر صدور حکم اعدام برای توماج عزیزمان را داشتهایم و آن را با فشار اعتراضمان در داخل و خارج از کشور لغو کردیم، ما تجربه مبارزه و ایستادگیهای فراوانی را کنار یکدیگر داریم و با حضور شما گروهها، فعالین، تشکلها، نهادها، احزاب و سازمانهای سیاسی مردمی و سرنگونیطلب و ایرانیان آزادیخواه در خیابانهای جهان، تحمیل فشار به حکومت اسلامی را دیدهایم و روحیه گرفتهایم.»
آنها با تاکید بر لزوم حفط این فشار و اعتراض سراسری و کوبیدن بر طبل انقلاب «زن زندگی آزادی»، اضافه کردند:«ما نباید به جمهوری اسلامی اجازه بدهیم که اعدام، این قتل عمد و سازمانیافته حکومتی برای حذف مخالفین را عادیسازی، فراگیر و اجرایی کند.»
این تشکلهای صنفی حمله جمهوری اسلامی به فعالین زن در جنبشهای اعتراضی را ادامه جنگ علیه زنان و تمام جامعه ایران توصیف کرده و تاکید کردند که جنگ ما در جریان انقلاب «زن زندگی آزادی» علیه حکومت ضدزن، ضدزندگی و ضدآزادی را باید با سازماندهی وسیع اعتراضات در داخل و خارج کشور ادامه دهیم.
در هفتههای گذشته، صدور حکم اعدام برای دو زن زندانی سیاسی و در خطر صدور حکم اعدام قرار گرفتن دستکم دو تن دیگر از زنان زندانی سیاسی، اعتراضات بسیاری به دنبال داشت.
در تازهترین نمونه، کارزار سهشنبههای «نه به اعدام» روز سهشنبه ۹ مرداد در بیستوهفتمین هفته به ۱۸ زندان کشور گسترش یافت و زندانیان سیاسی اوین (بند زنان، چهار، شش و هشت)، قزلحصار (بند سه، چهار)، مرکزی کرج، خرمآباد، خوی، نقده، سقز، تبریز، مشهد، قائمشهر، اردبیل، کامیاران، مریوان، سلماس، ارومیه، بانه، نظام شیراز و لاکان رشت اعتصاب غذا کردند.
در ادامه این حرکتهای اعتراضی، تشکلهای صنفی و فعالان دانشجویی امضاکننده این بیانیه از همه گروههای انقلاب «زن زندگی آزادی» و گروههای حقوق بشری و سیاسی درخواست کردند که تجمعات اعتراضی در شهر خود را برای شنبه ۲۰ مرداد و یا یکشنبه ۲۱ مرداد در راستای مبارزه علیه جمهوری اسلامی و در دفاع از محمدی، عزیزی، غلامی سیمیاری، مرادی و دیگر زندانیان در خطر اعدام در خیابانهای سراسر دنیا با حضور خود عملی کنند.
آنها تاکید کردند که ما تا سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و نابودی حکومت اعدامی و آپارتاید جنسی-جنسیتی و پیروزی انقلاب «زن زندگی آزادی» همانطور که فعالین زن زندان اوین فریاد زدهاند: «ایستاده و همپیمان» هستیم.
این بیانیه به امضای گروهها و تشکلهای دانشجویی شامل تشکل دانشجویان پیشرو، تشکل آزاداندیشان جندیشاپور، نهاد آزادیخواهان دانشگاه تهران شمال، انجمن دانشجویان آزادیخواه دانشگاه بهشتی، کمیته سراسری دانشجویان کردستان، تشکل خبرنامه خواجه نصیر، نهاد دانشجویان آزاد خوراسگان، اتحاد دانشجویان دانشگاه الزهرا، تشکل دانشجویی اندیشه (دانشجویان تهران) و اتحاد دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان رسیده است.
جمعی از دانشجویان و فعالان دانشجویی دانشگاههای اصفهان، شیراز، کردستان، خوارزمی کرج، علوم پزشکی اصفهان، علوم پزشکی ارومیه، آزاد شهرقدس و دانشکدههای فنی یزدانپناه کردستان، فنی دخترانه سنندج و فنی مهاجر اصفهان از دیگر امضاکنندگان این بیانیه هستند.
جمهوری اسلامی از آغاز روی کار آمدن خود همواره فعالان مدنی و سیاسی منتقد حکومت را بازداشت، شکنجه و زندانی و بسیاری از آنان را اعدام کرده است.
از زمان آغاز خیزش سراسری ایرانیان علیه جمهوری اسلامی از شهریور ۱۴۰۱ تاکنون، سرکوب فعالان مدنی، سیاسی و معترضان از سوی حکومت شدت گرفته و همچنان ادامه دارد.

همزمان با مراسم خاکسپاری فواد شکر، فرمانده ارشد حزبالله، در بیروت، سناتور لیندسی گراهام در قطعنامهای پیشنهادی خواست تا هرگونه تشدید حملات حزبالله علیه اسرائیل را به عنوان حملهای از سوی جمهوری اسلامی تلقی شود.
سناتور لیندسی گراهام از کارولینای جنوبی در قطعنامهای پیشنهاد کرده هرگونه تشدید حملات حزبالله علیه اسرائیل را به عنوان حملهای از سوی ایران تلقی شود.
این قطعنامه تاکید میکند که بهترین راه برای مهار حزبالله و ایران این است که رییسجمهوری همه گزینهها از جمله نیروی نظامی را در نظر بگیرد.
این قطعنامه همچنین ایران و حزبالله را برای هرگونه تاثیرگذاری منفی بر مردم لبنان ناشی از حمله حزبالله به اسرائیل مسئول میداند و خواستار استفاده از تمام ابزارهای دیپلماتیک و تواناییهای نمایش قدرت برای پاسخگو کردن ایران و حزبالله است.
گراهام همچنین خواستار مجوز استفاده از نیروی نظامی علیه جمهوری اسلامی شده تا به نیروهای مسلح آمریکا اجازه دهد در صورت تهدید امنیت ملی آمریکا از سوی برنامه هستهای ایران، از نیروی نظامی استفاده کنند.
او معتقد است که اگر آمریکا اقدامات قاطعانهای انجام ندهد، ایران در عرض چند هفته یا ماه صاحب سلاح هستهای خواهد شد.
گراهام تاکید میکند که اگر حزبالله به اسرائیل حمله کند، آمریکا و اسرائیل باید تاسیسات حیاتی جمهوری اسلامی، مانند پالایشگاههای نفت، را هدف قرار دهند تا تهران را تحت فشار قرار داده و جلوی تامین مالی تروریسم را بگیرند.
مرگ شکر، ضربهای جبران ناپذیر برای حزبالله
شکر، فرمانده نظامی حزبالله، که از سوی اسرائیل در روز سهشنبه ۹ مرداد کشته شد، یکی از اعضای موسس این گروه تحت حمایت جمهوری اسلامی بود که به نظارت بر گسترش آن از یک شبهنظامی ناشناخته جنگ داخلی لبنان به یک نیروی مهم در خاورمیانه کمک کرد.
کشته شدن او بزرگترین ضربه به فرماندهی حزبالله از زمان ترور عماد مغنیه در سال ۲۰۰۸ محسوب میشود و شدت تشدید درگیریهای این هفته را که از زمان آغاز جنگ غزه در سراسر منطقه شعلهور بوده است، نشان میدهد.
در حالی که ترور اسماعیل هنیه، رهبر حماس در تهران، یک شکست سیاسی بزرگ برای جمهوری اسلامی و گروههای اسلامگرای تحت حمایت آن محسوب میشود، کشته شدن شُکر، اردوگاه آنها را از یکی از فرماندهان ارشد نظامی خود محروم کرده است.
شکر که به نام حاج محسن نیز شناخته میشود، بخشی از نسل مسلمانان شیعه لبنانی بود که در سال ۱۹۸۲ برای مبارزه با نیروهای اسرائیلی که در همان سال به لبنان حمله کرده بودند، بسیج شدند.
او یکی از همکاران نزدیک مغنیه بود که از سوی آمریکا به عنوان تروریستی که متهم به برنامهریزی حملاتی از جمله بمبگذاری در پادگان تفنگداران دریایی این کشور در بیروت در سال ۱۹۸۳ بود، شناخته میشود.
به گفته دولت آمریکا، شکر نقش مرکزی در بمبگذاری داشت که ۲۴۱ پرسنل نظامی آمریکایی را کشت. سایت «پاداش برای عدالت» دولت آمریکا در سال ۲۰۱۷، جایزهای تا ۵ میلیون دلار برای دستگیری شکر تعیین کرد.
اسرائیل گفت شکر مسئول کشتن تعداد زیادی اسرائیلی و اتباع خارجی در طول سالها بود.
مرگ او پاسخی است به حمله موشکی روز ششم تیر که منجر به کشته شدن ۱۲ کودک و نوجوان در یک روستای دروزی در بلندیهای جولان شد.
حزبالله که از فردای حمله هفتم اکتبر در حال تبادل آتش با اسرائیل است، هرگونه نقش در این حمله را رد کرده است.
در سال ۱۹۸۲، شکر به برنامهریزی یک حمله انتحاری با خودروی بمبگذاری شده به نیروهای اسرائیلی در پادگانهای آنها در شهر جنوبی لبنان، صور، همراه با مغنیه و دیگران کمک کرد.
حسن نصرالله، رهبر حزبالله، در سال ۲۰۲۲ در مصاحبه با یک شبکه عربی گفت که این حملات توسط گروههای کوچک بدون ارتباط با حزبالله انجام شده است.
حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان در سخنرانی خود پس از کشته شدن اسماعیل هنیه، رییس دفتر سیاسی حماس و فواد شکر، فرمانده ارشد حزبالله، ضمن تاکید بر «گرفتن انتقام» اعلام کرد: «ما در همه جبههها در یک نبرد آشکار هستیم و درگیری وارد مرحله جدیدی شده است.»
او گفت: «ایران ترور هنیه را حمله به عزت و حیثیت خود می داند زیرا او مهمان بوده است ... اسرائیل نمیداند تا چه حد از خطوط قرمز عبور کرده است.»
نصرالله افزود چند کشور از حزبالله خواستهاند که به حمله به بیروت و کشته شدن فواد شکر پاسخ ندهد اما «دشمن باید منتظر انتقام باشد».
دبیرکل حزبالله بار دیگر تاکید کرد این گروه مورد حمایت جمهوری اسلامی در حمله راکتی مرگبار به مجدل شمس نقش نداشته است.
حزبالله گفت: «دشمن امروز به بزرگترین فریبکاری و گمراهسازی از طریق متهم کردن ما به اینکه ما قاتل کودکان مجدل شمس هستیم، دست زده است.»
۱۲ نفر، از جمله چند کودک روز ششم مرداد در حمله راکتی به یک زمین فوتبال در روستایی در بلندیهای جولان که تحت کنترل اسرائیل است، کشته شدند. این حمله ۱۳ زخمی نیز بر جای گذاشت.
اسرائیل و آمریکا حزبالله را مسئول این حمله معرفی کردند، اما حزبالله این موضوع را نپذیرفته است.






