حضور عوامل جمهوری اسلامی در کانادا محور مناقشه بر سر یک لایحه در مجلس سنا

بررسی لایحه «سی-۱۲» (C-12) در مجلس سنای کانادا بار دیگر موضوع حضور و فعالیت عوامل جمهوری اسلامی در کانادا را به کانون بحثهای سیاسی و حقوقی کشاند.
ایراناینترنشنال

بررسی لایحه «سی-۱۲» (C-12) در مجلس سنای کانادا بار دیگر موضوع حضور و فعالیت عوامل جمهوری اسلامی در کانادا را به کانون بحثهای سیاسی و حقوقی کشاند.
به گزارش خبرنگار ایراناینترنشنال در کانادا، این نشست در شرایطی برگزار شد که دولت کانادا، همزمان با فشارهای دیپلماتیک واشینگتن و تهدیدهای تعرفهای دونالد ترامپ، میکوشد با تصویب این لایحه امنیت مرزی خود را تقویت کند؛ منتقدان اما هشدار میدهند که این لایحه ممکن است بهجای هدفگیری تهدیدات واقعی، حقوق پناهندگان و گروههای آسیبپذیر را محدود کند.
در جلسهای که به بررسی مواد ۵ تا ۸ لایحه اختصاص داشت، کارشناسان حقوقی و فعالان مدنی از جمله اردشیر زارعزاده (حقوقدان و فعال حقوق بشر)، تیموتی مکسورلی (هماهنگکننده گروه نظارت بر آزادیهای مدنی) و نمایندگانی از عفو بینالملل و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل دیدگاههای انتقادی خود را مطرح کردند.
زارعزاده با اشاره به تضاد میان سرکوب معترضان در ایران و حضور آزادانه وابستگان جمهوری اسلامی در کانادا، گفت تمرکز لایحه بر ضربالاجلهای سختگیرانه برای پناهجویان «آدرس غلط» میدهد؛ زیرا قوانین موجود در صورت اجرای موثر، ابزار کافی برای شناسایی و «اخراج مهرههای رژیم» را فراهم میکند و مشکل اصلی ضعف غربالگری ویزا پیش از ورود است.
منتقدان همچنین نسبت به تهدید حقوق پناهندگان و حریم خصوصی هشدار دادند؛ از جمله بیاثر بودن مهلتهای زمانی کوتاه بر تهدیدات امنیتی واقعی، کاهش شفافیت دادرسی با جایگزینی استماع حضوری با بررسیهای صرفاً مکتوب، و اعطای اختیارات گسترده به ماموران مرزی برای بازرسی دستگاههای دیجیتال بدون نظارت قضایی.

بلوچستان بزرگترین ایالت جنوب پاکستان با جمعیتی کمتر از ۱۵ میلیون نفر، نزدیک به ۴۴ درصد از خاک کشور را شامل میشود. مردم این منطقه با وجود منابع طبیعی زیادی از جمله طلا، مس، گاز، زغالسنگ و دیگر معادن ارزشمند، مانند بسیاری از مناطق دیگر پاکستان، در فقر و سختی زندگی میکنند.
شورشیان بلوچ با حملات مرگبار و خونین به دردسری برای ارتش پاکستان بدل شده است. هفته گذشته، حملات جداییطلبان بلوچ دهها کشته برجای گذاشت و از نظامیان و غیرنظامیان قربانی گرفت.
در این مقاله بخوانید که جداییطلبان بلوچستان چه کسانیاند، نارضایتیها چگونه شکل گرفت، چند گروهاند، رهبرانشان کیهایند، چه نوع تشکیلاتی دارند و اهداف و آرمانهایشان چیست.
نخستین شورش در بلوچستان
پیش از تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، این منطقه دولتی مستقل به نام «کلات» داشت که حاکم آن خان احمد یار خان بود.
پس از خروج بریتانیا از هند، خان احمد یار خان اعلام استقلال کرد و کلات یک سال بهصورت مستقل اداره شد.
این منطقه در سال ۱۹۴۸ به پاکستان ملحق شد. مخالفان حکومت پاکستان این الحاق را اجباری میدانند و میگویند خان کلات تحت فشار ارتش مجبور به امضای تفاهمنامه شد. حکومت پاکستان اما میگوید این الحاق داوطلبانه بود و پس از مذاکرات با محمد علی جناح انجام شد.

شاهزاده عبدالکریم، برادر کوچک خان کلات، توافق برادر خود را نپذیرفت و به کوهستان رفت. او مبارزه مسلحانه را آغاز کرد و این نخستین قیام مسلحانه بلوچها علیه پاکستان بود. عبدالکریم در سال ۱۹۵۰ تسلیم شد.
در سال ۱۹۷۰، پاکستان مناطق کلات و پشتوننشین بلوچستان را در یک ایالت واحد ادغام کرد.
نارضایتی سیاسی و اجتماعی در بلوچستان از همان ابتدا وجود داشت و در دهههای بعد به شکل نافرمانی مدنی ادامه یافت. طی چند دهه اخیر، این نارضایتی به شورشهای مسلحانه و شکلگیری گروههای جداییطلب منجر شده است.
چرخش مبارزه بلوچها از سیاست به نبرد مسلحانه
بلوچها در قرن بیستم بیشتر مسیر سیاسی و مسالمتآمیز را دنبال میکردند. بسیاری از سیاستمداران بلوچ عضو حزب عوامی ملی بودند؛ ائتلافی ملیگرا و چپگرا که بلوچها و پشتونها در آن حضور داشتند.
چهرههایی مانند میرغوثبخش بزنجو، سردار عطاالله مینگل، نواب خیربخش مری، گلخان نصیر، عبدالواحد کُرد و عبدالحی بلوچ در این حزب فعال بودند.

در سال ۲۰۰۶، نواب اکبر بگتی، رهبر ملیگرای بلوچ، در عملیاتی ارتش پاکستان کشته شد. او پیشتر در مناصب دولتی فعالیت میکرد، اما در سالهای پایانی عمرش با دولت مخالف بود. مرگ او به گفته تحلیلگران باعث تشدید شورشها و افزایش خشونتها شد. در همان سال، بالاچ مری، فرزند خیربخش مری، نیز توسط ارتش پاکستان کشته شد. این رویدادها، آغاز مرحلهای جدید از مقاومت مسلحانه بلوچها را رقم زد.
افراسیاب ختک، سناتور پیشین و تحلیلگر مسائل منطقهای، معتقد است نفوذ ارتش در ساختار دولت پاکستان و آنچه او «پنجابیشدن» نظام سیاسی مینامد، باعث گرایش برخی بلوچها به فعالیت مسلحانه شده است. به گفته او، ارتش پاکستان ملیگرایان بلوچ و پشتون را تهدید میداند و تلاش میکند نفوذ آنان را محدود کند.
از سوی دیگر، دولت و ارتش پاکستان اتهام سرکوب قومی یا دخالت ارتش در سیاست به نفع گروه خاصی را رد میکنند. مقامهای رسمی میگویند فعالیتهای مسلحانه بلوچها و گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان تهدید امنیتی برای کشور هستند و دولت اقدامات قانونی و امنیتی علیه آنها انجام میدهد.
به طور کلی، گرچه دیدگاه تحلیلگران بلوچ و منابع رسمی پاکستان متفاوت است، واقعیت این است که حرکت بلوچها از فعالیت سیاسی به شورش مسلحانه تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله سیاست داخلی، امنیت و تحولات محلی شکل گرفته است.

چندپارچگی گروههای سیاسی و نظامی
بلوچها یک گروه واحد و یکپارچه مخالف مسلح حکومت پاکستان نیستند. ساختار نیروهای مسلح آنان پیچیده و پویاست و با گذشت زمان گروههای مختلف ظهور، ادغام و گاه فروپاشی کردهاند.
برخی تحلیلگران که وضعیت بلوچستان را از نزدیک دنبال میکنند، میگویند شورشیان بلوچ به شش دسته تقسیم میشوند.
این گروهها عمدتا اهداف مشابهی دارند و از ادبیات مشابهی برای توجیه فعالیتهای مسلحانه خود استفاده میکنند: «به دست آوردن استقلال و کنترل منابع و سرزمین خود».
افراسیاب ختک، تحلیلگر مسائل منطقه، میگوید: «از مهمترین گروههای مسلح فعال میتوان به ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای)، جبهه آزادیبخش بلوچستان (بیالاف) و گاردهای جمهوریخواه اشاره کرد.»
درگیریها چگونه افزایش یافتند
دهه ۱۹۷۰ آغاز مقاومت مسلحانه محدود در بلوچستان بود. اما ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای) بهعنوان تاثیرگذارترین گروه مسلح جداییطلب رسما در دهه ۲۰۰۰ شکل گرفت و از شاخههای مختلف جنبش مسلح بلوچ به وجود آمد.
«ارتش آزادیبخش بلوچستان» بعدها به شاخههای متعددی تقسیم شد. یکی از این شاخهها زیر نظر هربییار مری، که در بریتانیا زندگی میکند، فعالیت میکرد. شاخهای دیگر توسط اسلم اچو هدایت میشد که در سال ۲۰۱۸ در قندهار کشته شد.
همچنین، واحد انتحاری «بریگاد مجید» با ارتش آزادیبخش بلوچستان مرتبط است و بهعنوان یکی از بخشهای عملیاتی این گروه شناخته میشود.
«ارتش آزادیبخش بلوچ» یک چالش جدی امنیتی برای پاکستان است. ارتش آزادیبخش بلوچ و چند گروه مسلح بلوچ دیگر در پاکستان بهعنوان گروههای تروریستی شناخته شدهاند.
حملات هماهنگ هفتههای گذشته که چند شهر را برای مدتی در شوک فرو برد، عمدتا کار همین گروه بود.
برخی ناظران و تحلیلگران میگویند که در سالهای اخیر، بهویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، میزان هماهنگی میان این گروهها افزایش یافته است. به باور آنان، پیروزی طالبان به مبارزات بلوچها روحیه تازهای بخشیده و این تصور را تقویت کرده که تغییر امکانپذیر است.

رهبران و تشکیلات جداییطلبان
بالاچ مری یکی از نخستین رهبران ارتش آزادیبخش بلوچستان بود که در سال ۲۰۰۷ کشته شد.
پس از او، اسلم بلوچ تا ۲۰۱۸ رهبری گروه را بهعهده گرفت و سپس بشیر زیب رهبر آن شد.
ارتش آزادیبخش بلوچ در ایالت بلوچستان و مناطقی مانند کویته، گوادر، نوشکی و مکران فعال است. این گروه بارها مسئول حملات علیه نیروهای امنیتی پاکستان، خطوط راهآهن و پروژههای اقتصادی معرفی شده است.
بریگاد مجید: مسئول انجام حملات انتحاری است و شناختهشدهترین واحد این گروه به شمار میرود.
واحد فاتح: برای عملیات ویژه و حملات سریع بهکار گرفته میشود.
واحد عملیات تاکتیکی ویژه (استیاواس): عملیات هدفمند و پیچیده در سطح بالا را اجرا میکند.
واحد اطلاعاتی و رصد زِراب: فعالیتهای اطلاعاتی و نظارتی را پیش میبرد و در شناسایی اهداف نقش اساسی دارد.
ارتش آزادیبخش بلوچستان برای بسیاری از دیگر گروههای بلوچ، نقش یک پایه فکری و تشکیلاتی را ایفا میکند.
ایالات متحده امریکا و بریتانیا ارتش آزادیبخش بلوچ را یک گروه تروریستی میداند.
گروههای دیگر
جبهه آزادیبخش بلوچستان
این جبهه توسط یک پزشک به نام الله نظر بلوچ رهبری میشود که برای جدایی بلوچستان از پاکستان مبارزه میکند. اللهنظر بلوچ این گروه را از اوایل دهه ۲۰۰۰ رهبری میکند. این جبهه در مناطق مکران، توربات و سایر بخشهای جنوب بلوچستان نفوذ دارد.
این گروه عمدتا به جنگهای چریکی، کمینها و حملات هدفمند شناخته میشود و در جنوب و غرب بلوچستان فعالیت دارد.
شاخه مسلحانه حزب جمهوریخواه بلوچ
زیر نظر برهمداغ بگتی، نواسه نواب اکبر بگتی، فعالیت میکند و در میان برخی اعضای قبیله بگتی حمایت دارد. این شاخه پس از کشته شدن نواب اکبر بگتی در سال ۲۰۰۶ شکل گرفت.
برهمداغ بگتی در سالهای اخیر در سوئیس زندگی کرده و دولت سوئیس درخواست پناهندگی او را به دلیل ارتباط با فعالیتهای مسلحانه رد کرده است.
گارد آزادیبخش بلوچستان (بیالجی):
رهبری این گروه با بختیار دُنکی است. این تشکل شبکهای نسبتاً کوچک اما فعال دارد و در کنار سایر گروهها، در مناطق محدودی عملیات انجام میدهد.
ارتش متحد بلوچ (یوبیای):
رهبری این گروه با مهران مری است. هدف آن گرد هم آوردن عناصر مختلف مسلح بلوچ است و عمدتاً در برخی مناطق کوهستانی فعالیت میکند.
در سالهای اخیر، شمار گروههای کوچک و غیرمتمرکز جداییطلب بلوچ افزایش یافته است. این گروهها بهجای فرماندهی مرکزی، از طریق واحدهای محلی فعالیت میکنند.
دولت پاکستان معتقد است این گروهها نه تنها علیه نیروهای امنیتی حمله میکنند، بلکه پروژههای اقتصادی، خطوط راهآهن و زیرساختهای مهم را هدف میگیرند.
دولت پاکستان تاکید دارد که این گروهها نه جنبش سیاسی مشروع، بلکه عاملان ناآرامی و مرگومیر در بلوچستان میشوند.

از حملات ساده تا عملیات پیچیده و هماهنگ
جداییطلبان بلوچ میگویند از پیروزی طالبان در افغانستان و تاکتیکهای آنها الهام گرفتهاند. به جای حملات چریکی سریع و فرار، اکنون عملیاتهای مشترک، منظم و پیچیده انجام میدهند
در چند سال اخیر، گروههای بلوچ از حملات انتحاری نیز استفاده کردهاند.
حتی زنان برای انجام این حملات آموزش دیده و چندین عملیات انتحاری توسط زنان انجام شده است.
درگیریها در چهار سال گذشته، بعد از تسلط طالبان بر افغانستان، شدت گرفتند.
در سال ۲۰۲۵ ارتش آزادیبخش بلوچستان به قطار جعفر اکسپرس در منطقه مچِ بلوچستان حمله کرد.
در این حمله، صدها مسافر ــ از جمله بیش از یکصد نظامی پاکستانی ــ گروگان گرفته شدند.
این رویداد توجه نهتنها مردم منطقه، بلکه افکار عمومی جهان را نیز به خود جلب کرد.
حمله بیش از ۲۴ ساعت ادامه داشت. جنگجویان بلوچ در روز نخست، مردانی را که همراه زنان و کودکان بودند آزاد کردند. پس از آن، ارتش پاکستان عملیات نظامی علیه نیروهای مسلح بلوچ را با استفاده از بالگردها، پهپادها و نیروهای زمینی آغاز کرد.
منطقه، کوهستانی و دورافتاده است و دولت نیز به خبرنگاران اجازه حضور در محل را نداد. هر دو طرف مدعی کشتهشدن شمار زیادی از نیروهای مقابل شدند، اما منابع مستقل این ادعاها را تأیید نکردهاند.
اقامت بلوچها در افغانستان؛ پناهجو یا تهدید امنیتی علیه پاکستان؟
بهدلیل همسایگی افغانستان و بلوچستان، این دو منطقه همیشه با یکدیگر ارتباط و همکاری داشتهاند.
افغانستان برای بلوچها اهمیت ویژهای دارد. گروههایی از بلوچها در دهههای گذشته به افغانستان رفت و آمد داشتهاند.
حضور بلوچها در افغانستان موافقان و مخالفان خود را داشته است.
موافقان میگویند آنان با افزایش فشارهای نظامی در سرزمین خودشان، به افغانستان «پناه میآورند و مستحق پناهندگی شناخته میشوند.» سیاسیون پاکستان اما میگویند افغانستان نیروهای جداییطلبی را پناه داده که برای این کشور مشکلات امنیتی خلق میکنند.
اتحاد فرهنگی و مذهبی میان مردمان دو سوی مرز نیز قابل چشمپوشی نیست.
در حال حاضر صدها خانواده بلوچ در مناطق مختلف افغانستان زندگی میکنند.
اسکان بلوچها در افغانستان محدود به دو دهه اخیر نیست. هرگاه عملیات نظامی ارتش پاکستان در بلوچستان افزایش یافته، بلوچها ساکن افغانستان شدهاند.
تاریخپژوهان میگویند حکومت داکتر نجیبالله در دهه شصت خورشیدی از جداییطلبان بلوچ بیش از هر زمانی حمایت میکرد. این حمایت شامل اجازه اقامت، تسهیل رفتوآمد و تحمل نسبی میشد.
جان اچکزی، وزیر پیشین اطلاعات بلوچستان پاکستان به افغانستان اینترنشنال گفت در دوران ریاستجمهوری حامد کرزی، برهمداغ بگتی، رهبر جداییطلب بلوچ، آزادانه در کابل و قندهار فعالیت میکرد. به گفته آقای اچکزی «کرزی این موضوع را به مقامات امریکایی اذعان کرد، اما اقدامی علیه او انجام نداد.»
پاکستان میگوید هند و طالبان افغان از جداییطلبان حمایت میکنند
پاکستان بارها طالبان را متهم کرده است که به گروههایی مثل جداییطلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستانی که از خاک افغانستان به پاکستان حمله میکنند، پناهگاه امن داده است.
پاکستان معتقد است که طالبان در مهار این گروهها «اقدامات مؤثر و قابل راستیآزمایی» انجام نداده است و این مسأله امنیت پاکستان را تهدید میکند.
جنبشهای بلوچ اما میگویند طالبان با آنها همکاری نمیکند.
پس از گروگانگیری حدود ۴۰۰ نفر در یک قطار مسافری و کشتهشدن تعدادی از نیروهای امنیتی پاکستان، سخنگوی ارتش پاکستان رسما طالبان افغانستان را به حمایت از شبهنظامیان بلوچ متهم کرد و گفت که به آنها پناهگاه امن داده میشود. طالبان این اتهامات را رد کرده و اعلام کرده که هیچ عضو مسلح بلوچ در افغانستان حضور ندارد و ارتباطی با طالبان نداشته است.
پاکستان همچنین هند را به حمایت از ارتش آزادیبخش بلوچ متهم میکند، اما هند این ادعا را رد کرده است.
نقض حقوق بشر
براساس گزارش دیدهبان حقوق بشر در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، عبدالغفار لانگو، ۳۹ ساله، فعال ملیگرای بلوچ و همسرش از شفاخانهای در کراچی بیرون شدند اما با دو موتر وانت تویوتای سفید روبرو شدند.
حدود ۱۰ مرد لباس شخصی به آنها نزدیک شدند. یکی از آنها با تفنگچهای لانگو را زد و او بیهوش شد.
سپس او را داخل موتر کشیدند و با خود بردند.
خانواده عبدالغفار برای ثبت شکایت نزد پولیس رفتند. پولیس گفت لانگو بهدلیل فعالیتهای سیاسیاش بازداشت شده اما توضیح ندادند اتهامش دقیقا چیست یا در کجا زندانی است.
در اول جولای ۲۰۱۱، جسد لانگو در هتلی متروکه در بلوچستان پیدا شد. پولیس محلی اعلام کرد که آثار متعدد شکنجه وحشیانه در جسد دیده میشود.
این پرونده نمونهای از یک پدیده شوم و رایج در بلوچستان است: ناپدیدسازی اجباری.
دیدهبان حقوق بشر گزارش داد که مقامهای دولتی یا نمایندگان آنها افرادی را بازداشت میکنند سپس از آگاهی درباره سرنوشت آنان انکار میکنند.
ناپدیدسازیهای اجباری بازماندگان قربانیان را سالها یا دههها در رنج نگه میدارد. براساس قوانین بینالمللی، «ناپدیدسازیها» تا زمانی که اطلاعات به خانوادهها داده نشود یک «جرم ادامهدار» است.

دیدهبان حقوق بشر در گزارشی نوشت گروههای مسلح بلوچ مسئول بسیاری از قتلهای هدفمند، از جمله قتل معلمان و سایر فعالان آموزشی بودهاند.
این سازمان بینالمللی حقوق بشر گفته گروههای مسلح در سالهای اخیر به غیرنظامیان و کسبوکارهای غیربلوچ، و همچنین زیرساختهای گاز و انرژی حمله کردهاند.
دیدهبان حقوق بشر در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ دهها مورد از ناپدیدسازی اجباری را مستند کرد که تاکنون ادامه دارد. این سازمان در آن زمان نوشت نیروهای امنیتی پاکستان، بهویژه آیاسآی نیز بلوچهای قومی مشکوک به مشارکت در جنبش ملیگرای بلوچ را برای ناپدیدشدن اجباری هدف قرار دادهاند.
بنابراین هم آیاسآی و هم جداییطلبان بلوچ به نقض حقوق بشر در بلوچستان متهماند.
در واکنش به شورش جداییطلبان بلوچ، جوخههای مرگی در منطقه ایجاد شده که صدها بلوچ را بازداشت و سپس کشتهاند؛ روشی که گروههای حقوق بشری آن را تاکتیک «بکش و رها کن» مینامند. فعالان بلوچ، آیاسآی را متهم میکنند که در سازماندهی این جوخه مرگ دست دارد.
دیدهبان حقوق بشر در گزارشی در سال ۲۰۱۱ گفت: «این مقابله با شورش نیست؛ این بربریت است.»
قتلهای هدفمند و خشونتهای مسلحانه، شکنجه و بدرفتاری در بازداشتگاهها، محدودیت آزادی بیان و فعالیت سیاسی، تجاوز به حقوق اقتصادی و اجتماعی، آزار و اذیت قبیلهای و تبعیض نژادی و بازداشتهای خودسرانه از دیگر مشکلات حقوق بشری در بلوچستان است.

زنان و رهبری جنبشهای مدنی
جنبشهای مدنی بلوچهای پاکستان عمدتا حول حقوق سیاسی، حقوق فرهنگی و اجتماعی، و عدالت برای قربانیان ناپدیدسازیهای اجباری و خشونتهای دولتی شکل گرفتهاند. این جنبشها بهطور عمومی غیرمسلح و مدنی هستند و اهدافی مثل اصلاحات سیاسی، شفافیت در مدیریت منابع و پایان دادن به سرکوب سیاسی را دنبال میکنند.
کمیته همبستگی بلوچ، جنبشهای حقوق بشر و مدنی و جنبشهای دانشجویی و جوانان از مهمترین حرکتهای مدنی در بلوچستان هستند.
افراسیاب ختک، آگاه مسایل منطقهای، میگوید که بهدلیل برخورد نابرابر دولت پاکستان، مادران، خواهران و زنان جوانان ناپدیدشده در بلوچستان به صحنه آمدهاند.
هزاران زن در سازمانی به نام «کمیته همبستگی بلوچ» تحت رهبری ماهرنگ بلوچ با شجاعت در راهپیماییها شرکت میکنند و صدها هزار بلوچ در این حرکت حضور دارند.
این «بزرگترین قیام مردمی» در تاریخ بلوچها خوانده میشود. مانند کردها، زنان بلوچ نیز بهطور گسترده در مبارزات ملی و مردمی مشارکت دارند.
جنبش مدنی بلوچستان چهرههایی نیز دارند که در منطقه شناخته شده هستند. ماهرنگ بلوچ، فعال حقوق بشر و عضو برجستهٔ جنبشهای مدنی بلوچ در پاکستان است که بهویژه در زمینه دفاع از حقوق خانوادههای قربانیان ناپدیدسازیهای اجباری و خشونتهای دولتی شناخته میشود.
گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر او را بهعنوان یکی از رهبران اعتراضات صلحآمیز بلوچها معرفی میکنند، از جمله در سازماندهی راهپیمایی طولانی بلوچ که هدفش جلب توجه به قتلها و ناپدیدسازیهای خودسرانه در بلوچستان بود.


دفتر کنترل دارایی های خارجی در وزارت خزانه داری آمریکا (اوفاک) اعلام کرد که در ارتباط با حزبالله لبنان، از گروههای نیابتی جمهوری اسلامی، تحریمهایی را علیه دو شخص حقیقی، چهار شرکت و دو کشتی اعمال کرده است.
بر اساس گزارش سهشنبه ۲۱ بهمن سایت وزارت خزانهداری آمریکا، این تحریمها، افراد و شرکتها و کشتیهای فعال در خرید، حملونقل و تبادلات مالی از جمله طلا را هدف میگیرد و با هدف قطع مسیرهای تامین مالی حزبالله از طریق ایران اعمال شده است.
بر اساس این گزارش، آندری ویکتوروویچ بوریسوف، شهروند روسیه، و محمد ماجد محمدنایف، شهروند لبنان، مشمول تحریمهای ثانویه طبق مقررات تحریمهای مالی گروه حزبالله لبنان شدهاند.
همچنین شرکتهای «بریلیانس ماریتایم ونچورز» از پاناما، «جودسارل» از لبنان، «پلاتینیوم گروپ» از جمهوری آذربایجان، و « سی سرف لیمیتد» از ترکیه مشمول تحریمهای ثانویه طبق مقررات تحریمهای مالی حزبالله قرار گرفتهاند.
دو کشتی به نامهای «بریلیانس» با پرچم پاناما و «لارا» با پرچم سنت کیتس و نویس نیز بر این اساس مشمول تحریم شدهاند.
فهرست افراد و اشخاص بلوکهشده و اتباع خاص در وزارت خزانهداری آمریکا، شامل افراد، نهادها، کشتیها و هواپیماهایی است که اتباع آمریکایی از انجام هرگونه معامله با آنها منع شدهاند.
این فهرست توسط دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا تهیه و بهروز رسانی میشود تا تروریستها، قاچاقچیان مواد مخدر و افراد درگیر در فعالیتهای تهدیدکننده سیاست خارجی و امنیت ملی ایالات متحده را هدف قرار دهد و داراییهای آنها در ایالات متحده را مسدود و معاملات آنها را محدود کند.
پیش از این، وزارت خزانهداری آمریکا ۱۵ آبان سال گذشته، سه عضو حزبالله لبنان، اسامه جابر و محمد جعفر محمد قصیر، هر دو شهروند لبنان، و سامر کَسبار، شهروند سوریه، را در ارتباط با حمایت از خلعسلاح این گروه نیابتی جمهوری اسلامی تحریم کرده بود.
وزارت خزانهداری آمریکا در بیانیه خود، دلیل تحریم این افراد را «دستداشتن در تراکنشهای مالی و نقلوانتقال پول برای گروه حزبالله» اعلام و آنها را متهم کرده بود که با استفاده از موسسات صرافی، دهها میلیون دلار را از ایران برای این سازمان شبهنظامی منتقل کردهاند.
در همین ارتباط، جان هرلی، معاون وزارت خزانهداری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات مالی، ۱۸ آبان گفته بود که جمهوری اسلامی امسال با وجود تحریمها، حدود یک میلیارد دلار برای حزبالله ارسال کرده است.
پس از آن، آمریکا ۲۱ آبان با اعلام این که جمهوری اسلامی با وجود تحریمها حدود یک میلیارد دلار به حزبالله لبنان ارسال کرده است، از مقامات لبنانی خواست خلع سلاح این گروه و قطع جریان مالی از تهران را در اولویت قرار دهند.
همچنین مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، ۲۸ آذر با تاکید بر خلع سلاح حزبالله لبنان گفت که بیشتر کشورهای منطقه درباره این گروه نگران هستند و آن را عامل نفوذ جمهوری اسلامی میدانند.

از زمان آغاز ریاستجمهوری دوباره دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو بارها راهی آمریکا شده است. سفرهایی که از مدیریت جنگ غزه تا نگرانیها درباره مذاکرات ایران و آمریکا را در بر میگیرد و نشان میدهد رابطه واشینگتن-تلآویو بیش از همیشه به دیپلماسی بحران و تصمیمهای شخصی گره خورده است.
آنچه در ادامه میآید، مروری است بر سفرهای نخستوزیر اسرائیل به آمریکا در دولت دوم ترامپ، تا سفر او در فوریه ۲۰۲۶.
سفر اول: آغاز فصل تازه رابطه با کاخ سفید (چهارم فوریه ۲۰۲۵)
نتانیاهو نخستین رهبر خارجی بود که پس از آغاز به کار دولت دوم ترامپ به واشینگتن رفت و در کاخ سفید با او دیدار کرد. این سفر در شرایط برقراری آتشبسی شکننده در غزه انجام شد، در حالی که گفتوگوها درباره گروگانها و آینده اداره غزه در جریان بود.
محور اصلی دیدار، تثبیت روابط اسرائیل با دولت جدید آمریکا و هماهنگی درباره جنگ و آتشبس در غزه بود.
رسانهها این سفر را تلاشی برای تقویت پیوند نتانیاهو با دولت جدید ترامپ دانستند.
سفر دوم: نهادینه کردن حمایت ترامپ در چند جبهه (هفتم آوریل ۲۰۲۵)
کاخ سفید این ملاقات را بهعنوان «دومین دیدار نتانیاهو در کاخ سفید» ثبت کرد؛ نشانهای از آنکه ارتباط مستقیم دو رهبر بهسرعت به یک کانال دائمی بدل شده است.
این سفر در راستای تلاش نتانیاهو برای تثبیت حمایت واشینگتن در چند پرونده همزمان ارزیابی شد: ادامه جنگ غزه، ترتیبات امنیتی پس از آن و از سرگیری رویکرد «فشار حداکثری» آمریکا علیه ایران.
بازگشت این سیاست در هفتههای نخست دولت جدید ترامپ در پوشش رسانهای نیز بازتاب داشت.
سفر سوم: پس از جنگ ۱۲روزه؛ از مدیریت غزه تا تثبیت روایت پیروزی (هفتم و هشتم ژوئیه ۲۰۲۵)
سفر نتانیاهو به آمریکا در هفتم و هشتم ژوئیه ۲۰۲۵، نخستین دیدار او با ترامپ پس از پایان جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و جمهوری اسلامی بود و از همین رو، ماهیتی متفاوت با سفرهای پیشین داشت.
اگرچه در سطح رسمی، محورهایی چون آتشبس غزه و سرنوشت گروگانها همچنان در دستور کار قرار داشت، اما لحن دیدارها آشکارا پساجنگی بود و بر «بازدارندگی احیاشده» و «ارسال پیام روشن به دشمنان منطقه» تاکید میکرد.
در این مقطع، تهران خلاف سفرهای پیشین، نه بهعنوان یک نگرانی بالقوه یا موضوعی برای گفتوگوهای پشت درهای بسته، بلکه به مثابه بازیگری که پیام جنگ را دریافت کرده، بهطور مستقیم در روایتهای رسانهای و سیاسی حضور یافت.
ثبت جداگانه شام کاری هشتم ژوئیه در تقویم کاخ سفید و اقدام نمادین نتانیاهو در ارائه نامه پیشنهاد نامزدی ترامپ برای جایزه صلح نوبل، بخشی از همین تلاش برای تثبیت شراکت راهبردی و نمایش پیروزی مشترک بود. سفری که کارکرد نمادینِ تحکیم روایت پساجنگ و موازنه بازدارندگی به نفع محور آمریکا-اسرائیل را داشت.
نتانیاهو پس از دومین دیدار این سفر خود با ترامپ، در اشاره به جنگ با جمهوری اسلامی گفت با رییسجمهوری آمریکا درباره «پیامدها و فرصتهای ناشی از پیروزی بزرگ» گفتوگو کرده است.
سفر چهارم: از تریبون سازمان ملل تا دیدار پشت درهای بسته در واشینگتن (۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵)
نتانیاهو پس از حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، به واشینگتن رفت و در کاخ سفید با ترامپ دیدار کرد.
این سفر، هم ابعاد چندجانبه داشت و هم مستقیما به کانال دوجانبه آمریکا و اسرائیل پیوند خورد.
در همین زمان، گزارشهایی از «طرح مورد حمایت آمریکا برای غزه» منتشر شد که بازتابدهنده نقش فعال واشینگتن در مدیریت بحران بود.

سفر پنجم: دیپلماسی شخصی در اقامتگاه مارالاگو (۲۹ دسامبر ۲۰۲۵)
در پایان سال ۲۰۲۵، نتانیاهو در اقامتگاه ترامپ در مارالاگو، واقع در پام بیچ فلوریدا با او دیدار کرد.
این بار دیدار در خارج از چارچوب رسمی کاخ سفید برگزار شد، که نشانهای از پررنگتر شدن روابط شخصی و وجه نمادین و نمایشی این دیپلماسی بود.
برخی تحلیلگران معتقد بودند رویکرد سختگیرانه نتانیاهو با تمایل ترامپ به مهار بحرانها از طریق توافقهای کنترلشده، میتواند منشاء تنش میان دو طرف شود.
سفر ششم: از محور غزه به محور ایران در گفتوگوهای هستهای (۱۰ فوریه ۲۰۲۶)
سفر فوریه ۲۰۲۶ در فضایی متفاوت صورت خواهد گرفت. نگرانی اسرائیل از روند مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی و تلاش نتانیاهو برای گسترش دامنه هر توافقی به مسائل موشکی و نیروهای نیابتی، محور اصلی این دیدار است.
همزمان، اختلافها بر سر کرانه باختری نیز در دستور کار قرار دارد.
خبرگزاری رویترز ۹ فوریه (۲۰ بهمن) گزارش داد کاخ سفید بار دیگر مخالفت ترامپ با الحاق کرانه باختری را اعلام کرده است؛ مسالهای که احتمالا در گفتوگوها مطرح خواهد شد.
همچنین گزارش شده دولت ترامپ قصد دارد ۱۹ فوریه نشستی سطح بالا درباره ابتکار خود در قبال غزه برگزار کند و سفر نتانیاهو میتواند برای تاثیرگذاری بر جهتگیری این ابتکارها باشد.
تثبیت دیپلماسی رهبرمحور در سایه بحرانهای پیدرپی
تکرار این سفرها بهجای روابط معمول دیپلماتیک، نشانگر وجود بحرانی چندلایه است.
از فوریه ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶، فاصله کوتاه میان دیدارهای ترامپ و نتانیاهو، حاکی از آن است که مدیریت پروندههای اسرائیل از سطح اداری و سفارتی فراتر رفته و به گفتوگوهای مستقیم رهبران تبدیل شده است. الگویی که معمولا در دوران جنگها و مذاکرات مهم شکل میگیرد.
محل دیدارها نیز معنای سیاسی خاص خود را دارد: از جلسات رسمی کاخ سفید در اوایل سال تا دیدار شخصی در مارالاگو. این تغییر مکان نشان میدهد مؤلفههای سیاست داخلی آمریکا و سبک شخصی ترامپ، نقش برجستهتری یافتهاند.
در نهایت، مسیر موضوعی دیدارها از غزه به ایران تغییر یافته، هرچند نقطه اتصال همه آنها، تلاش برای مدیریت نظم منطقهای جدید در خاورمیانه است.

محمد اسلامی، رییس سازمان انرژی اتمی، با تاکید بر این که خروج اورانیوم غنی شده از ایران یا انتقال آن در دستور کار مذاکرات نبوده، گفت موضوع رقیقسازی اورانیوم با غنای ۶۰ درصد تنها در صورتی قابل بررسی است که در مقابل آن، تمامی تحریمها بهطور کامل لغو شود.
اسلامی دوشنبه ۲۰ بهمن تاکید کرد گمانهزنیها درباره خروج یا رقیقسازی اورانیوم ۶۰ درصد، «تولید محتوا توسط عناصر فشار» است.
او افزود اگرچه ممکن است برخی کشورها پیشنهادهایی را برای کمک به روند گفتوگوها ارائه کرده باشند، اما «چنین موضوعی در مذاکرات بحث نشده» است.
رییس سازمان انرژی اتمی همچنین درباره احتمال ارجاع پرونده جمهوری اسلامی به شورای امنیت گفت این موضوع به «اراده سیاسی و صداقت طرف مقابل» بستگی دارد و افزود تاکنون با وجود بازرسیهای گسترده، هیچ گزارشی مبنی بر عدم انطباق فعالیتهای ایران ارائه نشده و موضوعات مطرحشده، «سیاسی بوده» است.
این در حالی است که آژانس بینالمللی انرژی اتمی خرداد ۱۴۰۴ اعلام کرد تهران به تعهدات خود ذیل توافقات پادمانی بهطور کامل «پایبند نبوده» است.
این نتیجهگیری یک اظهارنظر سیاسی نبود، بلکه بهعنوان یافته فنی و حقوقی در قالب قطعنامه شورای حکام صادر شد.
آژانس گفت ایران توضیحات معتبر و قابل راستیآزمایی درباره ذرات اورانیوم کشفشده در چند سایت اعلامنشده ارائه نکرده و این موضوع بهصراحت بهعنوان «عدم همکاری کافی و عدم پایبندی» توصیف شد.
پزشکیان به دنبال برد-برد
مسعود پزشکیان، رییس دولت چهاردهم، ۲۰ بهمن با تاکید بر این که «ایران مذاکره برابر و برد-برد را میپذیرد»، گفت: «دور جدید مذاکرات هستهای با حمایت همسایگان، فرصت خوبی برای حلوفصل عادلانه است؛ به شرطی که طرفین بدون زیادهخواهی، متعهد باشند.»
پزشکیان افزود: «ما بهدنبال تضمین حقوق خود درباره رفع تحریمهای ظالمانه هستیم.»
او تاکید کرد: «دور جدید مذاکرات هستهای که با کمک و حمایت همسایگان ما در کشور عمان آغاز شده، فرصت بسیار خوبی برای حل و فصل عادلانه، منطقی، منصفانه و مرضی الطرفین این مسئله است.»
این در حالی است که اوفیر آکونیس، کنسول اسرائیل در نیویورک، ۱۹ بهمن با اشاره به این که باید مانع دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای شد، گفت: «اما تصمیم هر اقدام نظامی احتمالی آمریکا با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا است.»
آکونیس افزود تهران نشانهای از مصالحه نشان نداده و اسرائیل معتقد است ایران حتی پس از جنگ ۱۲ روزه، توان هستهای خود را حفظ کرده است.
همزمان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، ۲۰ بهمن اعلام کرد: «دیوار بیاعتمادی نسبت به آمریکا وجود دارد.»
او گفت: «به دنبال مذاکرات واقعی برای رسیدن به نتیجه هستیم، به شرطی که طرف مقابل ما هم جدیت داشته باشد.»
عراقچی تاکید کرد: «امیدواریم اعتماد لازم برای این که مذاکرات به نتیجه برسد، به وجود بیاید.»
پیش از این و در ۱۹ بهمن، وندی شرمن، معاون سابق وزیر خارجه آمریکا، گفت که با توجه به سابقه عراقچی، هیات آمریکایی مذاکرات دشواری با جمهوری اسلامی پیش رو دارد.
او با اشاره به این که حفظ گزینه نظامی ضروری است و احتمال جنگ بسیار جدی است، افزود: «ترامپ خواهان پیروزی سریع است، اما چنین نتیجهای بعید است.»

ارتش اسرائیل در بیانیهای از بازداشت یک عضو ارشد گروه «الجماعه الاسلامیه» در عملیاتی شبانه در جنوب لبنان خبر داد.
بر اساس این بیانیه، سربازان لشکر ۲۱۰ «باشان»، زیرمجموعه نیروی زمینی اسرائیل، این فرد را شامگاه یکشنبه ۱۹ بهمن داخل ساختمانی در منطقه کوه دوو در نزدیکی مرز اسرائیل دستگیر کردند.
ارتش اسرائیل افزود اطلاعات بهدستآمده در هفتههای اخیر درباره این عضو الجماعه الاسلامیه، در نهایت به تصمیمگیری برای اجرای این عملیات منجر شد.
پایگاه خبری تایمز اسرائیل دوشنبه ۲۰ بهمن نوشت الجماعه الاسلامیه یک گروه سنی است که بخشی از شبکه سیاسی گستردهتر اخوانالمسلمین به شمار میآید.
شاخه نظامی این گروه با نام «نیروهای الفجر» که در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت، در جریان جنگ اخیر میان اسرائیل و حزبالله، بارها از خاک لبنان اسرائیل را هدف قرار داد و اغلب در هماهنگی با این گروه نیابتی جمهوری اسلامی دست به اقدام زد.
انتقال عضو الجماعه الاسلامیه به خاک اسرائیل
ارتش اسرائیل فرد دستگیرشده را عضو ارشد الجماعه الاسلامیه توصیف کرد، اما توضیحات بیشتری در مورد او ارائه نداد.
در ادامه این بیانیه آمده است این فرد «بازداشت و برای انجام بازجوییهای بیشتر به خاک اسرائیل منتقل شد. همچنین در ساختمان محل دستگیری او سلاحهایی کشف شد».
ارتش اسرائیل هشدار داد الجماعه الاسلامیه «در طول جنگ توان عملیاتی خود را گسترش داد و همچنان در تلاش است فعالیتهای تروریستی علیه دولت اسرائیل و شهروندان آن را در جبهه شمالی پیش ببرد».
در سوی دیگر، الجماعه الاسلامیه با انتشار بیانیهای هویت عضو دستگیرشده خود را عطوی عطوی اعلام کرد و گفت نیروهای اسرائیلی پس از نفوذ به منطقه حاصبیا و «ایجاد رعب و وحشت، او را از منزلش ربودند و خانوادهاش را مورد ضرب و شتم قرار دادند».
این گروه از دولت لبنان خواست برای آزادی عطوی و دیگر افرادی که به دست اسرائیل بازداشت شدهاند، بکوشد و بر لزوم توقف «نقض» آتشبس از سوی اسرائیل تاکید کند.
الجماعه الاسلامیه افزود در صورت «وارد آمدن هرگونه آسیبی» به عطوی، مسئولیت آن بر عهده اسرائیل خواهد بود.
پیشتر در هشتم آذر، شبکه کان به نقل از یک منبع آگاه گزارش داد چند مهاجم وابسته به الجماعه الاسلامیه که در جنوب سوریه بازداشت شدهاند، به دریافت کمک مالی از جمهوری اسلامی، حماس و حزبالله اعتراف کردهاند.
اسرائیل و لبنان آذرماه ۱۴۰۳ برای برقراری آتشبس و اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد به توافق دست یافتند.
اسرائیل در طول ماههای گذشته بارها حزبالله را به نقض توافق آتشبس متهم کرده و حملاتی را علیه مواضع و نیروهای این گروه تدارک دیده است.
ارتش اسرائیل ۲۰ بهمن در حملهای هوایی یکی از نیروهای حزبالله را در شهر یانوح در جنوب لبنان هدف قرار داد.
ششم بهمن نیز در حمله هوایی ارتش اسرائیل به منطقه بازوریه در جنوب لبنان محمد الحسینی، رییس واحد توپخانه حزبالله، کشته شد.







