رقص در تدفین کشتهشدگان، جایی که دنیا چشم به ایران دوخت

در زمستانی که خیابانهای ایران به صحنه ایستادگی بدل شد و شمار کشتهشدگان از هر موج اعتراضی پیشین فراتر رفت، ایران دیگر در حاشیه خبرها نماند.

در زمستانی که خیابانهای ایران به صحنه ایستادگی بدل شد و شمار کشتهشدگان از هر موج اعتراضی پیشین فراتر رفت، ایران دیگر در حاشیه خبرها نماند.
تداوم حضور مردم، قتلعام رژیم جمهوری اسلامی و شکستن سکوت تحمیلی حکومت از سوی مردم، رسانههای جهان را واداشت از روایتهای گذرا عبور کنند و به همراهی آشکار با مبارزه مردم ایران برسند؛ جایی که ایران از یک خبر منطقهای به مسالهای جهانی تبدیل شد.
تا همین یک ماه پیش بود که خبرهای ایران در رسانههای بینالمللی، حتی در بزنگاههای مهم، اغلب در اندازههای خبر و یا تحلیل سیاسی و در کنار دیگر تحولات جهانی منتشر میشد. ایران معمولا یکی از چند خبر خاورمیانهای بود؛ گاه ذیل پرونده هستهای، گاه در حاشیه تنشهای منطقهای یا رقابت قدرتها. در واقع توجه رسانهای به ایران، مقطعی و وابسته به رویداد بود.
اما زمستان ۱۴۰۴ این الگو را شکست. تداوم حضور مردم در خیابانها، عبور اعتراضها از مطالبات اقتصادی به خواست صریح تغییر حکومت، و از همه مهمتر کشتاری با ابعادی کمسابقه، که بیش از سیهزار ایرانی به دست عوامل جمهوری اسلامی به قتل رسیدن، ایران را از حاشیه به متن رسانههای جهانی کشاند.

آنچه امروز دیده میشود، صرفا پوشش یک بحران نیست؛ بلکه بازتاب حساس شدن وجدان رسانهای جهان نسبت به مبارزه مردم ایران است. این توجه، بیش از آنکه محصول شوک باشد، نتیجه استمرار است: استمرار اعتراض، استمرار هزینه دادن، و استمرار روایتهایی که دیگر قابل پنهانکردن نبودند و بدون شک بازیگر اصلی آن مردم ایران بودند.
حالا کافی است سری به رسانههای غیر فارسی بزنید، رسانههای جریان اصلی جهان، از آمریکا تا اروپا تا آسیا اکنون ایران را نه فقط بهعنوان یک خبر، بلکه بهمثابه یک لحظه تاریخی روایت میکنند.
در ایالات متحده، تمرکز رسانهها عمدتا بر مقیاس کشتار، آمار قربانیان و مسئولیت ساختار قدرت بوده است. «واشینگتنپست» در گزارشی با عنوان «کشتار معترضان در ایران به سطحی کمسابقه رسیده است» تلاش میکند سرکوب ایران را در یک چارچوب تطبیقی قرار دهد؛ در کنار تیانآنمن چین، حما در سوریه و دیگر نمونههای بزرگ سرکوب دولتی. این روزنامه نشان میدهد که آنچه ایران را متمایز میکند، صرفا تعداد قربانیان نیست، بلکه گستره جغرافیایی و همزمانی خشونت در سراسر کشور است.
«نیویورک تایمز» با مقاله تحلیلی «در شمارش کشتهشدگان ایران، تصویری از خشونت عریان» پا را فراتر میگذارد و نشان میدهد نبرد بر سر اعداد، خود بخشی از نبرد مشروعیت است. این مقاله یادآوری میکند که حتی پایینترین برآوردها نیز از توسل حکومت به سطحی از خشونت حکایت دارد که در دهههای اخیر کمسابقه است؛ خشونتی که نه برای مهار بحران، بلکه برای بقا به کار گرفته شده است.
در سوی دیگر طیف رسانهای آمریکا، «فاکس نیوز» با گزارش «اسناد فاششده، طرح مرگبار محرمانه خامنهای برای سرکوب اعتراضهای ایران را افشا میکند» بر وجه امنیتی ماجرا دست میگذارد. این روایت، سرکوب را نه واکنشی آنی، بلکه اجرای برنامهای از پیش طراحیشده معرفی میکند؛ برنامهای که پس از اعتراضهای سالهای گذشته تدوین شده و در خیزش ۱۴۰۴ بهطور کامل به اجرا درآمده است.

در مقابل این نگاههای دادهمحور و امنیتی، «ایبیسی نیوز» زاویهای انسانیتر انتخاب کرده است. گزارش این شبکه با عنوان «در حالی که ایران به دنبال گفتوگو با آمریکا است، خانوادههای کشتهشدگان و ناپدیدشدگان از نقض حقوق بشر میگویند» تضادی عمیق را به تصویر میکشد: دیپلماسی در بالا، و سوگ حلنشده در پایین. روایت مادران، خانوادهها، شاهدان عینی و جستوجوی اجساد، سیاست را از سطح بیانیهها به سطح زندگی روزمره میکشاند.
در اروپا، تمرکز رسانهها بیشتر بر بدن ایرانیان تیر خورده معترضی که بر روی هم تلنبار شده، خیابان و تجربه زیسته خشونت است. «تلگراف» در گزارشی با عنوان «با مسلسل مردم را درو کردند؛ کشتار مورد تایید حکومت در ایران چگونه رقم خورد» تصویری شوکآور از تغییر تاکتیک حکومت ارائه میدهد. این گزارش از عبور نیروهای امنیتی از منطق کنترل جمعیت به منطق عملیات نظامی علیه غیرنظامیان میگوید؛ از استفاده از سلاحهای سنگین تا قتل در بازداشت و دشواری تحویل اجساد به خانوادهها.
«گاردین» اما مسیری متفاوت را دنبال میکند. این روزنامه در مقالهای که به آیینهای تدفین و سوگواری میپردازد، نشان میدهد چگونه رقص، آواز و تجمع بر مزار کشتهشدگان به کنشی سیاسی بدل شده است. در این روایت، حتی مرگ نیز از کنترل حکومت خارج میشود و به زبان مقاومت تبدیل میگردد؛ جایی که بدن و حافظه جمعی، جایگزین شعار میشوند.

در سطحی نمادینتر، «تایم» با اختصاص جلد خود به ایران و انتشار مجموعهای از مقالات با قلم پنج نویسنده ایرانی، خیزش ۲۰۲۶ را نه یک بحران مقطعی، بلکه مسالهای اخلاقی و تاریخی برای جهان معرفی میکند. تیتر «بعد از آیتاله» بیانگر این نگاه است: ایران بهعنوان نقطهای که گذشته و آینده به هم رسیدهاند و این رسانه با روایت پنج نویسنده ایرانی از فردایی بدون جمهوری اسلامی میگوید.
اگر این روایتها را کنار هم بگذاریم، تصویری روشن شکل میگیرد. رسانههای آمریکایی بیشتر بر آمار، اسناد و مسئولیت سیاسی تمرکز دارند؛ رسانههای اروپایی بر حضور، مقاومت و کشتار حاکمیت و فرهنگ مقاومت. این دو رویکرد مکمل یکدیگرند و در کنار هم تصویری میسازند که دیگر قابل انکار نیست.
ایران امروز فقط موضوع سیاست خاورمیانه نیست. آنچه توجه جهان را برانگیخته، ایستادگی مردمی است که با وجود کشتار، میدان را ترک نکردهاند. همین تداوم حضور، همین هزینه انسانی، و همین شکستن روایت رسمی قدرت، باعث شده رسانههای جهان در حال ثبت و بازتاب انقلاب مردمی ایرانیان باشند. چیزی که در بسیاری از رسانههای غیر فارسی و جریان اصلی جهان دیده میشود نه فقط یک روایت در چهارچوب کی، کجا و چگونه خوانده میشود بلکه یک باور جهانی در واقعهای انسانی است. روایتی که همه چشمها به بازیگران این روایت دوخته شده: مردم ایران!