توافق با ایران راه خروج ترامپ از جنگ را هموار میکند، اما خطرهای بزرگ باقی ماندهاند
تحلیلگران میگویند توافق اولیه میان آمریکا و جمهوری اسلامی میتواند راهی برای خروج ترامپ از «جنگی پرهزینه» فراهم و به کاهش تنش در بازارهای انرژی کمک کند، اما این توافق همچنان با ابهامهای روبهرو است که ممکن است واشینگتن را در موقعیتی ضعیفتر از قبل از آغاز جنگ قرار دهد.
خبرگزاری رویترز در تحلیلی نوشت که ترامپ با پذیرش یادداشت تفاهم میان تهران و واشینگتن، به مهمترین پیشرفت دیپلماتیک از زمان آغاز جنگ دست یافته است. این توافق شامل تعهد [حکومت] ایران به بازگشایی تنگه هرمز است؛ اقدامی که میتواند به کاهش قیمت انرژی و سوخت، بهویژه در آمریکا، کمک کند.
با این حال، رویترز مینویسد توافقی که با میانجیگری پاکستان حاصل شده، ظاهراً با برخی امتیازدهیهای آمریکا همراه است. از جمله اینکه مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران، که ترامپ آن را هدف اصلی جنگ معرفی کرده بود، به مذاکرات بعدی و یک دوره ۶۰ روزه موکول شده است.
فشارهای داخلی برای پایان جنگ به نوشته رویترز، ترامپ در ماههای اخیر تحت فشار فزایندهای برای پایان دادن به جنگ قرار داشت؛ جنگی که هزاران کشته برجای گذاشته، هزینههای اقتصادی سنگینی به همراه داشته و همزمان محبوبیت رییسجمهوری آمریکا را در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره کاهش داده است.
جمهوریخواهان نیز در شرایطی قرار دارند که حفظ اکثریت خود در کنگره با چالش مواجه شده و همین مساله تلاش ترامپ برای یافتن راه خروج از جنگ را تشدید کرده است.
با این حال، تلاشهای او برای توافق با حکومت ایران با انتقاد بخشی از جمهوریخواهان و جریانهایی در واشینگتن روبهرو شده است؛ گروههایی که معتقدند کاخ سفید در حال واگذاری امتیازهای بیش از حد به تهران است.
ترامپ روز یکشنبه اعلام کرد «توافق با جمهوری اسلامی ایران اکنون کامل شده است»، اما رویترز تاکید میکند که متن توافق هنوز به طور رسمی امضا نشده و بسیاری از مسائل کلیدی همچنان حلنشده باقی ماندهاند.
تفسیرهای متفاوت از یک توافق رویترز مینویسد واشینگتن و تهران در روزهای اخیر روایتهای متفاوتی از مفاد تفاهمنامه ارائه کردهاند.
بر اساس این چارچوب، آتشبس فعلی برای ۶۰ روز تمدید میشود تا دو طرف فرصت داشته باشند درباره پایان دائمی جنگ مذاکره کنند. اما تحلیلگران هشدار میدهند اختلاف در برداشتها و انتظارات دو طرف میتواند مذاکرات بعدی را با شکست مواجه کند.
اهدافی که ترامپ به آنها نرسید این تحلیل یادآور میشود که بسیاری از اهداف اولیه ترامپ در جنگ هنوز محقق نشدهاند. ترامپ در آغاز جنگ از «تسلیم بیقید و شرط» جمهوری اسلامی سخن گفته و حتی از مردم ایران خواسته بود حکومت را سرنگون کنند. اما حکومت همچنان بر سر قدرت است و به گفته تحلیلگران، جانشینان مقامهای کشتهشده در حملات آمریکا و اسرائیل حتی مواضع سختگیرانهتری نسبت به گذشته دارند.
همچنین خواستههای پیشین واشینگتن درباره برچیدن برنامه موشکهای بالستیک ایران و پایان حمایت جمهوری اسلامی از گروههای همپیمان منطقهای نیز در توافق کنونی جایی ندارد.
رویترز همچنین به ابهام درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا اشاره میکند. ترامپ گفته است آمریکا این مواد را جمعآوری، رقیق و نابود خواهد کرد، اما زمانبندی و سازوکار اجرای این طرح مشخص نیست. در مقابل، مقامهای ایرانی تنها از «رقیقسازی» ذخایر اورانیوم سخن گفتهاند.
آیا توافقی بهتر از برجام خواهد بود؟ رویترز به نقل از ویکتوریا تیلور، معاون پیشین دستیار وزیر خارجه آمریکا و پژوهشگر کنونی شورای آتلانتیک، نوشت: «این توافق احتمالاً بهترین گزینه برای جلوگیری از ادامه جنگ است، اما بهتر از نتیجهای نیست که میتوانست از مسیر دیپلماسی و بدون جنگ به دست آید.»
این خبرگزاری همچنین این پرسش را مطرح میکند که آیا توافق نهایی احتمالی از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ میان حکومت ایران و دولت باراک اوباما بهتر خواهد بود یا نه؛ توافقی که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از آن خارج شد.
جمهوری اسلامی همچنان اهرم فشار خود را حفظ کرده است رویترز مینویسد اگرچه حملات آمریکا و اسرائیل خسارتهای سنگینی به توان نظامی جمهوری اسلامی وارد کرده، اما تهران نشان داده که همچنان قادر است بر یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان تاثیر بگذارد.
در حالی که تفاهمنامه خواستار بازگشایی تنگه هرمز و رفع محاصره دریایی ایران است، مقامهای جمهوری اسلامی تاکید کردهاند که در آینده باید در مدیریت این آبراه راهبردی نقش داشته باشند.
جان آلترمن، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، به رویترز گفت: «ایران نشان داده است که حتی در شرایط ضعف شدید نیز میتواند هر زمان که بخواهد تنگه هرمز را ببندد. این واقعیت از بین نخواهد رفت.»
رویترز نتیجه میگیرد که حتی بازگشایی کامل تنگه هرمز نیز صرفاً بازگشت به وضعیت پیش از جنگ خواهد بود و تهدید بالقوه [حکومت] ایران علیه این مسیر حیاتی همچنان باقی میماند.
هزینههای سنگین جنگ برای آمریکا به نوشته رویترز، جنگی که از اواخر فوریه [اسفند سال گذشته] آغاز شد، هزاران کشته برجای گذاشته که بیشتر آنها در ایران و لبنان بودهاند. درگیریهای میان اسرائیل و حزبالله نیز دوباره شعلهور شده و دامنه بحران را گسترش داده است.
این جنگ همچنین به کشته شدن ۱۳ نظامی آمریکایی منجر شده و دهها میلیارد دلار هزینه برای ارتش آمریکا در پی داشته است. ذخایر مهمات آمریکا نیز در این مدت کاهش یافته است.
رویترز همچنین از افزایش شکاف میان آمریکا و متحدان اروپاییاش خبر میدهد؛ کشورهایی که به گفته این گزارش، پیش از آغاز جنگ در جریان تصمیم ترامپ قرار نگرفته بودند.
نتانیاهو و کشورهای عربی؛ دو چالش دیگر تحلیل رویترز در پایان به دو چالش مهم دیگر برای ترامپ اشاره میکند.
نخست، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، که اگرچه در طول جنگ متحد نزدیک ترامپ بود، اما اعلام کرده اسرائیل بخشی از یادداشت تفاهم با حکومت ایران نخواهد بود. دو طرف حتی روز یکشنبه بر سر ادامه عملیات نظامی اسرائیل در لبنان با یکدیگر اختلاف پیدا کردند.
دوم، نگرانی کشورهای عربی خلیج فارس است که در طول جنگ هدف حملات موشکی و پهپادی حکومت ایران قرار گرفتند. این کشورها از پایان درگیری استقبال کردهاند، اما اکنون با همسایهای روبهرو هستند که اگرچه آسیب دیده، اما همچنان توانایی تهدید آنها با بخشی از ظرفیت نظامی باقیمانده خود را حفظ کرده است.
رویترز نتیجه میگیرد که توافق اولیه ممکن است راه خروج ترامپ از جنگ را فراهم کرده باشد، اما بسیاری از اهداف اعلامشده آمریکا محقق نشده و خطرهای راهبردی ناشی از بحران ایران همچنان پابرجاست.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.