• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

پایان محور ابراهیم؛ اختلاف نگاه کشورهای عرب خلیج فارس و اسرائیل به آینده خاورمیانه

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۱:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)
امضای پیمان ابراهیم بین اسرائیل، امارات متحده عربی و بحرین، واشینگتن ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰
امضای پیمان ابراهیم بین اسرائیل، امارات متحده عربی و بحرین، واشینگتن ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰

نشریه فارین‌افرز، در تحلیلی به اختلافات فزاینده میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اسرائیل درباره آینده خاورمیانه پرداخته و نوشته است این اختلافات تا آنجا پیش رفته که می‌توان از پایان تلاش‌ها برای حفظ و گسترش پیمان‌های ابراهیم سخن گفت.

فارین‌افرز این تحلیل را با یک پرسش آغاز کرده است: «در بهار ۲۰۲۴، جمهوری اسلامی برای نخستین‌بار به‌طور مستقیم به خاک اسرائیل حمله و بیش از ۳۰۰ پهپاد و موشک به سوی دشمن خود شلیک کرد. نیروهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه و اردن به‌سرعت آنها را رهگیری کردند. پیام برای پایتخت‌های خلیج فارس روشن بود: وقتی جمهوری اسلامی به اسرائیل حمله کند، پاسخ تحت رهبری آمریکا فوری و جمعی خواهد بود. اما پرسشی ناخوشایند و ناگفته باقی ماند: اگر تهران به کشورهای خلیج فارس حمله کند چه خواهد شد؟»

به‌نوشته فارین‌افرز، اکنون پاسخ این پرسش روشن شده است. زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در ۹ اسفند جنگ خود علیه جمهوری اسلامی را آغاز کردند، جنگی که دولت‌های خلیج فارس با آن مخالف بودند، تهران در پاسخ، فرودگاه‌ها، بندرها، تاسیسات نفتی و واحدهای آب‌شیرین‌کن این کشورها را هدف قرار داد.

اگرچه نیروهای آمریکایی به رهگیری بخشی از این حملات کمک کردند، اما به اعتبار منطقه به‌عنوان پناهگاهی امن برای کسب‌وکار جهانی آسیب وارد شد،امری که بی‌تردید هدف حکومت ایران بود. تهران همچنین عملا تنگه هرمز را بست، صادرات بحرین، کویت و قطر را به‌طور کامل متوقف کرد و صادرات عمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را مختل ساخت.

به‌نوشته فارین‌افرز در حدود یک دهه گذشته، کشورهای خلیج فارس با اتخاذ سه راهبرد امنیت خود را حفظ می‌کردند: تلاش برای بی‌طرف نشان دادن خود در درگیری‌های مرتبط با ایران، ایجاد روابط دفاعی عمیق با واشینگتن، و حفظ کانال‌های ارتباطی با تهران برای جلوگیری از تشدید نظامی. اما اکنون دولت‌های خلیج فارس در حال بازنگری، اگر نه کنار گذاشتن، هر سه راهبرد هستند.

به‌نوشته فارین‌افرز این کشورها اکنون همچنین فرضی را که آمریکا و اسرائیل بر آن تکیه داشتند رد می‌کنند: اینکه کشورهای خلیج فارس می‌توانند در یک ساختار امنیتی منطقه‌ای مبتنی بر برتری اسرائیل ادغام شوند، ساختاری که در آن اسرائیل برتری نظامی قاطع بر همسایگان خود داشته باشد، آزادی عمل فرامرزی را حفظ کند و شرایطی را تحمیل کند که دیگران ناچار به پذیرش آن باشند.

چنین ترتیبی برای رهبران آمریکا و اسرائیل منطقی به نظر می‌رسید. اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس در مخالفت با برنامه هسته‌ای ایران و متحدان بی‌ثبات‌کننده آن در عراق، لبنان و یمن اشتراک نظر داشتند. همکاری میان آنها می‌توانست دشمن مشترکشان را بازدارد.

در ادامه این تحلیل گفته شده است: «اما جنگ کنونی نشان داده که جاه‌طلبی اسرائیل برای برتری منطقه‌ای، کشورهای خلیج فارس را در معرض خطر قرار می‌دهد. اسرائیل بیش از حد تمایل دارد برای دستیابی به اهداف خود دست به جنگ پیش‌دستانه بزند و بیش از حد راحت منافع کشورهای همسایه را نادیده می‌گیرد. بسیاری از رهبران خلیج فارس اکنون مصمم‌اند راه‌های جایگزینی برای حفاظت از خود بیابند. ایجاد یک نظم منطقه‌ای جدید آسان نخواهد بود، اما آنها از همین حالا شروع به متنوع‌سازی تامین‌کنندگان تسلیحات و شرکای امنیتی خود کرده‌اند. برای آنکه در سرنوشت خود نقش بیشتری داشته باشند، باید هماهنگی نظامی و دیپلماتیک میان خود را نیز تقویت کنند.»

دشمنِ دشمن من

فارین‌افرز افزوده توافق‌های عادی‌سازی روابط یکی از ابزارهایی بود که آمریکا برای ادغام کشورهای خلیج فارس در نظمی منطقه‌ای مبتنی بر برتری پایدار اسرائیل به کار گرفت. برای دهه‌ها، همه کشورهای خلیج فارس متعهد بودند که تنها در صورت عقب‌نشینی اسرائیل از سرزمین‌های اشغالی فلسطین، آن را به رسمیت بشناسند. در واقع، همه کشورهای عربی این تعهد را با امضای ابتکار صلح عربی در سال ۲۰۰۲ و تایید آن در سال‌های بعد تثبیت کردند.

اما در دهه گذشته، برخی کشورهای خلیج فارس روابط خود را با اسرائیل عادی کردند یا به این کار اندیشیدند، بدون آنکه مساله تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها را حل کنند، و بدین ترتیب اهرم مهمی را از دست رهبران فلسطینی خارج کردند.

برای کشورهایی مانند امارات، این عادی‌سازی به معنای دسترسی به فناوری‌های پیشرفته نظامی آمریکا و اسرائیل، قراردادهای تجاری با اسرائیل و ادغام عمیق‌تر در ساختار امنیتی منطقه‌ای واشینگتن بود.

برای نمونه، دولت اول ترامپ موافقت کرد جنگنده‌های اف-۳۵ را به امارات بفروشد تا توافق عادی‌سازی با اسرائیل را جذاب‌تر کند. هرچند این معامله در دولت بایدن متوقف شد، اما توافق عادی‌سازی ادامه یافت. آمریکا همچنین با عربستان سعودی درباره امضای پیمان دفاعی مشروط به عادی‌سازی روابط با اسرائیل گفت‌وگو می‌کرد.

با این حال، حتی کشورهایی که مایل به عادی‌سازی روابط با اسرائیل بودند نیز هرگز ایده حمایت از برتری اسرائیل را نپذیرفتند. اسرائیل از پیش روابط ضعیفی با بسیاری از کشورهای عربی داشت و واکنش آن به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، جایگاهش را بیشتر تضعیف کرد.

رهبران خلیج فارس به‌شدت خواهان بازگشت شرایط عادی کسب‌وکار هستند.

برای این رهبران، جنگ ایران تازه‌ترین، و شاید روشن‌ترین، نشانه‌ای است که منافع آنها با اسرائیل هم‌سو نیست. بسیاری معتقدند اسرائیل دولت ترامپ را به حمله به ایران در ۹ اسفند ترغیب کرد و در نهایت کشورهای خلیج فارس را وادار به پرداخت هزینه جنگی کرد که هرگز آن را نمی‌خواستند.

در ماه‌های پیش از درگیری، این کشورها به آمریکا توصیه کرده بودند از حمله به جمهوری اسلامی خودداری و به‌جای آن مذاکره کند. آنها به‌وضوح، چه علنی و چه در کانال‌های پشت‌پرده، اعلام کرده بودند که اجازه نخواهند داد از خاکشان برای این حمله استفاده شود. در واقع، سال‌ها تلاش کرده بودند روابط خود را با تهران بهبود دهند تا از تشدید تنش جلوگیری کنند. برای مثال، ریاض در سال ۲۰۲۳ پس از نزدیک به یک دهه تنش، توافقی برای کاهش تنش با تهران امضا کرد.

اما این تلاش‌ها مانع از حملات جمهوری اسلامی نشد. ظرف چند ساعت از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، تهران همه کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد. از دید تهران، نه نیت این کشورها مهم بود و نه اینکه حملات اولیه از خاک آنها انجام شده یا نه، بلکه جایگاه آنها در یک ساختار امنیتی مهم بود که به‌زعم جمهوری اسلامی امکان عملیات آمریکا و اسرائیل را فراهم می‌کند.

به‌نوشته فارین‌افرز با طولانی شدن جنگ، کشورهای خلیج فارس به سه دسته کلی تقسیم شدند. رویکرد عمان بیش از همه نشان‌دهنده خویشتنداری است. با وجود حملات جمهوری اسلامی به بندر دقم، مسقط رسما انتخاب رهبر جدید جمهوری اسلامی را تبریک گفت و بیانیه‌ای در محکومیت همه طرف‌های درگیر صادر کرد.

در مقابل، امارات که بیشترین حملات را تجربه کرده، به این نتیجه رسیده که تلاش‌هایش برای بهبود روابط با تهران بی‌فایده بوده است. این کشور ورود بیشتر دارندگان گذرنامه ایرانی را ممنوع کرده، تمایل خود را برای مشارکت در تلاش‌های نظامی آمریکا جهت تامین امنیت تنگه هرمز نشان داده و قصد دارد روابط خود با آمریکا و اسرائیل را تقویت کند. بحرین نیز که روابط خود را با اسرائیل عادی کرده، عمدتا با موضع امارات همسو شده است.

کویت، قطر و عربستان موضعی میان عمان و امارات اتخاذ کرده‌اند.

فارین‌افرز افزوده که این اختلافات جدید نیستند، بلکه بازتاب تفاوت‌های دیرینه در درک تهدید و میزان ریسک‌پذیری و همچنین رقابت‌های درون‌ی کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند. این اختلافات همچنین ناشی از تردیدهای داخلی دولت‌ها درباره مسیر آینده است. رهبران خواهان بازگشایی تنگه هرمز و بازگشت کسب‌وکار به حالت عادی هستند، اما هم‌زمان نگران‌اند که اگر جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی باقی بماند، همچنان توان و تمایل حمله به منطقه را خواهد داشت.

به‌نوشته فارین‌افرز، وحدت کشورهای خلیج فارس معمولا در بحران‌های حاد افزایش می‌یابد، اما به‌ندرت به همگرایی بلندمدت می‌انجامد. این بحران جدید پرسش‌های عمیق‌تری درباره امنیت منطقه نسبت به هر زمان دیگری مطرح کرده است.

چندقطبی شدن

در ادامه این تحلیل گفته شده که حملات جمهوری اسلامی می‌تواند محرکی باشد برای آنکه کشورهای خلیج فارس اختلافات خود را کنار گذارند و ساختار امنیتی مستقلی ایجاد کنند. برای دهه‌ها، آنها امنیت خود را در قالب معامله‌ای با واشینگتن تامین می‌کردند: تامین انرژی، سرمایه و پایگاه‌های نظامی در برابر انتظار حمایت امنیتی. آمریکا بحرین، کویت و عربستان را «متحدان اصلی خارج از ناتو» نامیده است. عمان بر اساس توافقی در سال ۱۹۸۰ دسترسی آمریکا به پایگاه‌های هوایی خود را فراهم کرده است و بحرین نیز میزبان ناوگان پنجم آمریکاست.

پس از حمله اسرائیل به قطر در سال ۲۰۲۵، دولت ترامپ فرمانی اجرایی برای تعهد به دفاع از این کشور صادر کرد. این توافق‌ها اگرچه الزام‌آور نیستند، اما انتظار حمایت در برابر تهدیدات خارجی را ایجاد کرده‌اند.

از زمان اعلام سیاست «چرخش به آسیا» از سوی باراک اوباما در سال ۲۰۱۱، کشورهای خلیج فارس نگران کاهش حمایت آمریکا بوده‌اند. با این حال، هیچ کشور دیگری نمی‌تواند جایگزین کامل ایالات متحده شود. منطقه همچنان به آمریکا برای تسلیحات، آموزش، فناوری پیشرفته و پشتیبانی نظامی وابسته است.

در نتیجه، پس از پایان درگیری‌ها، کشورهای خلیج فارس گزینه‌های محدودی خواهند داشت. آنها احتمالا خواسته‌های جمهوری اسلامی برای برچیدن پایگاه‌های آمریکا را نخواهند پذیرفت، زیرا در میان‌مدت گزینه دیگری برای دفاع ندارند و رفتار جمهوری اسلامی نیز نشان داده به حمایت نیاز دارند. در عین حال، بسیاری از آنها سیاست مهار تهاجمی‌تری در قبال تهران اتخاذ خواهند کرد، اما تمایلی به پیروی از طرح‌های اسرائیل برای منطقه ندارند.

بیشتر کشورهای خلیج فارس امنیت خود را بر پایه برتری اسرائیل بنا نخواهند کرد، زیرا آن را دست‌کم به اندازه ایران تهدیدی جدی می‌دانند. اقدامات نظامی اسرائیل در سال‌های اخیر منطقه را بی‌ثبات کرده و محبوبیت آن را به‌شدت کاهش داده است. بسیاری از شهروندان خلیج فارس نیز برتری منطقه‌ای اسرائیل را با حاکمیت خود ناسازگار می‌دانند.

در عین حال، کشورهای خلیج فارس احتمالا همکاری خود با آمریکا را افزایش خواهند داد، اما آن را تنها ضامن امنیت بلندمدت خود نمی‌دانند. به همین دلیل، در حال تنوع‌بخشی به شرکای خود هستند: همکاری با ترکیه، پاکستان، اروپا و حتی چین در حوزه‌های اقتصادی و فناوری.

باشگاه خلیج فارس

با این حال، همان‌طور که یک روزنامه عمانی نوشت، اتکا به تضمین‌های خارجی و حتی قدرتمند، حاکمیت واقعی امنیتی ایجاد نمی‌کند. بنابراین، کشورهای خلیج فارس باید همکاری دفاعی میان خود را تقویت کنند: از اشتراک‌گذاری داده‌های راداری تا هماهنگی پدافند هوایی و ذخایر مشترک.

آنها همچنین باید صنایع دفاعی داخلی خود را توسعه دهند. عربستان و امارات گام‌هایی در این مسیر برداشته‌اند، اما همچنان با کمبود موشک‌های رهگیر مواجه‌اند که هنوز تولید داخلی پاسخگوی آن نیست.

به‌نوشته فارین‌افرز واشینگتن سال‌ها ادعا کرده امنیت اسرائیل و کشورهای خلیج فارس مکمل یکدیگر است و عادی‌سازی روابط به ثبات منجر می‌شود. اما تحولات اخیر نشان داده این فرض تا چه حد شکننده است. شکاف میان دیدگاه اسرائیل برای خاورمیانه و خواسته‌های کشورهای عربی بسیار عمیق‌تر از آن است که به‌سادگی پر شود.

آنچه کشورهای خلیج فارس می‌خواهند، نظمی امنیتی است که منافع آنها را بر اساس شرایط خودشان در نظر بگیرد، نه به‌عنوان تابعی از جاه‌طلبی‌های اسرائیل یا ایران.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

حضور دیپلمات جمهوری اسلامی در سالن هنگام سخنرانی ترامپ خشم حکومتی‌ها را برانگیخت
۱

حضور دیپلمات جمهوری اسلامی در سالن هنگام سخنرانی ترامپ خشم حکومتی‌ها را برانگیخت

۲

عبور تنها ۳ شناور از تنگه هرمز در ۳۱ شهریور؛ تردد همچنان زیر میانگین ۱۰ روزه است

۳

پزشکیان در سازمان ملل: آماده گفت‌وگو هستیم، اما زبان زور را نخواهیم پذیرفت

۴

واکنش تند روبیو به سخنرانی پزشکیان: با کشتار مردم خود صلاحیت موعظه دیگران را ندارید

۵
روایت شما

شهروندان: شهردار نیویورک نمی‌خواهد درباره بازداشت قاتلان کت‌وشلواری ایران چیزی بگوید؟

انتخاب سردبیر

  • مرکز آمیا صدور قرار علیه محسن رضایی و احمد وحیدی را گامی برای «پایان دادن به مصونیت» خواند

    مرکز آمیا صدور قرار علیه محسن رضایی و احمد وحیدی را گامی برای «پایان دادن به مصونیت» خواند

  • وال‌استریت ژورنال: پل هوایی چین به مسیر مهم تامین تجهیزات نظامی ایران بدل شده است

    وال‌استریت ژورنال: پل هوایی چین به مسیر مهم تامین تجهیزات نظامی ایران بدل شده است

  • قوه قضاییه تعرض جنسی و ضرب‌وجرح نوجوان تبریزی را به «برخورد ناپسند» تقلیل داد

    قوه قضاییه تعرض جنسی و ضرب‌وجرح نوجوان تبریزی را به «برخورد ناپسند» تقلیل داد

  • دادگاهی در آمریکا ممنوعیت ورود خبرنگاران ۳ رسانه به کاخ سفید را تعلیق کرد

    دادگاهی در آمریکا ممنوعیت ورود خبرنگاران ۳ رسانه به کاخ سفید را تعلیق کرد

  • حضور نظامیان در مدارس و فشارهای ایدئولوژیک بر دانش‌آموزان در آغاز سال تحصیلی
    روایت شما

    حضور نظامیان در مدارس و فشارهای ایدئولوژیک بر دانش‌آموزان در آغاز سال تحصیلی

  • جمهوری اسلامی امارات را هدف گرفت

    جمهوری اسلامی امارات را هدف گرفت

  • جمهوری اسلامی در ۴۱ روز با ۶۴۱۳ موشک و پهپاد، هفت کشور عربی را هدف قرار داد

    جمهوری اسلامی در ۴۱ روز با ۶۴۱۳ موشک و پهپاد، هفت کشور عربی را هدف قرار داد

  • گاردین: عربستان از آمریکا می‌خواهد حملات به جمهوری اسلامی را تشدید کند

    گاردین: عربستان از آمریکا می‌خواهد حملات به جمهوری اسلامی را تشدید کند

  • هاآرتص: میان تناقض‌های ترامپ و شکاف‌های داخلی ایران، اولویت‌ها در حال بازتعریف است

    هاآرتص: میان تناقض‌های ترامپ و شکاف‌های داخلی ایران، اولویت‌ها در حال بازتعریف است

  • بولتون موفقیت را «برکناری حکومت در تهران» دانست: آمریکا هنوز کار را تمام نکرده است

    بولتون موفقیت را «برکناری حکومت در تهران» دانست: آمریکا هنوز کار را تمام نکرده است

  • رویترز: حزب‌الله بهای سنگینی برای تغییر موازنه در برابر اسرائیل پرداخته است

    رویترز: حزب‌الله بهای سنگینی برای تغییر موازنه در برابر اسرائیل پرداخته است

•
•
•

مطالب بیشتر

مهندسی سرکوب در ورزش ایران؛ روایتی از قتل و حذف ورزشکاران

۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان‌ نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژه‌هایش دریچه‌ای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.

بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشته‌شده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیم‌های استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.

۵۶ درصد از ورزشکاران کشته‌شده‌ای که هویت‌شان شناسایی شده، در ورزش‌های رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیک‌بوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.

۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناخته‌شده به شمار می‌آمدند.

این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامه‌ریزی بلندمدت‌اند.

اعداد به ما چه می‌گویند؟

پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی می‌کند.

بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیت‌ها. بدنی که گواهی می‌دهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.

حالا اعداد معنا پیدا می‌کنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناسایی‌شده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشته‌های رزمی و قدرتی فعال بودند.

تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشته‌شده منتشر می‌شود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندام‌های ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بی‌پایان به عبور از محدودیت‌ها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.

نانسی شپر-هیوز، انسان‌شناس آمریکایی که بخش عمده‌ای از کارهایش بر انسان‌شناسیِ بدن، خشونت، نسل‌کُشی و جوخه‌های مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، به‌ویژه از سوی نظام‌های اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.

در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدن‌های نحیف و ناتوان‌شده از فقرِ شهروندان گمنام.

افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» می‌داند. جمهوری اسلامی با کشتن ده‌ها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقل‌اند، پیامی نمادین به جامعه ارسال می‌کند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.

100%

خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود

علیرضا نجاتی، ملی‌پوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمده‌ایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حق‌کشی، زورگویی و ...»

پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفته‌ای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.

پس از آن، ایران‌وایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دست‌نشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتی‌گیران ملی‌پوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».

دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پرونده‌های فساد مالی گسترده در دوران نمایندگی‌اش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.

او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفت‌وگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیت‌هایی برای کشتی‌گیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچه‌های تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهار‌نظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را می‌فهمم. من قضیه‌ام فرق دارد ولی بچه‌ها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهار‌نظر کنید.»

پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقه‌های انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارت‌خانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»

100%

ورزش در تسخیر نظامیان

فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهره‌های شناخته‌شده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوب‌ترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.

آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلک‌ریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانه‌ها از جمله ایران‌اینترنشنال قرار داد که نشان می‌داد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچ‌گاه در برابر نظام، علی خامنه‌ای و منویات او قرار نخواهد گرفت.

فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت می‌کند.

غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.

100%
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازی‌های پاراآسیایی هانگژو

کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسروی‌وفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنه‌ای است.

احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنه‌ای نزدیک است، به دیدار او می‌رود و به دوستی با آقازاده‌ها و همراهی‌شان در راهپیمایی اربعین افتخار می‌کند.

هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.

دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیت‌المقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانه‌ای شد.

یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگ‌کننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستاده‌اند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.

از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتی‌سازی ورزش

این انتصاب‌ها و انتخاب‌ها نه‌تنها تصادفی‌ نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظام‌مند از یک الگوی حکمرانی امنیتی‌اند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ به‌تدریج در ورزش ایران نهادینه شد.

از آن زمان، هم‌زمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران به‌تدریج وارد فرآیند «امنیتی‌سازی» شد.

فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزه‌هایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهره‌های اثرگذار تبدیل شدند.

حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیون‌ها و باشگاه‌های پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشان‌دهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.

تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه می‌گذارد.

میثم مهری، که به نظر می‌رسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارش‌هایی از روابط نزدیک او با تاج، خسروی‌وفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.

مطالعه‌ای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را این‌طور توصیف می‌کند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاه‌ها و فدراسیون‌های مهم، نه‌تنها سودهای اقتصادی عظیمی به‌دست می‌آورد - که می‌تواند در فعالیت‌های اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایه‌گذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویت‌های نهادی خود شکل می‌دهد: محافظه‌کاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بی‌چون‌وچرای شهروندان.»

در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، به‌ویژه ورزش‌های رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «به‌طور مشخص، فدراسیون‌های هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت می‌کنند، از جمله جودو و کیک‌جیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگان‌های ویژه سپاه تبدیل شده‌اند؛ یگان‌هایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمان‌یافته است.»

اعمال کنترل و خشونت در دستورالعمل‌های ابلاغی

خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخه‌ای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاه‌ها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.

در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوء‌رفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذی‌صلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیت‌دار» قابل رسیدگی است.

این بند از دستورالعمل که هم‌اکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاه‌ها می‌خواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض‌ نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذی‌صلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیت‌دار است.»

به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارش‌هایی که از فدراسیون دست‌نشانده حاکمیت دریافت می‌کند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذی‌صلاح» به «مراجع صلاحیت‌دار» بسپرد.

منظور از مراجع صلاحیت‌دار در این بند، نهادهایی جز کمیته‌ انضباطی باشگاه و فدراسیون است و می‌توان به شکل‌های مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.

دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت

این تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، بهتر درک می‌شود.

بوردیو جامعه را متشکل از «میدان‌»هایی نسبتا مستقل می‌داند که هر کدام قواعد، سلسله‌مراتب و سرمایه خاص خود را دارند.

بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگی‌های جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین می‌کنند، و مشروعیت بر موفقیت‌های ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.

در این میدان، ورزشکار می‌تواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.

با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش به‌‌تدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعه‌ای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی به‌دست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دست‌نشانده‌، به نفع قدرت مسلط تغییر می‌کند.

وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیون‌ها، کمیته‌های ورزشی و باشگاه‌ها را به دست می‌گیرند و انتخابات فدراسیون‌ها را مهندسی می‌کنند، در واقع می‌گویند که سرمایه مشروع در میدان تازه‌ای که ساخته‌ایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدال‌ها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.

در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی‌ ورزشکار مستقل، تهدیدی تحمل‌ناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی می‌شود؛ پس باید بی‌اعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.

در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.

مدیریت ترس، کنترل مرگ

سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگی‌اش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.

بدن ورزیده اما بی‌جان‌شده‌ ماهان به‌شرطی به خانواده‌اش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.

این خشونت عریان که تا لحظه‌ دفن بدنِ سیاسی‌شده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، به‌ویژه آنها که در سطح محلی شناخته‌شده‌ترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندام‌شان تجسم صریح‌تری از «قدرت» است، تصادفی نیست.

این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سال‌ها تدارک و برنامه‌ریزی امنیتی گام‌به‌گام و حساب‌شده برای هشدار به جامعه.