• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

کوه کلنگ و فعالیت‌های هسته‌ای، تکرار مکررات در یک چرخه باطل

اردوان روزبه
اردوان روزبه

ایران‌اینترنشنال

۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ۰۵:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)

گزارش تازه درباره انتقال سانتریفیوژهای جمهوری اسلامی به مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ»، بار دیگر از بقای ظرفیت هسته‌ای تهران خبر می‌دهد، اما در شرایطی که آژانس امکان نظارت و راستی‌آزمایی ندارد، تکرار این هشدارها بدون اقدام عملی، بیش از همه به جمهوری اسلامی فرصت خریدن زمان می‌دهد.

گزارش تازه اورشلیم‌پست درباره نگهداری سانتریفیوژهای جمهوری اسلامی در مجموعه زیرزمینی موسوم به کوه کلنگ، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که انتشار اطلاعات بیشتر درباره برنامه هسته‌ای ایران، وقتی امکان بازرسی و راستی‌آزمایی وجود ندارد، چه تاثیر عملی بر رفتار تهران خواهد داشت. یک منبع ارشد دیپلماتیک اسرائیلی گفته است برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی به‌طور کامل نابود نشده و تهران شماری از سانتریفیوژهای خود را به کوه کلنگ منتقل کرده یا در آنجا نگهداری می‌کند، هرچند فعلا غنی‌سازی در این محل انجام نمی‌شود.

ادعایی مهم، اما بدون امکان راستی‌آزمایی
اهمیت گزارش در معرفی کوه کلنگ به‌عنوان محلی برای حفظ تجهیزات حساس هسته‌ای است، اما منبع اسرائیلی تعداد، نوع، زمان انتقال و وضعیت عملیاتی سانتریفیوژها را مشخص نکرده است. به همین دلیل، این اطلاعات در شرایط کنونی بیشتر یک ارزیابی اطلاعاتی است تا واقعیتی که بتوان آن را مستقلا تایید کرد.

مساله اساسی این است که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اکنون ابزار لازم برای بررسی چنین ادعایی را در اختیار ندارد.

براساس گزارش رسمی آژانس در فوریه ۲۰۲۶، فعالیت‌های راستی‌آزمایی پس از آغاز حملات نظامی در ژوئن ۲۰۲۵ [خرداد ۱۴۰۴] متوقف شد و همه بازرسان تا پایان همان ماه [میلادی]، به دلایل امنیتی، ایران را ترک کردند. در گزارش ژوئن ۲۰۲۶ آژانس نیز آمده است که این نهاد به دلیل نداشتن دسترسی از فوریه ۲۰۲۱ به کارگاه‌های تولید قطعات، مونتاژ و آزمایش سانتریفیوژها، نمی‌تواند موجودی کنونی سانتریفیوژهای ایران یا ادامه تولید و آزمایش آنها را تعیین کند.

در چنین شرایطی، آژانس نه قادر است وجود سانتریفیوژها در کوه کلنگ را تایید کند، نه می‌تواند مشخص کند چه تعداد سانتریفیوژ در نقاط دیگر پنهان یا جابه‌جا شده‌اند.

آماری که بارها هشدار داد، اما رفتار تهران را تغییر نداد
هشدار درباره حرکت جمهوری اسلامی به سوی ظرفیت ساخت سلاح هسته‌ای موضوع تازه‌ای نیست. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، در مارس ۲۰۲۵ اعلام کرد ذخیره اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد ایران تنها طی سه ماه از ۱۸۲ کیلوگرم به ۲۷۵ کیلوگرم افزایش یافته است. او تاکید کرد ایران تنها کشور فاقد سلاح هسته‌ای است که در چنین سطحی غنی‌سازی می‌کند.

100%
رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی

سه ماه بعد، میزان این ذخیره به بیش از ۴۰۰ کیلوگرم رسید. گروسی در نشست شورای حکام در ژوئن ۲۰۲۵ گفت انباشت این مقدار اورانیوم با غنای بالا، پیامدهای جدی اشاعه‌ای دارد. آژانس پیش از توقف بازرسی‌ها بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی را ثبت کرده بود و در گزارش ژوئن ۲۰۲۶ میزان موجودی تایید‌شده را ۴۴۰ ممیز ۹ کیلوگرم اعلام کرد که ۴۳۲ ممیز ۹ کیلوگرم آن به شکل هگزافلوراید اورانیوم نگهداری می‌شد.

این ارقام به معنای ساخته شدن بمب نیستند، زیرا تولید سلاح به غنی‌سازی بیشتر، طراحی کلاهک و تکمیل مراحل فنی دیگری نیاز دارد. با این حال، افزایش ذخیره ۶۰ درصدی، زمان لازم برای رسیدن به مواد مورد نیاز یک یا چند سلاح را به‌شدت کاهش داده است. مشکل اینجاست که این هشدارها بارها منتشر شده‌اند، اما نه سیاست هسته‌ای جمهوری اسلامی را تغییر داده‌اند و نه دسترسی پایدار بازرسان را بازگردانده‌اند.

دو دهه گزارش و قطعنامه
پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی از سال ۲۰۰۳ تاکنون موضوع ده‌ها گزارش آژانس و قطعنامه‌های متعدد شورای حکام بوده است. تنها در سال‌های اخیر، شورا در ژوئن ۲۰۲۲، ژوئن و نوامبر ۲۰۲۴، ژوئن ۲۰۲۵ و ژوئن ۲۰۲۶ بار دیگر از تهران خواسته است با آژانس همکاری کند.

آژانس در سال ۲۰۲۵ نتیجه گرفت جمهوری اسلامی مواد و فعالیت‌های هسته‌ای را در سه محل اعلام‌نشده، لویزان شیان، ورامین و تورقوزآباد، گزارش نکرده است. به دلیل ارائه نشدن پاسخ‌های فنی معتبر، آژانس همچنان نمی‌داند مواد مرتبط با این مکان‌ها مصرف یا با مواد اعلام‌شده مخلوط شده‌اند، یا هنوز خارج از نظارت باقی مانده‌اند.

تهران در سپتامبر ۲۰۲۳ نیز مجوز فعالیت حدود یک‌سوم از گروه اصلی و باتجربه‌ترین بازرسان آژانس را لغو کرد. گروسی این اقدام را «بی‌سابقه» خواند. یک سال بعد نیز او اعلام کرد آژانس پیوستگی اطلاعات خود را درباره تولید و موجودی سانتریفیوژها، روتورها، بیلوزها، آب سنگین و کنسانتره سنگ اورانیوم از دست داده است.

گزارش‌های مفید، بدون قدرت بازدارندگی
گزارش‌هایی مانند افشای فعالیت‌های احتمالی در کوه کلنگ همچنان ارزش اطلاعاتی دارند. آنها می‌توانند مکان‌های تازه، مسیر جابه‌جایی تجهیزات، میزان آسیب‌پذیری تاسیسات و فاصله میان ادعاهای رسمی تهران و واقعیت برنامه هسته‌ای را آشکار کنند.

همچنین این گزارش‌ها برای شکل دادن به اجماع سیاسی، هدف‌گذاری تحریم‌ها و تدوین مطالبات بازرسی ضروری‌اند.
اما انتشار اطلاعات، به‌تنهایی سیاست جمهوری اسلامی را تغییر نمی‌دهد. اگر گزارش‌ها به بازرسی اجباری، دسترسی فوری، تعیین ضرب‌الاجل و پیامدهای روشن برای عدم همکاری منتهی نشوند، کارکرد آنها به ثبت نقض‌ها و تکرار هشدارها محدود می‌شود.

بهترین فرصت تهران برای خرید زمان
ابهام فعلی می‌تواند به فرصتی کم‌سابقه برای جمهوری اسلامی تبدیل شود. تهران می‌تواند بدون حضور بازرسان، تجهیزات را جابه‌جا کند، سانتریفیوژها را در محل‌هایی مانند کوه کلنگ نگهداری کند، آثار فعالیت‌های پیشین را تغییر دهد و هم‌زمان از احتمال مذاکره برای جلوگیری از اقدام عملی بهره بگیرد.

در حال حاضر دونالد ترامپ میان سه مسیر توافق جدید، تشدید فشار اقتصادی و گسترش اقدام نظامی تصمیم نگرفته است. همین بلاتکلیفی می‌تواند همان چیزی باشد که جمهوری اسلامی به آن نیاز دارد، زمان بیشتر بدون نظارت موثر.

در نتیجه، خبر وجود سانتریفیوژها در کوه کلنگ زمانی معنای راهبردی پیدا می‌کند که به اقدامی قابل سنجش منجر شود. در غیر این صورت، تکرار اینکه جمهوری اسلامی همچنان ظرفیت حرکت به سوی سلاح هسته‌ای را دارد، تازه‌ترین حلقه از چرخه‌ای فرسایشی خواهد بود، افشاگری، هشدار، قطعنامه، مذاکره و خرید زمان، بدون آنکه زیرساخت اصلی برنامه به‌شکلی قابل راستی‌آزمایی مهار شود.

Banner

پربازدیدترین‌ها

قالیباف: رسانه‌های خارج کشور خبر مرگ خامنه‌ای را زودتر اعلام کردند و برنامه ما عوض شد
۱

قالیباف: رسانه‌های خارج کشور خبر مرگ خامنه‌ای را زودتر اعلام کردند و برنامه ما عوض شد

۲

عملیات ۴ میلیارد دلاری؛ گزارش افشاگرانه رویترز از شبکه قمار وابسته به جمهوری اسلامی

۳

تلگراف: آمریکا و اسرائیل در حال بررسی طرح محاصره زمینی ایران هستند

۴
تحلیل

واشینگتن‌پست: ترامپ نباید به توصیه‌های کسانی مانند ونس درباره ایران گوش کند

۵

گزارش رسانه‌های آمریکا از احتمال حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران در یکی دو روز آینده

انتخاب سردبیر

  • درخواست‌ از نخست‌وزیر بریتانیا برای ممنوع اعلام کردن وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی

    درخواست‌ از نخست‌وزیر بریتانیا برای ممنوع اعلام کردن وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی

  • جمهوری اسلامی آروین خیرخواه، جوان معترض زندانی را در شاهرود اعدام کرد

    جمهوری اسلامی آروین خیرخواه، جوان معترض زندانی را در شاهرود اعدام کرد

  • اولتیماتوم یوفا به اینفانتینو: یا استعفا بده یا برکنارت می‌کنیم

    اولتیماتوم یوفا به اینفانتینو: یا استعفا بده یا برکنارت می‌کنیم

  • شلیک از سینما فردیس و اجساد دست‌وپا بسته؛ سرکوب انقلاب ملی در البرز

    شلیک از سینما فردیس و اجساد دست‌وپا بسته؛ سرکوب انقلاب ملی در البرز

  • قالیباف: رسانه‌های خارج کشور خبر مرگ خامنه‌ای را زودتر اعلام کردند و برنامه ما عوض شد

    قالیباف: رسانه‌های خارج کشور خبر مرگ خامنه‌ای را زودتر اعلام کردند و برنامه ما عوض شد

  • عملیات ۴ میلیارد دلاری؛ گزارش افشاگرانه رویترز از شبکه قمار وابسته به جمهوری اسلامی

    عملیات ۴ میلیارد دلاری؛ گزارش افشاگرانه رویترز از شبکه قمار وابسته به جمهوری اسلامی

•
•
•

مطالب بیشتر

حملات آمریکا در تیرماه؛ بیش از ۶۰ شهر و منطقه در ۱۷ استان هدف قرار گرفتند

۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱۴:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی
100%

در جریان حدود دو هفته حملات آمریکا از ۱۷ تیر تا دوم مرداد، مراکز نظامی جمهوری اسلامی در بیش از ۶۰ شهر و منطقه در ۱۷ استان هدف قرار گرفتند. بیشتر حملات بر پایگاه‌ها و زیرساخت‌های دریایی و موشکی در جنوب ایران متمرکز بود و سپس به‌طور محدودتر به غرب، مرکز و شمال کشور گسترش یافت.

این حملات سومین دور عملیات نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ ۴۰ روزه بود و پس از دو دور کوتاه حمله در ۱۹ و ۲۰ خرداد و ۵ و ۶ تیرماه انجام شد. هرمزگان، بوشهر، سیستان و بلوچستان و خوزستان، چهار استانی که مهم‌ترین پایگاه‌های دریایی جمهوری اسلامی در آن‌ها قرار دارند، بیشترین سهم از حملات را به خود اختصاص دادند.

سپاه پاسداران پنج منطقه دریایی در خلیج فارس و دو پایگاه مستقل در دریای عمان دارد که همه آن‌ها در این حملات دو هفته‌ای هدف بمباران قرار گرفتند: منطقه اول صاحب‌الزمان در بندرعباس، منطقه دوم امام حسن در بوشهر، منطقه سوم امام حسین در ماهشهر، منطقه چهارم ثارالله در عسلویه و منطقه پنجم امام باقر در بندر لنگه.

علاوه بر این‌ها، دو پایگاه دریایی مستقل سپاه، امام علی در چابهار و امامت در جاسک، نیز در ساحل دریای عمان قرار دارند و بمباران شدند.

ارتش نیز چهار منطقه دریایی دارد که سه منطقه آن در جنوب بمباران شدند: منطقه اول امامت در بندرعباس، منطقه دوم ولایت در بوشهر و منطقه سوم نبوت در کنارک. در منطقه چهارم امام رضا، مربوط به ناوگان شمال، در این حملات دو هفته‌ای بمبارانی مشاهده نشد.

سیستان و بلوچستان؛ تمرکز بمباران‌ها بر چابهار و کنارک

سیستان و بلوچستان استانی است که بخشی از مهم‌ترین مراکز دریایی جمهوری اسلامی در سواحل دریای عمان را در خود جای داده است. پایگاه دریایی مستقل امام علی نیروی دریایی سپاه، محل استقرار شناورهای رزمی و تجهیزات پشتیبانی، و همچنین برج کنترل ترافیک دریایی بندر، در چابهار هدف قرار گرفتند.

برج کنترل کاربری دوگانه داشت و هم برای اهداف تجاری و ماهیگیری و هم برای رصد کشتی‌ها و اهداف نظامی استفاده می‌شد. کنارک نیز، که منطقه سوم دریایی ارتش و پایگاه دهم شکاری نیروی هوایی در آن قرار دارند، در فهرست اهداف قرار داشت.

فرودگاه‌های ایرانشهر و سراوان نیز، که محل استقرار برخی مراکز وابسته به نیروهای مسلح، از جمله تیپ‌های لشکر ۸۸ زرهی ارتش، هستند، هدف حملات قرار گرفتند. ممکن است برخی یگان‌های موشکی مخفی سپاه نیز در این منطقه بوده باشند و هدف بمباران قرار گرفته باشند.

پادگان نیروی زمینی ارتش در بمپور نیز بمباران شد و شماری از نیروهای آن، از جمله سربازان وظیفه کشته شدند. راسک نیز از دیگر اهداف این حملات بود.

  • حملات بامداد پنج‌شنبه آمریکا چه مناطقی را در ایران هدف قرار داد؟

    حملات بامداد پنج‌شنبه آمریکا چه مناطقی را در ایران هدف قرار داد؟

استان هرمزگان؛ مهم‌ترین کانون عملیات

هرمزگان استانی است که مهم‌ترین مراکز فرماندهی، عملیاتی و لجستیکی نیروی دریایی سپاه و ارتش در آن مستقر هستند و به همین دلیل گسترده‌ترین حملات را تجربه کرد.

جاسک و سیریک، در مسیر ورودی به تنگه هرمز، دو منطقه‌ای هستند که بارها بمباران شدند. جاسک محل استقرار پایگاه دریایی مستقل امامت نیروی دریایی سپاه است که در سال‌های اخیر به مرکز استقرار یگان‌های دریایی و موشکی جمهوری اسلامی تبدیل شده بود و از آن برای حمله به کشتی‌ها استفاده می‌شد.

جاسک همچنین به دلیل دسترسی مستقیم به دریای عمان و نقش آن در کنترل مسیرهای منتهی به تنگه هرمز اهمیت ویژه‌ای دارد. در شمال سیریک، طاهرویه نیز محل استقرار بخشی از زیرساخت‌های نظامی سپاه برای حمله به کشتی‌ها در خروجی تنگه هرمز بود.

نیروی دریایی سپاه بارها از این منطقه به کشتی‌ها و نفتکش‌ها حمله کرد و از جمله فجیره، یکی از هفت امارت امارات متحده عربی، را هدف قرار داد. فجیره مقصد نهایی خط لوله نفتی ابوظبی–فجیره است که به امارات متحده عربی امکان می‌دهد با دور زدن تنگه هرمز و از مسیر خشکی، نفت صادراتی خود را به دریای عمان برساند.

جزایر راهبردی قشم، لارک، هنگام و هرمز، که بر تنگه هرمز اشراف دارند، از دیگر اهداف بمباران‌شده در این دو هفته بودند. این جزایر شبکه تهاجمی دریایی جمهوری اسلامی را در دهانه تنگه هرمز تشکیل می‌دهند و محل استقرار یگان‌های دریایی و موشکی و سامانه‌های تهاجمی ساحلی هستند.

مهم‌ترین بخش حملات آمریکا در بندرعباس انجام شد که محل استقرار ستادهای نیروهای دریایی ارتش و سپاه هستند. بندرعباس علاوه بر این، شهری است که منطقه یکم دریایی سپاه، منطقه یکم دریایی ارتش، قرارگاه دریایی خاتم‌الانبیا، پایگاه نهم شکاری نیروی هوایی، اسکله‌های نظامی، مراکز تعمیراتی، انبارهای لجستیکی و دیگر مراکز پشتیبانی در آن متمرکز شده‌اند.

بندر رجایی، مهم‌ترین معبر واردات و صادرات ایران، و پالایشگاه ستاره خلیج فارس، یکی از بزرگ‌ترین پالایشگاه‌های ایران که حدود چهل درصد بنزین کشور را تولید می‌کند، در این منطقه قرار دارند.

با این حال، بندر رجایی و پالایشگاه ستاره خلیج فارس به‌طور مستقیم بمباران نشدند؛ زیرا تمرکز اصلی حملات آمریکا بر زیرساخت‌های نظامی و پشتیبانی وابسته به نیروهای مسلح بود. زیرساخت‌های اقتصادی، با توجه به ضعف پدافندی جمهوری اسلامی، کاملاً در تیررس بودند، اما آمریکا در این حملات از بمباران آن‌ها خودداری کرد.

بندر خمیر در غرب بندرعباس و برخی پل‌ها و مسیرهای ارتباطی مورد استفاده در جابه‌جایی تجهیزات نظامی نیز هدف قرار گرفتند. بندر خمیر در مسیر مهم بندرعباس به شیراز قرار دارد.

حاجی‌آباد، در ۱۶۵ کیلومتری شمال بندرعباس، نیز که اهمیت راهبردی در اتصال بندرعباس به مناطق مرکزی ایران دارد، بمباران شد.

بندر لنگه نیز، که مقر منطقه پنجم نیروی دریایی سپاه پاسداران در خلیج فارس است، هدف حملات قرار گرفت. این منطقه دریایی سپاه مسئول عملیات نظامی در جزایر چهارگانه ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و سیری است.

ابوموسی و تنب بزرگ، به دلیل استقرار تفنگداران دریایی سپاه و قایق‌های تندرویی که به کشتی‌ها حمله می‌کردند، هدف بمباران قرار گرفتند.

تاسیسات نظامی کیش نیز، که بیشتر به‌عنوان یک جزیره تجاری شناخته می‌شود، بمباران شد. شناور موشک‌انداز سپاه در بندر کنگ نیز، مانند بسیاری از شناورهای سپاه، هدف حمله قرار گرفت و غرق شد.

جزیره فارور نیز، که محل استقرار بخش دیگری از تفنگداران دریایی سپاه است، بمباران شد.

  • تلگراف: آمریکا و اسرائیل در حال بررسی طرح محاصره زمینی ایران هستند

    تلگراف: آمریکا و اسرائیل در حال بررسی طرح محاصره زمینی ایران هستند


استان بوشهر؛ حملات شدید به مراکز موشکی سپاه

استان بوشهر یکی از مهم‌ترین مراکز دریایی سپاه و همچنین بخشی از زیرساخت‌های پشتیبانی نیروی هوایی ارتش را در خود جای داده است.

مهم‌ترین هدف در این استان، منطقه دوم دریایی سپاه امام حسن در شهر بوشهر بود که از یگان‌های اصلی عملیاتی نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس به شمار می‌رود. هم‌زمان، پایگاه ششم شکاری نیروی هوایی ارتش نیز هدف قرار گرفت؛ پایگاهی که در پشتیبانی و عملیات هوایی جنوب ایران نقش مهمی دارد.

دامنه حملات به شهر بوشهر محدود نماند و چغادک، خورموج، کنگان و دیر نیز، که محل استقرار یگان‌های موشکی و پهپادی برای حمله به کشورهای جنوب خلیج فارس بودند، هدف حمله قرار گرفتند.

جزیره خارک، به‌عنوان مهم‌ترین پایانه صادرات نفت ایران، نیز مورد حمله قرار گرفت، اما تاسیسات نظامی آن بمباران شد و نه تاسیسات نفتی. مراکز نظامی عسلویه نیز به‌طور مشابهی بمباران شد.

کاملا آشکار بود که آمریکا در این حملات قصد بمباران اهداف اقتصادی، مانند فازهای بیست‌وچهارگانه گازی پارس جنوبی را که بسیار آسیب‌پذیر بودند، نداشت.

خوزستان؛ حمله به زیرساخت نظامی جنوب غرب ایران

در اهواز، مرکز استان خوزستان، مراکز فرماندهی و پشتیبانی نیروهای مسلح، از جمله تاسیسات و تجهیزات لشکر زرهی ۹۲ ارتش و مراکز موشکی سپاه که از آنجا حملاتی به سوی کویت انجام می‌شد، هدف حمله آمریکا قرار گرفتند.

در اطراف اهواز، مناطق نظامی حمیدیه، دشت آزادگان و هویزه، از جمله منطقه مرزی چذابه، هدف قرار گرفتند. ماهشهر، جایی که ستاد منطقه سوم دریایی سپاه امام حسین مستقر است و یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های نیروی دریایی سپاه در شمال خلیج فارس محسوب می‌شود، از دیگر کانون‌های حمله بود.

مراکز نظامی بندر خمینی نیز، که بندری راهبردی در کنار شهر ماهشهر است، از جمله اهداف بودند. هدف قرار گرفتن این مراکز، ادامه همان الگوی حمله به شبکه دریایی سپاه از چابهار تا بندرعباس و بوشهر و ماهشهر در شمال خلیج فارس بود.

در امیدیه، پایگاه پنجم شکاری نیروی هوایی ارتش هدف قرار گرفت؛ یکی از مراکز مهم دفاع هوایی در جنوب غرب ایران. عملیات سپس به بهبهان و هندیجان گسترش یافت؛ شهرهایی که برخی مراکز و زیرساخت‌های وابسته به نیروهای مسلح در آنجا قرار دارند.

تاسیسات اتمی در حال ساخت دارخوین، در منطقه شادگان، نیز هدف قرار گرفت. در این تاسیسات هنوز مواد هسته‌ای وجود ندارد و این مرکز فاقد راکتور است.

در شمال استان، دزفول و اندیمشک نیز هدف حملات قرار گرفتند. اهمیت این دو شهر به استقرار پایگاه چهارم شکاری وحدتی و مجموعه‌ای از تاسیسات نظامی، آموزشی و لجستیکی بازمی‌گردد که طی دهه‌های گذشته از مهم‌ترین مراکز نیروی هوایی ارتش بوده‌اند.

حملات تنها به پایگاه‌های هوایی و دریایی محدود نماند و مراکز موشکی و پهپادی آبادان نیز، به دلیل نقش آن در حملات به کویت، هدف قرار گرفتند.

در مرحله پایانی، بمباران‌ها به‌طور محدود به عمق ایران گسترش یافت و مناطق نظامی عمقی‌تر در جنوب، مانند شیراز، دژکرد و کیار در چهارمحال و بختیاری، نیز مورد حمله قرار گرفتند.

  • جمهوری اسلامی طرح عمان برای کنترل ۵۰ درصدی تنگه هرمز را رد کرد

    جمهوری اسلامی طرح عمان برای کنترل ۵۰ درصدی تنگه هرمز را رد کرد

استان‌های غربی؛ تمرکز بر انهدام پدافند هوایی و مراکز راداری

در استان ایلام، مناطق چوار و دینارکو آبدانان به دلیل استقرار برخی تاسیسات راداری و پدافندی هدف قرار گرفتند. یک منطقه در اطراف دهلران نیز بمباران شد.

در استان کرمانشاه، شهرهای اسلام‌آباد غرب (شاه‌آباد) و کنگاور، که میزبان سامانه‌های پدافند هوایی و برخی زیرساخت‌های موشکی هستند، هدف حملات قرار گرفتند.

منطقه ویسیان در استان لرستان و مراکز نظامی خرم‌آباد نیز، که محلی برای حملات موشکی دوربرد سپاه است، تحت حمله قرار گرفتند.

در استان همدان نیز پایگاه سوم شکاری شهید نوژه و سامانه‌های راداری و پدافندی اطراف آن در منطقه کبودرآهنگ هدف قرار گرفتند.

استان‌های مرکزی؛ بمباران ذخایر موشکی و پهپادی

در استان یزد، شهرستان تفت که میزبان برخی تاسیسات نظامی و پشتیبانی است، هدف حملات قرار گرفت. در استان اصفهان نیز نائین هدف قرار گرفت. سپاه پاسداران از استان‌های مرکزی‌تر، مانند اصفهان و یزد، برای استقرار شهرهای موشکی خود استفاده می‌کند.

پس از بمباران گسترده یگان‌های موشکی در مناطق غربی کشور، مانند کرمانشاه و لرستان، در دو جنگ قبلی، سپاه موشک‌های دوربردتر خود را به مناطق مرکزی و شرقی ایران منتقل کرده است؛ با این حال، با توجه به توان بمب‌افکن‌های راهبردی آمریکا و ظرفیت استفاده از هواپیماهای سوخت‌رسان، بعید است این مراکز از بمباران در امان بمانند. تاسیسات اتمی آب سنگین خنداب اراک در استان مرکزی نیز به‌طور مکرر و در چندین نوبت بمباران شد.

در شمال‌غرب کشور، پیرانشهر و بانه در استان‌های آذربایجان‌غربی و کردستان، به دلیل موقعیت مرزی و استقرار برخی یگان‌های نظامی و مرزبانی، هدف قرار گرفتند. برخی مناطق نظامی در اطراف تبریز، در استان آذربایجان‌شرقی، و سیلوانای ارومیه نیز بمباران شدند.

زیباکنار؛ هدف قرار گرفتن مرکز آموزش نیروی دریایی سپاه

در میان اهداف عملیات، زیباکنار در استان گیلان جایگاه ویژه‌ای داشت. برخلاف بسیاری از شهرهای دیگر که میزبان پایگاه‌های رزمی یا سامانه‌های دفاعی هستند، مهم‌ترین هدف در این منطقه دانشگاه علوم و فنون دریایی خمینی سپاه بود؛ مرکزی که در آموزش افسران و تربیت فرماندهان نیروی دریایی سپاه نقش اساسی دارد.

هدف قرار گرفتن این مرکز نشان می‌دهد که دامنه عملیات از یگان‌های عملیاتی فراتر رفته و مراکز آموزشی و تربیت نیروی انسانی نیروهای مسلح را نیز دربر گرفته است.

تهران؛ شناسایی اهداف احتمالی آینده، نه بمباران

تهران در جریان این دو هفته بمباران نشد و در شمار شهرها و مناطق هدف‌گرفته‌شده قرار نمی‌گیرد. اما حضور هوایی آمریکا در آسمان تهران در اواخر عملیات دو هفته‌ای و فعالیت شدید و پرحجم سامانه‌های پدافندی نشان می‌دهد که در این مرحله، شناسایی اهداف حملات بعدی و سنجش توان پدافندی جمهوری اسلامی در تهران مدنظر بوده است.

اهمیت تهران عمدتا نه به دلیل پایگاه‌های رزمی، بلکه به سبب استقرار عالی‌ترین سطوح فرماندهی نیروهای مسلح است. ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهی سپاه پاسداران، قرارگاه‌های فرماندهی و مراکز اطلاعاتی و تصمیم‌گیری نظامی در تهران قرار دارند.

به نظر می‌رسد در صورت نرسیدن به توافق سیاسی و آغاز دور بعدی حملات، حملات به مناطق عمقی‌تر ایران، از جمله تهران، گسترش یابد؛ زیرا از ژنرال برد کوپر، فرمانده سنتکام و فرمانده عالی میدانی جنگ با جمهوری اسلامی، نقل شده است که دیگر اهداف نظامی مهمی در جنوب باقی نمانده و اگر قرار است حمله دیگری انجام شود، این حملات باید به مناطق عمقی‌تر گسترش یابند.

واشینگتن‌پست: ترامپ نباید به توصیه‌های کسانی مانند ونس درباره ایران گوش کند

۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۱:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)
100%
عکس صفحهٔ گرفته‌شده در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ ساعت 21:00:37.

مارک ای تیسن، تحلیلگر و ستون‌نویس روزنامه واشینگتن‌پست در تحلیلی که پنج‌شنبه منتشر شد، بین سیاست‌های دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا و معاون او، جی‌دی ونس، تفاوت گذاشته و با ناکام خواندن رویکرد ونس درقبال جمهوری اسلامی نوشته که ترامپ نباید به توصیه‌‎های افرادی مانند او توجه کند.

به‌نوشته تیسن پس از حمله موشکی بالستیک حکومت ایران به نیروهای آمریکایی در اردن، زمان آن رسیده است که دونالد ترامپ با دقت بیشتری به توصیه‌هایی که درباره ایران دریافت می‌کند نگاه کند؛ اینکه چه چیزهایی موفق بوده، چه چیزهایی شکست خورده و چه کسانی مسئول این موفقیت‌ها و شکست‌ها بوده‌اند.

او افزوده است: «آنچه موفق بوده، این است: زنجیره فرماندهی نظامی ترامپ، به رهبری پیت هگست، وزیر دفاع، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، موفقیت‌های چشمگیری در میدان نبرد به دست آورده است؛ دفن کردن مواد هسته‌ای ایران، نابودی بیش از ۸۵ درصد پایگاه صنعتی دفاعی آن، غرق کردن نیروی دریایی، زمین‌گیر کردن نیروی هوایی، از میان بردن بخش بزرگی از توان موشکی بالستیک، نابودی نیروهای متعارف نظامی و اعمال محاصره‌ای فلج‌کننده بر بنادر ایران.»

به‌نوشته تیسن، وزارت خزانه‌داری به رهبری اسکات بسنت با «عملیات خشم اقتصادی» فشار بر تهران را افزایش داده است؛ کارزاری از جنگ اقتصادی که بقای مالی حکومت را هدف قرار داده است. سازمان سیا به رهبری جان رتکلیف اطلاعاتی بسیار دقیق درباره اهداف نظامی جمهوری اسلامی، برنامه هسته‌ای آن و چرخه تصمیم‌گیری رهبرانش فراهم کرده است. وزارت امور خارجه به ریاست مارکو روبیو نیز دیپلماسی پیچیده منطقه‌ای را ماهرانه مدیریت کرده است.

  • ونس: با تهران مذاکره می‌کنیم، به خشونتش پاسخ می‌دهیم اما نیروی زمینی نمی‌فرستیم

    ونس: با تهران مذاکره می‌کنیم، به خشونتش پاسخ می‌دهیم اما نیروی زمینی نمی‌فرستیم

تحلیلگر واشینگتن‌پست نوشته است: «و البته خود ترامپ نیز هست؛ کسی که به حکومتی نگاه کرد که ۴۷ سال است علیه آمریکا جنگ به راه انداخته و تصمیم گرفت نخستین رییس‌جمهوری باشد که واقعا پاسخ می‌دهد. او برنامه هسته‌ای ایران را به‌شدت عقب رانده است؛ کاری که هیچ فرمانده کل قوای دیگری جرات انجامش را نداشته است.»

تیسن سپس در پاسخ به این پرسش که «پس چه چیزی شکست خورده است؟» نوشته آتش‌بس و تفاهم‌نامه‌ای که جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهوری، مذاکره کرد؛ توافقی که ترامپ را وارد یک بن‌بست راهبردی متشکل از مذاکره، نقض توافق از سوی جمهوری اسلامی، حملات تلافی‌جویانه آمریکا و سپس دور تازه‌ای از مذاکره کرده است.

او ادامه داده است: «نمونه روشن آن آخر هفته گذشته بود. ترامپ در آستانه صدور دستور ازسرگیری عملیات رزمی گسترده قرار داشت، اما به او گفته شد جمهوری اسلامی به‌شدت خواهان توافق است. بنابراین او مکث کرد تا به صلح فرصت بدهد. نتیجه چه بود؟ حکومت ایران پنج موشک بالستیک به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن شلیک کرد. این چرخه ماه‌هاست تکرار می‌شود. هر بار به ترامپ گفته می‌شود این بار رهبران جمهوری اسلامی سرانجام آماده توافق‌اند، اما او دوباره در موقعیتی قرار می‌گیرد که شکست بخورد.»

به‌نوشته تیسن، ونس با تبدیل «توافق» به تعریف پیروزی، عملا به جمهوری اسلامی حق وتو بر توانایی آمریکا برای اعلام پیروزی داده است. تهران فقط کافی است از توافق خودداری کند؛ کاری که اکنون انجام می‌دهد. بدتر از آن، ونس همچنان علنا با مواضع رئیس‌جمهوری تناقض دارد. او اخیرا در مصاحبه‌ای پیشنهاد کرد شاید بهتر باشد که ترامپ به‌سادگی کنار بکشد و اعلام کرد: «اگر آنها به توافق پایبند نباشند، تنگه‌ها همچنان باز هستند، ما خسارت بزرگی به برنامه هسته‌ای آنها وارد کرده‌ایم و می‌توانیم به زندگی خود به‌عنوان یک کشور ادامه دهیم.»

  • گزینه‌های ترامپ در مقابل جمهوری اسلامی از نگاه شورای سردبیری روزنامه واشینگتن‌پست

    گزینه‌های ترامپ در مقابل جمهوری اسلامی از نگاه شورای سردبیری روزنامه واشینگتن‌پست

تحلیلگر واشینگتن‌پست سپس تاکید کرده که این موضع ترامپ نیست. موضع او این است: یا آنها پایبند می‌شوند، یا نابود خواهند. ترامپ هرگز گزینه از سرگیری عملیات رزمی گسترده را از روی میز برنداشته است. پس چرا ونس علنا درباره پیامدهای هولناک گزینه‌ای هشدار می‌دهد که ترامپ در واقع فقط چند روز پیش تا آستانه اجرای آن پیش رفت؟ معاون رییس‌جمهوری سیاست خارجی مستقل خودش را ندارد.

به‌نوشته تیسن ونس در حالی که علنا رییس‌جمهوری را تضعیف می‌کند، می‌کوشد با استدلال‌های پوشالی ترامپ را از ازسرگیری عملیات رزمی گسترده منصرف کند. در حالی که آنچه بسیاری خواستار آن هستند، تکمیل طرحی نظامی‌ است که در فروردین ماه و هم‌زمان با اجرای آتش‌بس متوقف شد؛ یعنی اجرای چند هفته پایانی کارزاری که نیروهای مشترک آمریکا و اسرائیل در حال انجامش بودند.

در این تحلیل گفته شده است: «این کارزار اهدافی روشن و مشخص داشت: حذف رهبران باقی‌مانده، دفن بیشتر سایت‌های هسته‌ای ایران، از میان بردن سایت‌های موشکی بالستیک باقی‌مانده، نابودی زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی که شریان مالی سپاه پاسداران را تامین می‌کند، و همچنین تخریب بزرگراه‌ها، خطوط راه‌آهن، فرودگاه‌ها و بنادر کلیدی که حکومت از طریق آنها از کشورهای هم‌مرز کمک مالی دریافت می‌کند؛ و در نهایت نابودی بقایای پایگاه صنعتی دفاعی جمهوری اسلامی تا نتواند توانمندی‌های از دست‌رفته خود را بازسازی کند.»

  • ونس: همه برگ‌های برنده در دست ماست اما استفاده هم‌زمان از مشوق و فشار به زمان نیاز دارد

    ونس: همه برگ‌های برنده در دست ماست اما استفاده هم‌زمان از مشوق و فشار به زمان نیاز دارد

به‌نظر نویسنده این تحلیل پس از هدف قرار گرفتن این مراکز، رییس‌جمهوری باید پایان عملیات رزمی گسترده را اعلام کند، محاصره را حفظ کند، تنگه هرمز را باز کند و سپس به‌طور مخفیانه از مردم ایران حمایت کند تا به آنها در تضعیف و سرانجام سرنگونی حکومت کمک شود؛ همان‌گونه که آمریکا در دوران جنگ سرد از جنبش‌های آزادی‌خواه در سراسر جهان حمایت مخفیانه کرد و بدون اعزام نیروی زمینی، به آزادی ۴۰۰ میلیون نفر کمک کرد.

به‌نوشته تیسن، ونس اکنون به کسانی حمله می‌کند که جسارت کرده‌اند بگویند تفاهم‌نامه او نه رفتار حکومت ایران را تغییر داده و نه توافقی برای پایان جنگ به وجود آورده است اما شکست او، از سرگیری عملیات رزمی گسترده را اجتناب‌ناپذیر کرده است زیرا ترامپ دو شرط روشن و غیرقابل مذاکره برای تهران دارد: حکومت باید برنامه هسته‌ای خود را برچیند و تنگه هرمز را باز کند.

ستون‌نویس واشینگتن‌پست در پایان یادداشت خود تاکید کرده است: «اما حکومت ایران طی ماه‌های گذشته با اقدامات خود روشن کرده است که هیچ قصدی برای پذیرش این خواسته‌ها ندارد. شاید زمان آن رسیده باشد که رییس‌جمهوری به توصیه کسانی گوش دهد که در ایران برای او موفقیت به ارمغان آورده‌اند، نه کسانی مانند ونس که او را ناکام گذاشته‌اند.»

تنش‌های خاورمیانه و چالش چین در حفظ توازن میان تهران و کشورهای عربی

۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۶:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

رویترز گزارش داد کشورهای حاشیه خلیج فارس از چین خواسته‌اند با استفاده از نفوذ اقتصادی و سیاسی خود بر جمهوری اسلامی، برای کاهش تنش‌ها و تضمین امنیت تنگه هرمز و دریای سرخ نقش فعال‌تری ایفا کند؛ مطالبه‌ای که میزان تمایل و توانایی پکن برای اعمال فشار بر تهران را به آزمون گذاشته است.

این خبرگزاری پنج‌شنبه هشتم مرداد به نقل از منابع آگاه نوشت افزایش نارضایتی کشورهای عربی از وضعیت کنونی، زمینه‌ساز درخواست آن‌ها از چین برای ایفای نقشی پررنگ‌تر شده است.

اگرچه جنگ اخیر به حکومت ایران، به‌عنوان رقیب بسیاری از دولت‌های عربی منطقه، آسیب وارد کرده، اما هم‌زمان صادرات حیاتی انرژی این کشورها را نیز با اختلال روبه‌رو ساخته و آن‌ها را بیش از گذشته در معرض تهدیدهای جمهوری اسلامی و گروه‌های هم‌پیمانش قرار داده است.

سه منبع منطقه‌ای به رویترز گفتند تهدیدهای جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن علیه کشتیرانی در باب‌المندب و تنگه هرمز، کشورهای عربی را به این جمع‌بندی رسانده که چین به‌دلیل روابط اقتصادی گسترده‌اش با تهران، می‌تواند در کاهش تنش‌ها نقش موثرتری ایفا کند.

این منابع معتقدند تحولات اخیر محدودیت‌های ایالات متحده در مدیریت بحران‌های منطقه‌ای را آشکار کرده است.

  • وال‌استریت ژورنال: چین کشور محبوب جمهوری اسلامی در تنگه هرمز است

    وال‌استریت ژورنال: چین کشور محبوب جمهوری اسلامی در تنگه هرمز است

وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در هفته‌های گذشته با انجام ده‌ها تماس تلفنی و دیدار دیپلماتیک با مقام‌های کشورهای مختلف، تلاش‌های پکن برای برقراری آتش‌بس در جنگ ایران را پیگیری کرده است.

ژای جون، فرستاده ویژه پکن در امور خاورمیانه، نیز با مقام‌های جمهوری اسلامی و کشورهای عربی درباره راه‌های کاهش تنش گفت‌وگو کرده است.

وزارت امور خارجه چین در پاسخ به پرسش رویترز اعلام کرد پکن ارتباط نزدیک خود را با همه طرف‌های درگیر حفظ کرده و همواره برای توقف درگیری‌ها و پیشبرد روند صلح کوشیده است.

چین به‌عنوان بزرگ‌ترین شریک تجاری جمهوری اسلامی و یکی از مهم‌ترین خریداران نفت کشورهای خلیج فارس، از موقعیتی برخوردار است که هم ظرفیت میانجی‌گری برای آن ایجاد می‌کند و هم ملاحظات و حساسیت‌هایی به همراه دارد.

یکی از منابع خلیج فارس به رویترز گفت روابط کشورهای عربی با چین بر پایه احترام متقابل و همکاری اقتصادی استوار است و به همین دلیل، گفت‌وگوها معمولا به دور از فضای رسانه‌ای و در سکوت دیپلماتیک انجام می‌شود.

به گفته این منبع، دولت‌های عربی امیدوارند چین بتواند جمهوری اسلامی را به سمت راه‌حلی مبتنی بر مذاکره سوق دهد، هرچند پکن معمولا «محتاطانه و کند» عمل می‌کند.

رویترز افزود کشورهای منطقه آگاهند که ادامه جنگ می‌تواند به سود چین نیز تمام شود، زیرا فشار بیشتری بر ایالات متحده وارد می‌آورد.

  • جمهوری اسلامی برای دریافت صدها سامانه پدافندی دوش‌پرتاب از چین آماده می‌شود

    جمهوری اسلامی برای دریافت صدها سامانه پدافندی دوش‌پرتاب از چین آماده می‌شود

سایه تقابل چین و آمریکا بر توان میانجی‌گری پکن

چین از زمان برگزاری نشست مشترک با شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۲۲، روابط اقتصادی خود را با شش عضو این شورا شامل بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، به‌طور چشمگیری گسترش داده است.

به نوشته رویترز، قرار است نشست بعدی دو طرف در سال جاری در ریاض برگزار شود، هرچند هنوز به‌طور رسمی تایید نشده است.

با وجود این روابط نزدیک، پکن تاکنون از محکوم کردن علنی تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه کشتیرانی در منطقه خودداری کرده؛ موضوعی که به گفته ناظران، تردیدهایی را درباره آمادگی چین برای تضمین امنیت خلیج فارس و مسیرهای صادرات انرژی به وجود آورده است.

یکی دیگر از منابع منطقه‌ای به رویترز گفت: «چینی‌ها می‌کوشند نقش پررنگ‌تری داشته باشند و بیش از این کمک کنند، اما میزان نفوذ آن‌ها کمتر از چیزی بوده که تصور می‌کردیم. هنوز مشخص نیست این موضوع ناشی از کمبود اراده سیاسی است یا محدودیت توانایی.»

او افزود هر زمان ایالات متحده به‌طور مستقیم وارد بحران می‌شود، رقابت راهبردی میان واشینگتن و پکن بر سایر ملاحظات سایه می‌اندازد و محاسبات چین را پیچیده‌تر می‌کند.

هنری توگندهات، پژوهشگر مسائل چین در موسسه واشینگتن، نیز به رویترز گفت اولویت اصلی پکن حفظ روابط با همه بازیگران منطقه است و رهبران چین تمایلی ندارند با جانبداری آشکار از هیچ طرفی، هزینه دیپلماتیک بپردازند.

به گفته او، پس از ورود مستقیم آمریکا به جنگ، محاسبات چین دیگر تنها به خاورمیانه محدود نماند و رقابت گسترده‌تر این کشور با واشینگتن نیز به بخشی از معادله تبدیل شد.

انتظار می‌رود شی جین‌پینگ، رییس‌جمهوری چین، مهرماه برای دیدار با دونالد ترامپ، همتای آمریکایی خود، به ایالات متحده سفر کند.

وزارت امور خارجه چین اعلام کرد شی طرحی چهار ماده‌ای برای حفظ صلح و ثبات در خاورمیانه ارائه کرده که بر توسعه، امنیت و همکاری میان کشورهای منطقه تاکید دارد.

  • چین در خلیج فارس، شریک تجاری بدون مسئولیت امنیتی

    چین در خلیج فارس، شریک تجاری بدون مسئولیت امنیتی

تلاش برای حفظ توازن میان همه طرف‌ها

رویترز نوشت چین طی سال‌های اخیر با اتکا به روابط اقتصادی، حضور دیپلماتیک خود را در خاورمیانه گسترش داده است.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این رویکرد، میانجی‌گری برای ازسرگیری روابط دیپلماتیک میان جمهوری اسلامی و عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳ بود؛ توافقی که اکنون با تشدید تنش‌های منطقه‌ای با آزمونی دشوار روبه‌رو شده است.

سه منبع پاکستانی هفته گذشته به رویترز گفتند پکن در تلاش است اسلام‌آباد را به میانجی‌گری میان واشینگتن و تهران برای ازسرگیری مذاکرات صلح ترغیب کند.

شش منبع آگاه نیز این هفته خبر دادند مقام‌های چینی به‌طور مستقیم با حوثی‌های یمن گفت‌وگو کرده‌اند تا نفتکش‌های چینی بتوانند از جنوب دریای سرخ عبور کنند؛ آن هم پس از آنکه این گروه نیابتی جمهوری اسلامی اعلام کرد مانع دسترسی کشتی‌ها به بنادر عربستان سعودی خواهد شد.

آنا بورشفسکایا، پژوهشگر ارشد موسسه واشینگتن، معتقد است تنها نتیجه ملموس تلاش‌های دیپلماتیک چین تاکنون توافق‌های دوجانبه‌ای بوده که امنیت کشتی‌های مرتبط با این کشور را تامین کرده است.

او ادامه داد: «فراتر از این، دشوار است بتوان دید چین چه دستاورد دیگری داشته یا اساسا تا چه اندازه مایل بوده به نتایجی فراتر دست یابد.»

به گفته این پژوهشگر، جنگ اخیر این فرصت را برای پکن فراهم کرده است که ضمن حفاظت از منافع خود، از افزایش قیمت انرژی برای تشدید فشار افکار عمومی بر آمریکا و اروپا نیز بهره ببرد.

  • پالایشگاه‌های «مستقل» چینی چگونه به بقای اقتصادی جمهوری اسلامی کمک می‌کنند؟

    پالایشگاه‌های «مستقل» چینی چگونه به بقای اقتصادی جمهوری اسلامی کمک می‌کنند؟

این در حالی است که چین از تخفیف‌های قابل‌توجه در خرید نفت ایران که تحت تحریم‌های بین‌المللی قرار دارد، سود برده است.

رویترز نوشت پکن در سال‌های گذشته حمایت خود از جمهوری اسلامی را از طریق تامین قطعات دومنظوره، تجهیزات مرتبط با تراشه‌های الکترونیکی و سامانه‌های ناوبری ماهواره‌ای افزایش داده، اما از زمان آغاز جنگ، به‌طور آشکار کمک نظامی در اختیار تهران قرار نداده است.

چین همواره گزارش‌ها درباره ارسال تجهیزات مرتبط با تراشه‌ها، ارائه اطلاعات امنیتی یا تحویل سامانه‌های دفاعی به جمهوری اسلامی را رد کرده و گفته موضع پکن «شفاف و صریح» بوده و «هرگز بر آتش بحران ندمیده است».

به باور تحلیلگران، رویکرد چین در قبال بحران کنونی ادامه همان راهبرد دیرینه این کشور است؛ رویکردی که بر پرهیز از پذیرش تعهدات امنیتی گسترده در مناطق دور از حوزه منافع اصلی پکن استوار است.

آن‌ها می‌گویند برخلاف ایالات متحده که شبکه ائتلاف‌هایش بر پایه تعهدات دفاعی متقابل شکل گرفته، چین ترجیح می‌دهد نفوذ خود را از مسیر تجارت، سرمایه‌گذاری و فروش تسلیحات گسترش دهد و حضور نظامی مستقیم را تا حد امکان به مناطق پیرامونی خود محدود نگه دارد.

بررسی شیوه‌نامه سرکوب؛ الگوی دشمن‌سازی خامنه‌ای در ۲۱۵ سخنرانی

۷ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
100%

خامنه‌ای در دی ۱۴۰۴ اعتراض بازاریان را «به‌جا» خواند؛ ۴۵ روز بعد، درباره کشته‌شدگان آن اعتراضات گفت: «به درک واصل شدند.» کدگذاری ۲۱۵ سخنرانی او نشان می‌دهد این چرخش نه یک استثنا، بلکه فشرده‌ترین اجرای الگویی بود که نخستین نمونه کاملش در واکنش او به اعتراضات مشهد ۱۳۷۱ دیده می‌شود.

سیزدهم دی ۱۴۰۴، بازار تهران در اعتصاب بود و چند شهر ملتهب بودند. علی خامنه‌ای درباره معترضان گفت: «اعتراض، به‌جا است» و درباره بازاری‌ها افزود: «حرفشان حرف درستی بود». در مجموعه ۲۱۵ سخنرانی بررسی‌شده، این تنها بار بود که یک اعتراض از سوی او با صفت «به‌جا» به رسمیت شناخته شد.

۴۵ روز بعد، در آخرین سخنرانی بزرگ عمرش، کشته‌شدگان همان زمستان را «به درک واصل‌شده» خواند و هم‌صدایی با «فتنه» را نه فقط در عمل، بلکه «در زبان» و «در تحلیل» نیز مستوجب برخورد دانست. این فاصله کوتاه، مسیر سه دهه منطق زبان سیاسی او را در مقیاسی فشرده تکرار کرد: پذیرش محدود یک نارضایتی، جداکردن معترض از مردم، نسبت‌دادن بحران به دشمن و انتقال مسئولیت خشونت از حکومت به همان معترضان.

در این گزارش، همه واکنش‌های گفتاری علی خامنه‌ای به ۹ خیزش بزرگ اعتراضی دوران رهبری او را بررسی کردیم. برای این کار، ۲۱۵ سخنرانی شامل ۶۰۲ هزار کلمه را بر اساس یک دستورالعمل علمی کدگذاری با ۱۲۸ متغیر و با کمک ۲ مدل مستقل هوش مصنوعی کدگذاری کردیم. هر یافته با نقل‌قولی مستقیم مستند شده است و می‌توان همه نقل‌قول‌ها را در آرشیو رسمی خامنه‌ای ردیابی کرد.

این بررسی، الگویی زبانی و منسجم را آشکار می‌کند؛ الگویی که شهروند معترض را در چهار گام از دایره «مردم» و صاحبان حق بیرون می‌راند و به دشمن تبدیل می‌کند. اسناد، شکل‌گیری، تکامل و آخرین اجرای این الگو را مرحله‌به‌مرحله نشان می‌دهند.

یافته اصلی: چهار قاعده، یک شیوه‌نامه

کدگذاری سخنرانی‌ها نه یک واژه ثابت یا برچسبی واحد، بلکه الگویی چندمرحله‌ای را آشکار می‌کند که اجزای آن لزوما همیشه با ترتیبی یکسان ظاهر نمی‌شوند. هسته این الگو چهار حرکت دارد: مرزبندی مردم به معنای بیرون راندن معترضان از دایره «مردم»، سلب حقوق و انسانیت از معترضان، پیوند زدن آن‌ها به دشمن و وارونه‌سازی مسئولیت خشونت به این معنا که آنها را مسئول خشونت‌ها معرفی می‌کند.

100%

این قواعد در همه بحران‌ها با شدت یکسان دیده نمی‌شوند. گاهی قاعده نخست با لحنی همدلانه آغاز می‌شود؛ گاهی از نخستین قدم‌ها، همه مراحل یک‌جا فعال‌اند. آن‌چه در طول زمان تغییر می‌کند اصل الگو نیست، بلکه سرعت، صراحت و دامنه اجرای آن است.

مشهد، ۱۳۷۱: تولد الگو

خرداد ۱۳۷۱، اعتراض حاشیه‌نشین‌های مشهد به تخریب خانه‌هایشان به شورشی چندروزه انجامید که با اعدام‌های شتاب‌زده خاموش شد. ۱۱ روز بعد، خامنه‌ای معترضان را «یک قشر رذل اوباش چاقوکش» نامید و گفت باید آنان را «مثل علف هرزه» کَند، درو کرد و دور انداخت و در نهایت «قضایای مشهد و امثال آن» را «کار دشمن» خواند.

در همین پاراگراف، سه قاعده نخست اجرا شد: معترض از مردم جدا شد، زبان حقوق و محاکمه جای خود را به استعاره دروکردن داد، و منشاء بحران به دشمن منتقل شد. این قدیمی‌ترین سندِ کاملِ الگوست - و بعد؟ سکوت.

سکوت را نباید دست‌کم گرفت. در این شیوه‌نامه، سکوت یکی از انواع داده‌هاست.

همین نخستین سند نشان می‌دهد هسته اصلی این الگو از سال‌های آغازین رهبری علی خامنه‌ای وجود داشت. در دهه‌های بعد، اجرای این الگو سریع‌تر و شیوه‌های انتقال مسئولیت خشونت از حکومت به معترضان پیچیده‌تر شد.

قزوین، ۱۳۷۳: سکوت به مثابه واکنش

قزوین در مرداد ۱۳۷۳ شورید، سپاه اعزام شد، برآوردها از ده‌ها کشته گفتند و خامنه‌ای در ۱۱ سخنرانی خود در چهار ماه پس از آن حتی یک بار هم به نام قزوین اشاره نکرد. چند هفته بعد خامنه‌ای در جمع امامان جمعه‌ای که به دیدارش رفته بودند، گفت: «نسبت به مسائل سیاسی کشور هیچ نگرانی ندارم».

اسلامشهر در فروردینِ ۱۳۷۴ به خون کشیده شد اما علی خامنه‌ای در ۱۷ سخنرانی بزرگ خود پس از این واقعه حتی یک بار نام اسلامشهر را به زبان نیاورد؛ در روز کارگر همان سال، در برابر دیدگان کارگران، موضوع سخن رهبر جمهوری اسلامی «وجدان کاری» بود و در دیدار با نمایندگان مجلس گفت: «از لحاظ سیاسی وضع ما خوب» است.

سکوت تنها زمانی داده محسوب می‌شود که زمان سخنرانی، موضوع آن یا ترکیب مخاطبان، انتظار معقولی برای واکنش ایجاد کرده باشد. با در نظر گرفتن این قید، سکوت‌های دهه ۷۰ نشان می‌دهند حذف بحران از روایت رسمی، خود یکی از شیوه‌های بازتعریف بحران بوده است.

دو ماه پس از سرکوب اسلامشهر، خامنه‌ای در خطبه عاشورا گفت در برابر حاکم فاسد و منحرف «هر مسلمانی باید قیام کند»، اما مصداق‌ها یزید و حکومت پیشین بودند. همان سال‌ها دشمن‌سازی بیش از خیابان متوجه قلم بود: نویسنده منتقد «ستون پنجم دشمن» معرفی شد و به گرفتن «پول سی‌آی‌ای» متهم شد. در این دستگاه، مشروعیتِ قیام نه به عمل، بلکه به زمان و هدف آن وابسته بود.

تیر ۱۳۷۸: همدلی کوتاه، بازطبقه‌بندی سریع

۱۸ تیر ۱۳۷۸ نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها به کوی دانشگاه تهران حمله کردند. سخن از حرکت دانشجویان به سوی محل کار و زندگی رهبر جمهوری اسلامی مشهور به «بیت رهبری» پس از شِش روز ناآرامی بود و همین مساله در کنار وسعت و شدت رویداد که در روزنامه‌های پرشمار آن دوره بازتاب گسترده‌‌ای یافته بود، سکوت را غیرممکن می‌کرد.

واکنش نخست خامنه‌ای لحنی استثنایی داشت: «این حادثه تلخ، قلب مرا جریحه‌دار کرد» و «دانشجو، فرزند ماست». این مورد یکی از مهم‌ترین شواهد خلاف فرضیه است: زبان او می‌توانست برای مدتی کوتاه دانشجو را درون دایره «ما» نگه دارد. اما سه هفته بعد، همان بحران در قالب پیروزی بر دشمن بازروایت شد: «مثل کاغذی که مچاله کنند، دشمن را مچاله کردند». در همان خطبه معماریِ کاملِ توطئه چیده شد: پیش‌بینیِ رئیسِ سیا، شِش «اشتباهِ محاسبه دشمن»، و صورت‌بندی رسمی دوگانه «خودی-غیرخودی» که ستونِ فقراتِ شیوه‌نامه او در دو دهه بعد است.

در هفته‌های پس از اعتراضات تیر ۷۸، سند دیگری نشان می‌دهد این زبان تا کجا پیش می‌رود: خامنه‌ای مطبوعاتی را که حکم قصاص را زیر سوال می‌بردند، به ارتداد تهدید کرد؛ یعنی مهدورالدم‌سازی قلم. پاییز همان سال، یعنی حدود سه ماه بعد از واقعه کوی دانشگاه، در سخنرانی‌اش به مناسبت هفته نیروی انتظامی درباره حمله همین نیرو به کوی، الگوی سکوت را فعال کرد و بی هیچ اشاره‌ای به موضوع سخنرانی‌اش را به پایان رساند.

خرداد ۱۳۸۸: جنبش سبز و خلق مظنون دائمی

جنبش سبز بزرگ‌ترین آزمون شیوه‌نامه سرکوب خامنه‌ای بود و کامل‌ترین مستندات را نیز می‌توان در همان دوره یافت. چهار روز پس از انتخابات، خامنه‌ای در دیدار با نمایندگان نامزدها گفت: «پاره‌ای از صندوق‌ها بازشماری بشود، اشکالی ندارد» با این حال، همان روز حساب «خرابکاران» را جدا کرد. سه روز بعد، در خطبه ۲۹ خرداد، مسئولیت «خون‌ها» را پیشاپیش به گردن سران معترض انداخت.

پیش از آغاز تابستان نیز واژه «فتنه» وارد توصیف او از اعتراضات شد. تا پاییز، تعریف نظری این واژه تثبیت شد: فتنه یعنی «ظاهر دوست و باطن دشمن». این تعریف، هر معترض را به مظنونی همیشگی تبدیل می‌کرد، زیرا دشمنی به «باطن» او نسبت داده می‌شد و دیگر نیازی به اثبات نداشت.

دو گفته خامنه‌ای در همین دوره، منطق درونی این چارچوب را روشن می‌کند. او بعدها گفت در همان روزهای نخست به معترضان به نتیجه انتخابات پیام داده بود که زیر سوال بردن انتخابات «بزرگ‌ترین جرم» است. با این حال، درباره وابستگی سران جنبش سبز به بیگانگان گفت: «این را من ادعا نمی‌کنم، چون برای من این قضیه ثابت نیست؛ چیزی که ثابت نیست، نمی‌توانم بگویم.» خامنه‌ای در خطبه رمضان نیز خط‌مشی «جذب حداکثری» و «دفع حداقلی» را اعلام و همزمان مرز آن را روشن کرد: هر کس با نظام درگیر شود، «حالت دشمن را پیدا» می‌کند.

دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸: الگوریتم روی دورِ تند

در دی ۹۶ دیگر پلکان تدریجی لازم نبود. خامنه‌ای در قم نظریه «مثلث» را ارائه کرد: «نقشه مال آمریکایی‌ها و عوامل رژیم صهیونیستی است، پول مال یکی از این دولت‌های خرپول [اطراف خلیج فارس] و اجرا با پادویی منافقین». علت داخلی اعتراض پیش از آن‌که موضوع بحث شود، در شبکه دشمن خارجی حل شد.

آبان ۱۳۹۸ که تا آن زمان مرگ‌بارترین سرکوب خیابانی تاریخ جمهوری اسلامی بود، با یک جمله تعریف شد: «کارهای مردمی نبود، «کار امنیتی بود». خامنه‌ای در نمازجمعه‌ دی‌ماه همان سال، مرزگذاری با «مردم» را به‌طور رسمی بازآرایی کرد: «آنها [معترضان] مردم ایرانند یا این جمعیت میلیونی عظیمی که در خیابان‌ها نشان می‌دهند خودشان را؟» او روشن کرد از نظر او «مردم» تنها کسانی را شامل می‌شود که تکبیرگویان پای سخنانش می‌نشینند.

در ۱۹ سخنرانیِ دیگری که در بازه بررسی‌شده پس از اعتراضات آبان ۱۳۹۸ قرار دارند، هیچ اشاره‌ای به صدها کشته این اعتراضات مشاهده نمی‌شود. اما همان هفته‌ها حضور خیابانی دیگری را می‌ستاید: «یوم‌الله تشییع جنازه» سلیمانی. معیار دوگانه او در اشاره به خیابان و مرزبندی میان گونه‌های مختلف مردم در دستگاه فکری خامنه‌ای در همین عبارت سه‌واژه‌ای روشن است. 

اعتراضات ۱۴۰۱: وارونه‌سازی قربانی و عامل

پس از جان‌باختن ژینا مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، خامنه‌ای دو هفته سکوت کرد و حتی در سخنرانی مفصل برای فرماندهان نظامی کلامی از در این باره بر زبان نیاورد. او وقتی سکوتش را شکست، کل فرمول را یک‌جا پیاده کرد. او گفت «حادثه تلخی بود، دل ما هم سوخت» اما «این اغتشاش برنامه‌ریزی ‌ شده بود» و «اگر قضیه این دختر جوان هم نبود، یک بهانه‌ی دیگری درست می‌کردند». در دستگاه فکری او «بهانه» نامی برای خشم خیابان است و داده‌ای مستقل به شمار نمی‌آید.

او در همان سخنرانی پلیس را «قوی‌ترین» و در عین حال «مظلوم‌ترین» توصیف کرد.

در همان سخنرانی، پلیس هم «قوی‌ترین» و هم «مظلوم‌ترین» بود. این‌جا قاعده چهارم به‌روشنی عمل می‌کند: نهاد مسلح و عامل شلیک به معترضان به قربانی تبدیل و خشم معترضان به محصول طراحی دشمن فروکاسته می‌شود.

خامنه‌ای بعدتر در دیدار با مداحان گفت «در دلم به مهندسی خوب دشمن آفرین گفتم» و در اشاره به نسل معترض این جمله را بر زبان راند «اینها بچه‌های ما که نیستند» و «از کجا دستور می‌گیرند». در سخنرانی‌های بعدی در اشاره به اعتراض‌های ۱۴۰۱، برخورد دستگاه‌های نظامی و امنیتی با «خیانت» را عادلانه و واجب خواند و به بسیجی‌هایی که به معترضان حمله می‌کردند با صفت «مظلوم» یاد کرد.

و درباره جوانان خیابان پرسید: «اینها بچّه‌های ما که نیستند» و «از کجا دستور می‌گیرند». برخورد دستگاه‌ها با در همان سخنرانی قم، قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ علیه حکومت پیشین ستایش شد.

۴۵ روز آخر: اجرای کامل و فشرده شیوه‌نامه سرکوب

در زمستان ۱۴۰۴، تشدید لحن خامنه‌ای چنان سریع بود که می‌توان آن را روزبه‌روز دنبال کرد.۱۳ دی، اعتراض بازاریان «به‌جا» و حرفشان را «درست» خواند. این تنها باری است که در میان ۲۱۵ سند بررسی شده یک اعتراض خیابانی را با چنین واژه‌ای توصیف کرد. ۲۷ دی، اعتراض‌ها را «فتنه آمریکایی» نامید و تاکید کرد «شخص رییس‌جمهوری آمریکا در این فتنه دخالت کرد». در همان سخنرانی سپاه، بسیج و نهادهای امنیتی «جان‌فشانی» کرده بودند، ستود.

۱۲ در سخنرانی بهمن، مسئولیت کشته‌شدن معترضان را به خود «فتنه‌گران» نسبت داد. به گفته او سردسته‌ها «موظف بودند کشته‌سازی کنند» و و آمار قربانیان را «ده برابر و بیشتر از ده برابر» افزایش دهند. او معترضان را «هَمَجُ الرَّعاع» خواند؛ تعبیری در نهج‌البلاغه به معنای فرومایگان بی‌ریشه.

این روند ۲۸ بهمن به اوج رسید. خامنه‌ای اعتراضات را کودتا خواند و درباره کشته‌شدگان گفت: «به درک واصل شدند.» او خواستار برخورد با هر کس شد که «چه در عمل، چه در زبان، چه در تحلیل» از «فتنه» حمایت کرده بود. مسئولیت شلیک‌ها را نیز به «فتنه دشمن» نسبت داد: «این گلوله از هر جا آمده باشد، در فتنه دشمن این اتفاق افتاده.»

آزمون فرضیه: چهار استثنا چه می‌گویند؟

مجموعه سخنرانی‌های بررسی‌شده تنها شامل شواهد تاییدکننده فرضیه نیست. چهار نمونه مهم می‌توانند آن را به چالش بکشند: «دانشجو، فرزند ماست» در تیر ۷۸؛ موافقت با بازشماری بخشی از صندوق‌ها در خرداد ۸۸؛ خودداری از متهم کردن سران جنبش سبز به وابستگی به بیگانگان، به‌دلیل نبود شواهد؛ و «اعتراض، به‌جا است» در دی ۱۴۰۴. این موارد اهمیت دارند، زیرا نشان می‌دهند زبان خامنه‌ای در آغاز هر بحران لزوما طردکننده نبود.

با این حال، این پذیرش‌های محدود در هیچ‌یک از چهار مورد پایدار نماندند. تعبیر «دانشجو، فرزند ماست» سه هفته بعد جای خود را به روایت «مچاله کردن دشمن» داد؛ در کنار موافقت با بازشماری بخشی از صندوق‌ها، خامنه‌ای همان روز حساب «خرابکاران» را جدا کرد؛ خودداری از طرح یک اتهام مشخص مانع نشد که فتنه‌گر «ظاهر دوست و باطن دشمن» تعریف شود؛ و «اعتراض به‌جا» ظرف ۴۵ روز به «به درک واصل شدند» رسید.

بنابراین، این موارد فرضیه را رد نمی‌کنند، اما دامنه آن را دقیق‌تر می‌کنند: الگو همیشه از نخستین واکنش فعال نمی‌شود و سرعت گذار به طرد و دشمن‌سازی در بحران‌های مختلف یکسان نیست.

آنچه هرگز گفته نشد

در ۲۱۵ سخنرانیِ مورد بررسی در این گزارش، حتی یک محکومیت صریح خشونت حکومتی ثبت نشده است. نزدیک‌ترین مورد، اذعان به تخلفات کوی و کهریزک در سال ۱۳۸۸ بود. البته او در همان سخنرانی ضمن اشاره به این تخلف‌ها، از پلیس و بسیج بابت خدمات‌شان تشکر کرد. در مقابل، داده‌های ثبت‌شده شامل ۲۰ مورد توجیه، هفت مورد تمجید، هشت مورد انکار و ۳۷ سکوت معنادار است.

100%

اعداد ۵۷، ۸۶ و ۲۱ شمار سخنرانی‌ها در دسته‌های هم‌پوشان‌اند. عدد یک، یک استثنای واژگانی است و عدد صفر، غیاب یک نوع واکنش در کل پیکره. کنار هم گذاشتن این واحدهای متفاوت فقط زمانی روشن است که این تفاوت به‌صراحت برای خواننده توضیح داده شود.

روش‌شناسی، حدود ادعا و شفافیت

پیکره این گزارش شامل ۲۱۵ سخنرانی از فهرست رسمی سخنرانی‌های علی خامنه‌ای، در پنجره‌های ۱۰۰ تا ۳۰۰ روزه پس از ۹ بحران است: مشهد ۱۳۷۱، قزوین ۱۳۷۳، اسلامشهر ۱۳۷۴، کوی دانشگاه ۱۳۷۸، جنبش سبز ۱۳۸۸، دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، اعتراضات ۱۴۰۱ و اعتراض‌های دی‌ماه ۱۴۰۴. مجموع این سخنرانی‌ها حدود ۶۰۲ هزار کلمه است.

کدگذاری بر پایه دستورالعملی ساختاریافته با ۱۲۸ متغیر و با استفاده از دو مدل مستقل هوش مصنوعی انجام شد. در نمونه کنترلی، میزان توافق دو کدگذار درباره متغیر مرکزی ۹۴ درصد و ضریب کاپا ۰.۸۵ بود. این ضریب فقط برای همان متغیر گزارش شده است و نباید آن را معیاری برای میزان توافق در همه ۱۲۸ متغیر دانست.

پیش از انتشار، هر نقل‌قول با متن صفحه مبدأ در آرشیو رسمی تطبیق داده شد، شماره منبع گرفت و به همان صفحه پیوند داده شد. آمار قربانیان و اطلاعات زمینه‌ای از منابع مستقل حقوق‌بشری برگرفته شدند.

دسته‌های آماری مستقل از یکدیگر نیستند و ممکن است یک سخنرانی در چند دسته قرار گیرد. برای نمونه، ممکن است در یک سخنرانی هر سه مولفه دشمن‌خواندن معترضان، پیوند دادن آنان به دشمن خارجی و استفاده از زبان انسانیت‌زدا ثبت شود؛ بنابراین اعداد جدول را نمی‌توان با یکدیگر جمع کرد. دو یافته «یک مورد اعتراض به‌جا» و «صفر مورد محکومیت خشونت حکومتی» نیز از جنس ردیف‌های دیگر جدول نیستند: اولی یک مورد استثنایی را می‌شمارد و دومی نبود کامل یک نوع موضع را در سراسر پیکره نشان می‌دهد.

تیغ «پاتوق‌زدایی» بر گلوی فضاهای شهری؛ از تخریب شبانه پیاده‌روها تا سرکوب زندگی در تجریش

۷ مرداد ۱۴۰۵، ۱۵:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا راهی
100%
پیاده‌روهای تخریب‌شده مقابل کافه‌های خیابان سنایی تهران

پس از پلمب چندین کافه در مرکز تهران، باغچه‌ها و پیاده‌روهای مقابل کافه‌های خیابان سنایی که به پاتوقی برای شهروندان تبدیل شده بود، شبانه تخریب شدند. همزمان، در ادامه روند محدودسازی فضاهای شهری، از حضور و فعالیت چند نوازنده خیابانی و هنرمندان دست‌فروش در تجریش نیز جلوگیری شده است.

نبرد بر سر فضاهای شهری در ایران، مدت‌هاست که از یک رویارویی صرفا اجتماعی یا فرهنگی فراتر رفته و به هسته مرکزی سیاست‌های امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. سیستمی که در دهه‌های گذشته تلاش کرده تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی شهروندان را تحت کنترل خود درآورد، اکنون در میانه بحران‌های عمیق داخلی، خارجی، نظامی و اقتصادی، جنگ در زمین شهروندان را شدت بخشیده است.

سکو‌های شکسته و تصاحب هم‌نشینی

خیابان‌ها، پیاده‌روها، کافه‌ها و میدان‌های شهر، دیگر تنها مکان‌هایی برای عبور و مرور یا وقت‌گذرانی نیستند؛ آن‌ها به زمین مبارزه‌ای تبدیل شدند که یک سوی آن شهروندانی قرار دارند که برای حفظ حداقل‌های زندگی و ارتباطات اجتماعی می‌جنگند و در سوی دیگر، سازوکار نظام‌مندی در جریان است که در میانه هر بحران، با ترکیب ابزارهای رسمی قضایی و بازوهای غیررسمی سرکوب، تلاش می‌کند سلطه خود را بر عرصه عمومی تحمیل کند.

ویدیویی که صبح چهارشنبه هفتم مرداد در رسانه‌های اجتماعی منتشر شد، نمونه‌ای از همین رویارویی است؛ پس از پلمب کافه‌های «۱۴۰۱، تئوری، جو کافه، دو بار، سام کافه، مان و نووک» در خیابان سنایی تهران، باغچه‌های مقابل آن‌ها نیز شبانه تخریب شدند. از جدول‌هایی که تا پیش از این با چیدمان چند صندلی، فضایی برای تعاملات اجتماعی و دورهمی‌های روزمره ایجاد کرده بودند، دیگر خبری نیست.

جمهوری اسلامی پاتوق‌های شهری را تنها فضاهایی برای تفریح و معاشرت نمی‌بیند، بلکه چنین مکان‌هایی را بالقوه بستری برای شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی و مقاومت مدنی می‌داند. از این منظر، تشدید فشار بر فضاهای عمومی در دوره‌های بحرانی را می‌توان تلاشی برای بازسازی اقتدار حکومت و محدود کردن سبک‌های زندگی ناسازگار با ایدئولوژی رسمی دانست. این روند، که می‌توان آن را «پاتوق‌زدایی» نامید، هزینه حضور اجتماعی را افزایش می‌دهد و بر تداوم کنترل حکومت بر خیابان و زندگی روزمره تاکید می‌کند.

گزارش‌های میدانی و روایت‌های شهروندان در روزها و هفته‌های اخیر، تصویر روشنی از یک پروژه هماهنگ و چندلایه ترسیم می‌کند؛ طرحی که می‌توان آن را پاکسازی سیستماتیک عرصه‌های عمومی و سرکوب خرده‌فرهنگ‌های مستقل شهری ارزیابی کرد.

  • از آزادی در تجمع حکومتی تا برخورد در کافه؛ سیاست دوگانه در برابر حجاب و سبک زندگی متفاوت

    از آزادی در تجمع حکومتی تا برخورد در کافه؛ سیاست دوگانه در برابر حجاب و سبک زندگی متفاوت

مرکز تهران با بافت قدیمی و فرهنگی خود، در سال‌های اخیر میزبان کافه‌هایی بوده که به مرور به مقاصد اصلی جوانان و دانشجویان تبدیل شده‌اند. خیابان‌هایی چون سنایی و ایرانشهر، شریان‌های تنفسی شهری محسوب می‌شوند که زیر بار فشارهای مداوم سیاسی و اقتصادی، در جست‌وجوی امکانی برای گفت‌وگو، شنیدن موسیقی و برگزاری رویدادهای مستقل فرهنگی است.

روایت کافه‌دارها، مشتریان ثابت و شهروندانی که زیست روزمره‌شان با این فضاها گره خورده، نشان می‌دهد که دلیل اصلی این هجوم، مسائلی چون رعایت نشدن «حجاب اجباری»، پخش موسیقی زنده و برگزاری رویدادها و تفریحاتی است که با چارچوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی همخوانی ندارند.

تجریش؛ تقابل دست‌فروشان هنر و نیروهای بی‌سیم‌به‌دست

دامنه این تغییرات و سرکوب‌های شهری در پایتخت، به مرکز تهران محدود نمانده است. در روزهای گذشته، شمال تهران، به ویژه محدوده میدان تجریش، بازار سنتی آن و خیابان‌های منتهی به کاخ سعدآباد که از شلوغ‌ترین و زنده‌ترین محورهای پیاده‌روی شهروندان محسوب می‌شوند نیز شاهد دگرگونی‌های معناداری بوده‌اند. هرچند این تغییرات از جنس محدودیت‌های تحمیل‌شده به خیابان سنایی نیست، اما در یک نقطه با آن اشتراک دارد: پاکسازی چهره شهر از نشانه‌های زندگی، هنر و موسیقی.

  • کافه‌ها، فضاهای تنفس روانی و اجتماعی در دل بحران

    کافه‌ها، فضاهای تنفس روانی و اجتماعی در دل بحران

یک نوازنده هنگ‌درام که از اواخر اسفند ۱۴۰۴ و در روزهای منتهی به نوروز در یکی از پیاده‌روهای میدان تجریش ساز می‌نواخت، در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال می‌گوید از هفته گذشته «افرادی بی‌سیم‌به‌دست با لباس شخصی و با برخورد کلامی خشن»، مانع از حضور او در این محدوده شده‌اند.

این نوازنده جوان می‌گوید لباس‌شخصی‌ها به او گفتند «زمان این ادا و اصول‌ها تمام شده» و «دیگر در خیابان از این خبرها نیست».

او می‌افزاید: «از روزهای منتهی به نوروز تا هفته گذشته، با اینکه حال هیچ‌کس واقعا خوب نبود اما آدم‌ها تلاش می‌کردند چیزی را ادامه دهند. هرچند در همین پیاده‌روها من شخصا بارها و بارها شاهد این بودم که با شنیدن صدای ساز من، بغض عابران ترکیده و گریه کرده‌اند.»

پس از اعتراض‌های ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و به دنبال آن شرایط جنگی، یکی از نخستین اقدامات امنیتی جمهوری اسلامی، اعمال قطعی‌های طولانی‌مدت و محدودیت‌های بی‌سابقه بر اینترنت بود. این جنگ در فضای آنلاین، به نابودی هزاران کسب‌وکار مجازی و صفحات فروش محصولات هنری و خانگی منجر شد.

  • اینترنت طبقاتی؛ سفره‌ای که برای همه پهن نیست

    اینترنت طبقاتی؛ سفره‌ای که برای همه پهن نیست

بخش قابل توجهی از جوانان، زنان سرپرست خانوار و افرادی که تا پیش از آن محصولات خود را از طریق شبکه‌های اجتماعی می‌فروختند، با از دست دادن پلتفرم‌های آنلاین و در میان بی‌ثباتی اینترنت، چاره‌ای جز روی آوردن به دست‌فروشی پیدا نکردند. حالا به نظر می‌رسد در ادامه اعمال محدودیت بر فضاهای شهری، این پناهگاه خیابانی نیز امن نمانده است.

شهروند هنرمندی که در حوالی «امام‌زاده صالح» از ابتدای سال به فروش مهره‌ها و سنجاق‌های دست‌ساز مو مشغول بود، می‌گوید سه‌شنبه (۳۰ تیر) دو خانم نسبتا مسن همراه با دو مرد جوان از او خواسته‌اند «بساط گناهش» را جمع کند و تهدید کرده‌اند که «دفعه بعد با مشت و لگد از خیابان جمع خواهد شد».

این دختر جوان تاکید می‌کند دست‌کم از ۱۰ روز گذشته، افرادی به‌صورت دوره‌ای با نوازندگان و هنرمندانی که محصولات دست‌ساز خود را در محدوده تجریش عرضه می‌کنند، برخورد خشنی داشته‌اند.

تسخیر هندسی شهر؛ از تجمعات ایدئولوژیک تا حسینیه کردن پایتخت

آنچه برخورد با کافه‌ها و هنرمندان خیابانی را تبعیض‌آمیزتر جلوه می‌دهد، تضاد آشکار آن با رفتاری است که حاکمیت با نیروهای حامی خود در همان فضاهای شهری دارد.

در حالی که جوانان برای نشستن در یک کافه یا نواختن ساز با بقایای تخریب‌شده جدول‌های کنار پیاده‌رو و نیروهای امنیتی مواجه می‌شوند، بیش از ۱۵۰ روز است که گروه‌های نزدیک به حکومت با حمایت مالی و لجستیکی جمهوری اسلامی، تجمع‌های شبانه، مراسم پرچم‌گردانی و برنامه‌های مداحی با صدای بلند برگزار می‌کنند.

  • اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

    اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

این تجمعات که با هدف قدرت‌نمایی و تصرف روانی خیابان‌ها سازماندهی شده‌اند، زیست روزمره شهروندان را مختل کرده‌اند. راه‌بندان، آلودگی صوتی، مسدود کردن پیاده‌روها و ایجاد فضای رعب و وحشت، تنها بخشی از پیامدهای این اشغالگری شهری است.

اوج این تصرف اما در جریان مراسم تشییع و خاکسپاری علی خامنه‌ای رخ داد. به روایت بسیاری از شهروندان در رسانه‌های اجتماعی، در آن روزها چهره تهران و دیگر شهرهای بزرگ، «ترسناک و غیرقابل تحمل» شده بود.

انتقام پس از بحران؛ بازگشت اعدام‌ها به خیابان

برای درک بهتر چرایی تشدید این فشارهای اجتماعی در مقطع کنونی، باید به الگوی رفتاری جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نگاه کرد.

تاریخ نشان داده است که این حکومت هرگاه از پس یک بحران بزرگ، چه اعتراضات سراسری و چه تهدیدهای جنگی، مجالی برای تنفس می‌یابد، بلافاصله برای بازسازی سلطه از دست‌رفته و تزریق ترس به جامعه، ماشین سرکوب اجتماعی خود را روشن می‌کند.

  • جمهوری اسلامی دو تن دیگر از معترضان دی‌ماه در اصفهان را در ملاعام اعدام کرد

    جمهوری اسلامی دو تن دیگر از معترضان دی‌ماه در اصفهان را در ملاعام اعدام کرد

فشاری که امروز بر کافه‌ها، هنرمندان و جوانان اعمال می‌شود، روی دیگر سکه سرکوب‌های خشونت‌باری است که در ابعاد قضایی در حال وقوع است. همزمان با این پاتوق‌زدایی‌ها، حاکمیت بار دیگر حربه رعب‌افکنی از طریق اعدام را به کار گرفته است.

در هفته‌های اخیر با افزایش شمار اعدام‌ها در زندان‌ها، اجرای احکام اعدام دو تن از بازداشت‌شدگان انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ در پرونده «میدان علیخانی» اصفهان، بار دیگر به فضای عمومی و خیابان‌های شهر کشیده شد تا به‌طور مستقیم روان جامعه را هدف قرار دهد.

پیروزی نور زندگی بر پرچم‌های انتقام

با وجود تمام فشارها، خفقان‌ و تلاش‌های سیستماتیک برای تحمیل افسردگی جمعی، جامعه نشان داده است که میل به زندگی و رسیدن به زیست آزاد حتی در پس سیاه‌ترین روزها نیز جریان دارد.

با وجود سرکوب‌های دی‌ماه و محدودیت‌های اعمال‌شده بر فضاهای شهری، بسیاری از شهروندان همچنان کوشیده‌اند شیوه زندگی و آیین‌های فرهنگی خود را حفظ کنند. برگزاری نوروز در اوج جنگ در اواخر اسفند نمونه‌ای از این تلاش بود. تداوم حضور در فضاهایی چون سنایی و تجریش نیز نشان می‌دهد محدودیت‌ها نتوانسته‌اند زندگی روزمره و شکل‌های کم‌صداتر کنش مدنی را به‌طور کامل از میان ببرند.

برخورد حکومت با کافه‌ها در سنایی، نوازندگان خیابانی در تجریش و دست‌فروشان نشان می‌دهد این موارد از نگاه نهادهای رسمی تنها پدیده‌هایی معمول در زندگی شهری نیستند و ممکن است نمود سبک‌های زندگی خارج از چارچوب‌های مورد تایید حکومت تلقی شوند. از این منظر، اقداماتی مانند تخریب باغچه‌ها و جمع‌آوری دست‌فروشان را می‌توان بخشی از مناقشه‌ای گسترده‌تر بر سر شیوه استفاده از فضای عمومی و حدود اختیار شهروندان در زندگی روزمره دانست.