فناوری اتصال مستقیم ماهواره به موبایل (Direct-to-Cell) میتواند در آینده بخشی از دیوار ارتباطی جمهوری اسلامی به دور شهروندان ایرانی را دور بزند، اما امروز راهحل قطع اینترنت ایران نیست.
زیرا برای پوشش نقاط کور شبکههای زمینی طراحی شده و بنابراین ظرفیت استفاده انبوه ندارد و در برابر اختلال رادیویی و تلاش برای شناسایی و ردیابی کاربران آسیبپذیر است.
بیش از ۱۰۰ روز از قطع گسترده اینترنت در ایران میگذرد. هرچند در هفتههای اخیر بخشی از دسترسیها بهصورت محدود، گزینشی و تحت کنترل حکومت برقرار شده است، اما روندی که از «دسترسی مشروط به احراز هویت» و انتقال کسبوکارها به سکوهای داخلی تا ایجاد فهرستهای سفید برای دسترسی به اینترنت را در بر میگیرد، نشان میدهد جمهوری اسلامی قصدی برای عقبنشینی از ساختار چندلایه سانسور، نظارت و کنترل ارتباطات ندارد.
شبکه ملی اطلاعات، دروازههای متمرکز اتصال به اینترنت جهانی، تنظیمات کنترلشده شبکههای تلفن همراه، سامانههای احراز هویت و رجیستری دستگاهها، مجموعهای از ابزارهایی هستند که میتوانند دسترسی جامعه به اینترنت جهانی را محدود یا قطع کنند و در عین حال مسیرهای ارتباطی پایدار را برای گروههای منتخب حفظ کنند. در چنین شرایطی، دسترسی شهروندان ایرانی به فناوری اتصال مستقیم ماهواره به تلفن همراه (Direct-to-Cell یا D2C) بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. از همین رو، ضرورت تسریع در فراهم شدن این امکان بهطور مستمر از کانالهای مختلف به توسعهدهندگان خدمات اینترنت ماهوارهای، بهویژه شرکت اسپیساکس بهعنوان ارائهدهنده سرویس استارلینک، منتقل میشود.
افکار عمومی در ایران «وعده ارتباط مستقیم گوشی با ماهواره، بدون دیش، ترمینال، اپراتور داخلی یا درگاه حکومتی» را آخرین راه نجات از زندان دیجیتال جمهوری اسلامی میدانند. تا جایی که پنتاگون با اسپیساکس درباره فعالسازی سرویس اتصال مستقیم ماهواره به موبایل برای شهروندان ایران مذاکره کرد؛ طرحی که به گفته رویترز، اسپیساکس برای راهاندازی آن تا ۵۰۰ میلیون دلار و برای بهرهبرداری از آن ماهانه ۱۰۰ میلیون دلار درخواست کرده بود.
با این حال، پرسشهای اصلی این است که آیا نسخههای فعلی اتصال مستقیم ماهواره به موبایل واقعا میتوانند چنین انتظاری را در مقیاس ایران برآورده کنند یا نه؟ آیا این فناوری هنوز فقط کانالی اضطراری و محدود است، یا میتواند راه فراری مقیاسپذیر برای میلیونها کاربر ایرانی باشد؟ آیا اگر نسلهای بعدی این فناوری بدون اتکا به دکلها و اپراتورهای داخلی فعال شوند، دیوار دیجیتال ایران شکسته خواهد شد؟
وابستگی به اپراتورهای موبایل و سناریوی eSIM خارجی در استارلینک معمولی، ماهواره به یک «ترمینال اختصاصی» روی زمین وصل میشود؛ همان دیشی که کاربر باید تهیه، نصب، نگهداری و از دست جمهوری اسلامی پنهان کند. گوشی با وایفای به مودم استارلینک متصل میشود. اما در اتصال مستقیم ماهواره به موبایل، ایده متفاوت است: گوشی معمولی، خودش گیرنده و فرستنده ارتباط ماهوارهای میشود.
نسخههای فعلی اتصال مستقیم ماهواره به موبایل، عمدتا اینترنت ماهوارهای مستقل نیستند بلکه تکمیلکننده پوشش شبکه موجود اپراتورهای موبایل در هر منطقه هستند و ماهواره را به نوعی دکل موبایل فضایی تبدیل میکنند که کارش در حقیقت پوشش نقاط کور اپراتورهاست. استفاده از فرکانسهای مستقل S-Band و استقرار ماهوارهها در مدارهای بسیار پایین و نزدیکتر به سطح زمین یا VLEO، از مسیرهایی است که میتواند فناوری D2C را برای حل مساله ایران مهمتر کند.
در این حالت، فرض بر این است که اپراتورهای همکار خارجی استارلینک، مانند T-Mobile، Kyivstar یا One NZ در نیوزیلند، سرزمین ایران را مانند یک منطقه فاقد پوشش زمینی تحت پوشش خود اعلام کنند. چنین مدلی از نظر سیاسی و فنی به همان چیزی نزدیکتر است که شهروندان ایرانی از آن انتظار دارند. در این صورت، گوشی با سیمکارت یا eSIM این اپراتورها میتواند اتصال D2C به ماهوارههای نسل جدید اسپیساکس را از داخل خاک ایران برقرار کند. گفته میشود هماکنون ۷۰۰ ماهواره از این نوع در مدار قرار گرفته است.
تحقق این سناریو تنها به اراده و تصمیم شرکت اسپیساکس محدود نمیشود؛ اتصال به زنجیرهای کامل نیاز دارد: از طیف فرکانسی، مجوزهای تنظیمگری تا گوشیهای سازگار، مودم، آنتن، توان ارسال و چیپستهای پشتیبان باندهای جدید ماهوارهای. شرکتهایی مانند کوالکام، مدیاتک، اپل، سامسونگ و گوگل در این مسیر تعیینکنندهاند، چون اگر سختافزار گوشی آماده نباشد، حتی منظومه ماهوارهای پیشرفته هم به اتصال عملی برای کاربران داخل ایران تبدیل نمیشود. اما حتی در این سناریوی خوشبینانه برای ایران هم سه مانع بسیار مهم باقی میماند: ظرفیت محدود، امکان اختلال رادیویی و خطر شناسایی کاربران از مسیر رجیستری دستگاه و سامانه همتا.
۱) محدودیت ظرفیت در مناطق پرتراکم نخستین مانع جدی در پیادهسازی فراگیر D2C در ایران، ظرفیت است زیرا این اتصال برای جایگزینی اینترنت شهری طراحی نشده، بلکه برای رساندن اتصال حداقلی به مناطقی ساخته شده که پوشش زمینی ندارند یا پوشش آنها ضعیف است. اما در ایران، فقط وصل کردن چند کاربر در یک جاده یا کوهستان مساله نیست؛ مساله، قطع ارتباط در شهرهایی است که صدها هزار نفر همزمان به پیامرسان، تماس صوتی و تصویری، خبر، نقشه، ایمیل، خدمات مالی، ارسال عکس و ویدئو و … نیاز دارند.
در برخی آزمایشهای اولیه، پهنای باند رکورد شده برای یک اتصال منفرد به حدود ۱۴ مگابیت بر ثانیه رسیده است؛ اما این رقم نباید با تجربه سرعت اینترنت شهری اشتباه گرفته شود. در دنیای واقعی، این پهنای باند ناچیز باید میان تمامی کاربران حاضر در محدوده وسیع تحت پوشش هر ماهواره تقسیم شود. برای درک بهتر مقیاس در شهری مانند تهران، اگر تنها یک درصد از ساکنان همزمان خواهان اتصالی بسیار پایه با سرعت ۱ مگابیت بر ثانیه باشند، شبکه به ظرفیتی معادل ۹۹ گیگابیت بر ثانیه نیاز خواهد داشت. این تقاضا در مقایسه با ظرفیت فعلی هر پرتو فعال D2C که بین ۴ تا ۱۷ مگابیت بر ثانیه نوسان میکند، و حتی در برابر چشمانداز خوشبینانه ۱۵۰ مگابیتی برای نسلهای آینده، شکافی چند صد برابری را نشان میدهد.
۲) اختلال رادیویی با سیگنالهای زمینی حتی اگر D2C بتواند مشکل ظرفیت و وابستگی به اپراتورهای داخلی را کاهش دهد، همچنان با مانعی روبهروست که به فیزیک امواج رادیویی مربوط میشود. گوشی برای برقراری ارتباط باید سیگنال بسیار ضعیفی را از ماهوارهای دریافت کند که صدها کیلومتر بالاتر از زمین حرکت میکند، در حالی که همان گوشی در محیطی قرار دارد که دکلهای موبایل نزدیک، فرستندههای زمینی و سیگنالهای محلی بسیار قویتر حضور دارند. در اینجا نسبت شدت سیگنال مطلوب و سیگنالهای مزاحم اطراف، تعیین میکند که گیرنده اصلا بتواند سیگنال ماهواره را از میان نوفه (نویز) و تداخل زمینی تشخیص دهد یا نه.
سیگنال یک دکل زمینی همراه اول یا ایرانسل در نزدیکی میتواند آنقدر قویتر از سیگنال ماهواره باشد که گیرنده گوشی عملا سیگنال ضعیفتر را نبیند یا نتواند روی آن اتصال پایدار بسازد. در چنین وضعیتی، حکومت لازم نیست ماهواره را هدف بگیرد؛ کافی است با استفاده از دکلها، فرستندهها و کنترل توان شبکههای موبایل، محیط رادیویی اطراف کاربر را برای اتصال ماهوارهای نامساعد کند.
برای جمهوری اسلامی، این نوع اختلال میتواند سریع، محلی و کمهزینه باشد. بنابراین حتی اگر ماهواره خارج از دسترس حکومت باشد، گوشی کاربر روی زمین و در محیط رادیویی قابل دستکاری قرار دارد. نسخههای آینده با طیف اختصاصی، مودم بهتر و پروتکلهای مقاومتر ممکن است بخشی از این آسیبپذیری را کاهش دهند، اما کاملا آن را برطرف نمیکنند.
۳) سامانه رجیستری و شناسایی کاربران پرسش امنیتی مهمتر این است که کاربری که در ایران از D2C استفاده میکند، چقدر قابل شناسایی است؟ در ایران، گوشی فقط وسیله ارتباطی نیست؛ سیمکارت، شناسه مشترک، شناسه دستگاه و هویت واقعی کاربر در لایههای مختلف به هم گره خوردهاند.
هر گوشی یک شناسه یکتای سختافزاری (IMEI) دارد که در شبکههای موبایل نقش هویت دستگاه را بازی میکند. سامانه همتا میتواند این شناسه را با سیمکارت، سابقه فعالسازی، مالکیت و در بسیاری موارد هویت واقعی کاربر پیوند دهد.
در چنین محیطی، استفاده از سیمکارت یا eSIM خارجی برای اتصال ماهوارهای لزوما کاربر را ناشناس نمیکند. اگر گوشی با IMEI شناختهشده ناگهان با شناسه اپراتوری خارجی برای اتصال به مسیر ماهوارهای غیرمجاز تلاش کند، این رفتار میتواند به الگویی غیرعادی و قابل علامتگذاری تبدیل شود. ترکیب رجیستری دستگاه، دادههای اپراتوری، پایگاههای سیمکارت و ابزارهای پایش محلی ممکن است چنین اتصالی را به تهدید امنیتی تبدیل کند. بنابراین سوال این است که چطور میتوان این کار را بدون افشای هویت، موقعیت و الگوی رفتاری کاربر انجام داد.
فرصت راهبردی، نه راهحل فوری اتصال مستقیم ماهواره به موبایل را باید جدی گرفت، اما نباید درباره آن اغراق کرد. برای ایران، جذابیت این فناوری روشن است: اگر روزی گوشی معمولی بتواند بدون دیش، ترمینال جداگانه، اپراتور داخلی و گیتویهای جمهوری اسلامی با ماهواره ارتباط بگیرد، یکی از پایههای معماری کنترل اینترنت به چالش کشیده میشود. اما آن روز هنوز نرسیده است. نسخههای در حال توسعه فعلی عمدتا برای پوشش نقاط کور طراحی شدهاند، نه جایگزینی اینترنت شهری برای دهها میلیون کاربر.
ظرفیت محدود، امکان اختلال و خطر افشا و شناسایی کاربران باعث میشود این فناوری امروز راه فرار عمومی و مقیاسپذیر از قطع اینترنت در ایران نباشد. ارزش فعلی این فناوری بیشتر در نقش اضطراری است: ارسال پیام، موقعیت مکانی، هشدار یا ارتباط کوتاه در لحظه بحران. آینده میتواند متفاوت باشد، اگر نسل بعدی ماهوارهها ظرفیت بالاتر، طیف مستقل، گوشیهای سازگار، امنیت کاربر و قواعد حمایتی جهانی را کنار هم بیاورد. تا آن زمان، اتصال مستقیم ماهواره به موبایل روزنهای مهم برای آینده است، نه راهحل امروز زندان دیجیتال.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.