ابهامها درباره گزارش هاآرتص از ارتباط موساد با محمود احمدینژاد
روزنامه هاآرتص در گزارشی تحقیقی نوشت موساد در چارچوب پروژهای برای تغییر حکومت در ایران، محمود احمدینژاد را بهعنوان گزینه رهبری ایران پس از جمهوری اسلامی در نظر گرفته بود و ارتباط با او از یک سال پیش از حمله هفتم اکتبر آغاز شده بود.
جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، میگوید پرسش اصلی این است که آیا ارتباط محمود احمدینژاد با موساد با اطلاع و هماهنگی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی انجام شده است یا خیر. به گفته او، احمدینژاد در مقطعی که انتظار میرفت اقدامی انجام دهد، هیچ اقدامی نکرد، سپس از خانه امن خارج شد، خود را در اختیار دستگاههای اطلاعاتی جمهوری اسلامی قرار داد و بعدتر نیز در مراسم تشییع علی خامنهای شرکت کرد.
فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی، درباره اظهارات دونالد ترامپ درباره کنترل تنگه هرمز و دریافت عوارض از کشتیهای عبوری گفت: «از نظر عملیاتی، نیروی دریایی آمریکا با همراهی کشورهای اروپایی توان اجرای چنین طرحی را دارد، اما این اقدام مستلزم ادامه حملات برای سرکوب توان سپاه پاسداران و ارتش در سواحل و جزایر مشرف به تنگه هرمز است و حتی ممکن است به اشغال برخی از این جزایر نیاز داشته باشد.»
او افزود: «دریافت ۲۰ درصد عوارض از کشتیهای عبوری، از نظر حقوقی چندان قابل دفاع به نظر نمیرسد.»
نوید محبی، تحلیلگر سیاسی، گفت: «آمریکا به این جمعبندی رسیده که جمهوری اسلامی قصد عقبنشینی از مواضع خود را ندارد و با توجه به شرایط بازار انرژی، میزان ریسکپذیری دونالد ترامپ افزایش یافته است. جمهوری اسلامی نیز با افزایش فشار بر کشورهای عربی، نهتنها به امتیاز بیشتری نرسیده، بلکه حتی متحدان منطقهای خود را نیز خسته و کلافه کرده است.»
او افزود: «گزینههای جمهوری اسلامی محدودتر شده است و به نظر میرسد ترامپ دیگر ابایی از تشدید تنش ندارد و تصور میکند در این تقابل، دست بالا را در اختیار دارد.»
ران بوسو، تحلیلگر حوزه انرژی، در تحلیلی برای خبرگزاری رویترز نوشت توسعه پهپادهای ارزانقیمت و تولید انبوه آنها، به تغییر معادلات جنگهای مدرن منجر شده و زیرساختهای حیاتی انرژی را به یکی از آسیبپذیرترین نقاط اقتصاد جهانی تبدیل کرده است.
بر اساس این مطلب که دوشنبه ۲۲ تیر منتشر شد، تجربه میدانهای نبرد در اوکراین، روسیه و خاورمیانه نشان داده است پهپادهای کوچک و کمهزینه قادرند از سامانههای سنتی پدافند هوایی عبور کنند و پالایشگاهها، نیروگاهها، پایانههای صادراتی و خطوط لوله را در معرض تهدید قرار دهند.
این تحول توازن سنتی میان مهاجم و مدافع را بهطور چشمگیری بر هم زده است، زیرا تاسیساتی که ساخت آنها دههها زمان و میلیاردها دلار هزینه برده، اکنون در برابر حملات انبوه پهپادی که هر یک تنها چند صد تا چند هزار دلار قیمت دارند، آسیبپذیر شدهاند.
بوسو جمهوری اسلامی را یکی از آشکارترین نمونههای این تغییر توصیف کرد و نوشت تهران از زمان آغاز جنگ اخیر در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بارها با استفاده از پهپادها تلاش کرده است کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند و این تصور دیرینه را که بستن این آبراه تنها با حضور گسترده نیروی دریایی امکانپذیر است، به چالش بکشد.
این تهدید کشورهای تولیدکننده نفت و گاز حاشیه خلیج فارس را واداشته است برنامههای قدیمی خود را برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز احیا کنند.
این کشورها اکنون با سرعت در حال توسعه هزاران کیلومتر خط لوله جایگزین هستند تا صادرات نفت و گاز را از مسیرهایی خارج از این گذرگاه انجام دهند.
با این حال، بوسو هشدار داد هر کیلومتر خط لوله، هر ایستگاه پمپاژ و هر تاسیسات جدید، خود به هدفی بالقوه برای حملات پهپادی تبدیل میشود و توسعه زیرساختهای جایگزین به تنهایی امنیت انرژی را تضمین نمیکند.
حکومت ایران در ماههای اخیر دهها پالایشگاه، تاسیسات گاز طبیعی مایع و نیروگاه را در سراسر منطقه هدف قرار داده است.
نمایی از تنگه هرمز
اوکراین و دگرگونی معادلات میدان نبرد
بوسو اوکراین را بارزترین نمونه تاثیر پهپادها بر جنگهای مدرن دانست و نوشت کییف در ماههای اخیر با استفاده از دستههای پهپادهای دوربرد، پالایشگاهها، انبارهای سوخت و زیرساختهای انرژی را در عمق خاک روسیه هدف قرار داده و نشان داده است حتی تاسیسات راهبردی دور از خطوط مقدم نیز از حملات در امان نیستند.
اوکراین همزمان صنعت گستردهای برای تولید داخلی پهپاد ایجاد کرده و گزارشها از تولید ماهانه صدها هزار پهپاد ارزانقیمت در این کشور حکایت دارد.
به نوشته این تحلیلگر، گسترش چنین توانمندیهایی دولتها را ناچار کرده است در راهبردهای دفاعی خود بازنگری کنند.
در همین چارچوب، اعضای ناتو هفته گذشته اعلام کردند طی پنج سال آینده، ۴۰ میلیارد دلار برای توسعه سامانههای مقابله با پهپادها سرمایهگذاری خواهند کرد و تا پایان سال ۲۰۲۷ شمار اپراتورهای آموزشدیده پهپادی را پنج برابر افزایش خواهند داد.
فناوریهای در حال توسعه در این حوزه شامل رادارهای پیشرفته، سامانههای اخلال در ارتباطات، پهپادهای رهگیر، سلاحهای لیزری و سامانههای موشکی ویژهای است که برای منهدم کردن پهپادها پیش از رسیدن به هدف طراحی شدهاند.
دود ناشی از حمله پهپادی اوکراین به یک پالایشگاه در مسکو، ۲۸ خرداد
زیرساختهای جایگزین؛ راهکاری با چالشهای تازه
بوسو در ادامه نوشت جنگهای اوکراین و ایران آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی در سراسر جهان را آشکار کردهاند؛ از تاسیسات انرژی و شبکههای مخابراتی گرفته تا سامانههای حملونقل و شبکههای برق.
برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات انرژی به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است، زیرا احتمال اختلال در تنگه هرمز میتواند درآمدهای صادراتی آنها را با خطر جدی روبهرو کند.
عربستان سعودی در حال بررسی افزایش ظرفیت یک خط لوله انتقال نفت خام است که میدانهای نفتی شرق این کشور را به سواحل دریای سرخ متصل میکند و تنگه هرمز را دور میزند.
خط لوله شرق-غرب در جریان جنگ ایران، نقشی حیاتی ایفا کرد و به عربستان سعودی امکان داد به صادرات بیش از چهار میلیون بشکه نفت در روز ادامه دهد. رقمی که بالغ بر نیمی از صادرات این کشور پیش از جنگ بود.
امارات متحده عربی نیز در حال توسعه ظرفیت خط لوله منتهی به بندر فجیره در خارج از تنگه هرمز است و عراق و کویت نیز پروژههای مشابهی را بررسی میکنند.
با این حال، بوسو هشدار داد هرچه این شبکههای جایگزین گستردهتر شوند، حفاظت از آنها نیز دشوارتر خواهد شد و شرکتهای انرژی ناچار خواهند بود خطر حملات پهپادی و سایر اشکال جنگ نامتقارن را در طراحی، بهرهبرداری و حفاظت از تاسیسات خود لحاظ کنند.
حتی ممکن است برخی شرکتها به خرید سامانههای اختصاصی دفاع ضدپهپادی روی آورند.
بوسو در پایان، وضعیت کنونی را با تحولاتی مقایسه کرد که در جنگ جهانی اول رخ داد.
او نوشت همانگونه که تیربار، توپخانه و سیمخاردار دکترین سنتی جنگهای پیادهنظام را بیاثر کردند و زمینهساز جنگهای سنگری شدند، پهپادها نیز امروز توازن قدرت را در میدان نبرد تغییر دادهاند.
او افزود به همان ترتیب که توسعه تانکها و هواپیماهای رزمی سرانجام بنبست جنگ جهانی اول را شکست، دولتها و ارتشها نیز در آینده راهکارهای موثرتری برای مقابله با حملات پهپادی خواهند یافت.
اما تا آن زمان، برتری نسبی همچنان در اختیار مهاجمان خواهد بود، زیرا فناوریهای ارزانقیمت به تهدیدی جدی برای تاسیسات انرژی چند میلیارد دلاری تبدیل شدهاند؛ وضعیتی که صنعت انرژی را به پاشنه آشیل اقتصاد جهانی بدل کرده است.
در هفته تامین اجتماعی، نگاهها به سازمانی معطوف شده که قرار بود نماد امنیت اجتماعی برای میلیونها کارگر، بازنشسته و خانوادههای آنها باشد. انتشار گزارش ایلنا درباره پروندههای فساد در این سازمان بار دیگر موضوع فساد سیستماتیک در جمهوری اسلامی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است.
مجموع مبالغ اختلاس و تخلفات نقدی تومانی ذکرشده در گزارش فساد تامین اجتماعی، ۱۸ هزار و ۵۰۶ میلیارد و ۵۹۸ میلیون تومان است.
اگر خسارت حاصل از ارزانفروشی یک شرکت ۵۰ هزار میلیارد تومانی را نیز به آن اضافه کنیم، این رقم به بالای ۵۱ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان میرسد.
این بدون احتساب چهار میلیارد و دو میلیون یورو و ۵۹ میلیون دلار تخلفات ارزی این سازمان است.
این اعداد و ارقام چه میگویند؟
اول: اهمیت این پروندهها فقط در بزرگی اعداد نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که صاحبان اصلی منابع این سازمان نه دولت، بلکه میلیونها کارگر و کارفرمایی هستند که سالها حق بیمه پرداخت کردهاند تا در روز بیماری، بیکاری، از کار افتادگی یا بازنشستگی، از حداقلی از امنیت اقتصادی برخوردار باشند.
مساله هم یک مدیر یا یک دولت نیست؛ مرور پروندههای مختلف نشان میدهد فساد در تامین اجتماعی به یک مدیر، یک دولت یا یک دوره سیاسی محدود نبوده است.
از پروندههای مربوط به شرکتهای زیرمجموعه شستا تا پرداختهای خارج از ضابطه، قراردادهای بحثبرانگیز و تخلفات مالی، نام مدیران و دولتها تغییر کردهاند، اما اصل مساله بارها تکرار شده است.
همین تکرار شاید مهمترین پیام این پروندهها باشد. وقتی یک الگو در دورههای مختلف بازتولید میشود، دیگر نمیتوان آن را صرفا به عملکرد افراد نسبت داد.
این تداوم و تکرار، بیش از هر چیز از ضعف ساختارهای نظارتی، شفافیت ناکافی و نبود پاسخگویی موثر حکایت میکند.
دوم: در ذهن بسیاری، فساد با واژههایی مانند اختلاس یا رشوه گره خورده است؛ اما آنچه در پروندههای تامین اجتماعی دیده میشود شکل دیگری از فساد را نیز نشان میدهد: فساد در قالب امتیاز دادن، پاداشهای خارج از ضابطه، هدیه دادن، بذل و بخشش و تصمیمهایی که منابع عمومی را در اختیار گروهی محدود قرار میدهد.
شاید همین نوع فساد بیش از هر چیز افکار عمومی را خشمگین میکند.
اختلاس، دستکم در ظاهر، سرقت پنهانی از یک صندوق است، اما وقتی از منابعی که متعلق به میلیونها کارگر و بازنشسته است، برای اعطای هدیه، پاداش یا امتیاز به مدیران استفاده میشود، این احساس شکل میگیرد که صاحبان قدرت، از جیب دیگران به یکدیگر بذل و بخشش میکنند.
اینجا هم مساله فقط از دست رفتن پول نیست؛ مساله از بین رفتن این باور است که منابعی که مردم سالها برای آن زحمت کشیدهاند، قرار است روزی به خودشان بازگردد.
روحالله رحیمپور، تحلیلگر سیاسی، به ایراناینترنشنال گفت ادامه حملات جمهوری اسلامی به کشتیهای تجاری و کشورهای منطقه، علاوه بر نقض اصل آزادی کشتیرانی، موجب همگرایی بیشتر اروپا، آمریکا، ناتو و کشورهای منطقه شده است.
به گفته او، تهران با از دست دادن اهرم تنگه هرمز و قرار گرفتن در موضع ضعیفتر در مذاکرات، با افزایش تنشها تلاش میکند قدرت چانهزنی خود را بالا ببرد؛ مسیری که میتواند زمینهساز اقدامات سختگیرانهتر علیه جمهوری اسلامی و حتی تشدید خطر رویارویی نظامی شود.