ترامپ: قالیباف مجوز عبور از کشتیها از تنگه هرمز را صادر کرده است
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا گفت با مجوز محمدباقر قالیباف، عبور کشتیها از تنگه هرمز انجام شده است. این درحالیست که قالیباف هرگونه مذاکره و پذیرش شروط ترامپ را رد کرده بود.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا گفت با مجوز محمدباقر قالیباف، عبور کشتیها از تنگه هرمز انجام شده است. این درحالیست که قالیباف هرگونه مذاکره و پذیرش شروط ترامپ را رد کرده بود.






مایکل براون، مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، در مقالهای در نشریه فوربس از جنگ ایران بهعنوان اولین جنگ مبتنی بر هوش مصنوعی یاد کرده که ماهیت و شکل جنگ در آینده را تغییر خواهد داد.
او در این مقاله نوشته است این جنگ بزرگترین عملیات نظامی آمریکا از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳محسوب میشود اما نخستین جنگ آمریکاست که در آن هوش مصنوعی، سامانههای خودکار و فناوریهای تجاری نه نقشی مکمل بلکه نقشی اصلی را ایفا میکنند.
هوش مصنوعی در قلب زنجیره کشتار
براون در ادامه نوشته است: «زمانی که در سال ۲۰۱۸ بهعنوان مدیر واحد نوآوری دفاعی پنتاگون منصوب شدم، پروژه «ماون» (Maven) از قبل آغاز شده بود. مدتها پیش از ظهور مدلهای زبانی بزرگ، پنتاگون با چند شرکت برای بهبود بینایی ماشین، توانایی هوش مصنوعی در تشخیص اشیاء در تصاویر ماهوارهای، همکاری میکرد تا کار تحلیلگران را آسانتر کند.»
بهگفته او پروژه «ماون» که بهطور رسمی «تیم چندوظیفهای جنگ الگوریتمی» نام داشت، در سال ۲۰۱۷ از سوی رابرت ورک، معاون وزیر دفاع، برای تسریع استفاده از یادگیری ماشین در اطلاعات شناسایی و اطلاعات جغرافیایی تاسیس شده بود. ژنرال جک شاناهان و سرهنگ درو کوکور آن را هدایت میکردند و آن را مسیری برای «روشن کردن شعله» هوش مصنوعی در وزارت دفاع میدانستند.
بهنوشته مایکل براون این میراث به ستون اصلی عملیات نظامی مبتنی بر هوش مصنوعی آمریکا یعنی «سیستم هوشمند ماون» شرکت پالانتیر منجر شد. «ماون» تصاویر ماهوارهای، ویدئوهای پهپادی، دادههای راداری و اطلاعات سیگنالی را در یک رابط واحد ترکیب میکند و به اپراتورها اجازه میدهد اهداف را شناسایی کنند، سلاح پیشنهاد دهند و بستههای حمله را تقریبا در زمان واقعی ایجاد کنند.
او افزوده است: «نتایج خیرهکننده بوده است. در جنگ ایران، با سرعتی که در سیستمهای صرفا انسانی غیرقابل تصور بود، بیش از هزار هدف در ۲۴ ساعت نخست حمله مورد اصابت قرار گرفت. این سرعت با تنها ۱۰ درصد از تحلیلگران انسانی که قبلاً لازم بود به دست آمده است.»
مایکل براون در عین حال نوشته است که محدودیتهای این سیستم نیز قابل توجه است. دقت «ماون» حدود ۶۰ درصد است، در حالی که دقت تحلیلگران انسانی حدود ۸۴ درصد است. با وجود این، مدیر فناوری پالانتیر جنگ ایران را «نخستین عملیات نظامی گسترده مبتنی بر هوش مصنوعی» نامیده است، توصیفی که پرسشهایی درباره اخلاق هدفگیری مبتنی بر هوش مصنوعی و کفایت حفاظت از غیرنظامیان ایجاد میکند.
این بحثها به اختلاف اخیر میان شرکت آنتروپیک (Anthropic) و وزارت جنگ انجامید. شرکت آنتروپیک تنها ارائهدهنده مدل زبانی بزرگی است که برای استفاده در سیستمهای طبقهبندیشده تایید شده، و تصمیم برای جایگزینی آن ضربهای به امنیت ملی تلقی میشود.
ظهور «انبوه دقیق»
مایکل براون در ادامه مقاله خود نوشته است: «این جنگ همچنین چندین مفهوم کلیدی دیگر را تایید کرد، از جمله مفهوم «انبوه دقیق» را که ایدهای است که بر اساس آن سامانههای ارزان و پرتعداد به بخش دائمی جنگ مدرن تبدیل خواهند شد.
او افزوده در این جنگ، هر دو طرف این اصل را نشان دادند. جمهوری اسلامی از خانواده پهپادهای شاهد و همچنین شناورهای بدون سرنشین علیه کشتیرانی در خلیج فارس و دریای عمان استفاده کرد. آمریکا نیز با سیستم لوکاس (LUCAS) به این حملات پاسخ داد؛ پهپادی ارزان که از روی شاهد-۱۳۶ مهندسی معکوس شده و حدود ۳۵ هزار دلار قیمت دارد، یعنی یک پنجاهم قیمت موشک تاماهاک ۲.۵ میلیون دلاری.
بهنوشته مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، تمایل به استفاده از سامانههای خودکار اکنون بسیار بالا است و پنتاگون بهسرعت در حال گسترش استفاده از پهپادهای هوایی، دریایی و زیرسطحی است. برنامه «برتری پهپادی» با هدف تولید ۳۰۰ هزار پهپاد ارزان (هر کدام حدود دو هزار دلار) در حال اجراست. همچنین هواپیماهای بدون سرنشین همراه جنگندههای پیشرفته مانند اف- ۲۲ و اف-۳۵ بهکار گرفته خواهند شد. پیام روشن است: دوران اتکا به تجهیزات گران و محدود به پایان رسیده است.
حل معمای عدم تقارن هزینه
مایکل براون در مقاله خود استدلال کرده است که یکی از مهمترین درسهای جنگ ایران، مساله عدم تقارن هزینه است. آمریکا در جنگ ۱۲ روزه با جمهوری اسلامی حدود ۱.۸ تا ۲.۱ میلیارد دلار برای ۱۵۰ موشک رهگیر تاد (THAAD) هزینه کرد، در حالی که پهپادهای شاهد-۱۳۶ تنها ۲۰ هزار دلار قیمت دارند. نیروی دریایی آمریکا نیز پیشتر در مقابله با حوثیها با همین مشکل مواجه شده بود: استفاده از موشکهای گران برای نابودی پهپادهای ارزان.
بهنوشته او، سلاحهای انرژی هدایتشده بهعنوان راهحلی برای این مشکل مطرح شدند. سیستم لیزری پرتو آهنین (Iron Beam) اسرائیل، نخستین سامانه عملیاتی لیزری، با هزینه حدود ۲.۵ دلار برای هر شلیک، در مقابل ۵۰ هزار دلار برای هر موشک رهگیر، تغییر بزرگی ایجاد کرده. اما محدودیتها باقی است: این سیستم در هر زمان تنها یک هدف را میتواند هدف قرار دهد. بنابراین، نیاز به یک رویکرد چندلایه وجود دارد.
یکپارچگی چند حوزهای
براون افزوده است: «این جنگ نشان داد که جنگ مدرن نیازمند یکپارچگی کامل میان فضا، سایبر، زمین، دریا و هوا است. نیروی فضایی آمریکا با استفاده از حسگرهای مادون قرمز، پرتاب موشکها را در لحظه شناسایی کرد و این شبکههای ماهوارهای تجاری مانند استارلینک بودند که ارتباطات مقاوم را فراهم کردند.»
بهنوشته او، در حوزه سایبری، آمریکا و اسرائیل ارتباطات نظامی جمهوری اسلامی را مختل کردند و تهران نیز با حمله به مراکز داده تلاش کرد سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی را مختل کند. عملیات سایبری دیگر یک حوزه جداگانه نیست، بلکه مستقیما در عملیات نظامی ادغام شده است.
ضرورت تغییر راهبرد
مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، در پایان مقاله خود تاکید کرده است که جنگ ایران نشان داد که ترکیب سامانههای پیشرفته گرانقیمت با تجهیزات ارزان و انبوه ضروری است. بسیاری از سیستمهای تسلیحاتی آمریکا بیش از ۳۰ سال عمر دارند و جایگزین آنها تا دهه ۲۰۳۰ آماده نخواهد شد. جنگ ایران نشان داد که پهپادهای ارزان و هوش مصنوعی میتوانند در کنار این سیستمها نقشی تعیینکننده داشته باشند.
بهنوشته او پیامدهای این تغییر فراتر از خاورمیانه است. بازدارندگی در برابر چین نیز نیازمند همین رویکرد است. بدون حرکت سریع به سمت تولید انبوه تجهیزات ارزان، آمریکا ممکن است با شکاف توانمندی مشابه «پرل هاربر» مواجه شود. نخستین جنگ هوش مصنوعی این واقعیت را اثبات کرده است: عصر جدیدی از جنگهای چندبعدی و مبتنی بر هوش مصنوعی از همین حالا آغاز شده است و دیگر زمانی برای از دست دادن وجود ندارد.
هاآرتص هشدار داده که پایان جنگ، در شرایط فعلی، ممکن است به تضعیف جمهوری اسلامی منجر شود، اما در عین حال زمینه را برای شکلگیری حاکمیتی افراطیتر فراهم کند؛ سناریویی که میتواند تهران را به این جمعبندی برساند که برای جلوگیری از آسیبپذیریهای آینده، به سمت سلاح هستهای پیش برود.
روزنامه هاآرتص در گزارشی تحلیلی نوشت که ایالات متحده و اسرائیل در تعیین مسیر جنگ با حکومت ایران دچار سردرگمی شدهاند و میان تشدید درگیری و پایان آن، تصمیم روشنی ندارند.
در این تحلیل آمده است که در جریان جنگ ۱۲روزه در خرداد گذشته، اعلام شده بود تاسیسات هستهای نطنز و راکتور اراک هدف قرار گرفته و نابود شدهاند، اما حملات اخیر نشان میدهد که این تاسیسات بار دیگر بمباران شدهاند. به نوشته نویسنده، این مساله تناقضهایی را در ارزیابیهای پیشین اسرائیل و آمریکا برجسته میکند.
به نوشته هاآرتص، بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ مدعی شدهاند که [حکومت] ایران تلاش کرده برنامه هستهای خود را احیا کند، اما این ادعا با ارزیابی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا در تضاد است که گفتهاند نشانهای از چنین تلاشی مشاهده نشده است.
در ادامه این تحلیل به عملیاتهای نظامی پیشین اسرائیل اشاره شده و آمده است که اگرچه ارتش اسرائیل پیشتر اعلام کرده بود ضربات سنگینی به صنعت تسلیحاتی [حکومت] ایران وارد کرده، اما در عملیات جاری نیز همان هدف دنبال میشود. همچنین، بر اساس ارزیابیهای نظامی، تعداد پرتابگرهای موشکی [حکومت] ایران همچنان در همان محدوده قبلی باقی مانده است.
هاآرتص هشدار داده که سناریویی نگرانکننده در حال شکلگیری است: پایان جنگ در شرایطی که [حکومت] ایران تضعیف شده، اما تحت حاکمیتی افراطیتر قرار گیرد. در این صورت، ممکن است تهران به این جمعبندی برسد که برای جلوگیری از آسیبپذیریهای آینده، باید به هر شکل ممکن به سلاح هستهای دست یابد.
این تحلیل همچنین به پیامدهای اقتصادی جنگ اشاره کرده و به نقل از مقامات بینالمللی نوشته است که بحران انرژی ناشی از این درگیری، یکی از شدیدترین بحرانهای سالهای اخیر بوده است. کشورها برای مقابله با این وضعیت به اقداماتی مانند کاهش ساعات کاری، صرفهجویی در مصرف انرژی و تغییر الگوهای کاری روی آوردهاند و برخی کشورها از جمله مصر با فشارهای جدی مواجه شدهاند.
در بخش دیگری از تحلیل آمده است که آسیب به میدانهای گازی قطر میتواند بحران انرژی را برای ماهها ادامه دهد و در همین حال، [حکومت] ایران توانایی خود در ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی را نشان داده است. به نوشته نویسنده، در نهایت اسرائیل ممکن است بهدلیل آغاز این جنگ و پیامدهای اقتصادی آن مورد سرزنش جهانی قرار گیرد.
این تحلیل تاکید میکند که اکنون ترامپ با انتخابی سرنوشتساز روبهروست: یا جنگ را تشدید کند یا به آن پایان دهد. در صورت انتخاب گزینه تشدید، سناریوهایی مانند حمله به تاسیسات انرژی، عملیات زمینی در تهران، هدف قرار دادن ذخایر اورانیوم، تصرف جزیره خارک یا کنترل تنگه هرمز مطرح شده است.
در مقابل، اعلام پایان جنگ و پیروزی نیز میتواند بهعنوان نشانهای از شکست تعبیر شود، چرا که اهداف اعلامشده، از جمله حذف تهدید [حکومت] ایران یا حتی تغییر رژیم، محقق نشدهاند.
هاآرتص در پایان مینویسد که هرچند پیامدهای تشدید جنگ قابل پیشبینی نیست، اما نتانیاهو به یکی از اهداف دیرینه خود، یعنی کشاندن آمریکا به جنگ با [حکومت] ایران، دست یافته است. به نوشته نویسنده، این اتحاد با ترامپ، اسرائیل را در موقعیتی قرار داده که تصمیمات آن تا حد زیادی به ملاحظات شخصی رییسجمهوری آمریکا گره خورده است؛ موضوعی که به نوشته هاآرتص میتواند پیامدهای بلندمدتی برای اقتصاد و جامعه اسرائیل داشته باشد.
نشریه اسرائیلی واینت در گزارشی تحلیلی نوشت پس از کشته شدن علی خامنهای و قدرتگیری جریانهای تندرو، تردیدها درباره پابرجا بودن «ممنوعیت مذهبی سلاح هستهای» که حکومت ایران مدعیاش بود افزایش یافته و بحث حرکت جمهوری اسلامی بهسوی بمب وارد مرحلهای تازه شده است.
گزارش واینت میگوید ادعای دیرینه جمهوری اسلامی درباره صلحآمیز بودن برنامه هستهای، بر فتوایی استوار بود که به علی خامنهای نسبت داده میشد و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی را «حرام» اعلام میکرد. این فتوا از سال ۲۰۰۳ بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای دفاعی تهران در برابر اتهام تلاش برای ساخت سلاح هستهای مطرح شد.
با این حال، این گزارش تاکید میکند که در عمل، همزمان با استناد به این فتوا، ایران سطح غنیسازی اورانیوم را تا ۶۰ درصد افزایش داده - سطحی نزدیک به درجه تسلیحاتی - و فعالیتهایی انجام داده که از نگاه بسیاری از ناظران، با ادعای صرفاً غیرنظامی بودن برنامه هستهای سازگار نیست.
واینت مینویسد نقطه عطف این روند، کشته شدن علی خامنهای در آغاز «عملیات شیر خروشان» بود. پس از آن، مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید معرفی شد، اما تاکنون موضع روشنی درباره ادامه یا لغو این فتوا اعلام نکرده است. همین خلا، به گفته گزارش، فضای جدیدی برای طرح «دیدگاههای تندروانه» ایجاد کرده است.
در این چارچوب، گزارش به اظهارات مقامها و تحلیلگران اشاره میکند که نشان میدهد حتی در سطح رسمی نیز عدم قطعیت وجود دارد. از جمله، عباس عراقچی گفته است که هنوز مشخص نیست رهبر جدید چه سیاستی را در پیش خواهد گرفت.
این گزارش همچنین به افزایش فشارهای داخلی برای کنار گذاشتن ممنوعیت سلاح هستهای اشاره میکند. به نوشته واینت، شبکههایی مانند سیانان گزارش دادهاند که با تقویت موقعیت جریانهای تندرو در سپاه پاسداران، درخواستها برای تغییر دکترین هستهای شدت گرفته است. برخی چهرههای نزدیک به این جریانها حتی آشکارا از ضرورت حرکت به سمت سلاح هستهای سخن گفتهاند.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که با وجود آسیبهای جدی به تاسیسات هستهای در جریان جنگ، حکومت ایران همچنان ظرفیتهای مهمی را حفظ کرده است. بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران پیش از جنگ حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد در اختیار داشته- مقداری که برای تولید چندین بمب هستهای کافی ارزیابی میشود.
واینت مینویسد بخش قابل توجهی از این مواد احتمالاً در تاسیسات زیرزمینی باقی مانده و همین موضوع نگرانیها درباره امکان بازیابی و تکمیل آن را افزایش داده است. در همین حال، مقامهای آمریکایی نیز تاکید کردهاند که حکومت ایران همچنان توان تولید سانتریفیوژ و ادامه برنامه هستهای را دارد.
این گزارش اضافه میکند که همین نگرانیها، ایالات متحده را به بررسی گزینههای نظامی پرخطر- از جمله عملیاتهای ویژه برای دستیابی به ذخایر اورانیوم - واداشته، هرچند واشینگتن همچنان مسیر دیپلماتیک را ترجیح میدهد.
در جمعبندی، واینت تاکید میکند که اگر جمهوری اسلامی از این جنگ عبور کند و کنترل بر ذخایر هستهای خود را حفظ کند، ممکن است مسیر دستیابی به سلاح هستهای کوتاهتر شود؛ حتی در قالب گزینههایی مانند «بمب کثیف» یا سلاحهای ابتداییتر.
به نوشته این نشریه، مجموعه این تحولات نشان میدهد که با تضعیف چارچوبهای قبلی - از جمله فتوای مذهبی - و تغییر توازن قدرت در داخل ساختار جمهوری اسلامی، برنامه هستهای ایران وارد مرحلهای تازه و بالقوه خطرناک شده است.
بلومبرگ در گزارشی تحلیلی هشدار داد که با گذشت یک ماه از جنگ آمریکا و اسرائیل با حکومت ایران، پیامدهای اقتصادی آن بهسرعت در حال گسترش است و متحدان واشینگتن - از اروپا تا شرق آسیا - با افزایش هزینهها و بحران انرژی مواجه شدهاند.
بر اساس این گزارش بلومبرگ، «جنگ ایران» همان الگویی را تکرار کرده که پیشتر در جنگ تجاری دونالد ترامپ دیده شده بود: بیشترین فشار نه بر دشمنان، بلکه بر متحدان آمریکا وارد میشود- اما اینبار با ابعادی گستردهتر و پیامدهایی شدیدتر.
این گزارش میافزاید که اختلال در بازار جهانی کالاها، از جمله فلزات و کودهای شیمیایی، در حال افزایش است، اما مهمترین ضربه به بازار انرژی وارد شده؛ منطقه خلیج فارس سهم قابل توجهی از تامین نفت و گاز جهان را بر عهده دارد و هرگونه اختلال در آن به سرعت به افزایش قیمتها در سطح جهانی منجر میشود.
در آسیا، کشورهایی که وابستگی بیشتری به انرژی خلیج فارس دارند، بیش از دیگران آسیب دیدهاند. دولت کره جنوبی اقدامات اضطراری از جمله سقفگذاری بر قیمت سوخت را اجرا کرده و مقامهای این کشور درباره «بدترین سناریوها» هشدار دادهاند. در فیلیپین نیز وضعیت به حدی بحرانی توصیف شده که دولت اعلام وضعیت اضطراری انرژی کرده است.
در اروپا، این بحران بار دیگر سیاست کاهش وابستگی به روسیه را با چالش مواجه کرده است. کشورهای اروپایی که پس از جنگ اوکراین به گاز طبیعی آمریکا روی آورده بودند، اکنون با نگرانی از افزایش فشارهای سیاسی واشینگتن و احتمال تغییر شرایط تامین انرژی روبهرو هستند.
گزارش بلومبرگ همچنین به پیامدهای ژئوپولیتیکی این روند اشاره میکند و مینویسد افزایش هزینههای جنگ، برخی کشورها را به بازنگری در سیاست نزدیکی به آمریکا و دوری از چین و روسیه واداشته است. در همین راستا، فیلیپین در بحبوحه بحران انرژی به دنبال همکاری با چین برای توسعه منابع نفت و گاز در دریای چین جنوبی رفته است.
بر اساس این تحلیل، در حالی که افزایش قیمتها همه کشورها را تحت تاثیر قرار داده، شدت بحران در برخی مناطق بسیار بیشتر است؛ بهطوری که در آمریکا احتمال افزایش قیمت بلیت هواپیما مطرح شده، اما در کشورهایی مانند فیلیپین حتی خطر توقف کامل پروازها به دلیل کمبود سوخت وجود دارد.
اقتصاددانان گلدمنساکس (Goldman Sachs) برآورد کردهاند که در سناریوهای بدبینانه، تورم در اروپا ممکن است بهطور قابل توجهی افزایش یابد، در حالی که سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) پیشبینی کرده بریتانیا بیشترین آسیب اقتصادی را در میان کشورهای گروه هفت تجربه خواهد کرد.
این گزارش همچنین به نگرانیهای امنیتی متحدان آمریکا اشاره میکند. در کره جنوبی، بخشی از سامانههای دفاعی آمریکا به خاورمیانه منتقل شده و در اروپا نیز بیم آن میرود که منابع نظامی واشینگتن از حمایت از اوکراین منحرف شود.
در پایان، بلومبرگ هشدار میدهد که بزرگترین نگرانی، نه وضعیت فعلی بلکه احتمال تشدید بحران است. به نوشته این رسانه، شوکهای اقتصادی ناشی از جنگ ممکن است «غیرخطی» و فراتر از پیشبینیها گسترش یابد- و آنچه امروز دیده میشود، تنها آغاز یک بحران عمیقتر باشد.
نشریه ساندیتایمز در گزارشی تحلیلی هشدار داد که «جنگ ایران» بهتدریج به یک «زلزله اقتصادی» در زندگی روزمره شهروندان بریتانیا تبدیل میشود؛ بحرانی که میتواند با افزایش شدید هزینهها و حتی رکود، اروپا بهویژه بریتانیا را تحت فشار قرار دهد.
ساندیتایمز در یادداشتی تحلیلی نوشت با گذشت یک ماه از جنگ آمریکا و اسرائیل با حکومت ایران، آثار این درگیری بهطور فزایندهای وارد زندگی روزمره مردم شده است؛ بهگونهای که آنچه پیشتر صرفاً در اخبار دیده میشد، اکنون به یک بحران ملموس اقتصادی تبدیل شده است.
در این گزارش با اشاره به تجربه بحرانهای گذشته - از جمله حملات ۱۱ سپتامبر، جنگهای خاورمیانه و همهگیری کووید - تاکید شده که این بار شرایط متفاوت است و دولتها دیگر توان مداخله مالی گسترده برای کاهش اثرات اقتصادی را ندارند.
بر اساس این تحلیل، حتی سناریوهای نسبتاً خوشبینانه جنگ نیز با افزایش شدید هزینههای انرژی و وامهای مسکن همراه خواهد بود و در سناریوهای بدبینانهتر، احتمال رکود ملی یا جهانی وجود دارد.
این نشریه بریتانیایی با استناد به پیشبینیهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) گزارش داد که بریتانیا بهعنوان واردکننده انرژی، بیش از سایر کشورهای گروه هفت در معرض آسیب قرار دارد. بر این اساس، تورم در این کشور ممکن است به حدود ۴ درصد برسد و رشد اقتصادی به سطحی بسیار پایین کاهش یابد.
گزارش همچنین به فضای سیاسی و افکار عمومی در بریتانیا اشاره میکند و مینویسد که جنگ موجب سردرگمی و کاهش حمایت عمومی از متحدان غربی شده است. طبق یک نظرسنجی، تنها ۱۹ درصد از شهروندان بریتانیا از آمریکا و اسرائیل حمایت میکنند و اکثریت دیدگاه مشخصی ندارند.
در بخش دیگری از گزارش، به گسترش احتمالی درگیری اشاره شده و حمله موشکی نیروهای حوثی به اسرائیل بهعنوان نشانهای از آمادگی نیروهای نیابتی حکومت ایران برای ورود به جنگ ارزیابی شده است. همزمان، اعزام یک کشتی نیروی دریایی بریتانیا به تنگه هرمز با تجهیزات مینیاب، نشاندهنده اهمیت حیاتی این گذرگاه برای اقتصاد جهانی توصیف شده است.
این تحلیل تاکید میکند که حتی در صورت پایان سریع جنگ، جهان وارد دورهای ناپایدارتر شده و بریتانیا از نظر نظامی و اقتصادی آمادگی کافی برای مواجهه با این شرایط را ندارد. به نوشته این روزنامه، مقامهای نظامی از کسری قابل توجه در بودجه دفاعی خبر دادهاند و برنامههای تقویت توان نظامی با چالشهای مالی روبهرو است.
در پایان، ساندیتایمز هشدار میدهد که تداوم بحران در تنگه هرمز فشار بیشتری بر قیمت سوخت وارد خواهد کرد و در نهایت، هزینه این تحولات بر دوش شهروندان عادی خواهد افتاد. این روزنامه بریتانیایی این پرسش را مطرح میکند که آیا رهبران سیاسی آمادگی دارند درباره این هزینهها صادقانه با مردم سخن بگویند یا خیر.