جمهوری اسلامی در پیانتشار متن تفاهمنامه، تفسیری از مفاد مورد توافق را در خبرگزاریهای رسمی ایران منتشر کردند. این متن که از سوی «کمیته رسانه مذاکرات» و تحت عنوان «متن تبیینی یادداشت تفاهم» منتشر شده، تلاش دارد تفسیر جمهوری اسلامی از بندهای این تفاهمنامه را «تبیین» کند.
مقایسه «متن تبیینی» منتشرشده از سوی جمهوری اسلامی با توضیحات مقامهای آمریکایی نشان میدهد دو طرف اگرچه به یک متن واحد استناد میکنند، اما برداشتهای کاملاً متفاوتی از مفاد کلیدی آن دارند. تهران این تفاهمنامه را نشانه عقبنشینی آمریکا و تثبیت قدرت ایران معرفی میکند، در حالی که مقامهای آمریکایی آن را چارچوبی مشروط، مرحلهای و قابل بازگشت برای آزمودن رفتار ایران میدانند.
انتقام خون خامنهای؛ ادامه مبارزه تا تحقق «هدف انقلاب» در مقدمه این متن تبیینی، کمیته رسانه مذاکرات تاکید کرده است که حتی اجرای کامل تفاهمنامه نیز به معنای پایان مسیر «انتقام خون علی خامنهای» نیست. در این متن، خروج احتمالی نیروهای آمریکایی از منطقه، تثبیت موقعیت ایران، تضعیف آمریکا و اسرائیل و تقویت «جبهه مقاومت» به عنوان گامهایی در مسیر این انتقام توصیف شده، اما تصریح شده است که انتقام کامل تنها زمانی محقق خواهد شد که هدف نهایی خامنهای، یعنی برتری جهانی «اسلام سیاسی انقلاب» بر «نظام سلطه» و در نهایت آزادی قدس محقق شود. این متن همچنین تاکید میکند که مبارزه برای تحقق این هدف در همه عرصهها، از جمله نظامی، دیپلماتیک و مردمی، ادامه خواهد داشت و تفاهمنامه صرفاً یکی از مراحل این مسیر به شمار میرود.
ماهیت تفاهمنامه؛ «پیروزی ایران» یا آزمون مشروط آمریکا؟ در روایت جمهوری اسلامی، تفاهمنامه نتیجه شکست آمریکا در جنگ و ناکامی واشینگتن در تحمیل «تسلیم بدون قید و شرط» معرفی شده است. این متن میگوید آمریکا به اقدامات عینی و بازگشتناپذیر متعهد شده و [حکومت] ایران تنها پس از اجرای آنها وارد مراحل بعدی میشود.
اما مقامهای آمریکایی روایت معکوسی ارائه کردند. آنها گفتند تفاهمنامه هنوز توافق نهایی نیست، هیچ امتیاز قطعی و رایگانی به [حکومت] ایران نمیدهد و هرگونه کاهش فشار یا آزادسازی منابع فقط در برابر «رفتار خوب»، اقدامات قابل راستیآزمایی و پیشرفت در موضوع هستهای انجام خواهد شد.
مذاکرات مستقیم یا غیرمستقیم؟ متن جمهوری اسلامی تاکید دارد که به جز نشست سهجانبه اسلامآباد، هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا انجام نشده و متن از طریق میانجی ردوبدل شده است.
در مقابل، مقام آمریکایی در نشست توجیهی اخیر گفت پس از جنگ، کانالهای ارتباطی مستقیمتری میان دو طرف شکل گرفته و تماسهایی در سطوح مختلف، از جمله با مقامهای ارشد جمهوری اسلامی، فرماندهان سپاه و برخی شخصیتهای مذهبی برقرار شده است. این یکی از روشنترین اختلافهای روایی دو طرف است: تهران بر غیرمستقیم بودن روند تاکید میکند، واشینگتن از افزایش تماسهای مستقیم سخن میگوید.
موضوع هستهای؛ بدون تعهد تازه یا دستاورد بزرگ آمریکا؟ جمهوری اسلامی میگوید [حکومت] ایران در تفاهمنامه هیچ تعهد تازهای درباره برنامه هستهای خود نداده و فقط پذیرفته بعداً درباره «موضوع غنیسازی» و رقیقسازی مواد غنیشده گفتوگو کند. این روایت تاکید دارد که اصل غنیسازی پذیرفته شده و بحث فقط درباره ترتیبات آن است.
اما مقامهای آمریکایی بند هستهای را یکی از مهمترین دستاوردهای واشینگتن دانستند. آنها گفتند متن، [حکومت] ایران را دستکم به تعیین تکلیف ذخایر غنیشده از طریق رقیقسازی تحت نظارت آژانس متعهد میکند و رفع تحریمها نیز به حل موضوع هستهای گره خورده است. از نگاه آمریکا، رقیقسازی کف خواستههاست و واشینگتن در مذاکرات نهایی به دنبال محدودیتهای بیشتر خواهد بود.
مواد غنیشده؛ ماندن در ایران یا نابودی ذخایر؟ در متن جمهوری اسلامی تاکید شده که آمریکا ابتدا خواهان خروج مواد غنیشده از ایران بود، اما عقبنشینی کرده و پذیرفته این مواد در خاک ایران رقیقسازی شود.
مقامهای آمریکایی نیز پذیرفتند که حداقل روش، رقیقسازی در محل و تحت نظارت آژانس است، اما آن را به عنوان «نابودی ذخایر غنیشده» توصیف کردند. تفاوت اصلی در بار سیاسی تفسیر است: تهران آن را حفظ اصل حق و جلوگیری از انتقال مواد میداند؛ واشینگتن آن را پذیرش نابودی ذخایر از سوی ایران معرفی میکند.
رفع تحریمها؛ لغو جامع یا امتیاز مشروط؟ روایت جمهوری اسلامی میگوید در توافق نهایی همه تحریمها، بدون تفکیک موضوعی، لغو خواهد شد؛ از تحریمهای هستهای تا تروریسم، موشکی، پهپادی و حقوق بشری. همچنین متن روایت جمهوری اسلامی از امکان درآمد بیش از ۱۰ میلیارد دلار در دوره ۶۰ روزه از محل معافیتهای نفتی سخن میگوید.
در توضیح مقامهای آمریکایی، رفع تحریمها قطعی و فوری نیست. آنها تاکید کردند که بند تحریمها به بند هستهای متصل است و هر میزان رفع تحریم به میزان اجرای تعهدات [حکومت] ایران بستگی دارد. همچنین صدور معافیت نفتی را اقدامی موقت و قابل بازگشت دانستند که در صورت شکست مذاکرات میتواند متوقف و با فشارهای شدیدتر جایگزین شود.
داراییهای بلوکهشده؛ آزادسازی کامل یا آزادسازی مرحلهای؟ متن جمهوری اسلامی مدعی است آمریکا به آزادسازی کامل اموال بلوکهشده طی ۶۰ روز متعهد شده و حتی قطر ۱۲ میلیارد دلار را پس از امضای تفاهم در دسترس ایران قرار خواهد داد.
مقامهای آمریکایی اما گفتند [حکومت] ایران خواهان دسترسی به داراییها بلافاصله پس از امضا بود، ولی در نهایت پذیرفت که پولی دریافت نکند مگر در برابر اجرای تعهدات و نشان دادن رفتار مثبت. از نگاه آمریکا، داراییهای بلوکهشده اهرمی برای واداشتن ایران به اجرای تفاهم است، نه امتیازی فوری و تضمینشده.
برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی؛ تعهد مالی آمریکا یا مجوز سرمایهگذاری؟ در روایت جمهوری اسلامی، آمریکا متعهد شده با شرکای منطقهای طرحی حداقل ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران ارائه کند و موانع انتقال منابع مالی آن را بردارد.
مقامهای آمریکایی این برداشت را رد کردند. آنها گفتند این بند آمریکا را متعهد به پرداخت حتی یک سنت به ایران نمیکند و فقط در صورت توافق نهایی و تغییر رفتار [حکومت] ایران، امکان صدور مجوز برای سرمایهگذاری کشورهای منطقه، مانند امارات، در ایران فراهم میشود. اختلاف اصلی اینجاست: تهران این بند را تعهد اقتصادی بزرگ آمریکا میداند؛ واشینگتن آن را صرفاً اجازه مشروط برای سرمایهگذاری دیگران معرفی میکند.
تنگه هرمز؛ تثبیت کنترل ایران یا عبور رایگان و بدون عوارض؟ متن جمهوری اسلامی بند تنگه هرمز را مهمترین بند تفاهمنامه معرفی کرده و میگوید واژههایی مانند «arrangements»، «best efforts» و «commercial vessels» به ایران امکان میدهد نظم و قواعد خود را بر عبور کشتیها اعمال کند، شناورها را طبقهبندی کند و پس از ۶۰ روز از آنها هزینه بگیرد.
اما مقامهای آمریکایی تاکید کردند که اصل مهم این بند، عبور ایمن و بدون هزینه کشتیهای تجاری برای ۶۰ روز است و کشورهای خلیج فارس هرگز با سازوکاری که عبور رایگان از تنگه را محدود کند موافقت نخواهند کرد. از نگاه آمریکا، این بند نشانه بازگشایی تنگه و توقف اخلال ایران است؛ از نگاه تهران، مقدمه تثبیت نقش مدیریتی ایران در تنگه هرمز.
لبنان و حزبالله؛ تضمین قدرت مقاومت یا مهار حزبالله؟ روایت جمهوری اسلامی میگوید آمریکا خواهان قطع رابطه [حکومت] ایران با گروههای مقاومت بود، اما این خواسته حذف شد و تفاهمنامه پایان جنگ علیه متحدان منطقهای ایران، بهویژه حزبالله، را پذیرفته است. متن تفسیر جمهوری اسلامی همچنین عبارت مربوط به حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان را تضمینی برای خروج اسرائیل از مناطق اشغالی لبنان میداند.
اما مقامهای آمریکایی توضیح دادند که [حکومت] ایران باید حزبالله را مهار کند و اگر حزبالله به اسرائیل حمله کند، اسرائیل حق پاسخ نظامی خواهد داشت. آنها همچنین گفتند موضوع لبنان در چارچوب مذاکرات مستقیم اسرائیل و لبنان دنبال میشود. بنابراین تهران بند لبنان را تثبیت جایگاه حزبالله میخواند، اما واشینگتن آن را ابزاری برای جلوگیری از حملات حزبالله و تقویت روند اسرائیل-لبنان میداند.
خروج نیروهای آمریکا؛ تعهد منطقهای یا بازگشت به وضعیت پیش از جنگ؟ جمهوری اسلامی خروج نیروهای آمریکایی از پیرامون ایران را نشانه «شکستن هیمنه آمریکا» و دستاورد راهبردی خود معرفی کرده است.
مقامهای آمریکایی تفسیر محدودتری ارائه کردند. آنها گفتند این بند فقط در صورت رسیدن به توافق نهایی اجرا میشود و معنای آن بازگرداندن آرایش نیروهای آمریکا به وضعیت پیش از آغاز درگیری است، نه خروج کامل آمریکا از منطقه. این تفاوت، یکی از مهمترین اختلافهای سیاسی در خوانش بند امنیتی تفاهمنامه است.
عدم مداخله؛ پایان حمایت آمریکا از اپوزیسیون یا اصل کلی حقوقی؟ متن جمهوری اسلامی بند عدم مداخله را پیروزی سیاسی میداند و آن را به معنای تضعیف جریانهای مخالف جمهوری اسلامی و پایان حمایت آمریکا از اپوزیسیون خارج از کشور تفسیر میکند.
اما مقامهای آمریکایی این بند را صرفاً یکی از اصول کلی و نسبتاً ساده تفاهمنامه معرفی کردند که چارچوب حقوقی احترام متقابل به حاکمیت را بیان میکند. آنها هیچ اشارهای به توقف حمایت از اپوزیسیون یا تغییر سیاست حقوق بشری آمریکا نکردند.
موشکها و نیروهای نیابتی؛ خروج کامل از دستورکار یا موضوع مرحله بعد؟ جمهوری اسلامی تاکید میکند که برنامه موشکی، پهپادی و حمایت از گروههای مقاومت کاملاً از دستورکار مذاکرات خارج شده است و فقط درباره بندهای تفاهمنامه مذاکره خواهد شد.
در مقابل، مقام آمریکایی گفت پس از موضوع هستهای، مساله ثبات منطقهای و تامین مالی نیروهای نیابتی نیز در مذاکرات مطرح خواهد شد. هرچند مقامهای آمریکایی نگفتند برنامه موشکی مستقیماً در متن تفاهمنامه آمده، اما روشن کردند که موضوع نیروهای نیابتی و ثبات منطقهای از نگاه واشینگتن حذف نشده است.
قطعنامه شورای امنیت؛ تضمین حقوقی کافی یا ابزار نهاییسازی مشروط؟ متن جمهوری اسلامی قطعنامه الزامآور شورای امنیت را بالاترین تضمین ممکن در حقوق بینالملل معرفی میکند، هرچند همزمان میگوید تضمین اصلی، قدرت جمهوری اسلامی است.
مقامهای آمریکایی نیز تایید کردند که توافق نهایی با قطعنامه الزامآور شورای امنیت پشتیبانی خواهد شد، اما آن را مربوط به مرحله بعد و منوط به دستیابی به توافق نهایی دانستند. اختلاف در اینجاست که تهران این بند را دستاورد حقوقی مهم میداند، در حالی که واشینگتن آن را سازوکاری مشروط برای مرحله نهایی معرفی میکند.
دو روایت از یک متن اختلاف اصلی دو روایت در این است که جمهوری اسلامی تفاهمنامه را سندی برای تثبیت پیروزی، گرفتن امتیازهای عینی از آمریکا و حفظ خطوط قرمز خود معرفی میکند. در مقابل، مقامهای آمریکایی آن را توافقی مقدماتی، مشروط و قابل بازگشت میدانند که هدف آن آزمودن رفتار [حکومت] ایران، محدود کردن برنامه هستهای، بازگشایی تنگه هرمز و حفظ اهرم فشار واشینگتن است.
در بسیاری از بندها، متن واحد به دو زبان سیاسی متفاوت تفسیر شده است: تهران بر «تعهدات آمریکا» و «دستاوردهای ایران» تاکید دارد؛ واشینگتن بر «مشروط بودن امتیازها»، «راستیآزمایی» و «حفظ گزینههای فشار». همین شکاف تفسیری میتواند در مرحله اجرای تفاهمنامه، به یکی از اصلیترین منابع تنش میان دو طرف تبدیل شود.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.