فراتر از اکسیژن؛ چگونه هر دم و بازدم روی عملکرد مغز اثر میگذارد؟
هر نفس، فراتر از رفتوآمد هوا در ریهها، با فعالیت مغز نیز پیوند دارد. یافتههای پژوهش دانشگاه کالیفرنیا سندیگو حاکی از آن است که شکل هر دم و بازدم ردپایی متمایز در فعالیت مغز بر جا میگذارد و با بخشهای مرتبط با حافظه، احساسات و فرایندهای شناختی پیوند دارد.
پایگاه خبری سایتک دیلی گزارش داد تنفس معمولا با معیارهایی مانند تعداد نفسها در هر دقیقه سنجیده میشود، اما پژوهش اخیر نشان میدهد این معیار تنها بخشی از تصویر را ارائه میکند.
پژوهشگران دریافتند طول دم، سرعت بازدم و مکثهای کوتاه در تنفس با الگوهای متفاوتی از فعالیت الکتریکی مغز همراه است.
اینا کوسیک-رز، نویسنده نخست مقاله و دانشجوی دکتری علوم شناختی در دانشگاه کالیفرنیا سندیگو، گفت: «هر نفسی که میکشیم، با نفس قبلی متفاوت است. ممکن است چند ثانیه نفس خود را حبس کنید، نفسی بسیار عمیق بکشید یا بازدمی سطحی داشته باشید.»
او افزود این تفاوتها در شیوه تنفس در فعالیت مغزی نیز بازتاب پیدا میکنند.
هر دم و بازدم، یک الگوی عصبی
پژوهشگران برای بررسی دقیقتر این ارتباط، به شمارش نفسها اکتفا نکردند. آنها هر نفس را به شکل یک موج در نظر گرفتند؛ موجی که بالا و پایین رفتن آن، تغییر جریان هوا در زمان دم و بازدم را نشان میداد.
سپس شکل این موج با فعالیت الکتریکی ثبتشده مستقیم از مغز مقایسه شد.
در این پژوهش ۱۶ فرد مبتلا به صرع مقاوم به درمان تحت پایش بالینی مغز قرار گرفتند. پژوهشگران دادههای ثبت تهاجمی فعالیت مغز را با شاخصهای تنفسی، از جمله جریان هوا از بینی و حرکت قفسه سینه و شکم، تطبیق دادند.
این روش امکان بررسی ارتباط تغییرات ظریف در زمانبندی، شدت و شکل هر نفس با تغییرات متناظر در فعالیت عصبی را فراهم کرد.
بر اساس یافتههای پژوهش، ارتباط تنفس و مغز تنها به زمان دم و بازدم محدود نیست و شکل دقیق هر یک از آنها نیز با الگوی فعالیت جاری مغز ارتباط دارد.
بردلی وویتک، از نویسندگان پژوهش و رییس گروه علوم شناختی دانشگاه کالیفرنیا سندیگو، گفت رابطه میان تنفس و فعالیت عصبی «بسیار غنیتر» از چیزی است که پیشتر تصور میشد.
این یافتهها بر مطالعات قبلی درباره نقش تنفس در عملکردهای شناختی تکیه دارد. پژوهشهای پیشین نشان دادهاند عملکرد افراد در برخی آزمونهای حافظه میتواند اندکی تفاوت کند؛ بسته به اینکه اطلاعات هنگام دم دریافت شود یا بازدم.
تنفس کنترلشده هم برای آرامسازی افرادی که نشانههای اختلال استرس پس از سانحه، پیتیاسدی، دارند، به کار میرود.
آیا تغییرات تنفس میتواند هشداری زودهنگام باشد؟
یافته تازه پرسشی مهم را پیش روی پژوهشگران گذاشته است: آیا پیوند نزدیک میان تنفس و فعالیت مغز در شرایطی که تنفس ممکن است ناگهان مختل یا متوقف شود، دستخوش تغییر خواهد شد؟
برایان دلوهی، جراح مغز و اعصاب دانشگاه آیووا و یکی از نویسندگان مطالعه، درباره مرگ ناگهانی و غیرمنتظره در صرع، موسوم به SUDEP ، تحقیق میکند؛ وضعیتی که در آن فرد مبتلا به صرع ممکن است ناگهان جان خود را از دست بدهد.
وویتک گفت پژوهشهای آینده میتوانند بررسی کنند آیا ارتباط میان تنفس و فعالیت مغزی در موارد مرگ ناگهانی در صرع یا سندرم مرگ ناگهانی نوزاد، موسوم به SIDS، دچار اختلال میشود و آیا الگوی تنفس میتواند پیش از توقف تنفس، بهعنوان نشانهای هشداردهنده ظاهر شود یا خیر.
با این حال، پژوهشگران تاکید دارند این مطالعه نشان نمیدهد که الگوهای تنفسی میتوانند مرگ ناگهانی در صرع یا سندرم مرگ ناگهانی نوزاد را پیشبینی کنند.
اهمیت این یافتهها در فراهم کردن چارچوبی برای بررسی این موضوع است که آیا رابطه طبیعی میان تنفس و فعالیت عصبی در چنین شرایطی دچار اختلال میشود یا خیر.
وویتک گفت اکنون که مشخص شده میان شکل هر نفس و هر موج مغزی ارتباطی نزدیک و پیچیده وجود دارد، مسیرهای تازهای برای پژوهش درباره پیوند مغز و تنفس گشوده شده است.
کمیسیون حفاظت از دادههای ایرلند، نهاد ناظر اصلی اتحادیه اروپا بر فعالیت بسیاری از شرکتهای بزرگ فناوری، گوگل را بهدلیل نحوه پردازش دادههای مکانی کاربران، ۴۰۳ میلیون یورو جریمه کرد.
این کمیسیون دوشنبه ۳۰ شهریور اعلام کرد تحقیقاتش نشان میدهد گوگل در فاصله سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰، در سه قابلیت مشخص خود، مقررات عمومی حفاظت از دادههای اتحادیه اروپا، موسوم به GDPR، را نقض کرده است.
این سه قابلیت شامل «فعالیت وب و برنامهها»، «تاریخچه موقعیت مکانی» و «دقت موقعیت مکانی» میشوند.
خبرگزاری رویترز گزارش داد جریمه گوگل چهارمین جریمه بزرگ در میان بیش از چهار میلیارد یورو جریمهای است که کمیسیون حفاظت از دادههای ایرلند تاکنون اعمال کرده است.
از زمان اجرایی شدن مقررات عمومی حفاظت از دادهها در سال ۲۰۱۸، ایرلند بهدلیل میزبانی از مقر فعالیتهای اروپایی بسیاری از شرکتهای بزرگ فناوری آمریکایی، به نهاد ناظر اصلی اتحادیه اروپا بر عملکرد این شرکتها در حوزه حفاظت از دادهها تبدیل شده است.
کمیسیون حفاظت از دادههای ایرلند همچنین به گوگل دستور داد ظرف شش ماه شیوه پردازش دادههای خود را با مقررات اتحادیه اروپا منطبق کند.
گراهام دویل، معاون کمیسر این نهاد، گفت: «در نتیجه کوتاهیهای گوگل در این زمینه، ممکن بود کاربران از این موضوع بیاطلاع باشند که از اطلاعات مکانی آنها، برای مثال، برای تاثیرگذاری بر آنها از طریق تبلیغات یا تشخیص علایقشان استفاده میشود.»
او افزود نگهداری دادههای مکانی کاربران بیش از مدت لازم، باعث شد آنها کنترل کمتری بر اطلاعات شخصی خود داشته باشند.
گوگل تاکنون به درخواست رویترز برای اظهارنظر درباره این جریمه پاسخ نداده است.
پیشتر در شهریور ۱۴۰۴، دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، اروپا را به انجام «اقدامات تبعیضآمیز» علیه شرکتهای فناوری آمریکایی متهم کرده و هشدار داده بود در صورت ادامه این روند، واشینگتن اقدامات تلافیجویانه را در دستور کار قرار خواهد داد.
کمیسیون اروپا در آن زمان گوگل را بهدلیل تخلفات ضدرقابتی در بازار تبلیغات دیجیتال به پرداخت ۳.۵ میلیارد دلار جریمه محکوم کرده بود.
ترامپ این جریمه را «ناعادلانه» خوانده و گفته بود پولی که باید صرف سرمایهگذاری و ایجاد شغل در آمریکا شود، به اروپا منتقل میشود و «مالیاتدهندگان آمریکایی چنین رفتاری را تحمل نخواهند کرد».
تحقیقات درباره دادههای مکانی گوگل چگونه آغاز شد؟
کمیسیون حفاظت از دادههای ایرلند سال ۲۰۲۰ و پس از شکایت چند سازمان اروپایی مدافع حقوق مصرفکنندگان، از جمله سازمان مصرفکنندگان اروپا (BEUC)، تحقیق درباره نحوه پردازش دادههای مکانی کاربران از سوی گوگل را آغاز کرد.
بخشی از موارد نقض مقررات به قانونی و منصفانه بودن نحوه پردازش دادههای مکانی کاربران در قابلیتهای «فعالیت وب و برنامهها» و «تاریخچه موقعیت مکانی» مربوط میشد.
«فعالیت وب و برنامهها» یکی از تنظیمات حساب کاربری گوگل است که اطلاعات مربوط به فعالیت کاربران در سرویسهای این شرکت را پردازش میکند.
«تاریخچه موقعیت مکانی» نیز موقعیت کاربران را از طریق دستگاههای همراه آنها ثبت و دنبال میکند.
کمیسیون حفاظت از دادههای ایرلند همچنین اعلام کرد سه تحقیق قانونی دیگر درباره گوگل در جریان است که همگی به مراحل پیشرفته رسیدهاند.
این نهاد در سال ۲۰۲۳ نیز متا، مالک فیسبوک، را بهدلیل انتقال دادههای شخصی کاربران از اتحادیه اروپا به ایالات متحده، ۱.۲ میلیارد یورو جریمه کرده بود.
ارزیابیهای کلاسی، از امتحانهای نمرهدار گرفته تا کار گروهی، ارائه و فعالیتهای آزمایشگاهی، از مهمترین عوامل اضطراب در دوران تحصیل به شمار میروند؛ اما برای کاهش این فشار روانی چه میتوان کرد؟
وبسایت کانورسیشن گزارش داد ارزیابیهای کلاسی برای دانشجویان دورههای آموزش عالی، یکی از منابع همیشگی فشار روانی و نارضایتی به شمار میروند.
موسسات آموزشی برای حل این مشکل راههای گوناگونی را آزمودهاند. پیشنهادها معمولا بر تغییر شیوه ارزیابی، حذف نمره یا کاهش اهمیت آن تمرکز دارند.
برای نمونه، دانشگاه میشیگان قصد دارد درسهای نیمسال نخست دانشجویان سال اول را بدون نمره و تنها با نتیجه «قبول» یا «رد» ارائه کند.
با این حال، یافتههای پژوهشگران دانشگاه آلبرتا در کانادا نشان میدهد حذف برخی روشهای ارزیابی یا کنار گذاشتن نمره لزوما حال دانشجویان را بهتر نمیکند.
راهکاری بر پایه سه نیاز روانی
پژوهشگران بهجای جستوجوی روشی جادویی که همه دانشجویان آن را مطلوب بدانند، به نظریههای معتبر روانشناختی درباره رفاه روی آوردهاند.
لیا ام. دانیلز، استاد دانشگاه آلبرتا، گفت او پنج سال گذشته را صرف استفاده از نظریه «خودتعیینگری» (self-determination) برای بازطراحی ارزیابیهای کلاسی کرده است.
این نظریه سه نیاز اساسی روانشناختی را برای همه انسانها برمیشمارد: خودمختاری، شایستگی و ارتباط با دیگران. تامین این نیازها، احساس رضایت و رفاه را افزایش میدهد.
استادان میتوانند با توجه به دیدگاه دانشجویان، حمایت از استقلال آنان، ایجاد فضایی برای بیان احساسات منفی، توضیح دلایل تصمیمهایشان و برخورد صبورانه، به تامین این نیازها کمک کنند.
چنین شرایطی میتواند لذت، تلاش، پشتکار، خلاقیت و رضایت دانشجویان را افزایش دهد.
چهار تغییر ساده اما موثر
دانیلز و همکارانش در چند مطالعه، تاثیر افزودن چهار ویژگی حمایتگرانه و سازگار با نیازهای روانشناختی دانشجویان به ارزیابیها را بررسی کردند: استفاده از جدول مشخصات آزمون، دستهبندی پرسشها بر اساس این جدول، درج پیامهای کوتاه و دلگرمکننده در آغاز و پایان آزمون و فراهم کردن فرصتی برای اظهارنظر دانشجویان.
این تغییرات ساده بر اصول نظریه خودتعیینگری و پیوند اثباتشده آن با رفاه استوارند. پژوهشگران تاکید میکنند این ویژگیها درمانی جادویی برای اضطراب نیستند، بلکه انتخابهایی متکی بر شواهد علمی محسوب میشوند.
پژوهش با آزمونهای چندگزینهای آغاز شد؛ روشی که بسیاری از دانشجویان آن را خوشایند نمیدانند. نتایج دو مطالعه نشان داد با افزودن این چهار ویژگی، دانشجویان بیشتر احساس میکردند آزمون از نیازهای روانشناختی آنان حمایت میکند و عملکردشان نیز بهبود یافت.
در مرحله بعد، پژوهشگران با یکی از استادان برای بازنگری برنامه ارزیابی درس مهارتهای خواندن و نوشتن در مقطع کارشناسی همکاری کردند و آزمونهای چندگزینهای، تکالیف نوشتاری و ساختار کلی ارزیابی این درس اصلاح شد.
دانشجویان پس از این تغییرات گفتند نیازهای روانشناختیشان بهتر تامین شده، ارزیابیها باکیفیتتر و منصفانهتر شدهاند و خشم، ناامیدی و اضطراب کمتری احساس میکنند.
این بازنگری برای استاد نیز سودمند بود. او گفت ارزیابیها دیگر مانند گذشته بار سنگینی بر دوشش نبودند، اضطرابش کاهش یافته بود و فرصت بیشتری برای ارتباط معنادار با دانشجویان داشت.
انصاف، شرط اساسی ارزیابی
کانورسیشن در انتهای گزارش خود نوشت نکتهای مهم در این میان وجود دارد که نباید آن را نادیده گرفت.
پژوهشگران علاوه بر افزودن ویژگیهای حمایتگرانه، اطمینان یافتند همه ارزیابیها بر اساس اصول پذیرفتهشده علمی طراحی شدهاند.
مطالعات اولیه آنان نیز حاکی از آن بود که انصاف در ارزیابی، پایه تامین نیازهای روانشناختی و رفاه دانشجویان است.
دانشجویان و استادان هر سال ساعتهای زیادی را صرف طراحی و انجام ارزیابیها میکنند، اما این فرایند اغلب برای هر دو گروه با نارضایتی همراه است.
این پژوهش راهی امیدبخش پیش روی مراکز آموزشی میگذارد. اگر ارزیابیها آگاهانه و با هدف حمایت از نیازهای اساسی روانشناختی طراحی شوند، میتوان به بهبودهایی ملموس و قابلاندازهگیری دست یافت.
اگر آزمونها حتی اندکی کمتر آزاردهنده باشند، دانشجویان و استادان هر دو سود خواهند برد.
یافتههای یک پژوهش نشان میدهد زیانبارترین عادت در استفاده از تلفن هوشمند لزوما وقتگذرانی طولانی با آن نیست، بلکه مرور منفعلانه و بیوقفه جریان محتواست؛ عادتی که میتواند تمرکز، حافظه و کیفیت خواب را تضعیف کند.
پایگاه خبری سایتک دیلی جمعه ۲۷ شهریور با استناد به نتایج مطالعه دانشگاه سملوایس بوداپست گزارش داد استفاده مشکلساز از تلفن هوشمند بیش از آنکه تنها از ویژگیهای شخصیتی ناشی شود، با ضعف در خودکنترلی و «ترس شدید از بیخبر ماندن» ارتباط دارد.
این مطالعه که نتایج آن در نشریه «اکتا سایکولوژیکا» منتشر شده، عادتهای استفاده از تلفن هوشمند، سلامت روان، وضعیت جسمی و عملکرد شناختی دانشجویان ۱۸ تا ۳۵ ساله را بررسی کرده است.
شرکتکنندگان مدت و شیوه استفاده از تلفن همراه و تاثیر آن بر فعالیتهای روزانه خود را گزارش کردند.
پژوهشگران همچنین میزان روانرنجوری، خودکنترلی و ترس آنها از دست دادن رویدادها و تعاملات اجتماعی را سنجیدند.
روانرنجوری به گرایش فرد به تجربه احساساتی مانند اضطراب، اندوه، ترس و خشم گفته میشود.
شرکتکنندگان بر اساس عادتهایشان در سه گروه قرار گرفتند. کاربران «صرفا اجتماعی» بیشتر از تلفن برای برقراری و حفظ ارتباط استفاده میکردند.
کاربران «مصرفکننده سبک» کمتر از چهار تا پنج ساعت در روز اخبار، محتوای سرگرمکننده و شبکههای اجتماعی را دنبال میکردند.
حدود یکسوم شرکتکنندگان نیز «مصرفکننده سنگین» بودند. آنها روزانه دستکم چهار تا پنج ساعت از تلفن همراه استفاده میکردند و بهجای گفتوگو با دیگران، بیشتر سرگرم مصرف محتوا بودند.
شبکههای اجتماعی و ویدیوهای کوتاه، محرکهای تازه را با سرعتی بالا و پیدرپی در اختیار کاربران میگذارند و توجه آنها را مدام از موضوعی به موضوع دیگر میکشانند. ادامه این روند ممکن است تمرکز پایدار را دشوار کند و به خستگی ذهنی بینجامد.
مصرفکنندگان سنگین در آزمونهای توجه و حافظه، عملکردی پایینتر از حد انتظار برای سن خود داشتند.
آنها همچنین از کیفیت خواب پایینتر، میل شدیدتر به محرکهای تازه و دشواری بیشتر در مقاومت در برابر وسوسه بررسی تلفن همراه خبر دادند.
خودکنترلی مهمتر از ویژگیهای شخصیتی است
یوهانا تاکاچ، پژوهشگر اصلی این مطالعه، گفت ویژگیهای شخصیتی مانند روانرنجوری بهتنهایی افراد را به استفاده مشکلساز از تلفن همراه سوق نمیدهند.
او افزود افراد مستعد اضطراب، افسردگی یا استرس لزوما به تلفن همراه وابسته نمیشوند.
آنچه اهمیت بیشتری دارد، توانایی کنترل رفتار، هیجانها و تکانهها و همچنین شدت نگرانی از بیخبر ماندن از تعاملات اجتماعی است.
یافتهها همچنین از تفاوت میان پیامدهای ذهنی و جسمی حکایت دارد. شیوه استفاده از تلفن همراه بیشتر با توجه و حافظه ارتباط دارد، در حالی که مجموع زمان خیره شدن به صفحهنمایش عمدتا بر سلامت جسمی تاثیر میگذارد.
نگه داشتن تلفن در سطح کمر یا سینه و پایین آوردن سر، حالتی موسوم به «گردن پیامکی» ایجاد میکند.
این وضعیت فشار بر عضلات و مفاصل گردن را افزایش میدهد و ممکن است موجب درد یا فرسودگی زودهنگام مفاصل شود.
پژوهشگران هشدار دادند ماندن طولانیمدت سر در حالت متمایل به جلو میتواند پیامهای حسی مرتبط با موقعیت سر را تغییر دهد و بر تعادل، سرعت واکنش و حرکات روزمره تاثیر بگذارد.
آنها توصیه کردند کاربران برای کاهش این پیامدها، هشدارهای غیرضروری را بیصدا کنند، زمان کمتری را به شبکههای اجتماعی اختصاص دهند و پیش از خواب تلفن همراه را کنار بگذارند.
ورزش منظم و نگه داشتن صفحه نمایش نزدیک به سطح چشم نیز میتواند فشار بر گردن را کاهش دهد.
ابتلا به سرطان بهطور معمول با افزایش سن ارتباطی مستقیم دارد، زیرا هرچه انسان بیشتر عمر کند، سلولها فرصت بیشتری برای جمعآوری آسیبهایی دارند که ممکن است به تشکیل تومور منجر شوند.
در سالهای اخیر، آمار تشخیص سرطان در میان جوانان روند صعودی داشته و به نظر میرسد خطر ابتلا در نسلهای جدیدتر نسبت به نسلهای قبل از آنها بیشتر شده است.
این روند نگرانکننده این پرسش را در مقابل دانشمندان قرار داده که آیا بدن نسلهای جوانتر آسیبهای زیستی را با سرعت بیشتری جمع میکند و در نتیجه سریعتر از حد انتظار پیر میشود؟
یافتههای یک مطالعه جدید به سرپرستی پژوهشگران دانشکده پزشکی دانشگاه واشینگتن در سنتلوئیس حاکی از آن است که این فرضیه میتواند واقعیت داشته باشد.
محققان به شواهدی دست یافتهاند که نشان میدهد بدن افراد در نسلهای جدیدتر در مقایسه با نسلهای قبلی در سن تقویمی یکسان، در سطح زیستی (بیولوژیک) با سرعت بیشتری دچار فرسودگی و پیری میشود.
نکته مهم اینجاست که پژوهشگران متوجه شدند پیری زیستی سریعتر، مستقیما با افزایش خطر ابتلا به «سرطانهای زودهنگام»، یعنی سرطانهایی که در ۵۵ سالگی یا پایینتر تشخیص داده میشوند، ارتباط دارد.
سن تقویمی همان سن شناسنامهای فرد است؛ یعنی مشخص میکند دقیقا چند سال از تولد یک نفر گذشته است.
در سوی دیگر، سن بیولوژیک نشان میدهد بدن بر اساس تغییرات قابل اندازهگیری در سلولها، اندامها، متابولیسم و سیستمهای داخلی، عملا چقدر فرسوده یا پیر شده است.
بر اساس یافتههای این تحقیق، هرچه فاصله میان سن بیولوژیک و سن تقویمی بیشتر باشد، یعنی بدن فرد مسنتر از شناسنامهاش عمل کند، خطر ابتلا به سرطان افزایش مییابد.
افراد در نسلهای جدیدتر شکاف بزرگتری میان سن شناسنامهای و بیولوژیک خود دارند. این موضوع نشان میدهد بدن آنها در همان سن یکسان، از نظر زیستی مسنتر از نسلهای قبل است.
این دگرگونی نسلی میتواند به توضیح بخشی از دلیل افزایش سرطان در جوانان کمک کند.
پژوهشگران پیشتر عواملی نظیر چاقی، کمتحرکی، تغذیه نامناسب، مصرف الکل، اختلالات سوختوساز و حتی تولد به روش سزارین را ارزیابی کرده بودند.
اگرچه هر یک از این متغیرها سرنخهایی به دست میدهند، اما هیچکدام بهتنهایی قادر به توجیه این موج گسترده نیستند.
از این رو، دانشمندان تصمیم گرفتند اثر تجمعی این شرایط را روی کل بدن بسنجند.
در این مسیر، دادههای بیش از ۱۵۴ هزار جوان در بریتانیا و افزون بر ۱۰ هزار نفر در آمریکا تحلیل شد تا سرعت فرسودگی عمومی بدن و وضعیت اعضای اختصاصی آن از طریق نشانگرهای خونی سنجیده شود.
بررسی این دادهها تایید کرد نسلهای جدیدتر وضعیت بیولوژیک مسنتری دارند. در بریتانیا متولدان سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۴ پیری بیولوژیک بیشتری نسبت به متولدان ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۴ ثبت کردند.
در آمریکا این شکاف عمیقتر بود، به طوری که بدن متولدان دهه ۱۹۹۰ نسبت به متولدان اواخر دهه ۱۹۶۰ بهمراتب فرسودهتر و پیرتر از سن تقویمیشان رفتار میکرد.
پیری بخشهای خاصی از بدن و ارتباط آن با سرطانها
دانشمندان دریافتند پیری در همه بخشها و اندامهای بدن با سرعت یکسان رخ نمیدهد، بلکه فرسودگی سریعتر در برخی اندامها با بروز انواع مشخصی از سرطانها مرتبط است.
برای مثال، پیری زیستی سریعتر در سیستم ایمنی، با افزایش خطر ابتلا به سرطان ریه زودهنگام مرتبط بود.
همچنین مطالعات نشان داد فرسودگی و پیری بیشتر در بافت چربی بدن با افزایش خطر سرطان روده بزرگ زودهنگام همراه بود.
پژوهشگران تاکید میکنند سنجش سن زیستی میتواند در آینده برای شناسایی افراد پرخطر در دوران جوانی و زمانی که هنوز سالم هستند، به کار رود.
این رویکرد به پزشکان امکان میدهد غربالگری و اقدامات پیشگیرانه را در سنین بسیار پایینتر آغاز کنند و مراقبتها را بر اساس بیولوژی اختصاصی هر فرد تنظیم کنند.
نکته کلیدی این تحقیق این است که ارتباط افزایش احتمال ابتلا به سرطان با سن بیولوژیک بالاتر، کاملا مستقل از سابقه ارثی و ژنتیک خانوادگی عمل میکند و تنها ناشی از همین فرسودگی زودرس بافتهای بدن است.
اگرچه هنوز تمام ابعاد این معما رمزگشایی نشده، اما این دستاوردها افق تازهای پیش روی دنیای پزشکی باز کرده است.
خطر سرطان تنها در دگرگونیهای درون یک سلول خلاصه نمیشود، بلکه حاصل دگرگونیها و فرسودگیهای وسیعی است که در کل ساختار بدن رخ میدهد؛ شناختی تازه که میتواند مسیر پیشگیری را به نفع نسلهای جوانتر دگرگون کند.
دانشمندان سردهای تازهشناساییشده از حشرات در استرالیا را به افتخار تیلور سوئیفت، خواننده سرشناس آمریکایی، «سوئیفتیفیلوس» نامگذاری کردند.
پایگاه خبری ساینسنیوز نوشت اگر در استرالیا شاخههای درختی را تکان دهید، ممکن است با حشرهای روبهرو شوید که نامش از یکی از مشهورترین چهرههای موسیقی جهان گرفته شده است.
پژوهشگران در نشریه «سامانهشناسی و تکامل حشرات» نوشتند این سرده از حشرات چشمدرشت که جثه هر یک از آنها از یک عدس کوچکتر است، برای تجلیل از تیلور سوئیفت و به پاس «استعداد خیرهکننده، ترانههای سوزناک و شادی و آرامشی که برای بسیاری به ارمغان آورده است» سوئیفتیفیلوس نامگذاری شده است.
حدود ۱۰ هزار گونه از حشرات گیاهخوار در سراسر جهان شناسایی شدهاند، اما اطلاعات درباره تنوع آنها در استرالیا همچنان محدود است.
به گزارش ساینسنیوز، این کشف بخشی از خلأ موجود در شناخت پژوهشگران از تنوع حشرات استرالیا را پر میکند.
اوایل دهه ۲۰۰۰، گروهی از پژوهشگران، از جمله کریستیانه وایراوخ، حشرهشناس دانشگاه کالیفرنیا، گردآوری و توصیف این حشرات را آغاز کردند.
در سال ۲۰۲۲، زمانی که سارا شرودر پژوهش دوره دکتری خود را زیر نظر وایراوخ آغاز کرد، شماری از این حشرات ناشناخته در کانون پروژه تحقیقاتی او قرار گرفتند.
شرودر گفت: «واقعا هیجانزده بودم. توصیف گونههای جدید برای یک دانشمند مانند تحقق یک رویاست.»
شرودر و وایراوخ حشرات گلخواری را مورد بررسی قرار دادند که روی درختان کازوارینای استرالیا زندگی میکنند.
آنها با مقایسه ظاهر، رنگ و ویژگیهای ژنتیکی این حشرات با گونههای شناختهشده، ۱۲ گونه جدید را شناسایی کردند و آنها را در پنج سرده قرار دادند.
نمایی از جنگلهای بارانی در استرالیا
هدیهای به تیلور سوئیفت
نام یکی از این سردهها، «سوئیفتیفیلوس»، برای شرودر معنایی ویژه دارد.
او در همین رابطه گفت: «از همان ابتدا یکی از طرفداران پروپاقرص تیلور سوئیفت بودهام. موسیقی او با بسیاری از نقاط عطف مهم زندگیام همراه بوده است. به همین دلیل، نامگذاری این گونهها به افتخار او برایم کاملا طبیعی بود و میخواستم در ازای آثارش، هدیهای به او بدهم.»
سوئیفت تاکنون ۱۴ جایزه گرمی را به خود اختصاص داده و نخستین هنرمندی است که چهار بار جایزه «آلبوم سال» را کسب کرده است.
«تور ادوار» او با بیش از دو میلیارد دلار فروش بلیت، به پردرآمدترین تور تاریخ تبدیل شد. او همچنین شش بار عنوان هنرمند جهانی سال را کسب کرده و مجله تایم او را در سال ۲۰۲۳ بهعنوان شخصیت سال برگزید.
ردپای سوئیفت در نام گونههای جدید
شرودر چهار گونه را بهدلیل رنگ زرد متمایز و نقشهای قرمزشان برای نامگذاری به افتخار سوئیفت انتخاب کرد.
او افزود: «تیلور به رژ لب قرمزش شهرت دارد و طرفدارانش نیز با محبت او را "بلوندی" صدا میزنند.»
افزون بر گونه S. taylorae که نامش آشکارا به سوئیفت اشاره دارد، سه گونه دیگر نیز با معادلهای لاتین نام آلبومهای او نامگذاری شدند. S. amatorآلبوم Lover، به معنای «عاشق»، را تداعی میکند و S. intrepidus از Fearless، به معنای «بیباک»، گرفته شده است.
نام S. poetorum هم به آلبوم The Tortured Poets Department، به معنای «انجمن شاعران رنجکشیده»، اشاره میکند.
شرودر تاکید کرد شناسایی سوئیفتیفیلوس تنها گوشهای از دنیای پهناور و همچنان ناشناخته حشرات را آشکار میکند.
بهگفته او، توصیف گونهها برای حفاظت از آنها حیاتی است، زیرا نمیتوان از گونهای محافظت کرد که حتی از وجودش اطلاعی در دست نیست.
دانشمندان احتمال میدهند میلیونها گونه حشره هنوز شناسایی و توصیف نشده باشند؛ واقعیتی که حفاظت از تنوع زیستی را با چالشی جدی روبهرو کرده است.