شاهزاده رضا پهلوی در مونیخ: پنجره فرصت باز است؛ جهان باید از مردم ایران حمایت کند
شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ با تاکید بر اینکه خیزش اخیر نشانه عبور جامعه از اصلاحطلبی و مطالبه تغییر بنیادین سیاسی است، خواستار افزایش فشار دیپلماتیک و اقتصادی بر حکومت شد و گفت اکنون «پنجرهای از فرصت» گشوده شده که میتواند سرنوشت ایران و حتی منطقه را تغییر دهد.
کنفرانس امنیتی مونیخ امسال به یکی از صریحترین صحنههای طرح دیدگاههای بینالمللی درباره آینده جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. در این نشست، شاهزاده رضا پهلوی، سناتور لیندزی گراهام، روبرتو متسولا، رییس پارلمان اروپا و همچنین ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، هر یک از زاویهای متفاوت درباره انقلاب ملی در ایران، نقش سپاه پاسداران، فشارهای بینالمللی و سناریوهای پیشرو سخن گفتند.
شاهزاده رضا پهلوی در سخنان خود با اشاره به شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» تاکید کرد که این شعار حامل پیامی روشن است و نشان میدهد مردم ایران با سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی موافق نیستند. او گفت این بخشی از آگاهی جمعی جامعه ایران است که میان ملت و حکومت تمایز قائل شده و دیگر خود را با سیاستهای برونمرزی رژیم همسو نمیداند. به گفته او، خیزش اخیر صرفا واکنشی به مشکلات اقتصادی نبود، بلکه بیانگر مطالبهای صریح برای تغییر سیاسی بنیادین است. او تصریح کرد وقتی مردم شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر میدهند، به این معناست که از کل ساختار عبور کردهاند و دیگر به اصلاح در چارچوب نظام باور ندارند.
شاهزاده رضا پهلوی با اشاره به تداوم خیزشها در سالهای گذشته گفت آنچه امروز اهمیت دارد افزایش بسامد و کوتاهتر شدن فاصله زمانی اعتراضهاست؛ پدیدهای که میتواند به گفته او «نقطه تغییر بازی» باشد. او تاکید کرد پنجرهای از فرصت گشوده شده که میتواند نه تنها برای ایران بلکه برای منطقه و حتی جهان تعیینکننده باشد. او خواستار تغییر رویکرد جهانی نسبت به جمهوری اسلامی شد و گفت چهار دهه سیاست مماشات نتیجهای جز تقویت ماشین سرکوب نداشته است. او بر لزوم افزایش فشار دیپلماتیک، اخراج دیپلماتهای جمهوری اسلامی، تعطیلی سفارتخانهها، اعمال تحریمهای بیشتر علیه سپاه پاسداران و قطع منابع مالی رژیم تاکید کرد تا حکومت نتواند هزینه سرکوب را تامین کند. همچنین خواستار استفاده از داراییهای مسدودشده متعلق به مردم ایران، حمایت مالی از اعتصابهای کارگری و کمک به دسترسی آزاد مردم به اینترنت شد.
او با اشاره به سرکوب خونین اعتراضات گفت بسیاری از ایرانیان خواهان نوعی مداخله انساندوستانه برای خنثیسازی ابزارهای سرکوب هستند تا از کشته شدن بیشتر شهروندان جلوگیری شود. به گفته او، آنچه مردم نیاز دارند یک عامل توازنبخش است که ماشین سرکوب را بیاثر کند. شاهزاده رضا پهلوی در عین حال نقشه راهی برای دوره گذار ارائه داد و گفت نخست باید بر چهار اصل بنیادین توافق شود: تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از دولت، برابری همه شهروندان در برابر قانون و حق تعیین سرنوشت مردم. او توضیح داد که دولت گذار وظیفه دارد شرایط برگزاری انتخابات مجلس موسسان را فراهم کند تا قانون اساسی جدید تدوین شود و سپس از طریق همهپرسی به تصویب برسد. پس از آن نخستین انتخابات پارلمان و دولت برگزار میشود و شکل نهایی نظام ـ جمهوری یا مشروطه سلطنتی ـ به رای مردم واگذار خواهد شد. او تاکید کرد دولت گذار در همان لحظه تشکیل نهادهای منتخب منحل میشود.
شاهزاده رضا پهلوی همچنین درباره اختلافات در میان اپوزیسیون گفت امروز زمان رقابت سیاسی نیست بلکه زمان تمرکز بر مشترکات است و رقابت میتواند در آینده و در چارچوب صندوق رای صورت گیرد. او حملات آنلاین علیه مخالفان از جمله نرگس محمدی را محکوم کرد و تاکید کرد در ایران آزاد، هر فردی از جمله نرگس محمدی میتواند نامزد مقامهای اجرایی شود. او گفت بسیاری از کارزارهای تخریبی کار جمهوری اسلامی است که با سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» تلاش میکند اپوزیسیون را از اتحاد باز دارد. او همچنین از ریزش در بدنه حکومت سخن گفت و تاکید کرد شماری از نیروهای نظامی و اداری تمایل خود را برای فاصله گرفتن از رژیم اعلام کردهاند.
در حاشیه نشست، شاهزاده رضا پهلوی با ولودیمیر زلنسکی دیدار کرد. زلنسکی پس از این دیدار در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد اوکراین از مردم ایران که برای آینده خود مبارزه میکنند حمایت میکند و همدردی خود را با قربانیان رژیم ایران ابراز کرد. او همچنین همکاری نظامی میان تهران و مسکو، از جمله تامین پهپادهای «شاهد» برای روسیه را محکوم کرد و بر تقویت تحریمها علیه جمهوری اسلامی تاکید کرد.
در مقابل، سناتور جمهوریخواه آمریکا، لیندزی گراهام موضعی صریحتر اتخاذ کرد و گفت «کاملا از تغییر رژیم در ایران حمایت میکنم.» او افزود احتمال میدهد شاهزاده رضا پهلوی در آینده ایران نقش برجستهای داشته باشد. گراهام جمهوری اسلامی را رژیمی ایدئولوژیک توصیف کرد و گفت مذاکره با چنین رژیمی بینتیجه است. او هشدار داد اگر حکومت ایران به سلاح هستهای دست یابد، از آن برای اهداف ایدئولوژیک خود و مقابله با اسرائیل و آمریکا استفاده خواهد کرد. گراهام همچنین تاکید کرد مردم ایران برای جاهطلبی هستهای به خیابان نیامدند بلکه برای داشتن زندگی بهتر و آیندهای متفاوت اعتراض کردند. به گفته او، در صورت تغییر حکومت، گروههایی مانند حماس، حزبالله و حوثیها حمایت اصلی خود را از دست خواهند داد و توازن منطقهای دگرگون خواهد شد.
روبرتو متسولا، رییس پارلمان اروپا، نیز در این نشست گفت اتحادیه اروپا با رژیمی مواجه است که هم مردم خود را سرکوب میکند و هم منطقه را بیثبات میسازد. او تاکید کرد قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی اقدامی ضروری بوده و هر ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا با آن موافقت کردهاند. متسولا گفت اروپا نباید از این خط قرمز عقبنشینی کند و باید در حمایت از آزادی در ایران قاطع باشد.
در عین حال، کریم سجادپور، تحلیلگر بنیاد کارنگی، با اشاره به محاسبات واشینگتن گفت اگر امکان برکناری جمهوری اسلامی با فشار یک دکمه وجود داشت، چنین اقدامی صورت میگرفت، اما نگرانی اصلی پیامدهای پس از آن و خطر بیثباتی مشابه لیبی است. او تاکید کرد ایران تفاوتهای مهمی با آن کشور دارد، اما خلأ قدرت میتواند پیامدهای پیشبینیناپذیری به همراه داشته باشد.
کنفرانس امنیتی مونیخ نشان داد موضوع ایران به سطحی کمسابقه از صراحت در محافل غربی رسیده است. از طرح آشکار «تغییر رژیم» توسط برخی از سیاستمداران، از جمله سناتور آمریکایی گرفته تا ارائه نقشه راه گذار از سوی شاهزاده رضا پهلوی و تاکید اروپا بر تحریم سپاه، همگی بیانگر آن است که بحث درباره آینده جمهوری اسلامی وارد مرحلهای تازه شده است.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.