شهروندان در پیامهایی به ایراناینترنشنال از کوچکتر شدن سفرههای غذایی، گرانی و دشواری تامین هزینههای زندگی خبر میدهند. بسیاری از این پیامها از استیصال و ناتوانی در تامین مایحتاج روزانه حکایت دارد.
جزییات بیشتر با لیلا سعادتی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال:
موج جدید حملات متقابل جمهوری اسلامی و اسرائیل با واکنش گسترده شهروندان مواجه شده است. خشم از اولویت یافتن حزبالله بر منافع ایرانیان، نگرانی از قطع دوباره اینترنت، خستگی از جنگ و پیامدهایش و امیدواری به سقوط جمهوری اسلامی، محور پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال است.
جمهوری اسلامی شامگاه یکشنبه ۱۷ خرداد در پاسخ به آنچه «نقض آتشبس در لبنان» خواند، به اسرائیل حمله کرد.
ارتش اسرائیل ۱۶ خرداد اعلام کرد در طول آخر هفته «حدود ۱۵۰ زیرساخت سازمان تروریستی حزبالله» را در جنوب لبنان هدف حمله قرار داده است. ساعاتی پیش از حمله تهران، اسرائیل بار دیگر مواضع این گروه نیابتی جمهوری اسلامی را در ضاحیه بیروت هدف قرار داد.
در واکنش به این حملات و با وجود درخواست دونالد ترامپ، اسرائیل صبح دوشنبه ۱۸ خرداد به پتروشیمی کارون حمله کرد. ظهر دوشنبه نیز گزارشهایی از هدف قرار گرفتن نقاطی در تهران منتشر شد.
مسئولیت مطلق جمهوری اسلامی در آغاز دوباره جنگ
مرور دهها پیام ارسالی از شهرهای مختلف ایران نشان میدهد مخاطبان، جمهوری اسلامی را مسئول آغاز این دور از تنشها میدانند و معتقدند هزینه تصمیمهای حکومت بار دیگر بر دوش مردم عادی گذاشته شده است.
مخاطبی از مشهد نوشت: «اینها خودشان مقصرند و جنگ را آغاز کردند تا بعدا بهانهتراشی کنند.»
شهروندی دیگر نیز گفت جمهوری اسلامی به پایان خود نزدیک شده است و سپاه پاسداران با این اقدامات، روند نابودی آن را تسریع میکند.
در همین راستا، شماری از شهروندان با ابراز خوشحالی از اشتباه استراتژیک حکومت، تشدید فشار متقابل بر جمهوری اسلامی را فرصتی برای تضعیف یا پایان ساختار سیاسی موجود توصیف کردند.
این مخاطبان با تاکید بر آنچه نادانی جمهوری اسلامی خواندند، ابراز امیدواری کردند اسرائیل در تلافی، حملات نظامی خود را به حکومت شدت ببخشد و در نهایت، فرصتی تازه برای «بازپسگیری ایران» از سوی مردم فراهم شود.
یکی از محورهای تکرارشونده در پیامها، اولویت دادن حکومت به منافع گروههای نیابتی خارجیاش بر جان و سرنوشت مردم ایران است.
بسیاری صراحتا این پرسشها را مطرح کردند که «لبنان چه ارتباطی به ما دارد؟» و «چرا جمهوری اسلامی بهخاطر یک گروه خارجی وارد جنگ شده است؟»
شهروندی در همین زمینه نوشت: «جمهوری اسلامی آشکارا نشان میدهد لبنان برایش از جان مردم ایران و خودِ ایران مهمتر است. اگر به همان اندازه که طرفدار لبنان است حامی مردم کشور خود بود، ما این همه رنج و مشکل نداشتیم.»
شکاف میان سیاست منطقهای حکومت و آنچه «محور مقاومت» میخواند، با اولویتهای جامعه، حدود یک دهه پیش تشدید شد و راهش را به شعارهای اعتراضی هم باز کرد.
«نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران» شعاری بود که نخستینبار به شکل گسترده در جریان اعتراضات موسوم به «جنبش سبز» و تجمعات شهریور سال ۱۳۸۸ از سوی معترضان به تقلب در انتخابات ریاستجمهوری سر داده شد.
این شعار بعدها در اعتراضات سالهای ۱۳۹۶، آبان خونین ۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴ هم تکرار شد.
با آغاز دور تازه حملات جمهوری اسلامی به اسرائیل در دفاع از حزبالله، شهروندان بار دیگر این سیاست را هزینهای تحمیلی از سوی حکومت بر ایرانیان خواندند.
در این پیامها، مسیرهای پروازی بسته و احتمال اختلال بیشتر اقتصادی و تشدید تحریمها، همه به عنوان «نتیجه مستقیم این تصمیم ایدئولوژیک» دیده میشوند.
اولین ضربه حملات جمهوری اسلامی به مردم: اختلال در اینترنت
دهها شهروند از شامگاه یکشنبه گزارش دادند همزمان با پرتاب موشکهای جمهوری اسلامی به سوی اسرائیل، اینترنت بخشهایی از کشور با اختلال و کندی مواجه شده است.
قطع دوباره و طولانیمدت اینترنت و انزوای ایرانیان در میان تنش نظامی، نگرانی جدی بسیاری از شهروندان است.
شهروندی یادآوری کرد: «آیا این حق ماست که هر سه ماه یک بار اینترنتمان قطع شود؟»
در این میان، برخی ساکنان استانهای حاشیه خلیج فارس و طبقات فرودست جامعه، بهطور ویژه بر آسیبپذیری خود تاکید کردند.
شهروندی ساکن یکی از شهرهای جنوبی کشور گفت علاوه بر نگرانی از قطع شدن اینترنت، از قطع شدن چندساعته آنتن تلفن همراه نیز نگران است.
مخاطبی دیگر یادآوری کرد کسانی که جزو «طبقات زیر خط فقر» محسوب میشوند، با قطع اینترنت، توان خرید کانفیگهای چندمیلیونی را ندارند و در نتیجه، آخرین روزنه ارتباط خود با جهان، منبع معیشت و تنها کانال روانیشان را از دست میدهند.
اینترنت از شامگاه ۱۸ دی و همزمان با فراخوان اعتراضهای سراسری در ایران قطع شد و این قطعی تا هشتم بهمن ادامه یافت.
یک ماه بعد و همزمان با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند، اینترنت بار دیگر، اینبار به شکل کامل قطع شد و این روند تا پنجم خرداد و برای ۸۸ روز ادامه یافت.
این قطع اینترنت، در جهان بیسابقه و رکورددار توصیف شده است.
در این مدت، بسیاری از کسبوکارهای آنلاین به ورشکستگی رسیدند، آموزش مختل شد و شهروندان از «فشار روانی مضاعف» خبر دادند. برخی نیز با وجود ناکارآمدی و سانسور در پیامرسانها و شبکههای اجتماعی داخلی، به ناچار به استفاده از آنها روی آوردند.
با اختلالهایی که با دور جدید حملات آغاز شد، شهروندی نوشت: «اوضاع این شبها طوری شده که ممکن است شب در تلگرام بخوابید و صبح در بله بیدار شوید.»
شهروندی دیگر با همین نگاه طنزآمیز گفت: «به جایی رسیدهایم که با شنیدن صدای یک ترقه یا بوق زدن ناو آمریکایی، اینترنت را قطع میکنند.»
در شرایطی که اینترنت همچنان به صورت مقطعی قطع و وصل میشود و بسیاری با شنیدن هر صدای مشکوک انتظار اختلال کامل آن را دارند، ایرانیان داخل کشور از ایرانیان مهاجر خواستند «صدای» آنها باشند.
خستگی عمیق از جنگ، آرزوی «آخرین بار» بودن این درگیریها و همچنین امید به نتیجهبخش بودنش، بخش دیگری از پیامهاست.
شهروندی از بوشهر با ابراز نگرانی از پیامدها، گفت: «جنگ برای مردم ایران هیچ نتیجهای جز فقر به همراه ندارد.»
مخاطبی از شهرک اندیشه گفت: «دیگر توان ادامه دادن نداریم؛ خسته شدهایم. تا چه زمانی باید جنگ ببینیم؟ زندگی ما تا چه اندازه باید از این هم بدتر شود تا اوضاع تغییر کند؟»
در این دسته از پیامها بر عمیقتر شدن چرخه فقر، زیستن در اضطراب دائمی، وابستگی به قرصهای اعصاب و احساس خستگی، تاکید شده است.
چند شهروند گفتند تازه توانسته بودهاند بخشی از بدهیها و قرضهایشان را با پایان جنگ و عادی شدن نسبی فضا، مدیریت کنند.
با این حال، به نظر میرسد این خستگی، به معنای پذیرش وضعیت موجود نیست.
بخشی از جامعه این تنش را «آخرین جنگ» میبیند؛ حتی اگر به قیمت سختیهای موقت تمام شود.
شهروندی از شاهرود گفت: «امیدوارم این آخرین باری باشد که از شنیدن خبر حمله به کشورم خوشحال میشوم.»
مخاطبی دیگر گفت با اینکه جنگ هزینهها و خسارتهای فراوانی به بار میآورد، اما از بین رفتن عوامل جمهوری اسلامی و نابودی پایگاهها و مکانهایی که از آنها سلاح به دست میگیرند و به سوی فرزندان ایران نشانه میروند، از این درد میکاهد.
دوگانه ترامپ-نتانیاهو
امید به بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و ناامیدی از دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دیگر محور اساسی پیامهاست.
یکی از ویژگیهای برجسته این دسته از پیامها، درخواستهای مستقیم و صریح از نتانیاهو برای تداوم حملات است.
شهروندانی از کردستان، اصفهان، تهران، تبریز و نقاط دیگر ایران، از نتانیاهو با عنوان «بیبی» یاد کردند و از او خواستند «به حرف ترامپ گوش نکند».
ترامپ ساعتی پس از حمله به اسرائیل، به وبسایت اکسیوس گفت قصد دارد از نتانیاهو بخواهد از هرگونه اقدام تلافیجویانه علیه جمهوری اسلامی خودداری کند، زیرا دولت آمریکا همچنان در تلاش برای دستیابی به توافقی با تهران است.
مخاطبی در واکنش به این اظهارات، خطاب به ترامپ نوشت: «لطفا اجازه بده بیبی کار خودش را انجام دهد.»
برخی دیگر نیز از «بیاعتمادی» خود به رییسجمهوری آمریکا صحبت کردند و او را به «بازی با سرنوشت ۹۰ میلیون نفر» متهم کردند.
بعضی حتی سیاستهای گذشته و حال ترامپ را در برابر جمهوری اسلامی، متناقض خواندند.
پیامها نشان میدهند جامعه ایران در موقعیتی پارادوکسیکال قرار دارد: ترس واقعی از هزینههای جنگ، در کنار امید مشروط به اینکه فشار خارجی بتواند ساختار رژیم را به نقطه شکست برساند.
شماری از نوجوانان در پیامهای خود به ایراناینترنشنال از حسرتهایی گفتند که به بخشی از زندگی روزمرهشان تبدیل شده است. از تفریح و خواستههای ساده گرفته تا رویاها و هدفهایی که هر روز دورتر از دسترس قرار میگیرند.
آنچه بسیاری از نوجوانان از آن بهعنوان «آرزو» یاد میکنند، لزوما خواستههای بزرگ و دور از دسترس نیست. بسیاری از ناتوانی در خرید وسایل مورد نیاز، تفریحات ساده و حتی برخی اقلام روزمره سخن میگویند.
یک نوجوان با اشاره به افزایش قیمت یک رم ۸ گیگ «دیدیآر۵» کامپیوتر به حدود ۵۰ میلیون تومان گفت: «با این وضعیت دیگر ارتقا کامپیوتر و خرید آن یک آرزوست.»
نوجوان دیگری در پیام خود به ایراناینترنشنال نوشت: «بهمنماه موبایلم را ۵۰ میلیون خریدم و طی چهارماه قیمت آن به ۹۳ میلیون تومان رسیده است.»
در میان روایتهای رسیده، برخی نوجوانان از حذف تدریجی تفریحهای ساده و روزمره از زندگی خود نوشتهاند.
یک نوجوان ۱۵ ساله نوشت: «اوایل فروردین هزینه استخر ۲۰۰ هزار تومان بود؛ الان ۴۵۰ هزار تومان شده است.»
نوجوان دیگری گفت دوچرخه ۳۰ میلیون تومانی امروز به قیمت ۶۲ میلیون تومان به فروش میرسد.
در پیام دیگری آمده است: «ما نوجوانها و جوانهای ایرانی وضعیتمان بهگونهای شده که با خوردن یک غذای خوب خوشحال میشویم، در حالی که همسالان ما در کشورهای دیگر دلخوشیهای زیادی دارند.»
برخی نوجوانان در پیامهای خود به ایراناینترنشنال نوشتند فشار اقتصادی تنها آرزوهایشان را کوچک نکرده، بلکه باعث شده از بیان خواستههایشان احساس شرمندگی کنند.
به گفته آنها، دیدن تلاش والدین برای تامین هزینههای زندگی باعث شده بسیاری از خواستههایشان را نادیده بگیرند یا از مطرح کردن آنها صرفنظر کنند.
دختری ۱۱ساله نوشت شهریورماه تولدش است، اما خجالت میکشد از پدرش بخواهد برای او جشن تولدی برگزار کند.
او در ادامه این سوال را مطرح کرد که چرا باید «مهمانی تولد» برایش آرزو باشد؟
نوجوانی ۱۴ ساله در پیامی گفت: «هر چیزی که از پدر و مادرم میخواهم، با شرمندگی میگویند پول نداریم. خجالت میکشم وقتی سر سفره مینشینم.»
نوجوانی ۱۵ ساله با اشاره به افزایش هزینه باشگاه از حدود یک میلیون به سه میلیون تومان نوشت: «برای خواستن چیزی که لازم دارم، از پدر و مادرم شرمنده میشوم، چون میدانم تحمل این وضعیت و گرانی برایشان راحت نیست.»
برخی نوجوانان از احساس عذاب وجدان در برابر خانوادههای خود نوشتهاند؛ احساسی که به گفته آنها با افزایش هزینههای زندگی پررنگتر شده است.
یکی از آنها گفت والدینش برای تامین رفاه او از خواستههای خود میگذرند و نوجوان دیگری نوشت هر لحظه احساس میکند باری اضافی بر دوش خانوادهاش است.
در برخی پیامها، این احساس گناه با نگرانی نسبت به آینده گره خورده است.
دختری ۱۴ ساله در پیامی نوشت هر بار که پدر یا مادرش برای او چیزی میخرند، عذاب وجدان میگیرد و از آیندهاش ناامید است.
نوجوانان در پیامهایشان میگویند بهجای تفریح، کشف علایق و برنامهریزی برای آینده، نگران جنگ، اخبار و مشکلات معیشتی هستند.
یکی از این نوجوانان نوشت: «هر وقت به موضوع جنگ و آتشبس فکر میکنم، واقعا گریه میکنم. چرا نمیتوانم مثل نوجوانهای دیگر خوش بگذرانم و یا با پوشش دلخواهم به مدرسه بروم؟»
مخاطبی ۱۲ ساله پرسیده چرا باید بهجای تفریح درگیر اخبار باشد و از همه طرف تحت فشار قرار بگیرد؟
به گفته این نوجوانان، موضوعاتی که ذهنشان را درگیر کرده، بیشتر به دغدغههای بزرگسالان شباهت دارد تا مسائل معمول دوران نوجوانی.
یکی از آنها نوشت: «الان باید به فکر شادی و بازی کردن باشم، نه اینکه بروم سر کار یا به سیاست و قیمت طلا و دلار فکر کنم.»
در میان پیامهای رسیده، مقایسه زندگی نوجوانان ایرانی با همسالان در سایر کشورها بارها تکرار شده است.
دختر نوجوان ۱۶ سالهای نوشت: «بهجای اینکه مثل نوجوانهای اروپایی، دنبال تفریحات خودم باشم، باید کار کنم و از شدت خستگی نمیتوانم حتی سر پایم بایستم.»
دانشآموزی که خود را داوطلب کنکور معرفی کرده، نوشت با دیدن جشنهای فارغالتحصیلی دانشآموزان در سایر کشورها، بیش از هر چیز احساس حسرت میکند.
نوجوانی بدون چشمانداز
در میان پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، شماری از نوجوانان از دشواری تصور آینده نوشتهاند.
آنها میگویند در سنی که باید به کشف استعدادها، برنامهریزی برای آینده و دنبال کردن رویاهایشان فکر کنند، بیش از هر چیز درگیر نگرانیهای روزمره، بحران اقتصادی و نااطمینانی نسبت به فردا هستند.
مخاطب ۱۸ سالهای با اشاره به وضعیت کشور گفت حتی انگیزهای برای زندگی عادی ندارد، چه رسد به اینکه برای آینده تصمیم بگیرد یا در راستای آن تلاش کند.
مخاطبی نوشت تنها ۱۸ سال دارد، اما پرکشیدن امید و آرزوهایش در ایران را به چشم میبیند.
نوجوانی ۱۵ ساله هم گفت با وجود آرزوهای فراوان، هیچکدام از آنها در این شرایط به واقعیت تبدیل نمیشود و فشارهای اقتصادی، خستگی و ناامیدی را به بخشی از زندگی روزمره او تبدیل کرده است.
نگرانی نسبت به آینده تا جایی پیش رفته که حتی انتخاب مسیر زندگی این نوجوانان را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
مخاطبی که خود را دانشآموز سال نهم معرفی کرده، نوشت دوست دارد براساس علاقهاش انتخاب رشته کند، اما آینده به حدی نامعلوم شده که باید «علاقه» را به فراموشی بسپارد.
به گفته او، در سنی که باید به رویاهایش فکر کند، ذهنش درگیر گرانی، جنگ و غم جاویدنامهاست و احساس میکند در «جهنم» گیر افتاده است.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال از اخراج، بیکاری و تاخیر در پرداخت حقوق صنایع مختلف به ویژه خودروسازی حکایت دارد. در روایتهای شهروندان، از کارخانههای بزرگ تا کسبوکارهای خرد، یک نگرانی مشترک دیده میشود: کاهش فرصتهای شغلی و دشوارتر شدن تامین هزینههای زندگی.
تعویق چند ماهه حقوق حداقلی مدرسان حقالتدریس دانشگاهها در شهرهای مختلف، از پرتکرارترین پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال است.
در یک نمونه، با گذشت نیمی از ماه خرداد، هنوز حقوق اردیبهشت اعضای هیات علمی دانشگاه فرهنگیان مشهد بهصورت کامل پرداخت نشده است.
کارگری از کارخانه سیمان لامرد هم گزارش داد از ابتدای سال جاری حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ نفر اخراج شدهاند و حقوق اسفندماه و مطالبات پایان خدمتشان پس از سه ماه، هنوز پرداخت نشده است.
در سربندر نیز بر اساس گزارشها، تمامی شرکتهای وابسته به اداره بندر، تعدیل نیرو کردهاند و کارکنان باقیمانده نیز با مشکل پرداخت حقوق مواجه هستند.
گزارشهای شهروندی نشان میدهند تاخیر در پرداخت دستمزد و مزایا به یک الگوی تکراری تبدیل شده است و از صنایع بزرگ و نهادهای نیمهخصوصی تا کسبوکارهای خرد را در برمیگیرد.
کارگران شرکت خودروسازی سایپا گفتند ساعت کاری آنان کاهش یافته، اضافهکاریها حذف شده و مزایای بازنشستگانِ بهمن سال گذشته، هنوز پرداخت نشده است.
به گفته کارکنان، مدیران مجموعه بهدنبال کمبود نقدینگی و کسری انبار تولید، ساعت شیفتها را کاهش دادهاند و خط تولید را یک ساعت زودتر تعطیل میکنند و خودروها نیز با «کمبود قطعات» به مردم تحویل داده میشوند.
در نتیجه این تصمیمات، تولید نهایی به شدت کم و سایپا با «مازاد نیروی انسانی» مواجه شده است.
این در حالی است که دستمزد ماهانه بخش بزرگی از کارگران این مجموعه، بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان است.
ایرانخودرو، بهعنوان دیگر شرکت خودروسازی بزرگ کشور نیز اضافهکاریهای خود را حذف و حقوق کارگران را «نصف» کرده است، چون به گفته شاغلان در این مجموعه، «قطعهای برای ادامه تولید پیدا نمیشود».
در کنار تعدیل نیرو، این روایتها نشان میدهند بخشی از بحران به کمبود نقدینگی و دشواری تامین منابع مالی برای پرداخت دستمزدها بازمیگردد.
بر اساس پیامهای رسیده، حقوق کارگرهای شهرداری گچساران دو ماه است که پرداخت نشده و هواپیمایی آسمان نیز از ابتدای جنگ، پرداخت حقوق به کارکنان خود را متوقف کرده است.
به گفته مخاطبان، شرکت مخابرات در شیراز، به برخی پیمانکاران پیشنهاد دادهاند سیمهای مسی جمعآوریشده را بفروشند تا حقوق خود را تامین کنند.
با افزایش موارد اخراج یا تاخیر در پرداخت حقوق، نگرانی درباره بیکاری از بخشهای صنعتی و پروژهای فراتر رفته و به بازار خدمات، تولید، حملونقل و کسبوکارهای خرد نیز رسیده است.
شهروندی از اندیمشک گفت شرکت تولیدکننده پوشاکی که در آن مشغول به کار بوده، در ابتدای هفته حدود ۸۰ درصد نیروهای خود را اخراج کرده است.
در کیش که بخش عمدهای از درآمد ساکنان به گردشگری وابسته است، گزارشهایی از رکود و تعطیلی کسبوکارها منتشر شده.
یک شهروند در همین زمینه گفت: «بازارها خلوت و تعطیل هستند، کلوپهای تفریحات دریایی تعطیل شدهاند و بازاریان در شرایط بحران روحی قرار دارند.»
پیامهای رسیده از شهرهای مختلف نشان میدهند نگرانیها تنها محدود به کارگران اخراجشده نیست.
صاحبان کسبوکارها، تولیدکنندگان و فعالان بازار نیز از کاهش فروش و چشمانداز نامطمئن ماههای آینده میگویند.
مخاطبی از شهرکرد نوشت: «واقعا خسته شدیم. دیگر نه میتوان چیزی فروخت، نه خرید. دو ماه دیگر به طور کامل ورشکست میشوم.»
مغازهداری از شهرستان نکا نیز گفت با این روند اقتصادی کشور، تا چند ماه آینده ورشکست میشود و باید کاسبیاش را جمع کند.
این رکود اقتصادی تنها به از دست رفتن شغلهای موجود محدود نمیشود، بلکه میتواند محدودتر شدن فرصتهای شغلی در آینده را در پی داشته باشد.
علاوه بر تهدید مشاغل، قدرت خرید خانوارها نیز به شدت افت کرده است.
یک کارمند با حقوق ۲۰ میلیون تومان نوشت نصف دستمزد دریافتیاش صرف اجاره خانه و نیم دیگر، خرج خدمات درمانی و غذا میشود و پولی برای موارد دیگر باقی نمیماند.
به گفته شهروندان، حقوق زیر ۵۰ میلیون تومان در شرایط کنونی کشور، حتی کفاف تامین ابتداییترین نیازهای یک خانواده چهار نفره را نمیدهد.
با این بحران اقتصادی، یافتن راهی برای حفظ حداقل سطح زندگی و عبور از ماههای پیش رو، محور بخش بزرگی از پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال است.
یکی از مخاطبان که خود را راننده کامیون و پدر چهار فرزند معرفی کرد، نوشت: «از روزی که جنگ شروع شده تا الان بیکارم. طلاهای زن و بچهام را فروختم که تا الان دوام آوردم و اگر همینطور پیش برود، مجبورم کلیهام را بفروشم.»
پیامهای ارسالی شهروندان به ایران اینترنشنال حاکی از آن است که مقامهای حکومت همچنان سیاست بهکارگیری کودکان برای مقاصد نظامی و تسلیحاتی از جمله ایستبازرسیها را ادامه میدهند. همزمان نهادهای نظامی اقدام به جذب کودکان و دانشآموزان در «مدارس پلیس» کردهاند.
بحران اقتصادی و تمرکز حکومت روی پایگاهسازی
یک شهروند از فریدونکنار در پیام خود با اشاره به بحران اقتصادی و معیشتی نوشت: «رکود، تورم، فقر و فلاکت بیداد میکند و این نشانه فروپاشی اقتصادی است. با بچههای ۱۰ تا ۱۲ ساله ایست بازرسی راه انداختهاند و با غذا و پرداخت هزینه، دور میدانهای شهر افراد را جمع میکنند تا قدرتنمایی کنند.»
این سیاست در حالی پیش میرود که بحران آموزش و بلاتکلیفی و فشار روانی در مدارس بهدلیل مشخص نبودن شیوه و چگونگی برگزاری امتحانات نهایی و همچنین کنکور موجب اعتراضات در تهران و شهرهای دیگر شده است.
مخاطبی دیگر از استان تهران نیز در زمینه سوءاستفاده از کودکان نوشته است: «همه ایست بازرسیهای شهریار شده بچههای زیر ۱۶ سال با یک چراغقوه دستشان، واقعا خنده داره.»
ایستگاههای آموزش نظامی در تجمعات
مقامهای جمهوری اسلامی همچنین از کودکان و دانشآموزان در تجمعات حکومتی استفاده کردهاند. در این تجمعات ایستگاههایی برپا شده که در آن اسلحه به دست کودکان داده میشود تا کار با آن را بیاموزند.
یک شهروند از تهران در این زمینه نوشت: «چند نفر بچه ایستبازرسی گذاشتهاند و اصلا معلوم نیست دنبال چه هستند. ایستگاه صلواتی هم راه انداختهاند و به امتی که در خانهاش چای پیدا نمیشود، چای میدهند. طرفدارانشان همینقدر ارزان هستند.»
این اقدام در استانهای دیگر نیز روایت شده است. یک مخاطب از استان هرمزگان نوشت: «ایست بازرسی در ورودی شهر بستک هرمزگان هرشب ساعت ۱ تفنگ دست بچهها میدهند.»
شهروندی از کلاردشت مازندران نیز از تحویل و آموزش کار با اسلحه به کودکان در کلاردشت روایت کرده است.
این سیاست جمهوری اسلامی نقض کنوانسیونهای بینالمللی حقوق کودک به شمار میرود.
استفاده از کودکان برای اهداف نظامی و امنیتی در جمهوری اسلامی سابقهای چند دههای دارد. در جریان جنگ هشتساله با عراق هزاران نوجوان به جبههها اعزام شدند و برخی از آنها در عملیاتهای نظامی جان خود را از دست دادند. همچنین در سالهای پس از جنگ، آموزشهای نظامی در قالب درس «آمادگی دفاعی» و فعالیتهای بسیج دانشآموزی در مدارس ادامه یافته است.
جذب کودکان از طریق ساختارهای آموزشی
بسیج دانشآموزی و بسیج دانشجویی از جمله نهادهایی هستند که سالها در مدارس و دانشگاهها به جذب نیرو پرداختهاند.
از منظر حقوق بشری، گره زدن آموزش رسمی با فعالیتهای نظامی و شبهنظامی میتواند زمینه عادیسازی خشونت و نظامیگری در میان کودکان و نوجوانان را فراهم کند.
کنوانسیون حقوق کودک که ایران نیز به آن پیوسته، دولتها را موظف میکند کودکان را از مشارکت در فعالیتهای نظامی و امنیتی دور نگه دارند و محیطی امن برای رشد و آموزش آنان فراهم کنند.
نظامیسازی فضای عمومی
در ماههای اخیر علاوه بر ایستبازرسیها، تصاویر متعددی از نمایش موشکها، تجهیزات نظامی، قایقهای تندرو سپاه و سلاحهای سبک و سنگین در فضاهای عمومی، مدارس، تجمعات حکومتی و برنامههای رسانهای جمهوری اسلامی منتشر شده است.
فعالان حقوق کودک این اقدامات را بخشی از روند «نظامیسازی فضای عمومی» و عادیسازی حضور سلاح در زندگی روزمره کودکان ارزیابی میکنند.
برنامهریزی برای سرکوب سالهای آینده
استفاده روزافزون از کودکان و نوجوانان در فعالیتهای حکومتی، ایستبازرسیها و برنامههای نظامی میتواند نشانه تلاش جمهوری اسلامی برای بازتولید نیروهای ایدئولوژیک و تربیت نسل آیندهای از نیروهای وفادار و سرکوبگر به شمار رود.
دهها پیام رسیده به ایراناینترنشنال از افزایش هزینههای دارو و درمان و در مقابل، کاهش پوشش بیمهای خبر میدهند. بحران بیمه در ایران بسیاری از بیماران را ناچار کرده است روند درمان خود را متوقف یا از مراجعه به پزشک و انجام آزمایشهای ضروری، صرفنظر کنند.
بسیاری از شهروندان با وجود پرداخت حق بیمه، همچنان ناچارند بخش عمده هزینههای درمانشان را شخصا پرداخت کنند. برخی نیز میگویند بیمهها از پوشش هزینههای درمانی، دارو، آزمایشها و خدمات تخصصی، ناتوان شدهاند.