امارات متحده عربی: در حملات موشکی از ایران، ۳ نفر مجروح شدند
امارات متحده عربی اعلام کرد سامانههای پدافند هوایی این کشور با موشکها و پهپادهای شلیکشده از سوی ایران مقابله کردهاند و در جریان این حملات سه نفر مجروح شدند.
وزارت دفاع امارات متحده عربی اعلام کرد پس از رهگیری دو موشک بالستیک و سه پهپاد شلیک شده از ایران، سه نفر مجروح شدند.
عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در حساب ایکس خود نوشت: «هر بار که یک راهحل دیپلماتیک روی میز قرار میگیرد، آمریکا یک ماجراجویی نظامی بیپروا را انتخاب میکند. آیا این یک تاکتیک خام برای فشار است یا نتیجه فریب دوباره رییسجمهوری آمریکا از سوی یک خرابکار و کشاندن او به باتلاقی دیگر؟.»
عراقچی نوشت: «علت هرچه باشد، نتیجه یکی است، ایرانیان هرگز در برابر فشار سر خم نمیکنند و دیپلماسی همیشه قربانی است.»
او گفت: «سازمان سیا اشتباه میکند. موجودی موشکی و ظرفیت پرتابگرهای ما در مقایسه با ۹ اسفند در سطح ۷۵ درصد نیست. رقم صحیح ۱۲۰ درصد است. اما درباره آمادگی ما برای دفاع از مردممان؛ هزار درصد.»
«رویا»، ساخته مهناز محمدی، که به تازگی در سینماهای آلمان به اکران عمومی درآمده، تصویر روشنی است از احوال یک زن زندانی گرفتار در اوین.
فیلم که از نظر زمانی به زندانها و شکنجههای پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» مربوط است، حالا پس از وقایع انقلاب اخیر ایران که به کشته شدن دهها هزار نفر و زندانی شدن افراد بسیار بیشتری انجامید، رنگ و بوی خاصی به خود میگیرد و از قید و بند زمان میگریزد.
محمدی که خود بارها بهوسیله نیروهای امنیتی دستگیر شده و ماهها در زندان انفرادی در اوین بوده است، این فیلم را حاصل تجربه شخصی خودش میداند. جایی که یک زن در یک سلول سه متر در سه متر نگهداری میشود و با توهین و تحقیر و شکنجه از او میخواهند که علیه خودش اعتراف کند.
فیلمساز شخصیت اصلی داستان را به معلمی تغییر داده که متهم است از شاگردانش خواسته تا روسریهای خود را بسوزانند.
فیلم اطلاعات بسیار اندکی درباره شخصیت اصلیاش به ما میدهد و سعی دارد در حالتی رویاگونه احوال یک زن زیرشکنجه را ترسیم کند. از این رو ۲۰ دقیقه اول فیلم - نقطه قوت آن - سکانس تکاندهندهای است در داخل زندان که به تمامی از نقطهنظر این زن روایت میشود و دوربین جای چشمهای او را میگیرد. زنی محبوس در سلول که چیز زیادی نمیبیند - چون چشمبند دارد - و تنها از طریق صداها تا حدی میفهمد که چه اتفاقاتی در اطراف او رخ میدهد و از این رو صدا به ابزاری بسیار مهم در طول فیلم بدل میشود که در مجموع بار بزرگی از فیلم را به دوش میکشد؛ حتی بیش از تصویر.
۲۰ دقیقه ابتدایی هر چند میتواند برای تماشاگر آزارنده باشد - چرا که تصویرها روشن و واضح نیستند و هنوز چیز زیادی درباره این شخصیت نمیدانیم - اما در نهایت به یک تجربه عینی از وضعیت یک زندانی تحت شکنجه بدل میشود که در آن تماشاگر خواهناخواه در رنج شخصیت اصلی شریک میشود.
حالا دیگر اهمیتی ندارد که این شخصیت را میشناسیم یا نه. فیلم از این نقطه میگریزد و از ما میخواهد که در یک تجربه تلخ شریک شویم. همان تجربهای که خود فیلمساز از سر گذرانده و حالا میخواهد با ما به اشتراک بگذارد.
او میگوید که تجربهاش در زندان اطلاعات سپاه در داخل اوین، دقیقا به همین شکل بوده و او در واقع به دلیل داشتن چشمبند، چیز زیادی درباره این زندان نمیداند. درست به مانند شخصیت اصلی فیلم که تنها با صداهایی ترسناک روبهروست.
از اینجاست که فیلم از تماشاگرش میخواهد به تخیل پناه ببرد و ساختار و دیوارها و آدمهای زندان را در ذهن خود بسازد. فیلمساز حتی از این طریق وضعیت شخصیت اصلی فیلمش را به همه افراد در بند در زندانهای ایران پیوند میزند: ما نمیدانیم که او کیست، چه کرده و حتی ظاهر فیزیکی و چهرهاش را نمیبینیم، گویی که هیچکدام از اینها اهمیتی ندارد و تنها در حال همذاتپنداری با بیشمار زندانیان مشابه در جمهوری اسلامی هستیم.
همین ترفند جسورانه در این ۲۰ دقیقه ابتدایی، میتواند فیلم را در ذهن تماشاگرش حک کند.
ادامه فیلم به قوت این شروع تکاندهنده نیست. زمانی که پس از این سکانس پر تنش، سرانجام چهره زن را میبینیم که برای مرخصی سه روزه، از زندان بیرون میآید.
اما ادامه روایت هم به یک روایت رئالیستی معمول - از جمله فیلم پیشین این فیلمساز با عنوان «پسر-مادر» - ارتباطی ندارد و این فضای پر تردید و پر رویا تا انتها ادامه پیدا میکند. جایی که مکانها و زمانهای مختلف در هم تنیده میشوند و در تمام طول فیلم این زن - با بازی ملیسا سوزن، بازیگر اهل ترکیه که در فیلم برنده نخل طلای نوری بیلگه جیلان، «خواب زمستانی»، درخشیده بود - کلمهای بر زبان نمیآورد تا عدم قطعیت در رفتار و گفتار اطرافیان او موکد شد، از فضای قبرستان و خواهر خودکشی کرده - که باز معلوم نیست به چه دلیل - تا گفتوگو با پدر مرده.
همه این فضاها و اتفاقات به شکلی به همان سکانس دیدنی ابتدایی باز میگردد: این که یک زن باید به هر قیمت و هر طریقی بهوسیله بازجویانش خرد شود و بین سالها زندانی شدن یا اعتراف تلویزیونی علیه خود، یکی را انتخاب کند.
فیلم به ما نمیگوید که شخصیت اصلیاش کدام را برمیگزیند.
رسانههای ایران گزارش دادند دو ملیپوش تیم ملی بوکس جوانان ایران شامگاه پنجشنبه در محوطه مجموعه ورزشی انقلاب هدف حمله با سلاح سرد قرار گرفتند و مجروح شدند. به نوشته رسانههای ایران، مهاجمان «در شرایط عادی نبودند و ظاهرا تحت تاثیر مشروبات الکلی قرار داشتند.»
رضا مهدیپور، سرمربی تیم ملی بوکس جوانان، به تسنیم گفت: «ملیپوشان پس از تمرین اطراف خوابگاه نشسته بودند که چند نفر به سمت آنها آمدند. آنها از بازیکنان پرسیدند آیا عضو تیم ملی هستند و پس از پاسخ مثبت، شروع به توهین کردند و سپس با چاقو به آنها حمله کردند.»
او گفت: «در جریان درگیری، دو ملیپوش از ناحیه دست به صورت سطحی زخمی شدند و بلافاصله به بیمارستان منتقل شدند. اقدامات درمانی لازم برای آنها انجام شد.»
مهدیپور گفت: «جراحتها جدی نبود و بازیکنان پس از مداوا به اردو بازگشتند. پس از حادثه، ملیپوشان بزرگسال حاضر در اردو دو نفر از مهاجمان را بازداشت و به حراست مجموعه تحویل دادند. یکی از مهاجمان که از چاقو استفاده کرده بود، متواری شده است.»
او اضافه کرد هر دو بوکسور دچار جراحت سطحی شدهاند و احتمالا پس از سه روز و باز شدن پانسمان میتوانند تمرینات خود را از سر بگیرند.
حزب دموکرات کردستان ایران در پاسخ به ایراناینترنشنال تایید کرد نیروهای آمریکایی در رهگیری و ساقط کردن موشکها و پهپادهای جمهوری اسلامی مشارکت داشتهاند.
در ۲۴ ساعت گذشته، ۱۵ حمله موشکی و پهپادی به مواضع حزب دمکرات کردستان ایران و دیگر احزاب کرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق انجام شده است.